Jump to ratings and reviews
Rate this book

مادر

Rate this book
منم همین‌جا بودم دیگه... جای دوری نرفتم. کار خاصی نکردم. یه کم نظافت... آهان، چرا، بیرون رفتم... رفتم یه کم خرید بکنم. یه پیرهن خریدم. می‌خوای بهت نشون بدم؟ ولی بعید می‌دونم خوشت بیاد. خیلی سلیقه‌ی تو نیست. سرخه. جرئت می‌خواد پوشیدنش. یا باید به یه مناسبت خیلی مهمی باشه. واسه تشییع جنازه‌ی تو می‌پوشمش.

124 pages, Paperback

First published January 1, 2010

67 people want to read

About the author

Florian Zeller

35 books94 followers
Florian Zeller is a French novelist and playwright. His work has been translated into a dozen languages, including English. He won the Prix Interallié in 2004 for his novel "Fascination of Evil" ("La Fascination du Pire").

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
27 (17%)
4 stars
63 (40%)
3 stars
51 (33%)
2 stars
8 (5%)
1 star
5 (3%)
Displaying 1 - 24 of 24 reviews
Profile Image for Parastoo Khalili.
204 reviews458 followers
January 14, 2022
در ستایش نوشته‌های «فلوریان زلر» و غم زیبایی که توی نوشته‌هاش هست چند جمله از خود کتاب رو می‌نویسم:

-مادر: می‌تونه بیفته به جون یه جعبه مسکن. مثلا. می‌تونه همه‌ش رو قورت بده و با کلی دوای دیگه هم قاطی کنه. بعدشم بره رو تخت دراز بکشه و آروم سُر بخوره تو مرگ، مثل سُر خوردن تو ملافه‌ی سفید.

-مادر: «زیادی دوست داشتن» معنی نداره. آدم نمی‌تونه زیادی دوست داشته باشه. یا دوست داره یا نداره. من اینجوری فکر می‌کنم. کسی که می‌تونه این‌جوری دلت رو بشکونه هم، اونقدر که باید، دوستت نداشته...
Profile Image for آبتین گلکار.
Author 58 books1,696 followers
June 24, 2021
فهمیدم که انگار کلاً از نمایشنامه هایی که فقط به روابط شخصی و خانوادگی شخصیت‌ها می‌پردازن خوشم نمیاد. ته‌شون هیچ چیز تازه‌ای پیدا نمی‌شه
Profile Image for Yasamin Rezai.
75 reviews53 followers
May 11, 2019
تنهایی نه مرز دارد و نه زبان اما بدون تعارف ترس دارد.
مادر های زیادی را می شناسم و جای تعجب ندارد اگر ادعا کنم مادر خودم را از همه ی آنها بیشتر. مادر من شلوغترین و اجتماعی ترین و در عین حال تنها-ترس ترین زنی است که دیده ام.تنهایی به این معنا که زنی است که شناخته ام. پیچیده است و در عین حال ساده. قابل پیش بینی و در عین حال به طرز ترسناکی توانایی این را دارد که تو را در موقعیت هایی گیر بیندازد که انتظارش را نداشته اید. من بارها در تله های عذاب آور عاطفی مادرم آچمز شد ه ام و کاراکتر "مادر"ی که زلر در این نمایشنامه ترسیم کرده بیش از تحسین ، حیرتم را برانگیخته است.

فلوریان زلر در نمایشنامه ی مادر اول خانه ای را مجسم کرده با زنی که مادر است
تمام انچه از آن به بعد به صحنه افزوده فقط تنهایی است.

