فردینان دو سوسور نه فقط از آن جهت که بنیانگذار زبانشناسی مدرن است در میان متفکران قرن بیستم جایگاه ویژهای دارد، بلکه از آن جهت که مفاهیم و مقولاتی که او برای مطالعهٔ زبان ابداع کرد، امروز در تمامی حوزههای علوم انسانی کاربردی اساسی دارند از شهرت ویژه برخوردار است. کتاب درسنامه زبانشناسی عمومی که او آن را ننوشت بلکه توسط همکارانش با کمک دانشجویانش پس از مرگش گردآوری شد، علاوه بر زبانشناسی بر رشتههای گوناگونی همچون مردمشناسی، روانشناسی، فلسفه و نقد ادبی تأثیر غیر قابلانکاری گذاشت. کتاب حاضر قدم اوّلی است در کشفِ مطالب درسنامه و به این معنا بابِ ورود به زبانشناسیِ مدرن.
خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ او را از خاک بساخت، سپس بدان خاک گفت: باش، همان دم چنان گشت
ببینید!!! خودِ خدا هم داره میگه زبان چقد مهمه...بدون زبان، ما همون تیکه خاکیم...شایدم یه سنگ بدرد نخور که فقط بلدِ جنگ راه بندازه...از برکت زبان است که خدا تونسته انسان بیافرینه...از واجبات اولیست!!!...مخصوصا برای ورود به دنیای مدرنِ اندیشه...از فلسفه گرفته تا ادبیات...قبلِ هرچیز باید زبانشناسی را آموخت...برای آغازش هم باید رفت سراغِ پدرش یعنی "فردینان دوسوسور"...البته به خودتون ربط داره که بخونید یا نخونید!!!...رولان بارت میگه: «زبانشناسی بخشی از دانش عمومی نشانهها نیست، حتی بخش ممتازی از آن هم نیست، بلکه این نشانهشناسی است که بخشی از زبانشناسی است.»...دوباره برگردیم به عقب...حتما شنیدین که میگن همه چیز از خدا شروع شده!!!...ولی مطمئنا فلسفه و روانکاوی و جامعه شناسی و تمام تمدن انسانی ما از زبان شروع شده...ولتر میگه حتی خودِ خدا هم...وای!!! پس زبان سرمنشا همهچیزه!؟
زبانم را نمی فهمی تو خطم را نمی خوانی چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمی دانی تو آنقدر گیج و گنگی در پلیدی های این غربت که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی دل تو رفته در خواب و خیالت مست این رویا سراسیمه رهایی در پی پس کوچه های سرد این دنیا نگاه خسته ی ما را نمی بینی شتاب ثانیه ها را نمی بینی امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی، نمی بینی من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری از این ماتم که همچون من تو هم غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمی دانی، نمی دانی نگاه خسته ی ما را نمی بینی شتاب ثانیه ها را نمی بینی امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی، نمی بینی ...
شیش و بیست و چند دقیقه ی سه شنبه نوزدهم اردی بهشت 1402 خورشیدی
برای شناخت کلی ایدههای سوسور خوب بود و شاید برای من کافی. فعلا نمیدانم چقدر میتوانم این مبانی را به ادبیات پیوند بدهم. شاید در ادامه که به فرمالیسم و ساختارگرایی نقب بزنم تکلیفم با تأثرات سوسور در ادبیات بیشتر روشن شود. تا چه پیش آید...