علی رغم شرحهای بیشماری که دربارهی ادواردها پر نوشته شده، آثار اندکی به نقش «پنجره» به عنوان موتیف در کارهایش، توجه ویژه داشتهاند. بسیاری از نویسندگان اهمیت آن را فهمیدهاند اما در بررسی عمیقتر معانی ضمنی تاریخی و نمادینش موفق نبودهاند.
چندان عجیب نیست که در بسیاری از تفسیرها پنجرههای هاپر، نوعی چشمچرانی معنا شده باشند. [در آن دوران] این که نقاشی، مخاطب را وادارد تا به شکلی آزاردهنده با سطح تصویر درگیر شود، مفهوم چندان بدیعی نبود. نقاشان فرانسویای که هاپر آنها را میستود، به طور فزاینده، با جایگاه مخاطب و رابطهاش با فضای تصویر ور میرفتند. با وجود این، هاپر در فضای پنجرههای نیویورک معاصرش، به این مفهوم حیاتی تازه و آزاردهنده داد.
هاپر از نقاشهای مورد علاقهی منه. و فکر میکنم که یکی از قابلفهمترین نقاشهای دنیا برای عموم مردم هم باشه. امکان نداره به یکی از آثارش نگاه کنید و برای لحظاتی غرق اون نشید. دلیلش سادهست. روی مفاهیم جهانشمول دست میذاره با نمادهایی که خیلی واضح این مفاهیم رو بازنمایی میکنند. مفهومی مثل تنهایی و نمادی مثل پنجره.
نویسنده توی این کتاب سراغ تحلیل موتیف پنجره تو کارهای هاپر رفته و اون رو از چند بخش تحلیل کرده. کار مقبولی انجام داده و یک سری جاها واقعا ایدههای درخشانی رو مطرح میکنه مثل جایی که از رابطهی بین پنجره، خلأ، نور و مرگ میگه. بعضی مواقع هم خوانشهای بدیعی در مورد بعضی نقاشیهاش ارائه میده. خوانشهایی که از تفاسیر معمول دورتر هستند اما به همون اندازه هم برحق.
اما جاهایی این تفسیرها و تحلیلها واقعا به صحرای کربلا میزنه. از المانهای ریز تو تابلوها تحلیلهایی بیرون میکشید که مطمئنم خود هاپر هم به بعضیهاش میخندید.
۶ ماه پیش شاید میپذیرفتم و میگفتم به هر جهت این هم نظریه و قابل احترام. اما الان قاطعانه برمیگردم به ایدهای که این چند وقت خیلی درگیرشم و میگم که نه، لزوما هر خوانشی درست و قابل احترام نیست و خیلی مواقع به جای حرف زدن، اون هم حرف بیربط زدن، باید خودمون رو کنار بذاریم و سعی کنیم متواضعانه و فعالانه مولف (در اینجا یعنی هاپر) رو بشنویم.
به شکل خیلی دقیق و حرفهایای، کارهای هاپر رو تحلیل کرده بود. المانهای نقاشی رو از منظر نمادشناسی، تاریخی تحلیل کرده بود. در حدی که مثلن اومده بود و گفته بود که هاپر فلان کتاب رو دوست داشته پس فلان المان توی این نقاشی میتونه این معنی رو داشته باشه. بسیار عالی بود.
دقیقن چیزی بود که میخواستم، تحلیل نقاشی ها با رفرنس به فلسفه و نشانه شناسی و منابع الهام هاپر، اینکه علاوه بر نشانه شناسی پنجره و خلاء در نقاشی های هاپر، به طور کل من چیز هایی برام روشن شد که کمک به درک بعضی نشانه ها در دیگر آثار نقاشی و همچنین سینمایی پی ببرم، یا حدس هایی بزنم. کتاب رو از نمایشگاه کتاب تهران ۹۸ خریده بودم و خوشحالم با دو سال تاخیر خوندمش، چون برداشت بیشتر و عمیق تری داشتم ازش به واسطه افزایش مشق بصری و مطالعات دیگرم پیرامون هنر در سینما و نقاشی
ادوارد هاپر در دل جنبش های هنری مدرن قرن بیستم، به نقاشی به سبک رئالیستی روی می آورد، و به ثبت لحظات تنهایی انسان آمریکایی رو می آورد. در عموم تفسيرهايي که درباره آثار ها پر خوانده بودم، بیشتر بر همین تصویرگری تنهایی های انسان آمریکایی در دنیایی که در حال غرق شدن در تکنولوژی و مصرف گرایی است تأکید می کردند. اما نویسنده ی این کتاب با تمرکز بر دو المان تصویری مهم در آثار نقاش (پنجره و خلاء)، به تفسیری عمیق تر، ناب تر و فلسفی تر از آن ها می رسد، و برای اثبات آن خواننده را به آثار مکتوبی که هاپر خوانده یا نوشته و نقاشی هایی که او تحسین کرده یا دیده ارجاع می دهد.