و تا جای این کار را ادامه داده که آدم را به این شک می اندازد که آیا نویسنده کاراکتر مادر را همانقدر دیوانه وار که مادر پسرش را ،دوست دارد؟ یا از آن متنفر است ؟


در "مادر" زلر ، موقعیت های یکسانی تکرار میشوند با کاراتری هایی یکسان. در یک ورژن مادر طغیان میکند و آنچه ک سالها بیان نکرده را بیان میکند : اکراه از همسرش "بخاطر کارهایی که دیگر با او نمیکند"

زلر از جان ما چه میخواهد ؟ آیا باید دلمان برای مادر بسوزد؟ یا همانقدر که مادر پسرش را و قبلتر شوهرش را دوست داشته دوستش بداریم ؛ قدر زندگی ای که نکرده؟ باید از دستش کفری شویم ، یا اینکه یواشکی در عین اکراه ته دلمان با او هم حسی کنیم. همه ی احساساتی که متن زلر در مخاطب نسبت به مادر بر می انگیزد ، درواقع همه ی احساساتی است مخطب خودش نسب ب خودش تجربه کرده یا میکند ، و این را همواره در روند نمایشنامه بطرز مبهتوت کننده ای متوجه می شود.
همه ی ما مادریم. همه ی ما شیرجه هایی نزده داریم با کوفتگی هایی بر بدن. همه ی ما دوست داشتن افراطی ، و دوست داشتن دیگرای را تجربه کرده ایم : نوعی دوست داشتن که در عین شدید و بی مرز بودن به شدت خودخواهانه و منفعت طلبانه است.
دقیقا همانطور ک پسر از قول دوست دخترش نقل میکند :
{}
.....

مادر زلر تنها قلمروی خانه است ، تنها ملکه ای که دیگر ستوده نمی شود و این را خودش خوب می داند و به دنبال مگر کمی محبت است.

اگر خودتان هیچ درصدی مادر زلر نیستید - که البته شک دارم -به راحتی مادرهایی که تا کنون دیده اید به یاد بیاورید. همخانه ای داشتم که در 32 سالگی کاملن مادر زلر بود. او همواره توجه را بو می کشد و به سمت مردهایی می رفت که می توانستند ستایشش کنند. از ترک شدن ترس داشت و همچنین از یکتا نبودن در زندگی این مردان. راه حل؟ هیچ کدامشان را دور نمی انداخت و در برهه هایی از زندگی اش به نوبت از هرکدامشان توجه می گرفتو تنهایی او را ب شدت می ترساند. او عشق دادن بلد بود ، اما فهمیدن را نه. همه چیز نهایتا باید به نفع خودش تمام می شد. خودش مرکز دنیای خودش بود و دیگران را طواف کنان دور خودش می خواست
نمی توانست بپذیر گه امکان دارد دوره ی توجه تمام شود و از جمع زائران کعبه ای ، هیچ کس نماند ، جز خودش : عضو ثابت همیشگی

سوال دیگری که مادر بر سر من کوبید ، تصور مفهوم سکون و تقابل و یا تساوی آن با سکون بود. آیا سکون در عین ضدیت همان حرکت نیست؟
{ .."افزوده شود: .... دیالوگ" چی کار کردی}

