عشقی زيبا در دوران انقلاب و در شوری انقلابی پا میگيرد و به تشکيل خانوادهای کوچک میانجامد که مانند صدها و صدها خانواده مشابه، در زمان سرکوب و اختناق و هجوم وحشيانه حکومت اسلامی به نيروهای انقلابی و مترّقی آسيب میبيند و سرانجام از هم میپاشد و جميله، قهرمان اصلی و راوی داستان که از زندان و شکنجه نجات يافته و آزاد شده است، مادر داغديده و پريشانحواسش را در گوشه آسايشگاه تنها میگذارد و از هراس پليس و حکومت پليسی با دختر بيمارش فرار میکند و در جستجوی عشق گمشده «همسرش سياوش» از مرز میگذرد تا در آنکارا و در کنار آيلا که بيهوده چشم به راه مادرش نشسته، پی به حقيقت ببرد...