Tout commence en l'an 491 de la naissance du Sauveur, 830 du calendrier grec, 4 du règne de Kavâdh, empereur d'Iran. La cour et le pays vivent dans la morgue, la raideur et la rectitude aryenne. Tout était figé jusqu'à ce que se fasse entendre le Grand Mage Mazdak. Il prêche le partage des biens et des femmes. L'empereur le laisse faire. On assiste alors - tous les historiens l'affirment - au premier surgissement du communisme qui se soit jamais produit dans le monde. Plus rien n'est sûr dans l'empire d'Iran, les grands glaives droits des Aryens abattent les têtes, les éléphants de combat piétinent les corps. Mazdak, plus qu'un roman historique, est surtout l'expression d'un écrivain qui sait faire miroiter toutes les facettes du langage et conférer à l'épisode particulier sa portée universelle.
Moris Davydovich Simashko (real surname is Shamis – was born on March 18, 1924 in Odessa, died on December 15, 2000, in Tel-Aviv) – Israeli-Kazakhstani-Soviet writer, the author of many works on the Central Asian and Russian history (the most famous work of him is “Mazdak” about government and revolution in Sasanid’s empire). His works were translated into more than forty languages.
He was the national writer of the Kazakhstan. The winner of the Kazakhstan Presidential award of the world and spiritual consent. Winner of a literary award named after Abay of 1986 for the translation into Russian of I.Yesenberlin’s trilogy “The Nomads”.
Moris Simashko was born on March 18, 1924 in Day of the Commune of Paris therefore he received the French name. His father – the microbiologist, the doctor of biological science – David Lazarevich Shamis (1902 — 1972), he was the corresponding member of KAZUSSR (1958); the founder and the first director of Institute of microbiology and virology of KAZUSSR in Alma-Ata, the honored worker of science in Kazakh the Soviet Socialist Republic (1966). Moris did military service in the years of war on the Turkmen-Iranian border near the ancient city of Merv (Mary) that was reflected in his literary addictions later. When he started writing, he took himself a nickname, which turned his surname. After the war he graduated from the Odessa teacher's institute (1946) and a correspondence department of journalism faculty of the Kazakh university named after Kirov (1950).
After the termination of teacher's institute he worked as the school teacher — at first in native Odessa, and then in the Turkmen city of Mary. After receiving journalistic education he worked as the special correspondent of "The Turkmen spark", and then the staff reporter "The Soviet culture", "The teacher's newspaper".
Having moved to Alma-Ata, he began to work in “Prostor” magazine and publishing house called “Zhazushy”. He was the member of the Union of Kazakhstan’s writers, and directed the Kazakh PEN club. He became the prominent Kazakhstan’s writer, and the translator from the Kazakh language. Especially he is known for his historical novels about the Central Asia.
In 1999, at the age 75 he moved to Israel, where lived his daughter. After a year passed away. Was buried in Netan.
