Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجموعه اشعار حمید مصدق

Rate this book

772 pages, Hardcover

First published January 1, 2006

27 people are currently reading
374 people want to read

About the author

حمید مصدق

22 books176 followers
شاعر و حقوقدان ایرانی بود.
حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.

وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می‌گرفت.

در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.

حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.


منظومه‌ها و اشعار
1. درفش کاویان(۱۳۴۱)
2. آبی، خاکستری، سیاه(۱۳۴۳)
3. در رهگذار باد(۱۳۴۷)
4. دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد(۱۳۴۸)
5. از جدایی‌ها(۱۳۵۸)
6. سال‌های صبوری(۱۳۶۹)
7. تا رهایی؛ شامل مجموعه‌های فوق(۱۳۶۹)
8. شیر سرخ(۱۳۷۶)

ویرایش
1. رباعیات مولانا(۱۳۶۰)
2. غزل‌های سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی(۱۳۷۶)
3. شکوه شعر شهریار(چاپ نشده)
4. غزل‌های حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی(چاپ نشده)

تالیفات
1. مقدمه‌ای بر روش تحقیق(۱۳۵۱)
2. مجموعه قوانین تجارت، مدنی و ...، با همکاری میر قائمی

---
منبع
حمید مصدق. (۲۰۱۰, ژوئن ۲۴). در ویکی‌پدیا, دانشنامهٔ آزاد. بازیابی‌شده در‏۰۶:۵۲, ژوئن ۲۴, ۲۰۱۰, از
http://fa.wikipedia.org/w/index.php?t...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
152 (35%)
4 stars
158 (36%)
3 stars
93 (21%)
2 stars
21 (4%)
1 star
5 (1%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Azy Saeedi.
70 reviews43 followers
August 22, 2009
دشت ها الوده است
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را
علف هرزه ی کین پوشانده است

هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست

----------------------------------
و بیم من همه از این بود که مباد/ روزی به ناگه از سر انگشت پرسشی/عریان شود حقیقت تلخی که هیچگاه/ پنهان نمانده بود
و بیم داشتم/ ویران کند تمامی ایمان به عشق را/ که روزی آن مترسک جالیز/ در من نشانده بود
و من/ افسوس میخورم که چرا و چگونه، چون/ آن آفتاب روشن/ آن نور جاری جوشان/ در شط خون نشست، در لجه ی جنون


-----------------------------------


به رود زمزمه گر گوش كن كه مي خواند سرود رفتن و رفتن و برنگشتنها



Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
December 9, 2013
بی تو من چیستم ؟ ابر اندوه !

بی تو سرگردان تر، از پژواکم

ــ در کوه

گرد بادم در دشت ،

برگ پائیزم در پنجه ی باد !

بی تو سرگردان تر

از نسیم سحرم

از نسیم سحر ِ سرگردان !

بی سروسامان

بی تو اشکم

دردم

آهم ....

آشیان برده ز یاد

مرغ درمانده به شب گمراهم !

بی تو خاکستر سردم ، خاموش !

نتپد دیگر در سینۀ من ، دل با شوق !

نه مرا بر لب ، بانگ شادی ، نه خروش !

بی تو دیو وحشت هر زمان می دردم !

بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد

واندرین دوره ی بیدادگری ها هر دم

کاستن

کاهیدن !

کاهش جانم

کم

کم

.......

چه کسی خواهد دید ،

مُردنم را بی تو ؟

بی تو مُردم ، مُردم.

Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
January 25, 2016

من دو مجموعه شعر درفش کاویان و از جدایی‌ها رو قبلا به طور مستقل خونده بودم و دیگه دوباره از مجموعه آثار نخوندمشون - این دو مجموعه حدود 150 صفحه از این کتاب رو شامل می شن. خلاصه اینکه در قضاوتم اینجا اون دو مجموعه رو لحاظ نکردم

دو ستاره دادن به این چهار مجموعه ای که خواندم، با ارفاق است

آنچه من دیدم این بود که مصدق شعرهای عاشقانه ای می گوید با مضامین اجتماعی و سیاسی؛ یعنی محبوب می تواند وطن باشد، یک دوست باشد، معشوق باشد، شاعر باشد، مبارز باشد و .... اما همه ی اینها در فرم عاشقانه بیان می شوند. تصاویر و استعارات و تشبیه ها به نظرم محدود بودند - می شد یک تصویر را در مجموعه های مختلف دید؛ همان تصاویر محدود هم شاهکار نبودند. حس من از اشعار مصدق این بود که باید در انبوهی از سطور و بندهای متوسط دنبال سطور برانگیزاننده گشت - که هر چند پیدا می شوند اما به وفور یافت نمی شوند

