What do you think?


Jean-Christophe #1-10
Jean-Christophe by Romain Rolland (The Complete 10-Volume Novel), Translated by Gilbert Cannan, with an Introduction by Nicholas Tamblyn, and Illustrations by Katherine Eglund
Presenting "Jean-Christophe by Romain Rolland (The Complete 10-Volume Novel), Translated by Gilbert Cannan, with an Introduction by Nicholas Tamblyn, and Illustrations by Katherine Eglund." This collection is part of The Essential Series by Golding Books.
The ten volumes of Romain Rolland's Jean-Christophe were published between 1904 and 1912, first in the Paris journal Les Cahiers de la Quinzaine. Depicting the life, from beginning to end, of a great artist, few books set out to achieve so much, and then succeed; it places Jean-Christophe in a rare company.
Romain Rolland received the Prix Femina for the first four volumes in 1905, and then for both the completed novel and his pamphlet Au-dessus de la mêlée (“Above the Battle,” 1915)—a call for France and Germany to respect humanity and truth during the fighting of World War I—he was awarded the Nobel Prize for Literature in 1915.
The ten volumes of Romain Rolland's Jean-Christophe were published between 1904 and 1912, first in the Paris journal Les Cahiers de la Quinzaine. Depicting the life, from beginning to end, of a great artist, few books set out to achieve so much, and then succeed; it places Jean-Christophe in a rare company.
Romain Rolland received the Prix Femina for the first four volumes in 1905, and then for both the completed novel and his pamphlet Au-dessus de la mêlée (“Above the Battle,” 1915)—a call for France and Germany to respect humanity and truth during the fighting of World War I—he was awarded the Nobel Prize for Literature in 1915.
776 pages, Kindle Edition
First published January 1, 1912
About the author
Romain Rolland
1,392 books483 followersVaried works of French writer Romain Rolland include
Jean Christophe
(1904-1912), a series of satirical novels; he won the Nobel Prize of 1915 for literature.
The committee awarded him "as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings."
https://en.wikipedia.org/wiki/Romain_...
The committee awarded him "as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings."
https://en.wikipedia.org/wiki/Romain_...
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 119 reviews
October 17, 2017
دوستانِ گرانقدر، به نظرم این رمان، بر خلافِ مشهوریتی که بابتِ قلمِ <رومن رولان> به دست آورده است، هیچگونه جذابیتی برایِ خواننده ندارد.. و البته بارها گفته ام که نظر دادن و نقدِ رمان و شعر، همیشه سلیقه ای بوده است و ممکن است، خوانندهٔ دیگر، خلافِ نظر من را در موردِ این رمان داشته باشد... ولی پیشنهاد من این است که پولِ خود را برایِ خرید کتابهایِ جذاب و یا آگاهی بخش خرج کنید... با خرید این چهارجلد کتاب، در اصل چهار جلد کتابِ خسته کننده و بی مفهوم را به کتابخانهٔ خویش اضافه خواهید نمود... در زیر چکیده ای از این رمان را برایتان مینویسم
-------------------------------------------
عزیزانم، داستان در موردِ مردی هنرمند و نوازنده به نامِ <ژان کریستف کرافت> است که خانواده اش از نوازنده هایِ بنامِ شهرِ "رنانی" میباشند و ژان نیز در دربارِ یکی از شاهزادگان آلمانی، نوازندگی میکند
ژان عاشق یکی از شاگردهایش به نامِ <مینا> میشود، ولی به دلیلِ تفاوت در سطحِ طبقاتِ خانوادگی، نمیتواند با او ازدواج کند و کم کم دچار بیماری های به اصطلاح روحی و روانی میشود و کارش به افسردگی کشیده میشود... پس از مدتی به سویِ دین و مذهب گرایش پیدا میکند و به قولِ خودش عرفان و موسیقی را با یکدیگر در هم می آمیزد و به گوشه نشینی هایِ عرفانی روی می آورد و به سوی مسیرهایی میرود که بنظرم به جایِ آنکه خویشتن را بشناسد و خود را بیابد به سویِ یافتنِ خدا در درونش و همچنین در موسیقی خود، میرود و برخی از مواقع در مقابلِ بی عدالتی هایِ اجتماعی نیز می ایستد که این بخش های کتاب از آن روحیهٔ صلح طلبانهٔ <رومن رولان> تراوش کرده است که بخاطر همان نوعِ اندیشه، جایزهٔ نوبل را نیز کسب کرد... از این بخش داستان به بعد، نویسنده هرچه تلاش میکند تا بلکه با پیش آمد هایِ به اصطلاح سرگرم کننده به داستان رنگ و بویِ تازه بدهد، بازهم به این مهم دست پیدا نمیکند و داستان همان روندِ خسته کننده را ادامه میدهد.... بازهم باید بگویم که: دوستانِ خردگرا، در هم آمیختنِ هنر با مذهب، امکان پذیر نمیباشد، مگر آنکه برخی با مغلطه و تحریف بخواهند به دیگران اینگونه بنمایند... ولی امکان ندارد و هر انسانِ خردمندی نیز، این را میداند که در طولِ تاریخ، دین و مذهب، دشمنِ همیشگیِ هنر و خردورزی بوده اند و کماکان نیز میباشند
-------------------------------------------
امیدوارم این ریویو برایِ شما دوستانِ خردگرا و هنردوست، مفید بوده باشه
<پیروز باشید و ایرانی>
-------------------------------------------
عزیزانم، داستان در موردِ مردی هنرمند و نوازنده به نامِ <ژان کریستف کرافت> است که خانواده اش از نوازنده هایِ بنامِ شهرِ "رنانی" میباشند و ژان نیز در دربارِ یکی از شاهزادگان آلمانی، نوازندگی میکند
ژان عاشق یکی از شاگردهایش به نامِ <مینا> میشود، ولی به دلیلِ تفاوت در سطحِ طبقاتِ خانوادگی، نمیتواند با او ازدواج کند و کم کم دچار بیماری های به اصطلاح روحی و روانی میشود و کارش به افسردگی کشیده میشود... پس از مدتی به سویِ دین و مذهب گرایش پیدا میکند و به قولِ خودش عرفان و موسیقی را با یکدیگر در هم می آمیزد و به گوشه نشینی هایِ عرفانی روی می آورد و به سوی مسیرهایی میرود که بنظرم به جایِ آنکه خویشتن را بشناسد و خود را بیابد به سویِ یافتنِ خدا در درونش و همچنین در موسیقی خود، میرود و برخی از مواقع در مقابلِ بی عدالتی هایِ اجتماعی نیز می ایستد که این بخش های کتاب از آن روحیهٔ صلح طلبانهٔ <رومن رولان> تراوش کرده است که بخاطر همان نوعِ اندیشه، جایزهٔ نوبل را نیز کسب کرد... از این بخش داستان به بعد، نویسنده هرچه تلاش میکند تا بلکه با پیش آمد هایِ به اصطلاح سرگرم کننده به داستان رنگ و بویِ تازه بدهد، بازهم به این مهم دست پیدا نمیکند و داستان همان روندِ خسته کننده را ادامه میدهد.... بازهم باید بگویم که: دوستانِ خردگرا، در هم آمیختنِ هنر با مذهب، امکان پذیر نمیباشد، مگر آنکه برخی با مغلطه و تحریف بخواهند به دیگران اینگونه بنمایند... ولی امکان ندارد و هر انسانِ خردمندی نیز، این را میداند که در طولِ تاریخ، دین و مذهب، دشمنِ همیشگیِ هنر و خردورزی بوده اند و کماکان نیز میباشند
-------------------------------------------
امیدوارم این ریویو برایِ شما دوستانِ خردگرا و هنردوست، مفید بوده باشه
<پیروز باشید و ایرانی>
September 7, 2019
اول از همه ذکر کنم که بنده ترجمهی محمد مجلسی (4 جلدی) رو خوندم، که اوایل نگران بودم ترجمه ی خوبی نباشه ولی در نهایت کاملاً ازش راضی بودم.
