Jump to ratings and reviews
Rate this book

نزهة المجالس

Rate this book
نزهة المجالس: چ‍ه‍اره‍زار رب‍اع‍ی‌ ب‍رگ‍زی‍ده‌ از س‍ی‍ص‍د ش‍اع‍ر، ل‍طی‍ف‌ت‍ری‍ن‌ و م‍ع‍روف‍ت‍ری‍ن‌ رب‍اع‍ی‍ه‍ای‌ ف‍ارس‍ی‌ از ق‍رن‌ چ‍ه‍ارم‌ ت‍ا ق‍رن‌ ه‍ف‍ت‍م‌؛ تألیف: ج‍م‍ال‌ خ‍ل‍ی‍ل‌ ش‍روان‍ی‌؛ ب‍ه‌ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ و ب‍ا م‍ق‍دم‍ه‌ و ش‍رح‌ ح‍ال‌ گ‍وی‍ن‍دگ‍ان‌ و ت‍وض‍ی‍ح‍ات‌ و ف‍ه‍رس‍ت‍ه‍ا از م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن‌ ری‍اح‍ی‌؛ انتشارات علمی، چاپ دوم، تهران 1375 خورشیدی، 865 صفحه.

865 pages, Hardcover

First published January 1, 1987

1 person is currently reading
8 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (50%)
4 stars
1 (25%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
1 (25%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
July 16, 2019
دوستان گرانقدر، «نزهة المجالس» از 860 صفحه و چهار هزار رباعی تشکیل شده است که این اشعار سرودۀ شاعرانی از سدۀ چهارم هجری تا سدۀ هفتم هجری میباشد... به انتخاب ابیاتی از این کتاب را برایِ شما ادب دوستانِ گرامی در زیر مینویسم
----------------------------------------------
تا کی زِ برایِ دل چنین خوار شوی
در دستِ ستمگری، گرفتار شوی
آنگه دانی که دل چه کرده ست به تو
کز غفلتِ خوابِ عشق، بیدار شوی
******************
تا در رهِ عشقِ تو، نهادم دل را
خاص از پِی تو، باز گشادم دل را
از باد، مرا بویِ تو آمد امروز
شکرانۀ آن، به باد دادم دل را
******************
از دیدۀ من، چو اشک گلگون بچکد
هر لحظه هزار قطره افزون بچکد
بر آتشِ عشقِ تو کباب است دلم
چون گرم شود کباب، از او خون بچکد
******************
اِی قند به تنگ آمده از نوشِ لبت
دیریست که شد لبم فراموشِ لبت
دستوری ده تا لبِ من غصۀ دل
گوید به زبانِ حال، در گوشِ لبت
******************
من بودم دوش و آن بتِ عشرت ساز
از من همه لابه بود، وز وی همه ناز
شب رفت و حدیثِ ما به پایان نرسید
شب را چه گُنه؟ حدیثِ ما بود دراز
******************
رفتی و دلم داغِ تو بر جان دارد
بر من هجرت، جهان چو زندان دارد
آن دل که همی طاقتِ وصل تو نداشت
هیهات، کجا طاقتِ هجران دارد؟
******************
غم پیشِ دلِ پُر هنران میگردد
شادی، به برِ بیخبران میگردد
فریاد، که قطبِ فلک دایره وار
بر دیدۀ صاحبنظران میگردد
******************
دم با که زنم؟ که در جهان همدم نیست
غم با که خورم؟ که هیچکس محرم نیست
گفتم که مگر بیابم آسایش را
چیزی چه طلب کنم؟ که در عالم نیست
******************
آن دل که به نیک و بد نرنجد عشق است
وان پشت که بارِ کس نسنجد عشق است
عقلی که به وهم در نیاید علم است
علمی که به عقل در نگنجد عشق است
******************
از دی که گذشت، هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عُمر بر باد مکن
---------------------------------------------
امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
«پیروز باشید و ایرانی»
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.