Jump to ratings and reviews
Rate this book

قهوه سرد آقای نویسنده

Rate this book
بهم گفت: «تا حالا شكار رفتي؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا مي‌رفتم، ولي ديگه نمي‌رم، آخرين باري كه شكار رفتم، شكار گوزن بود، خيلي گشتم يه گوزن پيدا كردم. من بهش شليك كردم، درست زدم به پاش، وقتي رسيدم بالاي سرش هنوز جون داشت، نفس مي‌كشيد و با چشم‌هاش التماس مي‌كرد، زيباييش مسخم كرده بود، حس كردم كه مي‌تونه دوست خوبي واسه‌م باشه، مي‌تونستم نزديك خونه يه جاي دنج واسه‌ش درست كنم. اما خوب كه فكر كردم فهميدم كه اين‌جوري اون گوزن واسه هميشه لنگ مي‌زنه و و هر وقت من رو ببينه ياد بلايي مي‌افته كه سرش آوردم، از نگاهش فهميدم بزرگترين لطفي كه مي‌تونم در حقش بكنم اينه كه يه گلوله صاف تو قلبش شليك كنم.» بعدش گفت: «تو هيچ‌وقت نمي‌توني با كسي كه بدجور زخيمش كردي دوست باشي.»

220 pages, Paperback

First published January 1, 2016

195 people are currently reading
2738 people want to read

About the author

Rouzbeh Moein is a writer, novelist, playwright and cartoonist from Iran.
He began his career by writing drama and then turned to writing novels.
His first book is The Cold Coffee of Mr. Writer which was published in May 2017
His first book launch sold out over 1100 copies, and at his second book launch he broke the record of the longest queue for such an event and his fans waited for more then 7 hours to buy a copy.
In the next twenty days, his first published book sold around 1000 copies per day.
He published one of his dramas in 2015 (When Rain Plays Piano).

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
644 (15%)
4 stars
582 (14%)
3 stars
939 (22%)
2 stars
881 (21%)
1 star
1,046 (25%)
Displaying 1 - 30 of 599 reviews
101 reviews81 followers
May 20, 2017
خیلی کم پیش میاد که من کتابی، موسیقی ای، و یا عقیده ای رو بکوبم و ازش علنی انتقاد کنم. الان می خوام دقیقا برعکس این کار رو انجام بدم.
این کتاب از نظر من هیچ چیزی برای گفتن نداشت. ترکیبی بود از سوپ اپراهای* آمریکایی به علاوه مقادیری خودخفن‌پنداری نویسنده و دیالوگ هایی که هیچ ربطی به هم نداشتند. شخصیت پردازی افتضاح بود. با هیچ کس نمی شد ارتباط برقرار کرد و سرنوشت هیچ کس اقلا برای من مهم نبود. پایان بندی به طور وحشتناکی کلیشه ای بود و هدف شخصیت ها از کار هایی که می کردن به هیچ عنوان مشخص نبود.
خیلی جاها از توضیحات مسخره‌ ی نویسنده شاکی می شدم. احساس می کردم نویسنده خودش رو عقل کل می دونه و لازم می دونه برای کوچکترین چیز هایی که بدیهی هستن دلایل خودش رو بیان کنه. شخصیت های فرعی و داستان هاشون عملا اضافه بودن، به طوری که تقریبا کل بخش تیمارستان رو رد کردم و رسیدم به دو فصل پایانی کتاب و هیچ چیزی رو از دست ندادم. هنوز می تونستم بفهمم چی شده و این یعنی حدود شصت هفتاد صفحه از کتاب اضافی بوده.
در کل تنها فایده ای که داشتن این کتاب می تونه داشته باشه اینه که وقتی میخواید تو اینستاگرام عکسی بذارید و براش کپشن ندارید، رندوم یه صفحه رو باز کنید و یکی از دیالوگ های بی سر و تهش رو پیست کنید زیر عکستون
:-|

* ای کاش گودریدز یه فکری به حال زبان فارسی ریویو ها بکنه. کافیه یه کلمه انگلیسی نوشته بشه که کل ریویو به هم بخوره. فکر نمی کنم کار سختی باشه.
Profile Image for Nazanin Moshiri.
99 reviews
December 20, 2017
یکی از دوستان کتاب دوستم نظریه ای داره که میگه به هیچ وجه سمت کتابی که به یکباره مثل بمب سر و صدا می کنه و همه جا هست نرو! با وجود مثال های نقض ، این کتاب بهم ثابت کرد که این نظریه چقدر می تونه درست باشه!
مجموعه ای از خرده داستان ها ی بی ربط که بدون انسجامی کنار هم قرار گرفتن و رسما خواننده رو سر کار میذارن با یک پایان مفتضحانه و خنده دار شبه جنایی به انضمام چاشنی شیرین کاری رمز گشایی از لکنت سام که همگی بر روی ورق های کاهی با جلد سیاه و شاعرانه نقش بسته اند بلکه بتوانند خاص و روشنفکر پسند جلوه کنند!!
آقای نویسنده واقعا که قهوه ات شدیدا سرد و نچسب بود😖
پ . ن : مدت هاست زمان کافی برای نوشتن ریویو ندارم ولی واقعا حیفم اومد که نظر مخالفم به انبوه نظرات مخالف اضافه نشه😊
Profile Image for Parissa Ahmadi.
55 reviews77 followers
October 9, 2017
بشدت چیپ و بی سر و ته و پر خالی بندی.
هندی محض.
صرفا با یه سری نقل قول تزیین شده بود.
از نظر من هیچ ارزش ادبی نداشت.
نه ژانر مشخصی داشت. نه یه خط مشی رو دنبال میکرد.
اصلا دوسش نداشتم.
Profile Image for Maryam Behzadi.
157 reviews164 followers
February 6, 2024
یه کتاب مسخره حوصله‌سربر و بچگانه