آیا مادر با زندگی یکنواخت و سکون نمانک و کهنه اش در خانه متحرک تر از پدر نیست؟ همسری که دایما در حال کار و سفر و ملاقات آدمهای جدید و بلکه تجربه ی عشق ها و همخوابگی های جدید است ؟ اینجا کی از کی ساکن تر است ؟ من شک دارم بشود جنون پیش رونده ی مادر را سکون خواند و یا ثبات شخصیت همسر و زندگی اش را حرکت. همسر تغییری نمیکند. رفتن های دایم و تجربه ی زندگی ها و رازهای بیرون از خانه ، شکل حرکت ندارد. جنگی درونش برپا نیست. حسرتی دوروبرش پرسه نمی زند و این درحالیست ک مادر با تصور گذشته هایی ک می توانست باشد و آینده هایی که ممکن است پیش بیایند ( مثلا پیدا شدن مراسمی مناسب برای لباس قرمز، یا امید برگشتن پسر ف یا آمدن یکشنبه ) به شدت در حرکت است و حرکتش هرچه به پایان متن می رویم بیشتر می شود.
در نهایت زلر تصور میکند که این حرکت جنون آمیز و این دیوانگی و این فریاد ترسناک تنهایی احتمال دارد با کشته شدن توسط پسر به نفع و باب میل مادر تمام شود.
آیا این تنها راه متوقف کردن مادر است یا او محکوم به زندگی است؟
چطور و تا کجا می شود ترکیب بندی پایان نمایش را بهم ریخت ؟ چه حالتهای دیگری وجود دارد؟ برای مخاطب سوال است : سرنوشت مادر چه می شود؟ و در عین حالم همه جوابش را می دانیم : ترک شدن - انگار که حرکتی از روی سکونش آرام عبور کند.
تکراری که زلر سعی می کند نشانش بدهد ، استرس زاست.در یک ورژن مادر حرف دلش را می زند یا تصور می کند که زده است و در وزژن دیگر همان موقعیت هیچ نمی گوید. از هر دوی این صحنه ها عصبی خواهید شد.فرض بر این است که پدر به خوبی حرفهایی که مادر می زند یا نمی زند را می داند.
Profile Image for Baharan Eghbali .
33 reviews14 followers
October 16, 2017
اگر اطرافمون این مشکل رو تا به حال ندیدیم، حتما نگاهمون رو باید عوض کنیم. به بهترین حالت ممکن زلر این عشق و وسواس رو به تصویر کشیده و البته که جواب هیچ سوالی رو طبق معمول به شما نخواهد داد.
مادر داستان حرفهایی میزنه که همه مادرها تو دلاشون قایم میکنن تا زن و مادر خوبی باشن.
Profile Image for Javad Azadi.
194 reviews85 followers
March 20, 2023
این نمایشنامه تا حدی تونست برام فضای فیلم the father رو بازسازی کنه. به نظرم نویسنده از نظر فضاسازی واقعا اوکه عمل کرده.
اما از نظر محتوا واقعا چنگی به دلم نزد. معلوم نشد نویسنده مداغع مادر به عنوان یک موجود مقدسه یا شیطانی؟ یا حتی انسانی و با کلی خوبی و بدی؟ احساسات و "زیادی دوست داشتن" این نوع مادرا از معصومیته یا از خبث طینت و بیماری روانی؟ یا شاید همه اینا یا شایدم هیچکدومشون. مشکل اینه که نویسنده تکلیفشو با خودش و مخاطب حتی یه ذره هم مشخص نمیکنه که ادم بتونه تفسیر محتوایی داشته باشه راجع به این نمایشنامه.
Profile Image for Nazanin Banaei.
254 reviews
October 23, 2017
می دونی چیه؟ اصلا فرض بر این که من زیادی دوستت دارم، باشه، قبول، ولی کسی که می تونه این جوری دلت رو بشکونه هم، اونقدر که باید، دوستت نداشته.
Profile Image for Pejman.
50 reviews26 followers
August 11, 2019
...نمایشنامه داستان مادری ست که همه جوره از زندگی اش ناراضی ست و
.
ساختار جالبی دارد نمایشنامه مبتنی بر انواع تکرار، بطوریکه یک صحنه گاه با تغییراتی کم یا زیاد چند بار تکرار می شود و
خواننده میماند که کدام یک از این صحنه ها واقعیت ست یا کدام رویا یا کابوس یا ذهن یا گذشته
به این شکل انگار متن در عدم قطعیت شناورست و
البته تکرارها موجب جابجایی سریع در زمان و
ترکیب دنیای بیرون و درون شخصیتها هم می شود که به نظرم ترفند خیلی جالب و جذابی ست
کمتر این حجم تکرار بجا و دقیق را در تئاتر دیده بودم
.
ترجمه بدک نیست ،گاهی کلمات نچسبی در ترجمه آمده که قابل چشم پوشی ست
(ترجیح می دادم ترجمه ی دیگر کتاب را بخوانم که پیداش نکردم)
.
از نظر لحن و زبان و شیوه ی دیالوگ نویسی هم نمایشنامه چیز خاصی ندارد. زبان متن خیلی معمولی و ساده ست
.
Profile Image for Mohade$eh.
361 reviews19 followers
June 29, 2017
داستان تلخ مادر بودن... شاید مادر بودن اونقدرا هم خوب نباشه
"دیگه فقط برامون خاطره اون صبح ها مونده، کله حر، وقتی بایذ پا می شدیم براشون صبحانه می چیدیم. بعدشم می رفتیم مدرسه. تو کوچه های صبحگاهی، کنار هم راه می رفتیم و کیف مدرسه شون رو ما براشون می بردیم تا زیاد خسته نشن... اون وقت جون من تو بگو، همه اینا واسه چی آخر سر؟"
Profile Image for Mehrdad.
282 reviews1 follower
June 4, 2021
دومین کتابی بود که از سه گانه فلوریان زلر میخوندم.
نمایشنامه در مورد "مادر"یست که دچار احساس تنهایی شدیدی توی زندگیش شده. مادر همواره در ترس و تکاپوی اینه که "زنهای دیگر" دارن مردهای زندگیش(یعنی پسر و همسرش) رو ازش میگیرن. در مقابل انتظارات زیاد و وسواس بیمارگونه برای نگه داشتن پسر و همسرش در کنار خودش، مادر هیجی از دخترش نمیخواد و حتی اونو "چندش" میدونه. علت این مساله احتمالا باز برمیگرده به همون احساس عدم اعتماد به نفسش..اینکه دختر جوونش هم در واقع رقیبی برای خودشه و توی افکارش هم تنها جایی که به دخترش سارا اشاره میکنه، جاییه که میگه مث سارا جوون بودم. مادر درعین اینکه از تنهایی میترسه، دنبال جذابیت زنانه از دست رفتش میگرده و فکر میکنه دلیل اصلی حس تنهاییش همینه. اینه که لباس قرمز میپوشه و سعی میکنه اغواگر جلوه کنه...اما وقتی تلاش هاش بی نتیجه میمونه، برداشتش اینه که پس لابد از من متنفرن!
شیوه روایت زلر توی این نمایشنامه هم خیلی خاص و جذاب بود و به زیبایی تونسته بود قساوت مادر رو در عین استیصال و آسیب پذیریش نشون بده.