« مزدک » رمان تاریخی بسیار موفقی است که با اتکا به واقعیت های تاریخی و با بهره گرفتن از زبان گویا و بی محدوده رمان، چگونگی جنبش بزرگ مزدک و زمینه های اجتماعی و تاریخی آن را بازمی گوید. در این کتاب خواننده نه تنها با تاریخچه جنبش مزدکی که همچنین با شرایطی که این نهضت در آن پدید آمد و گسترش یافت، آشنا می شود. تاریخچه خود این جنبش را تا حد گسترده ای می شناسیم؛ و به ویژه در سال های اخیر بسیار کتاب ها در این باره در ایران انتشار یافته است. اما چگونگی دورانی که نهضت مزدک در آن شکل گرفت هنوز کمابیش ناشناخته و آمیخته با حدس و گمان بسیار است. این رمان به ویژه به شناخت این جنبه از تاریخچه کمک می کند. در واقع، استفاده از زبان رمان، که در عین حال به پیروی هرچه بیشتر از واقعیت های تاریخی پایبند باشد، به نویسنده توانایی داده تا بسیاری از گمان های پژوهشگران درباره شرایط اجتماعی آن دوره را جسمیت بخشد و در قالب رویدادهای هر روزه ای درآورد که خواننده با شناخت آن خود را در گرماگرم زندگی اجتماعی ای حس می کند که جنبش مزدکی در آن زاده شد، گسترش یافت و سرانجام سرکوب یا دچار کجروی شد. شگرد نویسنده « مزدک » ، در تعبیر آشنا ولی اختلاف آمیز « رمان تاریخی » نهفته است، و در تضادی که به نظر می رسد میان تاریخ و رمان وجود داشته باشد؛ چرا که تاریخ قاعدتا بازگویی و یا دستکم کوشش برای جستجوی واقعیت است، حال آنکه رمان، بنا به سرشت خود، آفرینش مجموعه ای از رویدادهاست که الزاما با واقعیت سازگار نیست. و شاید چگونگی تلفیق، و میزان ترکیب دو عنصر « واقعیت » و « تخیل » است که هم آن تضاد را آشتی می دهد و هم رمان تاریخی را، چه از نظر تاریخی و چه از دیدگاه یک وسیله بیان ادبی، قابل پذیرش می کند. کتاب « مزدک » موریس شیماسکو نمونه بسیار موفقی از این ترکیب و آشتی است. در این کتاب، واقعیت های عمده تاریخی با امانت بازگو شده و شخصیت های اصلی رویدادها همه شناخته شده اند. آئین های دربار، مناسبات طبقات یا رسته های جامعه ساسانی، روابط بحران آمیز و پیچیده امپراتوری ساسانی با همسایگان بیزانسی و تورانی آن، دادوستد گسترده ایران در صحنه اقتصاد جهانی آن روزی، ویژگی های نظامی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی ایران همه با دقت بسیار براساس آخرین پژوهش ها نگاشته شده است.
یه ترکیبی از شاهنامه و تاریخ دوره ی ساسانی بود. من دنبال مزدک بودم و این کتاب هرچیزی داشت جز مزدک ..... شاید درکل کتاب ده صفحه از مزدک فقط یاد شده بود .....
حذف های مکرر یا مبهم کردن جملات برای گریز از ممیزی باعث شده خیلی جاها جالب باشد اما مطلقا ملتفت نشوی که چه گفته است. انگار روضهی ترکی گوش می کنی و نمی فهمی مداح چه می گوید اما حس می کنی با اینهمه حس و شور لابد حرفای خوبی می گوید! ایده کتاب و نام آن جذاب و ستودنی است و نه بر پایه مطالعات عمیق اما نویسنده چیزهای از ایران ساسانی می دانسته. جا داشت نشر نو کتاب را که امروز به راحتی در نت قابل جستوجو ست (در مقدمه مترجم گفته شده گیر نمیاد جایی) می یافت و ترجمه مهدی سحابی مرحوم را بازنگری میکرد و آن زمان حتما ترجمه کتاب ارزشمندتر و قابل فهم تر می شد
کتاب مزدک چنين مينويسد: اول بدي را به خوبي تبديل کن دوم اعتدال سوم تجارب چهارم پاکي و عفت پنجم شناسايي کتاب مقدس ودا ششم تمرين براي حقيقت هفتم خودداري از خشم و غضب نهم حساسيت براي فهميدن دهم آگاه بودن
این کتاب جزو آن دست کتابهایی است که هر چه از آن بگویی باز احساس میشود که حرفهای زیادی مانده که باید گفته میشد اما بسیاری در گلو مانده. از عنوان این کتاب شروع میکنیم. در نگاه اول به عنوان کتاب برداشت مخاطب این است که با زندگی فردی که جایگاهی در تاریخ ایران دارد یعنی مزدک روبهرو است اما وقتی کتاب خوانده میشود متوجه میشوی که از همه کس سخن به میان آمده غیر از مزدک- البته اگر آن چند جملهای که دربارهی مزدک در سراسر کتاب نوشته شده است را فاکتور بگیریم-. در این کتاب مستقیما از ایرانیان و از تاریخشان