چهارده داستان کوتاه طنز نویسنده در توضیح این کتاب میگوید: قصههای این کتاب، پر از آدمهاییست که هستند، ولی من نمیشناسمشان. آدمهایی که حتماً توی کوچهها و خیابانهایی همان اطراف و یا کمی اینطرف و آنطرفتر بودهاند، بزرگ شدهاند و حتماً هم حالا برای خودشان در یک جای دور و نزدیکی دارند زندگی می کنند. و در آخر، قصههای این کتاب، پر از نامها و نامهای خانوادگی است که باز هم هستند، ولی من نمیشناسمشان. فلذا، هیچیک از تشابههای موجود را نه به خود و نه به فکوفامیلهای خود نگرفته، و بیخیال به تعصبات موجود، چند ورقی خودتان را مهمان لبخندهای زیبایتان کنید.»
به عنوان یک کتاب طنز تا حدودی تونست منو سرگرم کنه، هرچند که قاه قاه خندههام رو بلند نکرد و هرچند که توش هم داستانهای قوی بود و هم ضعیف، اما در مجموع به عنوان یک کتابی که داستانهای کوتاهش رو بین کارهاتون بخونین و خستگی در کنین، میتونه انتخاب خوبی باشه.
با خط قرمزها هم خیلی خوب بازی کرده و حرفش رو زده بود. ضمن اینکه فضای اجتماعی حاکم بر بخشی از جامعهی ایران رو در سالهای نه چندان دور، که الان خیلی هم فرق نکرده، خوب به تصویر کشیده بود.
در مجموع امتیازم بهش 3.65 هست که به بالا گردش میکنم
این کتاب مجموعه داستانهای طنزی از زبان اول شخص هست که مفاهیمی اجتماعی انتقادی داره. نویسنده قلم خوبی داره و گرچه یک جاهایی طنزش یا داستانش تکراری میشد اما در کل جوری نبود که ادم رو خسته کنه. برای همهی دهه شصتیها با یه کم درجات سنی این ور و اون ور میتونه جنبهی تجدید خاطرات و نوستالژی داشته باشه. برای من این کتاب و داستانهاش بیشتر جنبهی فان و سرگرمی داشت. البته یک جاهایی کنایههای خوب و جالبی داشت که دغدغهی ما در حال حاضر هم هست. بعضی جاها که داستانهای کتاب ربط هرچند کوچیکی با هم پیدا میکردن برام خوشایندتر بود. در آخر اینکه حتما در ابتدا مقدمهی کتاب رو بخونید تا مثل من الکی ذوقزده نشید و فکر کنید نویسنده خاطرات خودش رو داره تعریف میکنه! رسیده بودم به وسطای داستان اول که از حجم رکگویی نویسنده جا خوردم و به دوستم گفتم باورم نمیشه اینجوری خاطراتش رو تعریف کرده، که گفت نکرده! مقدمه رو بخون! مقدمه را بخوانیم :)) امتیازم بهش ۳.۵ ه که به پایین گردش کردم.
با این کتاب خیلی خندیدماولش که فوق العاده شروع میشه و عالی پیش میره.ولی اواخرش از ریتم میفته.ولی همچنان خوبه. تشبیهات و طنز های موقعیت خوب و شیرین از آب درومدن. جهت عوض شدن حال و هوا توصیه میشه بخونید.مخصوصا برای متولدین دهه ی ۵۰ و ۶۰ که خاطرات کودکیشون و سبک رندگی ان دوران رو زنده میکنه.
کتاب خوبی بود، ولی تم تمام داستان ها شبیه بود و این مساله گاهی اوقات یکم خسته کننده اش میکرد . اما اگه پشت سرهم نخوای داستان ها رو بخونی و تو طولانی مدت و کم کم بخونیش خوب و سرگرم کننده ست.
کتابی با حال و هوای دهه ۶۰ شمسی که عاشقپیشهگیهای دختران نوجوان آن زمان را با همان گفتار دهه شصتی بازگو میکند. داستانهای این کتاب شاید حرفی برای گفتن نداشته باشند اما نویسنده در بازگو کردن این داستانها به خوبی توانسته سبک و سیاق زندگی مردم در دهه ۶۰ را دوباره زنده کند و همین کار ارزش خواندن این کتاب برای نوجوانهای آن زمان و بزرگسالان امروز را بیشتر میکند.
