رویاهای توی دود و قهوه و سکوت حل شده... یک دنیای صورتی چرک :) از که از صورتیش بیزارم ولی می فهممش.... :) بیان ساده برای مساله های سخت... شعر های روان... و همین :) کمی کمتر از چهار ستاره
وقتی ورای پیراهنت دوست دارمت یعنی نیاز من به تو از حد گذشته است گاهی نگاه می کنم و فکر می کنم این سال ها چقدر بد به من گذشته است سخت است گفتن همه ناشنیده هام از سخت پوستی که منم حرف بزنم گاهی دراز می کشم و خیره ام به سقف با تکه پاره های تنم حرف می زنم این شعر را برای تو که شخص سومی وقتی نوشته ام که از این ایل رد شدم گاهی خدا چه دیر به دادم رسیده است تا او عصای من شود از نیل رد شدم وقتی که سرزمین تو یک پیرهن شود اصلن عجیب نیست که با دگمه دلخوشی هر دگمه از تو رو به جهانی ست واشده اصلن عجیب نیست کنار تو خودکشی گاهی خلاف آب شنا کرده ام ولی ماهی خلاف هم برود باز ماهی است مجبورم انتخاب کنم: مرگ یا که مرگ وقتی میان مردن و مردن دو راهی است گاهی عجیب خسته ام از آکواریوم دندان سرخ کوسه مگر ساحلم شود من سال هاست مردم و باورنکردنی ست آن کس که دوست داشتمش قاتلم شود من سال هاست که مرده ام و فکر می کنی می شد که بیت های مرا امتداد داد تشویق می کنی و فقط گریه می کنم این شعر، شعر زندگی ام را به باد داد این شعر ها برای تو که شخص سومی از اتفاق های نباید گذشته است گاهی فقط نگاه کن که در این سال ها چقدر به من بد گذشته است!!!