Jump to ratings and reviews
Rate this book

غوطه‌ی خاطرات، در چشمه‌ی خیال

Rate this book
فدریکو گارسیا لورکا درخشان‌ترین چهرهٔ شعر اسپانیا و در همان حال یکی از نامدارترین شاعران جهان است. شهرتی که نه تنها از شعر پرمایهٔ او، که از زنده‌گی ِ پُرشور و مرگ جنایت بارش نیز به همان اندازه آب می‌خورد.

به سال ۱۸۹۹ در فونته واکه روس – دشت حاصلخیز غرناطه – در چندکیلومتری ِ شمال شرقی ِ شهر گرانادا به جهان آمد. در خانواده‌یی که پدر، روستایی ِ مرفهی بود و مادر، زنی متشخص و درس خوانده. تا چهارساله‌گی رنجور و بیمار بود، نمی‌توانست راه برود و به بازی‌های کودکانه رغبتی نشان نمی‌داد اما به شنیدن افسانه‌ها و قصه‌هایی که خدمتکاران وروستاییان می‌گفتند و ترانه‌هایی که کولیان می‌خواندند شوقی عجیب داشت.

این افسانه‌ها و ترانه‌ها را عمیقاً به خاطر می‌سپرد، آن‌ها را با تخیل نیرومند خویش بازسازی می‌کرد و بعدها به گرتهٔ آن‌ها نمایش واره‌هایی می‌ساخت و در دستگاه خیمه شب بازی ِ خود که از شهر گرانادا خریده بود برای اهل خانه اجرا می‌کرد.

عشق آتشین لورکا به هنر نمایش هرگز در او کاستی نپذیرفت و همین عشق سرشار بود که او را علی‌رغم عمر بسیار کوتاهش به خلق نمایشنامه‌های جاویدانی چون عروسی ِ خون، یرما، خانهٔ برناردا آلبا و زن پتیارهٔ پینه‌دوز رهنمون شد که باری شگفت‌انگیز از سنت‌های اسپانیا و شعر پُر توش و توان لورکا را یک جا بر دوش می‌برد.

لورکا هرگز یک شاعر سیاسی نبود اما نحوه برخوردش با تضادها و تعارضات درونی جامعه اسپانیا به گونه‌‌ای بود که وجود او را برای فاشیستهای هواخواه فرانکو تحمل ناپذیر می‌کرد. و بی‌گمان چنین بود که در نخستین روزهای جنگ داخلی اسپانیا - در نیمه شب ۱۹ اوت ۱۹۳۶ - به دست گروهی از اوباش فالانژ گرفتار شد و در تپه‌های شرقی گرانادا در فاصله کوتاهی از مزرعه زادگاهش به فجیعترین صورتی تیر باران شد بی‌آنکه هرگز جسدش به دست آید یا گورش شناخته شود.

بر شاخه‌های درخت غار
دو کبوتر
تاریک دیدم
یکی خورشید بود وآن دیگری ماه

همسایه‌های کوچک
با آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود

در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید
در گلوگاه من
چنین گفت ماه

و من که زمین را بر گرده خویش
داشتم و پیش می‌رفتم
دو عقاب دیدم همه از برف
و دختری سراپا عریان
که یکی دیگری بود و دختر هیچکس نبود

عقابان کوچک
به آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود

در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید
در گلوگاه من
چنین گفت ماه