واقعا ناامید شدم! کاش حداقل کتاب معروفی نبود. داستان بی‌معنی و سطحی! نویسنده تمام تلاشش رو کرده بود که یه داستان مفهومی پر از استعاره و حرف‌های دو پهلو بزنه ولی در نهایت همون نتیجه‌ای حاصل شده بود که یه بچه‌ی دبستانی بخواد یه کتاب کارآگاهی رمز‌آلود بنویسه( گرچه به شخصه داستان‌های بهتری از همین بچه‌های دبستانی خوندم) قصدم نفرت پراکنی راجع به کتاب یا نویسنده نیست. اولین کتابی هم بود که از این نویسنده خوندم ولی مطمئنا آخرین کتاب هم بود چون از اون داستا‌ن ها نبود که بگی شاید موضوعی که انتخاب کرده بود بد بود یا چنین چیزی. سبک نوشتاری این نویسنده مناسب کتابی که بخواد در تیراژ بالا چاپ بشه نبود.

بزارید حقیقتش رو بگم. فصل اول داستان خوب بود حتی منظورم قابل قبول هم نیست دروغ چرا؟ از فصل یک لذت بردم. ولی کاش مجموعه‌ی داستان کوتاه بود. کاش نویسنده توی دام «بزار یه رمان طولانی بنویسم که بتونم چاپش کنم و معروف بشم» نمی‌افتاد. کاش در حد چند تا داستان کوتاه تاثیر گذار که مخاطب‌های خاص خودشون رو دارن می‌موند. ولی نه…! از قرار معلوم یه نفر بعد از خوندن نسخه‌ی دستی فصل اول به نویسنده از روی محبت کورکورانه (و یا حتی خصومت شخصی) گفته بود چقدر قشنگ بود… تو چرا رمان نمی‌نویسی؟ بعد نویسنده برقی توی چشماش پدیدار شده و پروانه‌ها توی دلش شروع به بال بال زدن کردن و خونش از شدت هیجان به تمام بدنش دویده و گفته پس مامانم راست می‌گفت که من روزی نویسنده‌ی بزرگی می‌شم و بعد تصمیم گرفت این چند صفحه داستان رو تبدیل به یه رمان طولانی کنه.

جایی داشتم متن‌های نویسنده‌ی خیالی داخل کتاب رو که برای دوست‌دختر سابقش مارال می‌فرستاد می‌خوندم می‌تونستم خودم رو قانع کنم که چون تو از این جور کتاب‌ها نمی‌خونی با این‌جاهاش ارتباط برقرار نمی‌کنی شاید کسایی که خیلی روحیه لطیفی دارند و کل اتاقشون صورتیه و( برعکس تو که توی مترو لا به لای فشار جمعیت و دعواهای مترو سوار‌ها با فروشنده‌های مترو کتاب می‌خونی) کتاب‌هاشون رو توی حیاط خونه زیر درخت یا روی میز پذیرایی با یه گلدون حسن یوسف و قهوه‌ی داغ می‌خونن از این کتاب لذت ببرن. باشه (با اکراه) قبول می‌کنم که متن‌های به ظاهر شاعرانه (هر چند سطحی و بی‌پهلو) مخاطب‌هایی داره و باید به مخاطب‌های اون سبک کتاب‌ها هم احترام گذاشت. ( چون در آخرش هم مگه تعداد ما کتاب‌خون‌ها چقدر هست که بخوایم بین خودمون جنگ داخلی راه بندازیم! باید هر جور شده از هم‌دیگه حمایت کنیم.) ولی وقتی داستان از نوشته‌های آرمان روزبه، شخصیت اول کتاب، خارج می‌شه و مارال و نگار و شهاب روند پیش‌برد داستان رو به دست می‌گیرن دیگه تحمل آدمیزاد به سر میاد که جمله بندی‌ها دیالوگ‌ها شخصیت پردازیشون و و و خیلی عناصر دیگه چطور می‌تونن اینقدر مصنوعی نازیبا و غیر حرفه‌ها باشن. (حالا خود محتوای داستان بماند که هزار هزار خط جای بحث دارد)

داستان راجع به نویسنده‌ایه به نام آرمان روزبه که همه فکر می‌کردن که سال پیش در آتش سوزی یه تیمارستان مرده ولی بعد از یک سال( که تا آخر کتاب‌ هم نمی‌گه چرا یک سال چرا دو سال نه چرا شیش ماه نه؟) تصمیم می‌گیره دست‌نوشته‌هایی رو با محتوای این که چه بلایی سرش اومده به طور ناشناس برای دوست دختر سابقش مارال بفرسته. شما رو نمی‌دونم ولی وقتی کسی از نزدیکان من مفقودالاثر بشه و بعد از مدتی برام نامه‌هایی با درون مایه‌ی من زنده‌ام چون اگه مرده بودم نمی‌تونستم اینا رو برات بفرستم بنویسه انتظار دارم توی نامه اطلاعات مفید و واضحی در باب اینکه چرا گذاشته رفته بخونم و اگه اون متن بی سر و ته برای من فرستاده می‌شد اینقدر راحت با موضوع بر خورد نمی‌کردم و نامه‌ها رو تحویل پلیس می‌دادم. نه اینکه دوست قدیمیم رو که معلوم نیست چرا بعد این همه مدت سر و کلش پیدا شده به خونم ببرم و بهش جای خواب بدم و با پسر بدبختی که از روی علاقش به من داره ازم محافظ میکنه گروه کا گه به تشکیل بدم ( کسی که به جای «سلام عزیزم دلم برات تنگ شده بیا من رو نجات بده» یا همچین چیزی برام خاطرات عشق اولش که گویا همیشه عاشقش بوده حتی زمانی که با من رابطه داشته رو برام بفرسته و از من انتظار داشته باشه پیگرش باشم تا در طی چندین و چند نامه‌ی بی سر و ته اعلام کنه که چه بلایی سرش اومد نباید انتظار دیگه‌ای هم جز این ازم داشته باشه)