برای من بیشتر از اینکه اشعار جالب باشن، خود شاعر جالب شد. دوست داشتم بیشتر از حالاتش بدونم. از احساساتش. از آن میخانه های کنار زاینده رود. از آن پله های دانشکده. از آن زن هایی که پشت پنجره در انتظار آمدن مردشان هستند - مردی که در جنگ مرده. این ها برایم جالب تر بودند. مجموعه اشعار را که می خواندم امری انسانی درش دیدم که البته بیان شاعرانه ی خوبی ندارد. آن امر انسانی و صادق، عنصر جذاب این اشعار است برای من

قضاوتم در مورد تک تک مجموعه ها اینگونه است
Profile Image for Mehrshad Zarei.
147 reviews33 followers
December 20, 2019
آنجا کنار باغی،
سراغی،
از یاران رفته گرفتیم
اینجا کنار رودی
سرودی با یاد رفتگان خواندیم
بی دوستان رفته و
یاران در گذشته
تنها ماندیم

گفتیم،
اندوه برنشسته به دل را
با استعاره‌هایی با اهل راز گوییم

دیدیم،دیگر به‌غیر آینه یاری نمانده است
تا راز بازگوییم
اندوه برنشسته به دل را
با اهل راز گوییم
یاران رفته،رفتند

فردا که آینه تنها می‌ماند
بی‌ما می‌ماند
آیا کدام تصویر
قاب این آینه را پر خواهد کرد
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
July 19, 2009
در میان نزدیک به هزار مروری که بر کتاب‌های این سایت نوشته‌ام، این نوشته‌ام را به نوعی دیگر دوست دارم؛ چرا که برایم دارای رنگ و بوی خاطره‌هاست و از یادآوری آن‌ها کمی شاد می‌شوم و شاید کمی محزون. بر این باور هستم که انسان‌ها(مرادم کسانی هستند که دارای عاطفه، عشق و احساس هستند و نه دو پایان دیگر) بخشی از هستی‌شان را (خاطره‌های) ایشان تشکیل می‌دهند و بعضی از این (خاطره‌ها) برایشان تبدیل به (نوستالژری) می‌شود. حال حوصله‌ی بحث بر سر تفاوت این دو کلمه را ندارم. اهل زبان انگلیسی تفاوت این دو را بهتر می‌دانند.

باری؛ از مرحوم (حمید مصدق) به جز گاهی اوقات که سر حال بود و شعرهایش را می‌خواند و موقع رفتن سر کار وقتی از سر خیابان شهرآرا می‌گذشتم، تابلوی سفید آبی رنگ (حمید مصدق، وکیل پایه یک دادگستری) را می‌دیدم خاطره‌ی دیگری ندارم، اما شعرهایش برایم به تمامی خاطره است.

برای اولین بار در جشن تولد پانزده سالگی‌ام، یکی از دوستانم (گزینه اشعار حمید مصدق) را به من هدیه کرد. آن روزها بیشتر از اکنون کتاب می‌خواندم. بهتر است بگویم کتاب می‌خوردم. این هدیه مدت‌ها در تاکسی، ماشین، بالای تخت‌خوابم همراهم بود و نیاز به گفتن نیست که بیشتر شعرهایش را دوست داشتم و از حفظ بودم.

اما اولین خاطره‌ام از شعرهای مرحوم (حمید مصدق) زمانی بود که جوانی بیست ساله بودم و دچار(دچار را به تعبیر سهراب بدانید: دچار، یعنی عاشق) یک رابطه‌ بودم. رابطه‌ای که برای من و تجربه‌هایم بسیار بزرگ بود و من برای آن رابطه کودک و خام. رابطه‌ای که به اندازه‌ی تمام احساسی که منتقل می‌کردم، یک دهمش نیز بر نمی‌گشت. زمانی که آن رابطه به پایان خود رسید خواه نا خواه یاد یک شعر از (حمید مصدق) افتادم و این شعر مدت‌ها بر لبانم جاری بود:

در من غم بیهودگی‌ها می‌زند موج
در تو غروری از توان من فزون‌تر

در من نیازی می‌کشد هر لحظه فریاد
در تو گریزی می‌گشاید هر زمان پر

ای کاش در خاطر گل مهرت نمی‌رست
ای کاش در من آرزویت جان نمی‌یافت

ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فریبی رشته‌ی عمرم نمی‌بافت

اندیشه‌ی روز و شبم پیوسته این است
«من بر تو بستم دل؟
دریغ از دل که بستم
«افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
«در پای بت‌هایی که باید می‌شکستم

اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال عاشقی بی‌برگ و بی‌بر

در من
غم بیهودگی‌ها می‌زند موج
در تو
غروری از توان من فزون‌تر

***

و اما (نوستالژی) من از شعرهای آن مرحوم: مرحوم (احمد شاملو) در کتاب (مدایح بی‌صله) شعری دارد به نام (در جدال با خاموشی). در قسمتی از این شعر، این چنین می‌گوید:
نام کوچکم را دوست نمی‌دارم
«تنها هنگامی که توآم آواز می‌دهی
این نام زیباترین کلام جهان است
و آن صدا غمناک‌ترین آواز استمداد»

البته من نام کوچکم را بسیار دوست دارم و سخن اصلی‌ام بخش دوم این شعر هست. سال‌ها پیش یکی از عزیزانم که اکنون به خاطره‌هایم پیوسته است، آوایش برایم این معنا را داشت و وقتی می‌خواستم که برایم شعر بخواند، همیشه این شعر را می‌خواند و من با این‌که حفظ بودم و بارها شنیده بودمش، باز هم شنیدن آن شعر با آن آوا برایم منحصر به فرد بود و تعبیر حقیقی بند دوم شعری که روایت شد. گفتن ندارد که تا به حال آوای دیگری برایم این حکم را نداشته؛ چرا که من دیگر آن جوان نیستم و باورهایم آن باورهای سابق. این "نوستالژی" را در این‌جا مکتوب کردم تا بماند برای ابد و آن شعر را در پایین می‌آورم و سخن را به پایان می‌رسانم

دشت‌ها آلوده‌ست
در لجن‌زار، گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه‌ی مزرعه‌ی دل‌ها را
علف هرزه‌ی کین پوشانده‌ست

هیچ‌کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته‌اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
Read
August 7, 2013
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوۀ اندوه ز چیست ؟
در تو این قصۀ پرهیز ــ که چه ؟
در من این شعلۀ عصیان نیاز
در تو دمسردی ِ پاییز ــ که چه ؟

حرف را باید زد!
درد را باید گفت!
سخن از مهر من و جور ِ تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن ِ پندار ِ سرورآور ِ مهر

آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بُهت ِ فراموشی یا غرق ِ غرور ؟

سینه ام آئینه ای ست،
با غباری از غم
تو به لبخندی از آئینه بزدای غبار

آشیان ِ تهی ِ دست ِ مرا
مرغ ِ دستان ِ تو پُر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان ِ تو دارد به فراموشی ها بسپارد
آه مگذار که مرغان ِ سپید دستت
دست ِ پُر مهر ِ مرا سرد و تهی بگذارد

من چه می گویم ، آه ...
با تو اکنون چه فراموشی ها
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست

تو مپندار که خاموشی من
هست برهان ِ فراموشی ِ من

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند ...
Profile Image for Mehdi Shahbazi.
81 reviews8 followers
December 10, 2013
“حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر”
― حمید مصدق
Profile Image for Amirmahna.
173 reviews48 followers
November 6, 2016
حمید مصدق شاگرداولِ کلاس نیما یوشیج بود و هست.. خدایش بیامرزاد
Profile Image for Masoud Niazi.
52 reviews9 followers
September 2, 2015
مقدس ترین کتاب تو زمینه شعر برای من این کتابه شاید بیش از هر کتابی این کتاب رو همراه خودم داشتم در ماه بیش از 20 روز کتاب رو همراه خودم نگه میدارم با شروع پاییز تمام روز ها
در اشعار استاد مصدق ارامش خاصی وجود داره که اگه اندکی بیشتر از دیگران احساساتی باشید قعطا اشعار استاد دوست خوبی در تنهایی شما خواهد بود
پیشهاد من منظومه بسیار بسیار زیبای آبی خاکستری سیاه
3 reviews1 follower
February 8, 2012
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
Profile Image for Mor‌TeZa.
198 reviews81 followers
July 31, 2017
از ضعیف ترین و سطحی ترین مجموعه های شعری که به عمرم. خونده م..
فقط مناسب احوال بچه های نوجوان است در بهترین حالت.. نهایت سانتی مانتالیسم
Profile Image for Nasim.
133 reviews21 followers
Read
July 27, 2024
بهش ۳.۵ میدم
بیشتر از همه منظومه درفش کاویان رو پسندیدم در اصل یعنی خیلیی دوستش داشتم
Profile Image for Nafise Beheshti.
126 reviews6 followers
January 2, 2023
حمید مصدق رو دوست دارم، ولی فقط در حد مجموعه آبی، خاکستری، سیاه. خیلی سعی کردم از بقیه مجموعه‌ها هم به همون اندازه لذت ببرم. ولی اصلا برام جذاب نبودن. انگار احساسات خیلی سطحی بیان شده بود. این هم ممکنه که من سواد درکش رو نداشتم.
در هر صورت به دو مجموعه اول ۵ ستاره (درفش کاویان و آبی خاکستری سیاه) و به بقیه کتاب دو ستاره میدم. اگه به دوستی بخوام پیشنهاد بدم بخونه، همون دو مجموعه رو میگم. خوندن کل آثار فقط به شناخت شاعر و حال و احوالاتش کمک می‌کنه.
Profile Image for Ehsan.
134 reviews28 followers
February 10, 2013
نه نه نه
این هزار مرتبه گفتم نه
دیگر توان نمانده توانایی
در بند بند من
از تاب رفته است
شب با تمام وحشت خود خواب رفته است
و در تمام این شب تاریک
تاریک چون تفاهم من با تو
انسان افسانه مکرر اندوه و رنج را
تکرار می کند
گفتی
امیدهاست
در نا امید بودن من
اما
این ابر تیره را نم باران نبود و نیست
این ابر تیره را سر باریدن
انسان به جای آب
هرم سراب سوخته می نوشد
گلهای نو شکفته
این لاله های سرخ
گل نیست
خون رسته ز خاک است
باور کن اعتماد
از قلبهای کال
بار رحیل بسته
و مهربانی ما را
خشم و تنفر افزون
از یاد برده است
باورنمی کنی ؟

که حس پاک عاطفه در سینه مرده است
Profile Image for Ensiye Samimi.
9 reviews6 followers
November 20, 2016
چند تا از ترانه هایی که با صدای محسن چاووشی و برخی از خوانندگان دیگه اجرا شده بود را در این کتاب خواندم
برای من جالب بود
مثل شعر چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

.
.
.
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
Profile Image for maryam.
9 reviews
August 29, 2007
رسیدن به آرامش و خلوت
Profile Image for Mah Sima.
12 reviews6 followers
Read
April 7, 2016
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم
و ندایی که به من میگوید
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب مرا میچیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبیست
دیده در آینه صبح تو را میبیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک تری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو

Profile Image for Milad.
17 reviews2 followers
August 30, 2007
گل کتابی برای همیشه...
2 reviews1 follower
January 13, 2015
بسیار زیبا و با احساس.... بخصوص قصیده ی آبی، سیاه، خاکستری....
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
March 23, 2018

حمید مصدق 9 بهمن 1318 در شهرضا به دنیا آمد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان (دبیرستان ادب) با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی در یک مدرسه بودند و با آنان دوستی و آشنایی داشت. مصدق در 1339 وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال 1343 در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در 1350 در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از ��انشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت. وی پس از دریافت پروانه وکالت همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و شهید بهشتی را پی می‌گرفت. در 1345 برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال 1358 بیشتر به تدریس روش تحقیق و از 1360 تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون اشتغال داشت. مصدق تا پایان عمر عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.
منظومه‌ها و اشعار وی «درفش کاویان»، «آبی، خاکستری، سیاه»، «در رهگذار باد»، «دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد»، «از جدایی‌ها»، «سال‌های صبوری»، «تا رهایی؛ شامل مجموعه‌های فوق»، «شیر سرخ» هستند. او همچنین رباعیات مولانا، غزل‌های سعدی و غزل‌های حافظ را ویرایش کرد.
ح
13 reviews
October 24, 2021
یکی از عاشقانه‌ترین مجموعه اشعار
Displaying 1 - 25 of 25 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.