ژان کریستف میتونه یه کتاب بی نظیر باشه، "برای کسانی که صبر و حوصله ی خوندنِ یه اثرِ طولانیِ کلاسیک رو دارن". مخاطب از همون جلدِ اول جذبِ کتاب میشه به نظرِ من اگه جلدِ دوم رو فاکتور بگیریم، کتاب تا آخرین صفحات هم جذابیتش رو داره. جلد دوم تا حدودی تکرارِ مکرراتی بود که خیلی جذاب نبودن و زیاد به دلم ننشست. ولی جلد 1 و 3 و 4 خیلی خوب بودن و نسبت به حجم این کتاب (2 هزار صفحه) قسمتای کمی وجود داشتن که آدمو خسته کنن، که اکثرشون داخل جلد دوم بودن.
کتابِ ژان کریستف، داستانِ زندگیِ یه انسان هنرمند و موسیقیدان به اسم کریستف کرافت هست که پُره از احساس و درست و غلط. و نکتهش توی "انسان" بودنشه. چیزی که همیشه تو اقلیتِ کره ی زمین بوده و هست. و کریستف در این کتاب زاده میشه، رشد میکنه، نوجوونی و جوونی رو میگذرونه، به پیری میرسه و در نهایت میمیره، و این کتاب داستان داستانِ زندگیِ پر فراز و نشیبِ کریستفه. و نکته ی مهمِ قابلِ ذکر اینه که با اینکه رومن رولان قلم جذابی داره و خیلی از توصیفات و تفسیرهاش به شدت زیبا و نابن، ولی این کتاب به همین سادگیه که گفتم، و نباید توقعِ شاهکاری مثل جنگ و صلح تولستوی رو ازش داشت. داستان زاده شدن و طیِ مسیر به سوی مرگ. به سادگیِ یک زندگی! به نظرتون یه زندگی سادست؟
و یه چیزی که نظرمو تو سراسرِ کتاب خیلی جلب کرد، این عدمِ قطعیتِ معناداری بود که نویسنده برای توصیفِ افراد و شخصیت های کتاب به کار میبرد. به این صورت که وقتی میخواست یه آدمِ آزادیخواه رو توصیف کنه، بعد از کلی صفت و تعریف برای آزادی خواهیش، از استبدادی هم که درونش وجود داشت حرف میزد! یا برای توصیفِ یه آدمِ سرد مزاج و بی تقاوت، بعد از نام بردن از صفاتِ مربوطه، به این اشاره میکرد که "اما درونِ وجودش شور و حرارت رو هم میشد حس کرد"، یا وقتی از یه شخصیتِ منفی و منفعت طلب حرف میزد و خصوصیاتِ بدشو میگفت، به این اشاره میکرد که "اما بعضی وقتا که فریادِ بی پناها رو میشنید یه مقدار کمکشون میکرد". و این مثالای بدون ظرافت منو ببخشید که هنرِ نویسنده رو ندارم. ولی طیِ مطالعه ی کتاب با یه کم دقت به کرات همچین مواردی دیده میشه.
و در حین مطالعه، خیلی از جاها به این نتیجه میرسیدم که با اینکه این کتاب مال 100 و اندی سال پیشه، ولی رومن رولان جوری از زمانه اش جلوتر بوده که یک قدم جلوتر از دیگران ایستاده و این کتابو نوشته. و با الانِ خودمون که مقایسه میکنم هم تاسف میخورم
ژان کریستف، یه کتابِ اجتماعی، روانشناختی، عاشقانه و حتی عارفانه هست که برای من ارزشِ خوندن داشت.
ژان کریستف میتونه یه کتاب بی نظیر باشه، "برای کسانی که صبر و حوصله ی خوندنِ یه اثرِ طولانیِ کلاسیک رو دارن". مخاطب از همون جلدِ اول جذبِ کتاب میشه به نظرِ من اگه جلدِ دوم رو فاکتور بگیریم، کتاب تا آخرین صفحات هم جذابیتش رو داره. جلد دوم تا حدودی تکرارِ مکرراتی بود که خیلی جذاب نبودن و زیاد به دلم ننشست. ولی جلد 1 و 3 و 4 خیلی خوب بودن و نسبت به حجم این کتاب (2 هزار صفحه) قسمتای کمی وجود داشتن که آدمو خسته کنن، که اکثرشون داخل جلد دوم بودن.