اگه بخوام تک تک پلات‌ها داستان رو شرح بدم و دونه دونه بگم چرا مسخره بودن خوندن این ری‌ویو تا فردا طول می‌کشه ولی اگه از آخرش براتون نگم احساس می‌کنم به mean girl درونم خیانت کردم. پایان داستان حتی از خود داستان هم مسخره‌تر بود و چیزهایی که قراره براتون بگم اسپویل محسوب میشه ولی چون کتابی نیست که ارزش خوندن داشته باشه می‌تونید با خیالت راحت به خوندنتون ادامه بدید و مطمئن باشید که چیزی رو از دست ندادید. آخر داستان معلوم نشد چرا آرمان روزبه از تیمارستان فرار کرد وقتی می‌تونست هروقت دلش بخواد از تیمارستان بره بیرون (حتی رئیس بیمارستان هم گفت که دونفر فرار کردن… مگه آرمان روزبه برای تحقیق اونجا نبود؟ چرا فرار پس؟). چرا میکائیل رو با خودش برد؟ چرا کس دیگه‌ای رو فراری نداد؟ وقتی که اینقدر عاشق مارال بود چرا نرفت با خودش صحبت کنه؟ چرا بعد از فرار سراغ نگار رفت؟ چرا نگار عاشقش شد اصلا؟ چرا خودش رو کشت؟ چرا نگار می‌خواست مارال رو بکشه؟ اگه قرار بود مارال کسی باشه که آسیب می‌بینه چرا نگار چاقو خورد؟ چرا دنیا اینقدر کوچیک بود که زن میکائیل صاحب‌خونه‌ی قبلی مارال بود؟ اگه آرمان هیچ چیزی رو بی دلیل توی کتاب نمی‌نوشت نقش دکتر تیمارستان، گلنار، عزیز، مهران و خیلی‌های دیگه تو داستان چی بود؟ اگه آرمان روزبه مرده بود چرا برای مارال پیام رمزی گذاشته بود که « وقتی فکر می‌کنی به پایان داستان رسیدی تازه داستان شروع شده»؟ این چه معنی‌ای می‌تونه داشته باشه؟ چرا اینقدر همه چیز بی معنی بود؟ یعنی نویسنده می‌خواد برای رفع ابهامات جلد بعدی این کتاب رو بنویسه؟ می‌تونم ازش خواهش کنم که ننویسه؟

پ.ن. متن بالا تا حدودی جنبه‌ی طنز داشت که برای ملایم کردن خشمم نسبت به وقت از دست رفته‌ای بود که پای این کتاب گذاشتم ولی واقعا کتاب بدی بود و توی لیست مزخرف‌ترین کتاب‌های نوشته شده به دست بشر جا داشت.

پ.ن.۲ باورم نمی‌شه برای کتاب به این مزخرفی اینقدر وقت گذاشتم ولی اگه یک نفر هم باشه که با خوندش این ری‌ویو این کتاب رو نخونه ارزشش رو داشته
Profile Image for Zahra Dashti.
444 reviews120 followers
March 28, 2018
ناامید کننده.
بهترین کلمه ای که می شه در وصفش گفت. من جای نویسنده بودم ، به همون تکه هایی که قبل از چاپ کتاب در شبکه های مجازی پخش کرده بودم قناعت می کردم و هرگز رمانش نمی کردم.
ایده تکراری و نخ نما بود. خوب ، پیدا کردن ایده ناب ، کار سختیه. اینو قبول دارم. ولی یک داستان با ایده تکراری ، اگر پردازش خوبی داشته باشه ، ارزش خونده شدن داره. متاسفانه کتاب این رو هم نداشت. انگار نویسنده عجله د��شته هول هولی و سر هم بندی یه چیزی به عنوان قصه بنویسه و حرفهای فاخر و گنده گنده اش ( همون هایی که قبل چاپ کتاب در شبکه های اجتماعی و تلگرام خونده بودیم) رو به زور بچپونه قاطی قصه و به مخاطب بگه!
به نظرم اگر همون داستانک ها و حرف های خاص اش (همون از قبل پخش شده ها) رو در یک کتاب مستقل با عنوان داستانک ها یا حرفها (یا هر چیزی جز رمان!) چاپ می کرد ، خیلی بهتر بود.
قضیه مهران در لحظه من رو یاد فیلم a beautiful mind. انداخت. مارال هم رفتارهاش متناقض بود. نه به علاقه شدیدش به آرمان و تلاش برای پیدا کردنش و باور نکردن مرگش ، نه به سرعت چسبیدنش به شهاب! اونم بی مقدمه (شتابزدگی نویسنده؟)
نمی خوام بی انصاف باشم ولی شک دارم اگر قبل از چاپ ، گزیده های داستان چاپ نشده در شبکه های مجازی ، دست به دست نچرخیده بود ، اینقدر کتاب پر فروش می شد ...
خود من که تحت تاثیر اون بخشها. حس کردم داستان حداقل متوسطی باشه. در حالی که دیدم چیزیه در حد داستانی که یکی مثل من بنویسه. همون قدر خام و بی ظرافت و شتابزده!
فکر کنم معمای حرفهای سام هم تلاش نویسنده برای مرور مجدد کتاب توسط خواننده باشه. ایده با نمکی که البته من برای کتب کودک و نوجوان می پسندم و جذاب می دونم.
نکته اخر اینکه در صفحه 216 چاپ سوم (که برای مطالعه به دست من رسید) کلمه *تلاطم* رو به غلط *طلاتم* نوشتن که اگر در چاپ های بعدی هنوز اصلاح نشده ، امیدوارم یکی از مسئولین نشر مربوطه ببین و اطلاع بدن برای چاپ های احتمالی بعدی.
Profile Image for Fateme Jafarpour.
15 reviews7 followers
Read
January 13, 2018
نخونید آقا.... نخونید!
یه کتابِ مزخرفِ مسخره! فیلم هندی و آبکی

خیلی وقت بود کتابی تا این حد ضعیف نخونده بودم
.

