خب من اینو خیلی بیشتر دوست داشتم. ولی بازم فکر میکنم ایرج زبردست رباعیهای بهتری داره که من نخوندم هنوز. با این حال تو اولین رویارویی با این شاعر صاحبسبک، تجربه خوبی بود هرچند که من فقط برای لذت میخونم و اونقد درگیر نمیشم.
بعضی رباعیهایی که دوست داشتم رو میذارم:
آهم که هزار شعله در بر دارد صد سلسله کوه را ز جا بردارد من رعدم و میترسم اگر آه کشم سرتاسر آسمان ترک بردارد
تا بال و پر عمر به رنگ هوس است از اوج سرازیر شدن، یک نفس است آن لحظه که بال زندگی میشکند در چشم پرنده، آسمان هم قفس است
تا عشق تو، داغ بر جبین میریزد چشمم همه اشک آتشین میریزد هجران تو را اگر شبی آه کشم خاکستر ماه بر زمین میریزد
دیریست که آتش از تنم میریزد صد حنجره خون از سخنم میریزد با بار غمی که روی دوشم ماندهست بر کوه اگر تکیه زنم، میریزد
من در شب تیره، غیرت فانوسم با لهجهی تبدار جنون مأنوسم چون تیغ که در دامن خون میرقصد یک روز لب حادثه را میبوسم
هستی نفس ساعت سرگردانیست در ثانیهها دلهرهی پنهانیست تسبیح قیامت است در دست زمان هر دانهی آن، جمجمهی انسانیست
آنقدر چو جادهها، دویدم خود را تا از کس دیگری شنیدم خود را من گمشدهی شهر تماشا بودم ای چشم، تو را بستم و دیدم خود را