کتابِ ژان کریستف، داستانِ زندگیِ یه انسان هنرمند و موسیقیدان به اسم کریستف کرافت هست که پُره از احساس و درست و غلط. و نکتهش توی "انسان" بودنشه. چیزی که همیشه تو اقلیتِ کره ی زمین بوده و هست. و کریستف در این کتاب زاده میشه، رشد میکنه، نوجوونی و جوونی رو میگذرونه، به پیری میرسه و در نهایت میمیره، و این کتاب داستان داستانِ زندگیِ پر فراز و نشیبِ کریستفه. و نکته ی مهمِ قابلِ ذکر اینه که با اینکه رومن رولان قلم جذابی داره و خیلی از توصیفات و تفسیرهاش به شدت زیبا و نابن، ولی این کتاب به همین سادگیه که گفتم، و نباید توقعِ شاهکاری مثل جنگ و صلح تولستوی رو ازش داشت. داستان زاده شدن و طیِ مسیر به سوی مرگ. به سادگیِ یک زندگی! به نظرتون یه زندگی سادست؟
و یه چیزی که نظرمو تو سراسرِ کتاب خیلی جلب کرد، این عدمِ قطعیتِ معناداری بود که نویسنده برای توصیفِ افراد و شخصیت های کتاب به کار میبرد. به این صورت که وقتی میخواست یه آدمِ آزادیخواه رو توصیف کنه، بعد از کلی صفت و تعریف برای آزادی خواهیش، از استبدادی هم که درونش وجود داشت حرف میزد! یا برای توصیفِ یه آدمِ سرد مزاج و بی تقاوت، بعد از نام بردن از صفاتِ مربوطه، به این اشاره میکرد که "اما درونِ وجودش شور و حرارت رو هم میشد حس کرد"، یا وقتی از یه شخصیتِ منفی و منفعت طلب حرف میزد و خصوصیاتِ بدشو میگفت، به این اشاره میکرد که "اما بعضی وقتا که فریادِ بی پناها رو میشنید یه مقدار کمکشون میکرد". و این مثالای بدون ظرافت منو ببخشید که هنرِ نویسنده رو ندارم. ولی طیِ مطالعه ی کتاب با یه کم دقت به کرات همچین مواردی دیده میشه.
و در حین مطالعه، خیلی از جاها به این نتیجه میرسیدم که با اینکه این کتاب مال 100 و اندی سال پیشه، ولی رومن رولان جوری از زمانه اش جلوتر بوده که یک قدم جلوتر از دیگران ایستاده و این کتابو نوشته. و با الانِ خودمون که مقایسه میکنم هم تاسف میخورم
ژان کریستف، یه کتابِ اجتماعی، روانشناختی، عاشقانه و حتی عارفانه هست که برای من ارزشِ خوندن داشت.
February 5, 2022
ژان کریستف
زمان برای هیچکس صبر نخواهد کرد،زمان خواهد گذشت و صفحات زندگی رقم خواهند خورد..روز ها می آیند و می روند بی آنکه بدانیم آنهمه چه شد..عشقی برای آنکه آنچنان دوستمان داشته باشد که گویی فردایی وجود ندارد،کاری که آنچنان در انجام دادنش زنده باشیم که گویی اخرین روزی ست که فرصت زندگی با آن داریم..
ژان کریستف برای من بیش از همه چیز گذر زندگی بود..گذر زمان..آنهمه که از دست می دهیم،اندکی که به دست می آریم و آنچه در این چند صباح تجربه می کنیم..
اما معنای این همه چیست،معنای تمام این روز های پوشیده در رنج..تمام این زندگی سراسر دلتنگی..برای چه آمده ایم به هنگامه ای که هر آنچه دوست بداریم را در نهایت از ما خواهد گرفت..در پاسخ ما به این سوال،پاسخی که برای هر شخص میتواند متفاوت باشد،مسیرمان جدا می گردد..مسیری که مقصدش ناپیداست ..همچو رباعی خیام..
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند
ژان کریستف بیش از هر چیز یادآور این شعر است:
Dylan Thomas - 1914-1953
Do not go gentle into that good night,
Old age should burn and rave at close of day;
Rage, rage against the dying of the light.
Though wise men at their end know dark is right,
Because their words had forked no lightning they
Do not go gentle into that good night.
زندگی سلسله مرگ ها و رستاخیز هاست..
زمان برای هیچکس صبر نخواهد کرد،زمان خواهد گذشت و صفحات زندگی رقم خواهند خورد..روز ها می آیند و می روند بی آنکه بدانیم آنهمه چه شد..عشقی برای آنکه آنچنان دوستمان داشته باشد که گویی فردایی وجود ندارد،کاری که آنچنان در انجام دادنش زنده باشیم که گویی اخرین روزی ست که فرصت زندگی با آن داریم..
ژان کریستف برای من بیش از همه چیز گذر زندگی بود..گذر زمان..آنهمه که از دست می دهیم،اندکی که به دست می آریم و آنچه در این چند صباح تجربه می کنیم..
اما معنای این همه چیست،معنای تمام این روز های پوشیده در رنج..تمام این زندگی سراسر دلتنگی..برای چه آمده ایم به هنگامه ای که هر آنچه دوست بداریم را در نهایت از ما خواهد گرفت..در پاسخ ما به این سوال،پاسخی که برای هر شخص میتواند متفاوت باشد،مسیرمان جدا می گردد..مسیری که مقصدش ناپیداست ..همچو رباعی خیام..
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند
ژان کریستف بیش از هر چیز یادآور این شعر است:
Dylan Thomas - 1914-1953
Do not go gentle into that good night,
Old age should burn and rave at close of day;
Rage, rage against the dying of the light.
Though wise men at their end know dark is right,
Because their words had forked no lightning they
Do not go gentle into that good night.
زندگی سلسله مرگ ها و رستاخیز هاست..
February 9, 2022
3.5 نمره من به این اثر رومن رولانه که عمده این نمره به خاطر جلد نخست کتابه.
مهمترین نکتهای که یک کتاب با این تعداد صفحه را برای مخاطب خواندنی میکنه، عنصر کششه که به نظر من این کتاب جز جلد اولش، از این عنصر حیاتی بدون هیچگونه اغراقی بی بهره بود. کتاب را می شد حتی در یک جلد به مخاطب عرضه کرد و این همه پراکندهگویی حتی باوجود بهرهمندی از نثری شیوا و آهنگین و گنجاندن انبوه جملات زیبا و فاخر کمک چندانی به جذب من به داستان نکرد. شاید سلیقه و نگاه دیگران به این اثر متفاوت از نگاه من باشه ولی در اینجا ناچارم به آن دسته از رفقایی که با نظرات اولیه من در اوایل کتاب مشتاق به خواندن این اثر شدن، بگم من کاملاً زود قضاوت کردم و برداشت نهایی من بسیار دور از تصورات اولیه من بود. از جلد دوم به بعد کاملاً از خواندن کتاب ناامید شدم و هر آن به دنبال کورسوی امیدی بودم که از تنگنا ادامه کتاب با وجود عدم کشش و نیمه رها کردنش با وجود خواندن صفحات زیادی از آن، رها شوم. نکته بعدی که بسیار در کتابها مورد توجه من قرار میگیره قدرت قلم نویسنده و متاثرکننده بودن یک اثره، هرگز نمیتونم تاثیر جنگ و صلح، سوربز، گفتگو در کاتدرال و مرشد و مارگریتا و ... را از ذهنم پاک کنم که در این مورد هم این کتاب چنین اثری در من بجا نگذاشت. میتونم بگم شاید اگر در دوره نوجوانی سراغ این کتاب میرفتم بیشتر جذب اثر میشدم. و به عنوان نکته آخر باید بگم نباید از بیان نظراتمون هرچند در خصوص کتابی باشه که بسیار مورد توجه جامعه ادبی قرار گرفته بترسیم، در ادبیات چیز مطلقی به اسم خوب وجود نداره، شاید من خودم رو هم نظر با یوسا بدونم که ادبیات خوب را همواره ویرانگر، تقسیمناپذیر و عصیانگر میدونه و معتقد به اینه که باید هستی را به چالش بکشه ولی خیلی ها ممکنه با این دیدگاه موافق و همسو نباشند که البته حق بدیهیشونه. بنابراین اثری که در نگاه من فاخر و خواندنیه ممکنه از نگاه دیگری بسیار ملال انگیز بیاد و در این شرایط تحمیل نظر و سعی در قبولاندن نظراتمون به دیگران کاری بس عبثه.