تاحالا فیلم "پرواز بر آشیانه فاخته" که تو ایران به اسم "دیوانه ازقفس پرید" پخش شد رو دیدید؟ اگر ندیدید حتما ببینید.... .
بخشی که مربوط به تیمارستان بود از نظر من یه کپیِ خیلی خیلی خیلیییی ضعیف از این فیلم بود! نویسنده حتی انقدر خلاقیت نداشت که محیط تیمارستان رو ایرانیزه کنه! هرچی میخوندم حس میکردم محیطِ خارجیه.
.
امیدوارم به دوستانی که این کتاب رو دوست داشتن برنخوره! درستِ که مطالعه و کتابخوانی، امرِ خیلی مهمیه! ولی کتاب باید یک ارزشی برای وقت گذاشتن داشته باشه مثل ارزش علمی، ادبی، داستانی و.... این کتاب بنظر من هیییییچ گونه ارزشی نداشت. بجای خوندن کتابهای بدردنخور بهترِ ساعت خوابمون رو افزایش بدیم!
.
تنها نکته مثبتی که این کتاب برا من داشت اینه که: هیچ وقت کتابی رو به خاطر معروف شدن و مطرح شدنش نگیرم! حیفِ بیستو سه تومنی که پاش دادم!
.
Profile Image for Mohadese.
439 reviews1,138 followers
May 19, 2018
قهوه سرد آقای نویسنده یه داستان قطبیه! قطب آرمان با نثری محاوره ای و داستانهایی جالب تر و شاید کمی چالش برانگیز و قطب مارال با نثری ادبی تر که محاوره به گفت و گوها محدود شده بود. قطب مارال شدیدا من رو یاد داستان های زرد نود و هشتیا می اندخت، همون قدر خام و گاها مسخره! از نظر من کتاب برخلاف سر وصدایی که راه انداخته بود نتونسته بود حق مطلب رو ادا کنه. آرمان روزبه معتقد بود برای داستان نویسی خلاقیت لازمه اما روزبه معین نتونسته بود خلاقیت و فکر جدیدش رو به درستی پرورش بده. ژانر کتاب جنایی بود اما جنایی بودنش اولا باور پذیر نبود و دوما کمی مضحک بود به نظرم.
یه چیز دیگه که تو فصل اول خیلی فاحش بود "جملات قصار تلگرامی" بود. نویسنده یه سری از سخنان بزرگان رو که تو اکثر کانالای تلگرامی بارها دیدیم و تامل برانگیزند با قلم خودش تو گفت و گو افراد گنجونده بود، شاید چون میخواسته اون ها رو روشن فکر نشون بده!، نمونه بارزش هم ر.ک. صفحه 32.
(و خب اصلا به ساختار کتاب نمیخورد، مثلا تو کتاب جز از کل شما کلی فلسفه می بینید اما اینقدر تمیز تو ساختار داستان جا شده که چنین حسی به ادم دست نمیده)
پ.ن: کاهی بودن و جلد مشکی کتاب بسی دل نشینه.
بعدن نوشت:
اخر داستان وضعیت همه شخصیت ها مشخص شد و هیچ چیز گنگی باقی نموند، در حالی که اگر کتاب تو هاله ابهام از زنده بودن یا نبودن آرمان تموم میشد شاید داستان جذاب تر میشد!!
Profile Image for Sepehr Rahmani.
60 reviews54 followers
September 10, 2022
کتاب معمولی آقای نویسنده
با پایانی سورئال و غیر منطقی
اگر دنبال مطالعه رمان فارسی هستید کتاب های بهتر بسیاری هست، لطفا سراغ اون ها برید.
Profile Image for Ahmad.
77 reviews17 followers
March 18, 2018
نویسنده قلمش خوبه فلا شک فیه.
کتاب یکم اذیت میکرد ابتداش. دائما یه سری داستانک توش بود که صرفن برای این که تو اینستا و کانال تلگرام باشه قشنگ بود ولی دل آدم رو میزد و حس میکردی اصلن داستان کامل و اصلی نداره.
کتاب که جلو رفت این قضیش بهتر شد.
در کل جای پیشرفت داره کار آقای معین! نمیگم عالی بود کارش. منتهی بد هم نبود. برای شروع خوب بود.
×× چرا کتاب خوب ویرایش نشده بود و غلط‌ای املایی و نگارشی داشت؟
** اون چیزی که به نظر می‌رسید باشه نبود، فاصله داشت به کل.
** نقطه قوت کتاب همون داستانک‌هایی بود که تو فضای مجازی پخش شده بود که همونا هم توی بخش اول اینقد زیاد بودن که آدم زده میشد. و همچنین یه باگ دیگه هم که داشت این بود که لحن کتاب یکسان نبود. یه جای کتاب کوچه‌بازاری بود لحن و اواخر کتاب رسمی و کتابی.
Profile Image for Zeynab Mirzaei.
32 reviews5 followers
October 21, 2018
همیشه علاقه مند بودم از کتابهایی که دوستشون دارم ریویو بنویسم، ولی این کتاب مجبورم کرد که هشدار بدم و خواهش کنم وقتتون رو‌ برای خوندنش هدر ندید، تنها دلیلی که ترغیبم کرد به خوندنش این بود که مدتی دست همه میدیدم و الان در حیرتم که چرا واقعا؟!! پایان بندی فاجعه، شخصیت پردازی فاجعه پر از شخصیت های دوست نداشتنی و ...
شدیدا توصیه میکنم شما رو به نخوندنش!!
Profile Image for Baktash.
239 reviews50 followers
April 1, 2019
نمیدونم چی بگم واقعا. فقط اینو میدونم که ابتذال بدجوری ریشه دوونده تو این مملکت. روزبه روز همه چی سطحی تر و سخیف تر داره میشه... واقعا چی شد که این مملکت اینطوری به قهقهرا رفت؟
---
قهوه ی سرد آقای نویسنده به چاپ هفتاد و دوم رسید، تعداد فالوعرهای داوود هزینه به ۱.۲ ملیون نفر رسید و درهفته ۳۳ ملیون نفر از پروفایل و استوریهایش بازدید کرده اند.
#عصرابتذال
Profile Image for Farina fere.
23 reviews47 followers
February 28, 2020
کتابو خونه دوستم دیدم گفتم خوندیش قشنگه گفت اره خیلی خوبه ببر بخونش. گفتم اگه خیلی خوبه میخوام خودم داشته باشمش.
الان دوست دارم برم کتابو بدم بهش بگم بیا عزیزم تو دوتا داشته باش😑.
(چاپ هفتاد و یکم، ۳۴۰۰۰تومن حیف کاغذ)
Profile Image for KhanomZahra Amjadi.
74 reviews91 followers
March 4, 2021
دو هفته پیش که نمایشگاه کتاب رفته بودم این کتابو با کلی ذوق و شوق خریدم و همون روز هم شروع به خوندنش کردم ، اما اصلا اون چیزی نبود که انتظارشو داشتم ( کتابی که در عرض بیست روز به چاپ بیست و یک رسید و در روز اول جشن امضاش چاپ اول کتاب کامل تموم شد) وقتی کتاب رو تموم کردم اصلا نفهمیدم چی شد ، واقعا داستان کتاب ( نه تنها آخرش ) واسه ی من گنگ بود ، نمیدونم بگم نویسنده قلم خوب و قوی داشت که پیچیده نوشته بود یا نه نویسنده قلم مزخرفی داشت که فقط چند تا شخصیت رو به هم ربط داده بود و هیچی که هیچی !!!
به هر حال اون چیزی که توی ذهنم از این کتاب وجود داشت با اون چیزی که خوندم خیلی تفاوت داشت...
اگه کسی کتابو خونده و فهمیده بیاد داستانو واسه من توضیح بده بیزحمت :)
: آرمان به زور رفت توی اون آسایشگاه یا بردنش ؟
اون دکتره اخر شخصیت خوبه بود یا بده ؟!
Profile Image for Mb.
116 reviews54 followers
June 28, 2023
نویسنده این اثر به جای اینکه بشیند و به طراحی یک پلاتْ و خطِ داستانی خوب، خلقِ شخصیتهایی باور پذیر و ..فکر کند، جل الخالق، برای مان پازل و معمایی طرح کرده که خواننده برای حل آن باید به عقب باز گردد و صفحات بسیاری را دوباره بخواند (که یکبار خواندنش هم زیادی است) تا در نهایت متوجه شود «همه چیز وقتی فکر میکنی تمام شده تازه شروع شده» یا یک چیزی در این مایه ها...
Profile Image for Moujan Taghavi.
113 reviews44 followers
July 1, 2017
دوسش داشتم، شاید یه سری جاهاش اون تیکه های معروفش نباید گفته می شد چون تو اون گفت و گو نمی‌گنجید یا نویسنده میتونست این کارگاه بازی رو بیشتر ادامه بده، پایانش برام قابل حدس نبود،همین برام لذت بخشش کرد. لذت بردم.
Profile Image for Behnam M.
80 reviews33 followers
December 2, 2018
!این دیگه چه مصیبتی بود؟