اگر به میانه راه نزدیک شدهاید و میخواهید خاطرات خوش دوران اوشین و فوتبالیستها را ورق بزنید این کتاب انتخاب خوبی برای شما خواهد بود.
نکته جالب و البته واقعی: تمامی دخترهایی که در داستانهای این کتاب عاشق میشوند در نگاه اول معشوق خود را سوار بر اسب سفیدی می بینند که قصد دارد آنها را به خانه بخت ببرد. در بیشتر داستانها نیز دختران نوجوان به خانه بخت میروند. این وضعیت واقعا در دهه شصت حاکم بود و دوستی و آشنایی با جنس مخالف معنایی به جز ازدواج نداشت. این روزها وضعیت فرق کرده و حتما نباید یک رابطه به ازدواج ختم شود. قصدم این نیست که شرایط دهه ۶۰ را با اواخر دهه ۹۰ در ایران مقایسه کنم فقط برام جالب است که دستآخر روابط دختر و پسر باید به ازدواج ختم شود یا اینکه جامعه پذیرش آن را پیدا کرده که هر رابطهای الزاما نباید به ازدواج منجر شود. و این پرسش مهم که روش دهه شصتیها درست بود یا آشناییهای امروزی جوانهای امروزی؟
چهارده داستان کوتاه که راوی آنها دختران دهه شصتی هستند با تم عاشق پیشگی و ازدواج با چاشنی طنز که البته رو به تکرار میرود ****** من در جلسات مدیریت بحران شنیده بودم که هر وقت فکر می کنید بدترین اتفاق دنیا برای شما افتاده، همیشه فکر کنید که ممکن بود بدتر از این هم پیش بیاید ، ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که در یک جلسه و به صورت فشرده یک بد و یک بدتر با فاصله هفت دقیقه برایم اتفاق بیفتد..
کتاب به یک سوم دوم خودش نرسیده بود و من داشتم به جان خاندان فخر ملکی دعا میکردم که هرچه زودتر منقرض شوند و یک سوم پایانی کتاب شاید ملال آور ترین چیزی بود که در یک سال گذشته خواندم حقیقتا خیلی هنر میخواد که به عنوان یک نویسنده کتابت رو اینقدر زود گرفتار تکرار کنی.
به هر حال تنها در صورتی که بر حسب اتفاق ممکنه از ملغمه ای از حرفای خاله زنک و فیلم هندی و سریال ترکی و عشق در نگاه اول و طنز در نود درصد موارد بی مزه که تمرکزش روی استفاده از کلمات و اصطلاحات قلمبه سلمبه ایه که کوچک ترین ارتباط و نزدیکی ای با فضایی که نویسنده قصد بازسازی اون رو داشته نداره خوشتون بیاد، این مجموعه رو بهتون پیشنهاد میکنم
به عنوان یک کتاب طنز تا حدودی تونست منو سرگرم کنه، هرچند که قاه قاه خندههام رو بلند نکرد و هرچند که توش هم داستانهای قوی بود و هم ضعیف، اما در مجموع به عنوان یک کتابی که داستانهای کوتاهش رو بین کارهاتون بخونین و خستگی در کنین، میتونه انتخاب خوبی باشه.
با خط قرمزها هم خیلی خوب بازی کرده و حرفش رو زده بود. ضمن اینکه فضای اجتماعی حاکم بر بخشی از جامعهی ایران رو در سالهای نه چندان دور، که الان خیلی هم فرق نکرده، خوب به تصویر کشیده بود.
در مجموع امتیازم بهش 3.65 هست که به بالا گردش میکنم
اگر یه کتاب تو ژانر کمدی میخواین که لبخند به لبتون بیاره انتخاب خوبیه. لحن خودمونی و دوست داشتنی داره که لذت بخشه. ممکنه برای بعضی از داستانا گیج بشین که کی به کیه ولی در داستانهای بعدی بهتر متوجه میشین. در کل خواندنش تجربه خوبیه https://taaghche.com/book/20545
برای سرگرم شدن بد نیست. صدای خندهتون بلند نمیشه اما جالبه و تو دلتون لبخند میزنید. قلمش روونه. چند تا داستان ظاهرا مجزا داره اما یه جورایی همه به هم وصلاند.