اگه شما هم یه درخت بلوط کهنسال هستید و فکر میکنید این کتاب به اندازه دو جلد قبلی این سری, خوشمزه نبود, اجازه بدین بهتون بگم که این کتاب نکته هایی داره که در ترجمه قابل انتقال نبوده و مترجم هم به خودش زحمت توضیح نداده و من مترجم رو گناهکار دانسته و از وافل خوری به شکل مادامالعمر محرومش میکنم.
اما نه شما درخت بلوط کهنسال هستید -چون درخت بلوط کهنسال من تکه- و نه اینجا جنگله.
بنابراین اگه برای من وافل, پنکیک و کرپ درست کنین, یه سری کلید اسرار میام.
🥪🥪🥪
فصل اول. یک قصه شور و شیرین
نتیجه اخلاقی اینکه همیشه نباید به یه سری خوشی های گذشته چسبید. نه که به خودی خود بد باشه. اما اگر شکل افراطی به خودش بگیره, میشه همون قضیه کامفورت زون. این قضیه ربطی به عرفان و رهایی هم نداره. اینکه اونقدر با همون چیزکی که دارم خوشم که بیخیال بقیه چیزا. دلت رو هم اگه نزنه, گاهی خوبه فکرت رو بازتر کنی, پاتو شده حتا روی لبه کامفورت زونات بذاری و اجازه بدی قشنگی های کوچیک دیگه ای شگفت زده ات کنن. منتها حواست باشه دیگه شورشو هم در نیاری دیگه. حالمونو بهم نزنی :دی
🥪🥪🥪
فصل سوم. سلاملکم کره بادوم زمینی
این خیلی خوبه که شما شیفته چیزی بشین و خوبیهاش رو به خودتون بگیرین. ولی چرا باید کل هویت خودتونو به خاطرش مدام عوض کنین؟ شیفته شدن چیز بدی نیست تا جایی که حواسمون باشه اسیر اون چیز نشیم. اون چیز میتونه حتا کره بادوم زمینی باشه. من عاشق کره بادوم زمینی ام. اما حاضرم نیستم روزی خودم کره بادوم زمینی باشم. حیف من نیست؟ بهتر نیست من همون پری جنگلی باقی بمونم؟
🥪🥪🥪
یه نکته توی این فصل. اونجایی که ناروال برمیگرده به ژلی میگه "فلوید" استعاره از بازیکن بیسبال امریکایی "فلوید گاردنر" هست که بین همتیمیهاش معروف بود به "جلی رول" (یا همون ژلی فلان) و بعد دیگه کم کم صداش کردن جلی (ژلی ) و حالا اینجا ناروال به جای اینکه ژلی رو ژلی صداش کنه, این روند رو برعکس میکنه و صداش میکنه "فلوید" هاهاها
🥪🥪🥪
فصل چهارم.
به کاور کتاب اگه دقت کنین روی ناروال خط کشیده و به جاش نوشته کره بادوم زمینی. همون بازی زبانی محبوب من. دیگه همهمون از معروفیت و خوشمزگی ساندویچ کره بادوم زمینی و اون ژله های مخصوص خبر داریم (سلام شیما😂🖐). جلی هم که میدونیم دو تا معنی داره: هم ژله و هم عروس دریایی. خواسته به همین موضوع اشاره کنه.
بعد توی این فصل هم برندهی میدون آقای نون کره بادوم زمینی مالیده شده و خانوم نون ژله مالیده شده هستن. این عزیزان دل
🥪🥪🥪
فصل پنجم
در این فصل شما دوباره شورشو در میارین و افراط میکنین و از اون یکی ور بوم میفتین. و نه تنها درس نمیگیرین بلکه به طمعتون ادامه میدین و از دوستتون میخواین براتون هفت هزار تای دیگه وافل درست کنه و ما رو از هرچی وافله بیزار میکنین.
اما جلدهای بعدی توی راهن و ما به آدم شدن شما امید داریم هاهاها
هشدار:
هیچوقت دیروقت کتابایی که توش همهش حرف از خوراکیه نخونین
:(