به دلایل بسیاری نپسندیدم و حتی متنفر شدم ازش. دوس ندارم چیز زیادی ازش بنویسم اما کاملا پشیمانم از اینکه تن به خواندن همچین کتابی دادم که از قبل میدانستم ارزش ادبی و حتی داستانی بالایی ندارد. ای کاش لااقل معروف نبود و به چاپ بالای ۴۰ نرسیده بود
Profile Image for Elham.
2 reviews3 followers
December 31, 2020
به نظر میاد رو دور کتابای چرت و پرت افتادم. این حس بهم دست داده که کتابای خوب منو از دنیاشون انداختن بیرون و من درگیر یه مشت خزعبلات شدم و هیچوقت نمیتونم ازشون بیام بیرون! این تخیل بی پایه رو هم مدیون این کتاب چرتم که مغزمو با یه داستان فوق العاده خنک و بی ساختار، دچار آشفتگی کرده. وقتی میخوای این کتاب رو بخری، اسمش فوق العاده آشنا به نظر میاد و بعد یادت میوفته چقدر پست و کپشن ازش تو اینستا دیدی و تو کانالای تلگرامی هم تیکه هایی از این کتاب رو با یه عکس قشنگ بخوردت دادن. پس کتابو میخری و میبینی چقدرم تجدید چاپ شده و به به!! حالا بهتون میگم کتاب چیه: نویسنده ای که به شدت دچار خود خفن پنداریه کتابی نوشته با جلد مشکی و صحفه های کاهی که بیشتر خفن نشونش بده، قبل اومدن کتابش هم تیکه هایی بس شگرف از کتاب رو تو فضای مجازی پخش میکنه که همه منتظر چاپش باشن و به محض
چاپ شد انقدر ازش بخرن که برسه به چاپ ۶۰ و بالاتر. بدونه اینکه بدونن چه آشغالی میخرن. این کتاب چندین تیکه زیبا رو به زور به صورت داستانی درآورده و برای این کار مجبوره داستانش تو تیمارستان باشه که همه پرت و پلا میگن و میشه بی ربط از موضوعی به موضوع دیگه پرید. کپی برداری ناشیانه ای از فیلم : دیوانه از قفس پرید و شاید تئاتر کمدی: داماد دیوانه و همینطور از رادیو چهرازی!! کتاب بیشتر یه فیلم نامه ی فیلم های هندی میخوره تا اثر سورئال. به نظر من ارزش خریدن و خوندن نداره. همون تیکه های تقلبی و پر مغز توی فضای مجازی کافیه!
Profile Image for fireS23.
78 reviews8 followers
January 24, 2019
وقتی که فکر میکنی به پایان داستان رسیدی تازه داستان شروع شده
---------
و مثل بقیه دوستان باید بگم که واقعا نمیدونم چرا انقدر سر و صدا کرده این کتاب ، کتاب های خیلی بهتری هستن که خیلیا حتی اسمشونم نمیدونن...
قلبم نویسنده به شدت خام بود و این موضوع توی قسمتای مارال به بیشترین حد خودش میرسید و تو ذوق میزد
شخصیت پردازی که خیلی کم صورت گرفته بود و همونایی هم که بود با هم مغایرت داشت ، یعنی یه جاش ارمان از این ادمایی که دوست داره نظر مردم رو بشنوه و حرف بزنه و فکر کنه بود و ی تیکه دیگش کسی که هنوز به روز نکشیده از صحبتای رئییس خسته شده بود ، همه شخصیتا هم که کلا یهو فیلسوف میشدن و یه جمله یا ماجرای پند آموز و فیلسوفانه میگفتن و بدتر از این همه اینا دیالوگ عادیشون بود ، معمولا کسی که چنین تفکری داره ادم درونگراییه و انقدر سریع این چنین حرفایی رو به زبون نمیاره
تنها شخصیتی که ثبات داشت و خوب هم بهش پرداخته شده بود رئیس بود به نظر من و یکمی هم منو یاد ناخدا هادوک تن تن مینداخت
پایانش هم که دیگه هندی طور:/ فقط از اون تیکه لکنت سام لذت بردم