اگرچه پیش از خواندن این کتاب نقاشی های متعددی از هاپر دیده بودم، اما نمی دانستم که نقاشی های به ظاهر ساده ی آقای نقاش، محمل چنین اندیشه های عمیق و والایی باشند.
این مقاله تلاش میکند نقاشیهای ادوارد هاپر را نه بهعنوان تصاویر نوستالژیک یا صرفاً رئالیستی، بلکه بهعنوان مطالعهای دربارهی خلأ، فاصله و انزوا بررسی کند. شَدویک «پنجره» را عنصر کلیدی در آثار هاپر میداند؛ پنجره نه فقط بهعنوان یک عنصر معماری، بلکه بهعنوان مرزی میان درون و بیرون، میان فرد و جهان. در نقاشیهای هاپر، پنجرهها معمولاً ارتباط برقرار نمیکنند، بلکه جدایی را تشدید میکنند. شخصیتها یا از پشت پنجره دیده میشوند، یا به بیرون نگاه میکنند، بدون آنکه واقعاً درگیر جهان بیرون باشند. این نگاه، حس تعلیق و فاصلهای دائمی ایجاد میکند که به مرکز تجربهی بصری آثار هاپر تبدیل میشود. مفهوم «خلأ» در مقاله بهمعنای نبود فیزیکی نیست، بلکه نوعی فقدان معنا، ارتباط یا حضور انسانی فعال است. فضاها اغلب خالی، ساکت و متوقفاند؛ حتی وقتی انسانی در قاب حضور دارد، بهنظر میرسد که از محیط جدا افتاده است. نویسنده نشان میدهد که هاپر نه داستان تعریف میکند و نه لحظهای دراماتیک میسازد. او شرایطی را تصویر میکند که در آن هیچ اتفاقی نمیافتد، و همین عدم اتفاق، حامل معناست. تماشاگر مجبور میشود با این سکوت و فاصله روبهرو شود، نه اینکه آن را تفسیر سریع کند.
این مقاله با پرهیز از اغراق شاعرانه، کمک میکند آثار هاپر را دقیقتر ببینیم: نه بهعنوان تصاویر تنهایی رمانتیک، بلکه بهعنوان ثبت بصری وضعیت انسان مدرن که در جهان حضور دارد، اما با آن ارتباط برقرار نمیکند.
. گتسبی به نور سبز ایمان داشت ، به آینده سکر آوری که سال به سال از پیش چشمان مان دورتر می شود . امروز اگر از چنگ مان گریخت چه باک ؟ فردا بیشتر خواهیم تاخت ، دستان مان را فراخ تر خواهیم کرد و سرانجام در یک بامداد خوش بدین سان نشسته در قایق هایمان ، پارو بر خلاف جریان آب می زنیم و بی امان ، به سوی گذشته رانده می شویم . . . . آنچه " ادوارد هاپر " در نقاشی هایش به ما می گوید .
کار تحقیقی جالبی نبود. مثلن خیلی وقتها با حدس و گمان ادعا میکرد که هاپر کتابی را خوانده یا مطلبی را میدانسته. ولی چند نکتهی تامل برانگیز داشت. "یک پرتوی نور بر روی دیوار پنجرهای مجازی شکل میدهد."
این کتاب برای من که نقاشی های هاپر رو دوست دارم کتاب جالبی بود. همون طور که در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب اومده، این کتاب در واقع بخشی از پایان نامهی یک دانشجوی کارشناسی دانشگاه بریتسول هست، که در طی این کتاب ۷۰ صفحه ای نکات "متفاوت و بدیعی" رو درمورد نقاشی های ادوارد هاپر میگه. کتاب سه فصل هست شامل: پنجره و چشم- پنجرهی مجازی- پنجره و خلا
۲۶/۳/۱۴۰۳ ۲۳:۱۵ "هاپر مخاطب را مستقیماً با مجموعه ای از پنجره چشمها مواجه میکند؛ سه پنجره ی مرکزی کار مستطیلهای سیاه و سفیدی هستند که به طرز شومی توسط پردههای کشیده شده و قاب دورشان شکل گرفته اند در این مواجههی رو در رو با بوم نقاشی، مخاطب با آگاهی از آن که پنجره های رو به رو نگاه خیره ی او را متقابلا پاسخ میدهند و علی رغم آن که حضور او و ناظرش هیچکدام در تصویر جسمیت نیافته ناگزیر میشود در حالی که زیر نظر، است نقش آزاردهنده ی یک ناظر را نیز بپذیرد."
"صورت دهندهی کلهای گروتسک وار با چشمانی بزرگ و توهمی سورئالیستی" Ward - amrican silence 188
خیلی خیلی عالی بود، اگه هنوز وقت دارین تا به زمان نوشتن پایان نامه تون برسین حتما این کتابو بخونین و ببینین یه پایان نامه خوب چه شکلیه. خود مطالب هم خیلی جالب بودن اگه به کارای هاپر و تفسیر آثار هنری کلا علاقه دارین. کتاب از تفاسیر و نماد های آشنا شروع میکنه و بعد به سمت ایده های خودش میره که برای من لااقل جدید و جالب بودن.