مهمترین نکتهای که یک کتاب با این تعداد صفحه را برای مخاطب خواندنی میکنه، عنصر کششه که به نظر من این کتاب جز جلد اولش، از این عنصر حیاتی بدون هیچگونه اغراقی بی بهره بود. کتاب را می شد حتی در یک جلد به مخاطب عرضه کرد و این همه پراکندهگویی حتی باوجود بهرهمندی از نثری شیوا و آهنگین و گنجاندن انبوه جملات زیبا و فاخر کمک چندانی به جذب من به داستان نکرد. شاید سلیقه و نگاه دیگران به این اثر متفاوت از نگاه من باشه ولی در اینجا ناچارم به آن دسته از رفقایی که با نظرات اولیه من در اوایل کتاب مشتاق به خواندن این اثر شدن، بگم من کاملاً زود قضاوت کردم و برداشت نهایی من بسیار دور از تصورات اولیه من بود. از جلد دوم به بعد کاملاً از خواندن کتاب ناامید شدم و هر آن به دنبال کورسوی امیدی بودم که از تنگنا ادامه کتاب با وجود عدم کشش و نیمه رها کردنش با وجود خواندن صفحات زیادی از آن، رها شوم. نکته بعدی که بسیار در کتابها مورد توجه من قرار میگیره قدرت قلم نویسنده و متاثرکننده بودن یک اثره، هرگز نمیتونم تاثیر جنگ و صلح، سوربز، گفتگو در کاتدرال و مرشد و مارگریتا و ... را از ذهنم پاک کنم که در این مورد هم این کتاب چنین اثری در من بجا نگذاشت. میتونم بگم شاید اگر در دوره نوجوانی سراغ این کتاب میرفتم بیشتر جذب اثر میشدم. و به عنوان نکته آخر باید بگم نباید از بیان نظراتمون هرچند در خصوص کتابی باشه که بسیار مورد توجه جامعه ادبی قرار گرفته بترسیم، در ادبیات چیز مطلقی به اسم خوب وجود نداره، شاید من خودم رو هم نظر با یوسا بدونم که ادبیات خوب را همواره ویرانگر، تقسیمناپذیر و عصیانگر میدونه و معتقد به اینه که باید هستی را به چالش بکشه ولی خیلی ها ممکنه با این دیدگاه موافق و همسو نباشند که البته حق بدیهیشونه. بنابراین اثری که در نگاه من فاخر و خواندنیه ممکنه از نگاه دیگری بسیار ملال انگیز بیاد و در این شرایط تحمیل نظر و سعی در قبولاندن نظراتمون به دیگران کاری بس عبثه.
February 15, 2015
رومن رولان متولد 1866در كلامسي فرانسه است .اودر يك خانواده اشراف وكاتوليك به دنيا امد اودر نوجواني به نهيلسم روي آورد وچند بار به وسوسه خودكشي افتاد اما هيچ گاه ان وسوسه را عملي نكرد ..مدتي به شكسپير علاقه پيدا كرد ..رومن رولان هميشه عاشق موسيقي ونقاشي وادبيات بود واين شگفتي تا پايان عمر دست از سراو برنداشت نتيجه اين شفتگي دورمان بزرگ است يكي رمان ((بتهوون))ودومين اثر رمان ((ژان كريستف ))است ..جرقه هاي نوشتن ژان كريستف در جواني به ذهن نويسنده خطور كرده وبعد از ساليان دراز سرانجام همين رمان ژان كريستف از اب درامده وسرانجام همين رمان بود كه رومن رولان را به اوج شهرت رساند .زيرا قبل از نوشتن اين رمان اثاري همچون زندگي ((ميكل انژ ))و((زندگي تولستوي ))را هم نوشته بود كه مورد توجه محافل ادبي قرار گرفته بودند ونام رومن رولان را بر زبانها انداخته بودند ..رمان ژان كريستف فصل به فصل در نشريه اي به نام ((دفتر پانزده روزه ))چاپ ميشد ..رمان ژان كريستف تبلور وغوغاي عشق است ..عشق به انسان وانسانيت ..ژان كريستف داستان رومن رولان هميشه يك موسيقي دان عاصي
نيست بلكه گاه گاهي ميخواهد قهرماني باشد كه با كمك هنر وموسيقي مردم جهان را به هم نزديك سازد ..اين رمان برا ي نويسنده شهرت جهاني به ارمغان اورد ..رومن رولان در سال 1916 نوبل ادبيات را دريافت كرد ..رمان ژان كريستف نوعي نگرش خاص به هنر دارد وانرا عامل پيوند تمام مردم جهان به يكديگر ميداند. نويسنده كه خود به شدت به نقاشي وموسيقي علاقه مند بوده در اين كتاب جهان را با چنان قدرت حيرت انگيزي ترسيم ميكند وانرا همچون تابلويي نقاشي در برابر ما قرار ميدهد تابلويي كه ادبيات ووموسيقي اب ورنگ ورنگ وجلاي نقش هاي ان تابلو هستند ..نويسنده ده سال عمر خود را صرف نوشتن اين رمان كرده است ..در اين كتاب همه فصل ها وبخش ها سبك وسياق ابتداي كتاب را ندارند ودر سه بخش پاياني پيچيده تر ميشود يعني در اواخر كتاب همه چيز يا سياه سياه است ويا سفيد سفيد واين يكي از خصوصياتي است كه نويسندگان رمانهاي طولاني به ان دچار ميشوند زيرا در طول ساليان نوشتن كه گاه بيش از يك دهه طول ميكشد انها هم تغييرات روحي رواني واجتماعي زيادي را متحول ميشوند كه در سبك وقلم وطرز فكر ونگارشان اثر ويژه ميگذارد
نيست بلكه گاه گاهي ميخواهد قهرماني باشد كه با كمك هنر وموسيقي مردم جهان را به هم نزديك سازد ..اين رمان برا ي نويسنده شهرت جهاني به ارمغان اورد ..رومن رولان در سال 1916 نوبل ادبيات را دريافت كرد ..رمان ژان كريستف نوعي نگرش خاص به هنر دارد وانرا عامل پيوند تمام مردم جهان به يكديگر ميداند. نويسنده كه خود به شدت به نقاشي وموسيقي علاقه مند بوده در اين كتاب جهان را با چنان قدرت حيرت انگيزي ترسيم ميكند وانرا همچون تابلويي نقاشي در برابر ما قرار ميدهد تابلويي كه ادبيات ووموسيقي اب ورنگ ورنگ وجلاي نقش هاي ان تابلو هستند ..نويسنده ده سال عمر خود را صرف نوشتن اين رمان كرده است ..در اين كتاب همه فصل ها وبخش ها سبك وسياق ابتداي كتاب را ندارند ودر سه بخش پاياني پيچيده تر ميشود يعني در اواخر كتاب همه چيز يا سياه سياه است ويا سفيد سفيد واين يكي از خصوصياتي است كه نويسندگان رمانهاي طولاني به ان دچار ميشوند زيرا در طول ساليان نوشتن كه گاه بيش از يك دهه طول ميكشد انها هم تغييرات روحي رواني واجتماعي زيادي را متحول ميشوند كه در سبك وقلم وطرز فكر ونگارشان اثر ويژه ميگذارد