نقطه قوت کتاب(و در عین حال ضعف !)که فکر میکنم دلیل اصلی شهرت این داستان باشه همون دیالوگ هاس
دیالوگ هایی عمدتا زیبا و عمیق
که البته به نظرم اگر نویسنده این ها رو به صورت مونولوگ وارد داستان میکرد با خودش بهتر بود
دیالوگا خودشون به تنهایی خیلی خوبن و برای همینه که وقتی یکیشونو توی فضای مجازی میخونیدم میگفتیم واو! پس دیگه کتابش باید چی باشه
ولی مشکل از اونجا شروع میشه که نویسنده در ارتباط دادن این تیکه ها به هم کاملا ناموفق بوده
یعنی وقتی کتاب رو یکسره میخونید فقط یک سری متن بی ربط رو میبینید ، از هر دری سخنی ، عین یه لباس که هی با پارچه های مختلف ، کاملا مختلف ، وصله پینه شده

در کل کتاب بدی نیست و اگه این کتابو توی لیستتون داشتید و با خوندن ریویو گزاشتینش کنار دوباره برش گردونید توی لیست چون نه تنها افتضاح نیست بلکه تیکه های فوق العاده ای هم داره ، فقط در حد اون همه تعریف که ازش شده نیست همین
Profile Image for Niyazz.
3 reviews
Read
October 16, 2018
قطعا به هيچكس پيشنهادش نمى كنم.
Profile Image for Sonya.
500 reviews374 followers
September 10, 2017
گاهی نویسنده ها و کتاب های محبوبم رو کنار گذاشته و سراغ یکی از رمان های پر فروشی می روم که به چاپ چندم رسیده است ..
این بار نوبت این کتاب ایرانی بود.
اثری که مطمئنا "رمان" نیست !
این متن مجموعه از حکایت های کوتاه یک صفحه ای است که ناگهان از دهان بازیگرانش بیرون می آید.
همان نوشته های که در فضای مجازی به چندین بار تکرار شده و (شاید) توجه افراد را به سوی این کتاب جلب کرده است.
نمی دانم این نوشته چطور به چاپ دوازدهم رسیده و کل این متن واقعا چه چیزی برای گفتن دارد؟
آیا با ما از عشق سخن می گوید؟ یا حیات آرمانی کسی را که شغل نویسندگی دارد، نشان می دهد؟
یا می خواهد بگوید دیوانه های دیوانه خانه، دیوانه نیستند؟

