amin akbari314 reviews163 followersFollowFollowSeptember 14, 2017غزلهای زیبا بی پیرایه و بسیار خواندنی محمد حسین نجفی. غزلی که تقلیدی نیست و این خود امتیاز بزرگی در این زمانه ابتذال است.ممنون دم از سپیده دم از صبحدم زدیممنونم از دمیدن خورشید دم زدیممنونم از امید به آینده ای بزرگیعنی دم از طلوع - که میخواستم - زدیممنون که مشق های شب روزگار راای صبح در نگاه تو جاری! قلم زدیدر کسوت بهار به پاییزم آمدیمفهوم فصل ها را، ممنون به هم زدیممنونم از تو از تو که این خاطرات رادر متن بدترین لحظاتم رقم زدیاز پیش من چه زود چنان رود رد شدیممنون که چند ثانیه با من قدم زدی!
Khodam699 reviews29 followersFollowFollowApril 18, 2021از حدود بیست و چار-پنج سال آزگارمیرود به قطعۀ دوازده، ردیف چارپیرمرد عاشقی که سالهاست زائر استپنجشنبههای سالنامههای بیبهار«یاد چهارشنبهای که عاشقت شدم بهخیردر مسیر کوچههای توپخانه-لالهزاربعد سالها هنوز خاطرم نرفته استطعم چای دبش قهوهخانههای پامنارخوب شد دوباره آمدم، دلم گرفته بودباز هم قدم زدم کنار تو – همین مزار –توی خانه هم مدام با تو حرف میزنمپای آن گل محمدی، کنار آن انار»پیرمرد قصه گریه میکند که ناگهانزار میزند کلاغ بیقرار، قارقارخلوتش که میخورد به هم، بلند میشودکمکم از کنار قبر همسرش چه بیقرار!*یکدو هفته میشود که سر نمیزند چراپیرمرد عاشقی که قطعۀ دویست و چار... ؟