پ.ن:ترجمه ساناز فلاح فرد از تینوش نظم جو به مراتب بهتر و روان تر بود. اما متاسفانه این نسخه سانسور بیشتری از ترجمه نشر نی داره.
پ.ن2: مرسی سحر بابت همخوانی:)
Profile Image for Mahbubeh.
107 reviews22 followers
July 24, 2017
مادر: دیگه فقط برامون خاطره‌ی اون صبح‌ها مونده، کله‌ی سحر، وقتی باید پا می‌شدیم براشون صبحونه می‌چیدیم. آره. نون، کره و مربا و شیر. بعدشم می‌رفتیم مدرسه. تو کوچه‌های صبحگاهی، کنار هم، راه می‌رفتیم و کیف مدرسه‌شون رو ما براشون می‌بردیم تا زیاد خسته نشن. چقدر شیرین بود. بعدش ناپدید می‌شدن تو حیاط. بین بچه‌های دیگه ناپدید می‌شدن. تو اون انبوه کیف مدرسه‌های کوچولو... اون وقت جون من، تو بگو... همه‌ی اینا واسه چی آخر سر؟ هان؟ جون من... همه‌ی اینا واسه چی؟
Profile Image for Mohsen.khan72.
327 reviews46 followers
June 15, 2020
جز اون دسته از نمايشنامه های خوب بود👌
Profile Image for Gaëtan Gaillard.
519 reviews6 followers
February 9, 2023
Encore une excellente pièce du triptyque familial de Zeller, source de nombreux questionnements sur la figure maternelle, mais assez déroutante dans sa forme puisque les scènes sont répétées avec quelques modifications qui font douter de la véracité des faits. Intéressant et parfois dur à cerner.
Profile Image for Alireza Kherad mand nia.
89 reviews33 followers
September 24, 2019
یه نمایشنامه پرکشش و متفاوت از زلر ، از سیر زندگی یه زن وقتی کانون توجه و ستون یک خانه است تا وقتی که همه او را ترک کردند حتی شوهرش ، این نمایشنامه بی رحمه ، قلب رو به درد میاره ، بعد دوست داشتم برم مادرمو بغل کنم بگم خیلی دوست دارم من مثل نیکلا نیستم ...
Profile Image for Livewithbooks.
235 reviews37 followers
November 5, 2021
او یک مادر است. البته در وهله‌ی اول یک زن. زنی که بعد از ازدواج فهمید کلاه بزرگی سرش رفته. مشغله ی زیاد شوهرش و کم توجهی هایش باعث شد عشقی را که در زندگی از او دریغ شد را در بچه هایش خلاصه کند. البته پسرش! چرا که دخترهایش شبیه پدرشان بودند و عشق پدر را معطوف خود می کردند . شغل همسرش و دخترها برایش به مانند زنی دیگر بودند که آمده بودند تا همسرش را از او بگیرند. وقتی که بچه ها بزرگ تر می شوند و در پی زندگی خود می روند او با آشیانه ای خالی روبرو می شود که مشکلات روحی و روانی را برای او رقم می زند. خودش را تنها می بیند که در گوشه ای نشسته و چشم انتظار پسرش است. او به غیر از این انتظار سرگرمی دیگری ندارد. و تمام این ها را از چشم شوهرش می‌بیند. شوهری که با مشغله های فراوان و بی توجهی او را به ورطه ی عشقی بیمارگونه به پسرش انداخت.