بر شاخساران
درخت غار دو کبوتر عریان دیدم
یکی دیگری بود و هردو هیچ نبودند

496 pages, Paperback

Published January 1, 2012

1 person is currently reading
9 people want to read

About the author

Federico García Lorca

1,581 books3,085 followers
Born in Fuente Vaqueros, Granada, Spain, June 5 1898; died near Granada, August 19 1936, García Lorca is one of Spain's most deeply appreciated and highly revered poets and dramatists. His murder by the Nationalists at the start of the Spanish civil war brought sudden international fame, accompanied by an excess of political rhetoric which led a later generation to question his merits; after the inevitable slump, his reputation has recovered (largely with a shift in interest to the less obvious works). He must now be bracketed with Machado as one of the two greatest poets Spain has produced in the 20th century, and he is certainly Spain's greatest dramatist since the Golden Age.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (75%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
1 (12%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
September 16, 2022
بیشتر به دویدن شبیه بود تا راه رفتن. واقعا دروغ نمی‌گویم. به سمت کتاب‌خانه‌ام دویدم وقتی چند ساعت بعد از خواندن خبر فوت رویایی رفتم سراغ اخبار و روایت مهسا امینی و امیرحسین خادمی را خواندم. چند دقیقه فقط نگاه کردم. به تصاویر پر از روحشان‌. به آن معصومیت امیرحسین یتیم و کارگر به آن تن بی‌جان روی تخت. دیگر بریده‌ام. تا کی باید تنها دید؟ تنها غم خورد؟ تنها آرزو کرد که رفت؟ مانند هزاران باری که بودن در این سرزمین غمی را روانه‌ام کرد که به تنهایی نمی‌توانم تحمل‌اش کنم سراغ کلمه رفتم. تا شاید آن‌جا آرام بگیرم. غمم را با او تقسیم کنم که شاید اندکی دوام بیاورم. اندکی. نمی‌توانستم انتخاب کنم. راستش حالم از خودم بهم خورد. در مقابل این غم بزرگ من انتخاب می‌کنم گوشه‌ای بایستم و بخوانم تا فراموش کنم. من بی‌چاره‌ام. نفرت‌ برانگیزم. من را ببخشید اما اکثر ما نفرت برانگیزیم. بی اراده و خنثی. اما این‌جایم شاید یک ساعتی‌ست که جلوی کتاب‌هایم ایستاده‌ام و نمی‌دانم کدام جمله می‌تواند کمی آرامم کند. آخر هر کدام از این اخبار می‌تواند ماه‌ها انسان ویران کند و حال دو تا در یک روز. شعر. شعر راه فرار من است. خواندم. حتی بخش‌های سفید صفحه را. آن‌قدر خواندم تا وقت خوابم شود. تا دیگر جانی در بدنم نباشد‌. تا بتوانم به صبح برسم بدون دیدن و تجربه‌ی شب. اما الان نیمه شب است که می‌نویسم و می‌دانستم حتی کلمه هم کاملا آرامم نمی‌کند. حتی دیگر هنر هم نمی‌تواند غمم را تسکین دهد. هیچ چیز نمی‌تواند خشمم را نسبت به شما آرام کند. و این اولین بار است که از خشم استفاده می‌کنم. من، ما و هنر از شما متنفر و خشمگینیم. زیرا هر غم که بر ما حادث می‌شود ربطی به شما دارد. چه مرگ شاعری بزرگ در فرانسه باشد چه قتل دختری با احمقانه‌ترین دلایل. در یک شب خواندمش. بار اول هم در یک شب خوانده بودمش. لورکا از شاعرانی‌ست که شعر را ابدی می‌کند. او و شعر با هم به اوج می‌رسند. احساس می‌کنم انتخاب خوبی کرده‌ام. اویی که به احمقانه‌ترین دلایل در زیستش آزار دید و مسخره شد و بی‌رحمانه به استقبال مرگ رفت. اویی که هیچ‌گاه نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. این کتاب را به کتاب‌های امسالم اضافه نمی‌کنم چون نمی‌خواهم در پایان سال در میان خوانده‌هایم ببینمش. شاید حتی از کتاب‌خانه‌ام خارج‌اش کردم. من قول می‌دهم فراموش نکنم مهسا، امیرحسین و هنرمندان بزرگ محکوم به فرار را... دیگر بریده‌ام
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
November 8, 2017
موازی ها می یابند یکدیگر را
در یکی بوسه.
آه، ای دلِ
بی پژواک!
در تو
آغاز و پایانِ
تمامیِ دنیا.( دنیاها)

(شاعرحقیقت را می گوید)
چرا که آن چه تو به من نبخشی و ، من از تو نخواهم
نصیبِ مرگ خواهد شد که چیزی نمی گذارد بر جا
حتی سایه یی بر گوشتِ لرزان.


(غزل عشق نامنتظر)
شب را سر آمدن نیست زین رو نه تو را آمدنی است،
نه مرا رفتنی
روز را سر آمدن نیست
زین رو نه تو را آمدنی است،
نه مرا رفتنی.
شب و روز را سرآمدن نیست
تا آن که من بمیرم برای تو
و تو بمیری برای من.


¶و تا به زنده گی دوباره باز آرم
این قلب دردناکم را
می آرایمش به ناچار
به لبخنده های سرخ.

(شبانه های پنجره)
در این گیوتین
کسی نمی تواند دید که نهاده ام من
سرهایِ بی چشمِ
تمامیِ اشتیاق هایم را.


(پریشانی)
خود را در غروب می بینم و انبوه مردمانی را که سرگشته اند در قلبم.


(دفتر گل های خشک) / (عاشقانه ها)/( ساعات تابستانی)/( لحظه های پرواز) / (آوازهای نو)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.