July 16, 2023
This is my favorite e book of all time!!!!!!
The eponymous central character Is a person I empathize with and easily relate to. The character portrayal is superb. His ups and downs in life were so very real to me. Any praise U give his inadequate. Don’t miss out on meeting this man.
Dialogs are superb. History is woven into the tale with a light touch. Cultural differences between German, French, Italian and Swiss people are accurately and wonderfully drawn. Landscapes, nature and people with all their idiosyncrasies deftly mirrored.
Although my vision has deteriorated, I continue to listen, analyze and evaluate books. Doing this gives me pleasure. Sharing good books with others is what I enjoy doing! If you have a question or want to share a thought about the book, please leave a comment under the review. I will respond if I can. Life is punching me at the moment, but I do not give up easily.
*************
I am reading this now and am absolutely loving it. It is so very ell written! I want everyone to know about it! Jean-Christophe--he is so very well drawn. I care about him as though he were a real live person. I wish all books were THIS good!
The 1915 Nobel Laureate, Romain Rolland (1866-1944), was a French pacifist writer who was world famous during his lifetime. He was also a musicologist and a professor of music history at the Sorbonne University. He lived in Switzerland when the Great War broke out.
All ten parts in one volume:
1. L'Aube ("Dawn", 1904)
2. Le Matin ("Morning", 1904)
3. L'Adolescent ("Youth", 1904)
4. La Révolte ("Revolt", 1905)
5. La Foire sur la place ("The Marketplace", 1908)
6. Antoinette (1908)
7. Dans la maison ("The House", 1908)
8. Les Amies ("Love and Friendship", 1910)
9. Le Buisson ardent ("The Burning Bush", 1911)
10. La Nouvelle Journée ("The New Dawn", 1912)
Tore Bengtsson’s Swedish audio narration at Legimus, I have given four stars.
The eponymous central character Is a person I empathize with and easily relate to. The character portrayal is superb. His ups and downs in life were so very real to me. Any praise U give his inadequate. Don’t miss out on meeting this man.
Dialogs are superb. History is woven into the tale with a light touch. Cultural differences between German, French, Italian and Swiss people are accurately and wonderfully drawn. Landscapes, nature and people with all their idiosyncrasies deftly mirrored.
Although my vision has deteriorated, I continue to listen, analyze and evaluate books. Doing this gives me pleasure. Sharing good books with others is what I enjoy doing! If you have a question or want to share a thought about the book, please leave a comment under the review. I will respond if I can. Life is punching me at the moment, but I do not give up easily.
*************
I am reading this now and am absolutely loving it. It is so very ell written! I want everyone to know about it! Jean-Christophe--he is so very well drawn. I care about him as though he were a real live person. I wish all books were THIS good!
The 1915 Nobel Laureate, Romain Rolland (1866-1944), was a French pacifist writer who was world famous during his lifetime. He was also a musicologist and a professor of music history at the Sorbonne University. He lived in Switzerland when the Great War broke out.
All ten parts in one volume:
1. L'Aube ("Dawn", 1904)
2. Le Matin ("Morning", 1904)
3. L'Adolescent ("Youth", 1904)
4. La Révolte ("Revolt", 1905)
5. La Foire sur la place ("The Marketplace", 1908)
6. Antoinette (1908)
7. Dans la maison ("The House", 1908)
8. Les Amies ("Love and Friendship", 1910)
9. Le Buisson ardent ("The Burning Bush", 1911)
10. La Nouvelle Journée ("The New Dawn", 1912)
Tore Bengtsson’s Swedish audio narration at Legimus, I have given four stars.
January 28, 2014
محشر بود! سه ماه با کریستف زندگی کردم و هرجا رفتم فقط کریستف فرانک جلو چشمام بود... یکی از بهترین کتابایی ک خوندم
January 3, 2021
انسان همانگونه که در طی زندگی، تن عوض میکند، روح نیز عوض میکند. و این دگرگونی همیشه به آهستگی در طول روزها انجام نمیگیرد. ساعات بحرانی هم هست که در آن، همهچیز یکباره تجدید میشود. پوست بیجان سابق میافتد. در این ساعات پر اضطراب انسان گمان میکند که همه چیز به پایان رسیده است. ولی همه چیز دارد شروع میشود. یک زندگی میمیرد. همان وقت یک زندگی دیگر زائیده شدهاست.