سخن به میان آمده است و نمیشود این کتاب را صرفا رمان دانست که زائیدهی مغز بیمار نویسنده است. در این کتاب نویسنده ایرانیان را مردمانی به تصویر کشیده که همهشان چندین زن رسمی و غیر رسمی دارند و زنان خود را به میهمانانشان پیشکش میکنند. که این دروغ کثیفی است، که این تهمت است. تقریبا در همهی نسخههای تاریخی رومیان و یونانیان، ایرانیان را مردمانی خانواده دوست تصویر کردهاند و در خانوادههای ایرانی، زنان جایگاه ممتازی دارند. این کثیفترین تهمتی است که کسی میتواند به ملتی و فرهنگی بزند. در جایی دیگر ایرانیان را افرادی بربر به تصویر میکشد که نوزادی را به زیر درختی برده و با خنجری او را شرحه شرحه کرده و امعا و احشایش را به سمت درخت پرتاب میکنند که خدایشان اهورامزدا آنان را از بلایای آسمانی محفوظ بدارد. این هم تهمتی بیش نیست. در دین زرتشتی، تربیت فرزندان و تکریم آنان از جایگاه ویژهای برخوردار است و همواره پیروانان زرتشت را به مدارا و خوش رفتاری با کودکان فرا خوانده است. در سراسر کتاب بوی تعفن کمونیست به مشام میرسد تا جایی که آدم انتظار میکشد که یک آن احتمال دارد لنین و استالین با ستارهی سرخشان در میانهی داستان پیدا بشوند اما درست است که این دو پیدا نشدند اما در کمال شگفتی ستارهی سرخشان که نویسنده آن را نماد راستی و برابری میداند در وسط داستان ظاهر میشود! عجب!!!! در سراسر داستان آنقدر تحریف وجود دارد که اگر آنان را بنویسیم و نقد کنیم، میشود مثنوی هفتاد من که خب از حوصلهی ما بیرون است. کتاب نه تنها از نظر تاریخی، خیانتی است به تاریخ و شرافت، که از نظر ادبی هم چیزی برای ارائه ندارد. نحوهی روایت کتاب نامنسجم و پریشان است و گویا نویسنده یا نتوانسته و یا برایش مهم نبوده است تا اندکی از پریشانی و گنگی کتاب بکاهد. اما نقد من نه به این نویسنده- که گویا ایرانیان پول مادرش را که به خاطر خدماتی که به مردان ایرانی ارائه کرده است ندادهاند و ایشان از برای انتقام- پول مادرش و مادر شرحه شرحه شدهاش- از مردمان ایران، کتابی اینچنین سراسر بهتان و فحش نوشته که البته این فحشها و فزیحتها لایق خودش و جد و آبائش است- بلکه به مترجم این کتاب جناب مهدی سحابی است. آقای مهدی سحابی- که طبیعتا مردهاید و صدای من را نمیشنوید- وقتی برای اولینبار این کتاب را خواندید، چه چیز این نوشتهها نظر شما را جلب کرد و شما را بر آن داشت تا آن را ترجمه کنید؟ بخشهای تاریخیاش که سراسر فحش است به نیاکان ما یا ادبیات فاخری که در نوشتار این کتاب به کار رفته است؟ ایشان تا جایی از این فحش نامه خوششان آمده که در دفاع از این نویسنده نوشتهاند: "[در این کتاب] چگونگی تلفیق، و میزان ترکیب دو عنصر واقعیت و تخیل است که هم آن تضاد را آشتی میدهد و هم رمان تاریخی را، چه از نظر تاریخی و چه از دیدگاه یک وسیلهی بیان ادبی، قابل پذیرش میکند. کتاب مزدک موریس سیماشکو نمونهی بسیار موفقی از این ترکیب و آشتی است. در این کتاب، واقعیتهای عمدهی تاریخی با امانت بازگو شده و شخصیتهای اصلی رویدادها همه شناخته شدهاند." این سخنان دقیقا مثل آن است که کسی به مادر مهدی سحابی تجاوز کرده باشد و مهدی سحابی به جای آن که یقهی طرف را بگیرد، از هیکل و قامت پدر جدیدش تعریف کند. تف به تو بیشرف.
بیست مرداد ۱۴۰۴ خواندن این کتاب رو شروع میکنم در حالی که دو کتاب قبلی رو ناتمام گذاشتم و نتونستم باهاشون ارتباط برقرار کنم امیدوارم کتاب مزدک این خط سیر رو قطع کنه
خب امروز بیست مهر خوندن کتاب مزدک رو به پایان رسوندم بیشتر به یک رمان تاریخی ایرانی شبیه بود البته فصل آخر که در روم میگذشت این حس رو نداشت داستان زندگی ترسایی ایرانی به نام آورام که از سوی شاهنشاه قباد روشن رخ به کار نوشتن حوادث روزگار ایران و تاریخ شاهان مشغول شد و این امر همزمان شد با ظهور مزدک سرخ جامه که البته مزدک در حاشیه داستان حضور داشت