بهر حال قهوه ی بی مزه این نویسنده برای من طعمی نداشت
پ ن: اگر این کتاب را خواندید و خوشتان آمد از حستان برایم بگویید
Profile Image for Marziye Khakpour.
47 reviews54 followers
Read
October 28, 2018
نویسنده کار بسیاری هوشمندانه ای انجام داد که قبل از چاپ چند پاراگراف زیبا از کتاب رو پخش کرد.
اما خب خود کتاب هیچ ارزش ادبی نداشت به طرز عجیب و ناشیانه ای نویسنده در متن کتاب سعی میکرد کتابهای دیگه اش رو تبلیغ کنه
داستان بسیار کلیشه ای و هندی بود جوری که مثلا آخر داستان غم انگیز بود ولی انقدر ضعیف بود که آدم رو به خنده وامیداشت.
اصلا ارزش خرید و خواندن نداشت
یک کلام "فاجعه"
Profile Image for Nazanin.
1,292 reviews846 followers
November 6, 2020
کسی هست که از گذر زمان نترسه؟ اونها خطرناکن. ولی ما اونهارو به دیوار خونمون آویزون میکنیم، به دستمون میبندیم، حتی تو ایستگاه های قطار میذاریم. شنیدم که میگن توی آینده روبات ها انقدر قدرتمند میشن که می تونن آدم هارو نابود کنن. اما انگار همه فراموش کردن که چند صد سال پیش چیزی اختراع شد که هر لحظه داره جون مردم رو می گیره، ساعت ها! ساعت های جنایتکار، ساعت های لج باز، عقربه هاشون بی ملاحظه میچرخن. با اون صدای همیشگی، تیک تاک، بنگ بنگ!
اگه بگم که این کتاب جمله های زیبا و معنا دار نداشت که دروغ گفتم. اگه بگمم که از داستانی که راوی مرد تعریف میکرد خوشم نیومد بازم دروغ گفتم. چیزی که دوست نداشتم وقتایی بود که مارال داستانو تعریف میکرد. اون موقع ها دلم می خواست اون تیکه هارو نخونده رد کنم برم. پایان داستان رو هم دوست نداشتم. خیلی دوست دارم بدونم چرا نویسنده داستان رو اونجوری و تا حدودی کلیشه ای به پایان رسوند و اون معمایی که که سام مطرح کرده بود اصلن به چه درد می خورد غیر از وقت الکی گذاشتن و برگشتن به عقب برای حلش! خب در نهایت که چی بشه
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
September 21, 2018
۴۹۷
من بعد از سالها زندگی کردن با این مردم فهمیدم که خطرناکتر از آدمهایی که هیچ کتابی نخوندن، آدمهایی هستن که فقط چند تا کتاب خوندن. اونها دیگه خودشون رو از روشنفکرها میدونن و میخوان در مورد هر چیز اظهارنظر تخصصی کنن، هر اتفاق و داستانی رو به اون کتابها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول میکنن. مطمئن باش اگه اونها روشنفکر واقعی باشن در مورد مسائلی که تخصصن ندارن حرف نمی زنن و به چند تا کتاب بسنده نمیکنن. پس با قدرت ادامه بده
Profile Image for Maryam.
1 review17 followers
June 15, 2017
یک ستاره هم زیاده براش.
چرت محض. کاملا بی سر و ته.
پایان به شدت مسخره بود. طوری که باورم نمی شد اون کلمات روی صفحات کتاب چاپ شدن.
در این لحظه، به شدت نگران ادبیاتمون هستم! :))
ممنون میشم در صورت شناختن کتاب های ارزشمند از نویسندگان جدید به من معرفیشون کنین تا کمی از این نگرانیم کاسته شه!:))
Profile Image for زینب هاشم‌زاده.
162 reviews69 followers
July 7, 2019
واقعاً انسان متحیر میمونه که چی بگه!
یسری متن اینستاگرامی که به صورت ناشیانه‌ای بهم چسبونده شده بود تا فقط بشه بهش گفت رمان.
یه تلاش بی‌نتیجه برای گفتن دیالوگ‌های مثلاً شاهکار و حرفای قشنگ که بشه ازش تیکه کتاب دراورد.
Profile Image for this is shin.
127 reviews83 followers
July 21, 2018
بهترین چیزی که میتونم بگم اینه که اقای معین یک سری دیالوگ قشنگ ک�� به درد صفحه های رمانتیک تلگرام و اینستاگرام میخورن داشته
فقط همین
و همه اینهارو سعی کرده جمع بزنه و بذاره کنار هم
در واقع جوری بدوزه به هم در صورتی که خیلی جاها هیچ ربطی به هم نداشتن و فقط وصله ناجور بودن
هوشمندی نویسنده توی کتاب نبود بلکه در پخش کردن همون پاراگراف های به نظر جالب(بعدا به هم چسبونده شده) در شبکه های اجتماعی بود
من این کتاب رو فقط به خاطر حجمه سروصدایی که ایجاد کرد خریدم و بهم ثابت شد نباید به این تبلیغات ژورنالیستی اعتماد کرد
تمام روند رمان به شدت غیر واقعی و غیرقابل باور بود
اتفاقات تخیلی که به صورت پشت سرهم رخ میدن و روند رو جلو میبرن و هیچ کجا منطق و واقعیت هیچ نقشی بازی نمیکنن
داستان از جایی به جای دیگه میپرید و ادم رو اذیت میکرد
داستان با یک شروع ضعیف اغاز میشه و ضعیف و البته بسیار غیرواقعی ادامه پیدا میکنه و با یک پایان ضعیفتر از همه و خیلی دم دستی و سرهمبندی شده تموم میشه
شخصیت پردازی ها ضعیف...دیالوگ های بین شخصیت ها یکجاهایی بی ربط و از ناکجا بودند
یه کتاب واقعا زرد و سطح پایین که من رو یاد رمان های قدیمی فارسی آبکی می انداخت و واقعا پشیمون شدم از وقتی که روش گذاشتم
معلوم نبود نویسنده قصدش چیه و چی میخواد؟یک ژانر عاشقانه و پلیسی جنایی و رمزآلود رو باهم ترکیب کرده بود و از هرکدوم قسمتی برداشته بود
که کار بسیار سختیه و مهارت زیادی میخواد
و ایشون اصلا توش موفق نبود
داستان پلیسی جنایی و رمزآلود که یک دفعه با یک هپی اند ساده انگارانه و بهتر بگم ساده لوحانه شبیه فیلم های تجاری سطح پایین و ابکی تموم میشه وتمام داستان داره سعی میکنه بگه من رازهایی دارم و چیزهایی در دستم دارم اما در واقع چنته نویسنده بسیار خالی تر از خالیه
من وقت تلف کردن برای این کتاب رو ضمن احترام به نظر همه کسانی که ممکنه دوستش داشته باشن به هیچکسی توصیه نمیکنم
Profile Image for Sheida.
663 reviews111 followers
June 6, 2017
معمولا کتاب هایی که شخصیت اصلی شان یک نویسندست بهنگام توصیف شخصیت دچار نوعی، به اصطلاح خودارضایی میشن، مقوله ای که این کتاب به اوج رسونده. هر بار شخصیت آرمان در مورد اهمیت و سختی های نویسنده بودن سخنرانی میکرد حس می کردم نویسنده داره کارت های صد آفرین خودشو امضا میکنه.
جدای از این خصوصیت، سبک نوشتاری داستان سبک کسی بود که کتاب (و یا شاید دقیقتر بشه گفت فیلمنامه) ترجمه شده زیاد خوانده و سعی دارد کاملا از آنها تقلید کند، تقریبا هیچ بویی از ایرانی بودن نویسنده در این داستان و در سبک نوشتاری آن دیده نمیشد.
گفتم فیلمنامه چرا که توصیف های متن بیشتر به سبک کلی توصیف فیلمنامه بودن، استفاده بیش از حد از "ناگهانی" و به نوعی صرفا روایت وقایع به جای توضیح و ترسیم آنها. در یک جای داستان ما حتی به سبک فیلم ها تنها یک سمت مکالمه ی تلفنی را متوجه می شویم در حالی که نحوه ی کتابی نوشتن این وقایع نوشتن مکالمه است، نه چیزی که بیننده می شنود. در میان این توصیف ها هم نویسنده تعدادی سخن به اعتقاد خود حکیمانه برای خیلی #دیپ و متفکر جلوه کردن جاسازی کرده که هیچ کدوم به هیچ چیزی ربطی ندارند.
به صورت کلی کتاب قهوه ی سرد آقای نویسنده یک کتاب فوق العاده ضعیف است که علی رغم اعتقاد شخصیت اصلی کتاب به اینکه یک پایان بد از پایان نیافتن داستان هم بدتره، پایان بسیار مسخره ای نیز دارد. اصلا خواندن این کتاب پیشنهاد نمی شود.
Profile Image for حسین دهلوی.
64 reviews18 followers
Read
November 7, 2019
کتاب همین الان تموم شد، فردا میتونم نظر بهتری بدم
ولی چیزایی که الان میتونم بگم:
از خوندن کتاب در لحظه لذت میبردم و غافلگیر میشدم. ولی فقط در لحظه. یکم که فکرمیکردم، خیلی دور از عقل بود و تخیلی و باورناپذیر.
نثر کتاب با اینکه روون بود، اما ادبیت متنش ضعیف بود. و گاهی خیلی ضعیف. برای همین با جملات فلسفی سعی میکرد این حفره رو پر کنه (یجاهایی جالب بود، اما تکرارش دلو میزد)
نویسنده این‌کاره نیست. اینستاگرام نویسه. دنبال لایکه. اتفاقا این مدلی نوشتن لایک هم جمع میکنه. این کتابم خیلی چاپ شده ینی عموم لایکش کردن
یه سری جملات و اتفاقاتی داشت که آدم اصلا نمیفهمید چرا و دلیلش چیه. مثلا چرا از دیوار آجری بالارفتن، خوراک آرمانه؟ یا ابی چجوری و از کجا زنه‌رو پیدا کرده و بهش نزدیک شده و...
جمله‌ی آخر که درباره لکنت سامه، بنظرم خیلی سطحی بود. الکی میخواست بگه برگردید دوباره بخونید. کتاب من عمق داره..