صفحه 365
در مقابل روزی که برمی آید پرهیزگار باش. به آنچه در یک سال یا ده سال دیگر پیش خواهد آمد فکر نکن. در فکر امروز باش. اصول نظری خود را کنار بگذار. می بینی، همه اصول نظری حتی اصول فضیلت، بد است. احمقانه است، زیان بخش است. بر زندگی زور روا مدار. همین امروز را زندگی کن. در مقابل هر روز پرهیزگار باش. دوستش بدار، احترامش را نگه دار، به خصوص پژمرده اش نساز، مانع شکفتن آن نشو. حتی اگر مثل امروز تیره رنگ و غم آلود باشد، دوستش بدار. نگران نباش.
ببین. اینک زمستان است. همه چیز به خواب رفته است. زمین بارخیز بیدار خواهد شد. باید مثل زمین بارخیز بود. پرهیزگار باش. صبر کن. اگر تو خوب و مستعد باشی، همه چیز به خوبی پیش می رود. اگر مستعد نیستی، اگر ضعیفی، اگر موفق نمی شوی، در چنین حال هم باز باید خوش بخت بود. چه، این بی شک از آن روست که بیش از این از تو برنمی آید. در این صورت برای چه باید فزونی جست؟ برای چه غم آن چیزی را بخوری که از تو بر نمی آید؟ آنچه از دست برمی آید، باید همان را کرد.... Als is kann ( تا جائی که بتوانم)
فردای آن روز، کریستف دور از او بود، چنان دور که سراسر ابدیت هم کافی نبود که آن دو را به هم نزدیک سازد. هر دو برای همیشه تنها بودند.
-ص۷۶۲-
کتاب دوستان غالبا خرافاتی هستند. اوراقی که چشمهٔ تخیلشان از آن بیرون جسته است، هر چند که چرکین و لکه دار باشد، باز برایشان مقدس است.
-ص۱۱۲۸-
کتاب خوب در نظرشان به رازی میمانست که جز در محیط خاموشی قلبی نمیبایست زمزمه شود. هرگاه که از صفحهای محظوظ میشدند، به جای آنکه آن را برای هم بخوانند، روی آن قسمت انگشت میگذاشتند و کتاب را به یکدیگر میدادند و میگفتند:
بخوان
-ص۱۲۱۷-
صفحه 365
در مقابل روزی که برمی آید پرهیزگار باش. به آنچه در یک سال یا ده سال دیگر پیش خواهد آمد فکر نکن. در فکر امروز باش. اصول نظری خود را کنار بگذار. می بینی، همه اصول نظری حتی اصول فضیلت، بد است. احمقانه است، زیان بخش است. بر زندگی زور روا مدار. همین امروز را زندگی کن. در مقابل هر روز پرهیزگار باش. دوستش بدار، احترامش را نگه دار، به خصوص پژمرده اش نساز، مانع شکفتن آن نشو. حتی اگر مثل امروز تیره رنگ و غم آلود باشد، دوستش بدار. نگران نباش.
ببین. اینک زمستان است. همه چیز به خواب رفته است. زمین بارخیز بیدار خواهد شد. باید مثل زمین بارخیز بود. پرهیزگار باش. صبر کن. اگر تو خوب و مستعد باشی، همه چیز به خوبی پیش می رود. اگر مستعد نیستی، اگر ضعیفی، اگر موفق نمی شوی، در چنین حال هم باز باید خوش بخت بود. چه، این بی شک از آن روست که بیش از این از تو برنمی آید. در این صورت برای چه باید فزونی جست؟ برای چه غم آن چیزی را بخوری که از تو بر نمی آید؟ آنچه از دست برمی آید، باید همان را کرد.... Als is kann ( تا جائی که بتوانم)
فردای آن روز، کریستف دور از او بود، چنان دور که سراسر ابدیت هم کافی نبود که آن دو را به هم نزدیک سازد. هر دو برای همیشه تنها بودند.
-ص۷۶۲-
کتاب دوستان غالبا خرافاتی هستند. اوراقی که چشمهٔ تخیلشان از آن بیرون جسته است، هر چند که چرکین و لکه دار باشد، باز برایشان مقدس است.
-ص۱۱۲۸-
کتاب خوب در نظرشان به رازی میمانست که جز در محیط خاموشی قلبی نمیبایست زمزمه شود. هرگاه که از صفحهای محظوظ میشدند، به جای آنکه آن را برای هم بخوانند، روی آن قسمت انگشت میگذاشتند و کتاب را به یکدیگر میدادند و میگفتند:
بخوان
-ص۱۲۱۷-
October 9, 2023
خب یک اثر کاملا کلاسیک به شدت متوسط با ترجمهی افتضاااح!
جلد اول خوب و جلددوم متوسط،جلد سوم افتضاح و بیسروته.حلد چهارم مجدد متوسط.
طبق بسیاری کلاسیک ها و رئالیست های افراطی زنان همواره محکومند.
شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی اصلا کامل و خوب نیست به غیر از شخصیت اصلی که سعی شده کمی خاکستری باشه و البته به شدت سفیده
بقیه همه سیاه و سفیدند و آمد و رفتشان به شدت بی اهمیت و ناگهانی.
من کلاسیکهای زیادی خوندهام اما از هیچ کدوم انقدر حس لوسی دریافت نکردم البته ترجمهی افتضاح هم بیتاثیر نبود
.
پ.ن:من ترجمهی بهآذین نخوندم ترجمه ی علیاصغر خبرهزاده از نشرنگاه
جلد اول خوب و جلددوم متوسط،جلد سوم افتضاح و بیسروته.حلد چهارم مجدد متوسط.
طبق بسیاری کلاسیک ها و رئالیست های افراطی زنان همواره محکومند.
شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی اصلا کامل و خوب نیست به غیر از شخصیت اصلی که سعی شده کمی خاکستری باشه و البته به شدت سفیده
بقیه همه سیاه و سفیدند و آمد و رفتشان به شدت بی اهمیت و ناگهانی.
من کلاسیکهای زیادی خوندهام اما از هیچ کدوم انقدر حس لوسی دریافت نکردم البته ترجمهی افتضاح هم بیتاثیر نبود
.
پ.ن:من ترجمهی بهآذین نخوندم ترجمه ی علیاصغر خبرهزاده از نشرنگاه
May 14, 2015
داستان زیبایی که که علیرغم حجم زیاد شما را خسته نمیکند . سراسر داستان عشق است و موسیقی و پر از دردهای عاشقانه
May 5, 2020
ژان کریستف تجربه نابی است. ناب و خاص نه از اون جهت که زیر بار کلمات محتوایِ تازه ای خفته است( البته که هست)، نه.
از اون جهت که یک کتاب خلق شده با یک شخصیت که واقعا در کنارت زندگی میکند. یک شئ باعث تنفس یک شخصیت میشود در اتاق تو.