این نمایشنامه هم به مانند نمایشنامه ی پدر فلوریان زلر پر از صحنه های مالیخولیایی است که تفکیک واقعیت و خیال را مشکل می کند. مادر در صحنه ای حرف هایش را در ذهنش می زند که پر از تهمت و افترا و بد و بیراست و در صحنه ی دیگر با خودداری سخن می گوید. وقتی پسرش به آشیانه بر نمی گردد از اینکه از همچین مردی صاحب بچه شده پشیمان است چون معتقد است نمک نشناسی و پستی هم به مانند زشتی ارثی است. او با خفه شدن در عشقی بی اندازه و بیمارگونه، احساس آرامش می کرد. عقده ی ادیپی که نه از سوی پسر بلکه از وجود مادر سر برآورده، نشان دهنده ی سرخوردگی و سرکوب احساسات شخصیت "آن" به عنوان زن و مادر است. ما نمی دانیم که همسر "آن" واقعا به او خیانت کرده یا در مرکز توجه نبودن زن باعث این توهم شده است. هر چه باشد زن احساس می کند که به او خیانت شده نه تنها از طرف همسرش بلکه پسرش نیز به او خیانت کرده که در آخر او را دچار فروپاشی عصبی می کند.
Profile Image for Alborz Taheri.
198 reviews28 followers
June 3, 2019
یک‌. نمایشنامه‌ی مادر در سال ۲۰۱۰ نوشته شده است. این که سال نوشتن آن را ذکر می‌کنم برای این است که نوشتن و بازی با روایت و فضاسازی به این شکل دیگر در این روزگار نه بدیع است نه عجیب. لینچ و بونوئل در سینما این فضاها را با شدّت قوی‌تر و البته بهتر به تصویر می‌کشند. در ادبیات و نمایشنامه نیز مثال‌های بازی با روایت و ایجاد یک فضای غیر رئال و گاه سورئال دیگر عجیب نیست. زمانی که پینتر نمایشنامهٔ خیانت را چهل سال پیش نوشت نه تنها بازی با روایتش خاص بود بلکه تناسب فرم و محتوای خیانت باعث شد نمایشنامه‌ی‌ پینتر تبدیل به یک اثر مهم بشود. (از پینتر مثال زدم چون نمایشنامه به وضوح تحت تاثیر پینتر و نویسندگانی مانند او نوشته شده بود.)
دو. محتوای نمایشنامه برای من خیلی تکان دهنده نبود.شاید چون در صدر دغدغه‌‌هام نیست. شخصیّت مثل مادر نمایشنامهٔ زلر رو هم جسته و گریخته در آثار دراماتیک دیگر هم می‌توان دید.
سه. این‌که نمایشنامه چطور و در چه فضایی، با چه دکوری اجرا بشود هم بسیار مهم است. چون نمایشنامه پتانسیل اجرا در فضاهای وهم‌آلود و سورئال دارد و از آن طرف چون کنش رفتاری در متن کم است و آنچه کنش ایجاد دیالوگ‌هاست ممکن است خیلی رادیویی‌طور اجرا شود.
چهار. لباس قرمز، مادر، علاقه به فرزند پسر، پسر بی توجّه به مادر، قرص و البته فضای کلّی حاکم بر نمایشنامه. ناخودآگاه برای من کاراکتر مادر در فیلم مرثیه‌ای برای یک رویا به یاد میاره!
Profile Image for about  my mind .
126 reviews26 followers
December 26, 2020
زِلِر با تکرار صحنه‌ها و جایگزین کردن کاراکترها و پس و پیش کردنِ موقعیت‌ها ، تنهایی را
بی‌رحمانه نشان‌مان می‌دهد . تنهاییِ یک مادر ، که ناامیدانه به آدم‌ها چنگ می‌زند
تا خلأ درونی‌‌اش را پُر کند . همان خلأای که هرکدام‌مان برای اَلکن کردن‌اش به دیگری پنهان می‌بریم . گاهی دوست داشتن نیز از سرِ تنهایی‌ست و ترس از تنهایی . معشوقه‌ای که دیگر از آنِ تو نیست ، همسری که دیگر از آنِ تو نیست و فرزندی که دیگر از آنِ تو نیست ...

و فراموش خواهی شد ، انگار که هرگز نبوده‌ای ...
# محمود درویش
Profile Image for Sina Shahbaba.
106 reviews9 followers
September 24, 2020
چقدر نگاه دقیقی کرده زلر به حساسیت‌های مادرانه. و این نگاه از یک نویسنده از جامعه‌ی غربی عجیب است. مادر کار زلر یک مادر شرقی به نظر می‌رسد ولی رگه‌های غیرواقعی بودنش مادر شرقی و غربی را پیوند می‌دهد و حتی او را دچار وسواس فکری و جنون می‌نمایاند. مادر بودن کار سختی‌ست. همین.
Profile Image for Rama_flh.
85 reviews3 followers
July 11, 2020
واقعا میتونم بگم بهترین کتابی بود که تا الان از زلر خوندم.
حس دوست داشتن مالیخولیایی یک مادر، ترس تنها بودن، شک و متزلزل بودن رو یک‌جا انتقال میداد.

بخشی از کتاب: «می‌دونی چیه؟!
اصلا فرض بر اینکه من زیادی دوست دارم، باشه، قبول، ولی کسی که میتونه اینجوری دلت رو بشکنه هم اونقدری که باید، دوست نداشته!»
Profile Image for Shakiba.
103 reviews8 followers
July 15, 2021
کمدی تلخی بود با دیالوگ‌نویسی کمی خلاقانه.
Profile Image for Marziye Naderi.
56 reviews6 followers
January 23, 2026
معمولی بود،برای من احساسات خاصی رو برانگیخته نکرد.
Displaying 1 - 24 of 24 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.