کلا هی میخواست به ما بخورونه که «کتاب من عمق داره» ولی نداشت حقیقتا!
شتابزدگی اتفاقات واقعا بد بود.
.
شاید فردا نظرم عوض شه!
Profile Image for Nima.
188 reviews36 followers
July 31, 2017
اینم از پرفروش نمایشگاه امسال...
علت پرفروشیش را هم اگر کسی فهمید به من هم بگوید. کتاب به معنی واقعی تشکیل شده از یکسری نوشته های کوتاهی که به درد جا به جا کردن در تلگرام میخورند و عملا بقیه داستان هم تلاش برای وصله و پینه کردن این چهار تا متن خوب و زور زدن نویسنده برای تمام کردن داستان.
انگار نویسنده با آوردن چهار تا اسم چایکوفسکی و شوپن و کافه رفتن فکر کرده که داستانش قرار است اتوماتیک گیرا بشود یا هم اینکه قرار بوده رمان اینطوری روشنفکری بشود.
نویسنده تکلیف قلمش هنوز معلوم نیست؛ چیزی که زیاد توی ذوقم زد از اول کتاب هم همین بود. بعد از آن هم همان پاره پاره بودن کتاب که بالاتر گفتم.
داستان هم طوری نیست که خواننده را بکشد یا حتی پا به پای هم با خواننده پیش برود؛ بیشتر خواننده باید داستان بکشد و با خودش ببرد جاهایی هم مجبوری قصه را کول کنی😒
ولی در کل پرفروشی این کتاب فقط نشان یک چیز برای من بود؛ فراگیری و تاثیرگذاری بالای شبکه های اجتماعی. هم پارسال و هم امسال در میان پرفروش ها کتابهایی که نویسنده هایشان شبکه های اجتماعی را قرق کرده بودند خوب فروختند. چه پارسال که کتاب های خانم یثربی ترکاندند چه امسال که این کتاب پرفروش شد مهمترین عامل نه محتوا و قلم نویسنده که به نظر من قدرت شبکه های اجتماعی بود.
Profile Image for Farzaneh.
163 reviews11 followers
September 5, 2017
برای یک کتاب فارسی شخصیت ها قشنگ چیده شدن .
اما نمیدونم چرا نمیتونم با اسامی مثل مارال و نگار در یک داستان جنایی ارتباط برقرار کنم اما با اینحال میتونستم داستان رو دنبال کنم.
انتهای داستان هم بصورت معمایی چیده شده بود که خیلی دلنشین بود.
Displaying 1 - 30 of 599 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.