شخصیت پردازی خیلی تعریف سیستماتیکی است برای یک روح سرگردان درون صفحه ها.
همراهی با روحی سرگردان که بعد از محو شدنش، از تو کنار گذاشتن گذشته و پرواز به سوی آینده را طلب میکند، تجربه ی نابی ست.
رولان کار سختی کرده.خلق یک ماوراء شخصیت. توصیفش خیلی سختِ. باید خوند کتابُ.
شِیدا اولین کلمه برای توصیف کردنشِ. ژان کریستف میگم. از همون اولین بار که روزنه های حقیقت رو در خونه ی فقیرانه اش جستجو میکنه و کتک میخوره ژان کریستف شیدا ست. همواره عاشق بزرگ میشه که خب حرکتی شیدایی ست. پس از آن هم که شیدایی پاریس و روح پرتلاطم شهر بر شیداییَش اضافه میکنه.
لقب بعدی خالق است. یک روح پرتلاطم شیدا چگونه آرام میگیره با عاشق شدن و خلق کردن.
گفتم توصیفش سخت و این دو کلمه اندکی کمک به شما نیست برای فهم. باید کتابُ خوند.
به جز شخصیت زنده کتاب اون داستان وحشت آور و دهشتناک رنج کشیدن این شخصیت ملموس. اون احساس گرایی فرانسوی عاشقانه طور بی محابا. اون محافل پیانو زنی. اون مکمل های بزرگ مثل مادر ژان یا پدربزرگش یا آنتوانت و اولیویه یا سابین لعنتی که همه یک درک و تجربه بودن برای ژان. همش جالب بود برام. خلاصه تجربه نابی بود که جای تو ذوق زن کم نداشت. توصیفات معمول رولان که کش دار و گاهی بی روح میشه از چیزای مختلف گاهی واقعا اعصاب خوردکنه، اما انقدر خوندن کتاب جذاب که این مشکلات بیشتر جنبه انسانی میده به کتاب.
از اون جهت که یک کتاب خلق شده با یک شخصیت که واقعا در کنارت زندگی میکند. یک شئ باعث تنفس یک شخصیت میشود در اتاق تو.
شخصیت پردازی خیلی تعریف سیستماتیکی است برای یک روح سرگردان درون صفحه ها.
همراهی با روحی سرگردان که بعد از محو شدنش، از تو کنار گذاشتن گذشته و پرواز به سوی آینده را طلب میکند، تجربه ی نابی ست.
رولان کار سختی کرده.خلق یک ماوراء شخصیت. توصیفش خیلی سختِ. باید خوند کتابُ.
شِیدا اولین کلمه برای توصیف کردنشِ. ژان کریستف میگم. از همون اولین بار که روزنه های حقیقت رو در خونه ی فقیرانه اش جستجو میکنه و کتک میخوره ژان کریستف شیدا ست. همواره عاشق بزرگ میشه که خب حرکتی شیدایی ست. پس از آن هم که شیدایی پاریس و روح پرتلاطم شهر بر شیداییَش اضافه میکنه.
لقب بعدی خالق است. یک روح پرتلاطم شیدا چگونه آرام میگیره با عاشق شدن و خلق کردن.
گفتم توصیفش سخت و این دو کلمه اندکی کمک به شما نیست برای فهم. باید کتابُ خوند.
به جز شخصیت زنده کتاب اون داستان وحشت آور و دهشتناک رنج کشیدن این شخصیت ملموس. اون احساس گرایی فرانسوی عاشقانه طور بی محابا. اون محافل پیانو زنی. اون مکمل های بزرگ مثل مادر ژان یا پدربزرگش یا آنتوانت و اولیویه یا سابین لعنتی که همه یک درک و تجربه بودن برای ژان. همش جالب بود برام. خلاصه تجربه نابی بود که جای تو ذوق زن کم نداشت. توصیفات معمول رولان که کش دار و گاهی بی روح میشه از چیزای مختلف گاهی واقعا اعصاب خوردکنه، اما انقدر خوندن کتاب جذاب که این مشکلات بیشتر جنبه انسانی میده به کتاب.
November 19, 2009
This is a massive multi-volume novel that, with music and humanity at its heart, is one of my favorites joining the pantheon beside Musil, Proust, and Shakespeare. The central character of the novel is Jean-Christophe Krafft, a German musician whose life is traced from his birth until his death. Using a wide canvas, Rolland broadened his scope to explore many aspects relating to different stages of life. The story starts when the hero is born in a small German village on the banks of the Rhine to an alcoholic musician father and loving, care-worn mother. Christophe discovers the world of fears, suffering and social injustice whilst at the same time his musical genius takes form. He also experiences childhood love, adolescent romances and the need to support the household as a musician following the death of, first, his grandfather, and then his father.
Romain Rolland did not see his novel as belonging to the accepted literary genres of the day. He was the first to designate it as a “roman-fleuve”. His “created” character took form as Rolland himself observed and experienced life and many of the comments in the novel reflect Rolland’s personal thoughts on social, political and cultural matters at the time of writing. Rolland’s musical background also played a determining role in how he structured Jean-Christophe.
Consistent with his overall philosophy Rolland's underlying message conveyed in the novel is that peoples of different countries and backgrounds could and should come together in harmony. The power of the novel derives from his thirst for truth, his need for morality and his love of humanity. The aesthetic life for him is not just to create beauty, but above all it is a means to create an act of humanity. The power and the beauty of his prose made this long novel one I will always remember.
Romain Rolland did not see his novel as belonging to the accepted literary genres of the day. He was the first to designate it as a “roman-fleuve”. His “created” character took form as Rolland himself observed and experienced life and many of the comments in the novel reflect Rolland’s personal thoughts on social, political and cultural matters at the time of writing. Rolland’s musical background also played a determining role in how he structured Jean-Christophe.
Consistent with his overall philosophy Rolland's underlying message conveyed in the novel is that peoples of different countries and backgrounds could and should come together in harmony. The power of the novel derives from his thirst for truth, his need for morality and his love of humanity. The aesthetic life for him is not just to create beauty, but above all it is a means to create an act of humanity. The power and the beauty of his prose made this long novel one I will always remember.
Read
January 3, 2013هیچ چیز به اندازه عشقی که منظور معینی نداشته باشد فرساینده نیست.
نیروی شخص را می خورد و از میان می برد. سودای شناخته شده روح آدمی را سخت به خود مشغول می دارد؛ شخص از آن یه ستوه می آید؛ ولی دست کم می داند به خاطر چه. هر چیز تحمل پذیر است مگر احساس خلا...
