دوستان گرانقدر، «ابن یمین» شاعرِ قرن هشتم بود و بیشترِ اشعار وی حالتِ پند و اندرز و حکایت دارد و البته اشعارِ عاشقانه و حتی چیستان نیز در بین سروده هایش دیده میشود دیوانِ این شاعر، از قصاید - غزلیات – قطعات – رباعیات – مثنویات – ترکیب بند – ترجیع بند - نثرها – مستزاد – مسمّط- مخمّس.. تشکیل شده است از آنجایی که دیوان وی یکبار در جنگ میان "حسین کرت" و "مسعود سربداری" تماماً نابود شد و در زمانِ زنده بودنش برخی از ابیات را جمع آوری نمود، ولی پس از مرگش هرکس هرچه توانست پیدا کرد و بدون اندکی کارشناسی به دیوانِ «ابن یمین» افزود و برخی از سوء استفاده کنندگان و تحریفگران کثیف نیز هرآنچه اشعار موهوم پرستانه و دینی بود به دیوان وی چسباندند در هر صورت باید بدانیم: حقیقت این است عده ای عرب پرستِ بی وجدان در دیوانِ «ابن یمین» تحریف ایجاد کرده اند، و به مانند شاعرانی همچون: «خیام» و یا «فردوسی» و «رودکی» و بسیاری دیگر، اشعار ابلهانه و احمقانه ای که در ستایش «علی ابن ابیطالب تازی» و یا اشعاری در مورد قرآن و مذهب سروده شده را منسوب به وی دانسته اند، که حتی شعورشان به این نرسیده که سبک شعر، به سبک اشعار این شاعر حتی نزدیک هم نمیباشد... و این شاعر قرن هشتمی چه لزومی دارد که از «آغا حیدرِ تازی» ستایش کند؟!! همچون ابیاتِ چندش آوری که به «فردوسی بزرگوار» و زنده یاد «خیام خردمند»، چسبانده اند.... ننگ بر این بیخردهای بیسواد و کثیف عزیزانم، در زیر به انتخاب، ابیاتی از این دیوان را برایتان مینویسم ------------------------------------- در فتنۀ این و آن مَیفکن خود را در بیم و بلایِ جان مَیفکن خود را کاری که در آن به سعیِ تو حاجت نیست زنهار، در آن میان مَیفکن خود را ******************************** ای چشم سیاهِ تو بلایِ دلِ من مشتاقِ تو شد دلم برایِ دلِ من....... برخیز و بیا گر خواجه تو را روز رها می نکند آخر شبکی بهرِ رضایِ دلِ من...... بگریز و بیا ******************************** من و نفسِ نفیس و فقر و فاقه نمی خواهم غنی گشتم به خواری بود جان دادنم در آب خوشتر ازآن کز غوک، خواهم جُست یاری بمیرد گرسنه شهباز، از آن به که جغد او را کند سیر از شکاری ******************************** زِ مستیِ عشق، ار خِرد یار توست مشو هوشیار ار توانی دمی مده یکدمه وقتِ خود را زِ دست دمی نزدِ دانا، به از عالَمی ******************************** گفتم صنما در آرزویت آشفته و تیره دل چو مویت هرچند نمیرسد به کویَت شب نیست که در فراق رویت زاری به فلک نمیرسانم ای وصل تو اصل شادمانی دامن بفراق جاودانی بر «ابن یمین» چه میفشانی؟ هر حکم که بر سرم برانی سهلست زِ خویشتن مرانم ******************************** در صورتِ ما جمالِ خود میبینی در دیدۀ ما خیالِ خود میبینی در سینۀ ما سُرورِ خود می یابی در کسوتِ ما وصالِ خود میبینی ******************************** از عُمر ترا امید برخورداری گر هست غمِ فقر به دل در ناری روزی که دهد دست، بشادی گذران شاید که دگر عُمر چنان نگذاری ------------------------------------------- امیدوارم این انتخاب ها را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»
حَـــبَّـذا روزگــار بـیعــقـلان کـز خـرابـی عــقـل آبـادنـد هرکجا عقل هست شادی نیست عقل و غم هر دو توامان زادند (ابنیمین، ۱۳۴۴: ۳۸۰)
امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طغرایی بیهقی فَریومَدی، از شاعران اوایل قرن هشتم هجری است که در روستای فریومد از نواحی سبزوار چشم به جهان گشود. ابنیمین فریومدی که بخشی از دیوان اشعار او به دست ما نرسیده است، بیشتر با قطعۀ جهل مرکّب شناخته میشود. قطعهای که در فرهنگ دهخدا بدون نام شاعر ذکر شده و حسینعلی باستانی راد نیز در تصحیح خود از دیوان ابنایمین آن را نیاورده است.
آنکس که بداند و بـداند که بـداند اسـب طرب از گـنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نـداند که بـداند با کـوزۀ آب اسـت ولی تـشـنه بماند آنکس که نداند و بـداند که نـداند هم خویشتن از نـنگ جهالت برهاند آنکس که نـداند و نـداند که نداند در جـهل مـرکّـب ابـدالـدهـر بماند آنکس که نداند و نخواهد که بداند حیف است چنین جانوری زنده بماند
امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طغرایی فرومدی
ابن یمین منصب استیفا و نگارش طغراها را در خدمت خواجه علاءالدین محمد فریومدی، وزیر خراسان، به سال ۷۴۲ هجری قمری، بر عهده داشت و از منشآت او بعضی در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد،