رمان زیگورات دو داستان همزمان را دنبال میکند: یکی دنیای مدرن در شهر نیویورک و دیگری دنیای قدیم در چهار هزار سال پیش ساکنان اولیهی ایران زمین که هردو قصه با هم و در ارتباط با یکدیگر گفته میشوند و هردو جذابیت و لذت خاصی دارند
از متن کتاب: کسی؟! چه کسی؟ چه کسی میخواهد مشتی خاطرهی بیارزش روان در زندگی دو انسان معمولی را بداند؟ روزهای بیهیجان، گاه تند، گاه آهسته، گاه سرد و خاموش، گاه گرم اما بیحادثهای شنیدنی؟ چه کسی دوست دارد زیر و بم چنین رابطهای را بشنود؟ رابطهای چون رابطهی کودکی تهیدست در خانوادهای شلوغ و پر کودک با دیگر اعضای خانواده. برای چه کسی حتی بودن او اهمیت دارد؟ آمدنش، رفتنش، خوردنش و بزرگ شدنش؟ خانه در تاریکی نامعمولی فرو رفته بود. پردهها سراسر پنجرهها را پوشانده بود و ازمی، گربهی اویتا،بیقرار مینمود. دستی به سروگوشش مالیدم و چراغها را یکی یکی روشن کردم. چشمهایم را بر جای خالی پیانوی پرشورش، که مثل بیابانی در چنگ باد به جانم چنگ میانداخت، بستم و کوشیدم رقص نرم انگشتهایش را بر کلیدهای پیانو بیافرینم و به هشت قطعهی کریسلریانا او گوش بسپارم. آن شب بیآنکه پرده از رفتن ناگهانیاش بردارد، این قطعههای افسون کننده را با تمام جانش برایم نواخت
خانم پدرام نیا درسته که شما در ترجمه متون ادبی بسیار باتجربه هستید ولی این دلیل نمیشه که در خلق آثار ادبی هم موفق باشید. زیگورات یک کتاب ضعیف بود و هنوز در تعجبم چگونه به مرحله نهایی جایزه مهرگان راه یافته... خلق شخصیت ها و همچنین فضای داستان فقط نیاز به تجربه علمی ، باستان شناسی و موسیقی شناسی نداره میتونید با مطالعه آثار جناب معروفی،روانی پور،مندنی پور،گلشیری،ابوتراب خسروی به این حقیقت پی ببرید که این داستان فاقد هرگونه ارزش ادبی ست و چیزی نیست بجز خلاصه ای از چند تجربه ی ناکام و ناقص با یک لحن غریب و نچسب... موفق باشید