March 20, 2008
Well, Jean Christophe was a good friend of mine for about three months. I didn't want to finish the book since I was afraid I might lose such a great friend, which I finally did. Yet, he has always kept his place somewhere in my soul. Jean Christophe, I will never forget you.
August 21, 2014
This book is extraordinary, it's extremely beautiful, it's philosophical, sentimental, a story of a young musician. This is a book you should take time to read in your life.
March 19, 2016
سی سال پیش در روزهای پایانی سال 1364 و فروردین ماه 1365 مشغول خواندن این رمان بسیار زیبا و خواندنی بودم
لذت خواندن آن را هرگز فراموش نمی کنم
رومن رولان نویسنده ای در تراز تولستوی و بالزاک بود
لذت خواندن آن را هرگز فراموش نمی کنم
رومن رولان نویسنده ای در تراز تولستوی و بالزاک بود
June 27, 2014
در نظر من، ژان کریستف اثری ست جاودانه با ادبیاتی منحصر به فرد، اما دارای اشکالاتی غیر قابل پوشش
ایراد اول ، آرمان گرایی اغراق آمیز نویسنده ست. ایده آل های مطرح شده در این کتاب با وجود زیبا و دلنشین بودن، از واقعیت بسیار دور هستن. شاید علت این مسئله داشتن نگرش های چپ گرایانه از سوی نویسنده ست. از نظر من ایده آل های مارکسیستی هم تماما غیر واقع گرایانه اند
ایراد دوم، کسل کننده بودنِ کتاب در حد افراط! نویسنده در بعضی مقاطع، داستان رو به کلی کنار میگذاشت و مسائلی فرعی رو به تفصیل شرح میداد طوری که ادامه دادن کتاب بسیار ملال آور میشد. مفصل توصیف کردن فرعی ترین شخصیت های داستان، که فقط در مقطعی بسیار کوتاه در داستان حضور دارن باعث کسل کنندگی داستان و از دست دادنِ کشش برای مخاطب شده بود
مسئله دیگه ای که در طول کتاب من رو آزار داد، داشتن رویکرد جامعه شناسی در مورد جوامع آلمان و فرانسه بود. من به عنوان مخاطبی که یک قرن بعد از نوشته شدن کتاب، در کشوری خارج از قاره اروپا در حال خواندن این کتاب بودم، عادات و رسوم منتقدان و هنرمندان پاریسی در اوایل قرن بیستم برایم کمترین جذابیتی نداشت! این داستان طوری بود که انگار صرفا برای جامعه آن روز فرانسه نوشته شده و نویسنده قصد نداشته مخاطب های تمام دوران ها رو به خودش جذب کنه!
شخصیت پردازی ضعیف هم نکته دیگه ای بود که من رو بسیار اذیت کرد! توصیف کردن شخصیت ها در چند صفحه نخستی که فرد وارد داستان میشد، ٌصرفا باعث کسل شدن مخاطب از خواندن اون چند صفحه میشد و حتی معرفی درستی هم از آن شخصیت ارائه نمیداد. برای مثال، با وجود توصیف شدن شخصیت اولیویه (که یکی از مهمترین صخیت های داستان بود) در چندین صفحه، حتی تا پایان داستان هم من متوجه نشدم چرا نویسنده دائما او رو فردی "آرمان گرا" خطاب میکنه. آرمان گرایی اولیویه در طول داستان به هیچ وجه برای من ملموس نبود!
معرفی شدن شخصیت ها به این نوع شاید عادت تمام نویسندگان کلاسیک بوده، و شاید هم به همین دلیل نویسندگان معاصر این روش رو کنار گذاشته اند.
در کل، با وجود اینکه از تاثیری که این کتاب بر جنبش های چپ در سراسر دنیا داشته مطلعم، حاضر نیستم برای آن (به عنوان یک اثر ادبی) نمره کامل رو در نظر بگیرم. ژان کریستف اثری بسیار ارزشمند در ادبیات غربه که کمتر از لیاقتش بهش بها داده شده، اما در هر حال، من انتظار اثری بسیار کم نقص تر رو داشتم
ایراد اول ، آرمان گرایی اغراق آمیز نویسنده ست. ایده آل های مطرح شده در این کتاب با وجود زیبا و دلنشین بودن، از واقعیت بسیار دور هستن. شاید علت این مسئله داشتن نگرش های چپ گرایانه از سوی نویسنده ست. از نظر من ایده آل های مارکسیستی هم تماما غیر واقع گرایانه اند
ایراد دوم، کسل کننده بودنِ کتاب در حد افراط! نویسنده در بعضی مقاطع، داستان رو به کلی کنار میگذاشت و مسائلی فرعی رو به تفصیل شرح میداد طوری که ادامه دادن کتاب بسیار ملال آور میشد. مفصل توصیف کردن فرعی ترین شخصیت های داستان، که فقط در مقطعی بسیار کوتاه در داستان حضور دارن باعث کسل کنندگی داستان و از دست دادنِ کشش برای مخاطب شده بود
مسئله دیگه ای که در طول کتاب من رو آزار داد، داشتن رویکرد جامعه شناسی در مورد جوامع آلمان و فرانسه بود. من به عنوان مخاطبی که یک قرن بعد از نوشته شدن کتاب، در کشوری خارج از قاره اروپا در حال خواندن این کتاب بودم، عادات و رسوم منتقدان و هنرمندان پاریسی در اوایل قرن بیستم برایم کمترین جذابیتی نداشت! این داستان طوری بود که انگار صرفا برای جامعه آن روز فرانسه نوشته شده و نویسنده قصد نداشته مخاطب های تمام دوران ها رو به خودش جذب کنه!
شخصیت پردازی ضعیف هم نکته دیگه ای بود که من رو بسیار اذیت کرد! توصیف کردن شخصیت ها در چند صفحه نخستی که فرد وارد داستان میشد، ٌصرفا باعث کسل شدن مخاطب از خواندن اون چند صفحه میشد و حتی معرفی درستی هم از آن شخصیت ارائه نمیداد. برای مثال، با وجود توصیف شدن شخصیت اولیویه (که یکی از مهمترین صخیت های داستان بود) در چندین صفحه، حتی تا پایان داستان هم من متوجه نشدم چرا نویسنده دائما او رو فردی "آرمان گرا" خطاب میکنه. آرمان گرایی اولیویه در طول داستان به هیچ وجه برای من ملموس نبود!
معرفی شدن شخصیت ها به این نوع شاید عادت تمام نویسندگان کلاسیک بوده، و شاید هم به همین دلیل نویسندگان معاصر این روش رو کنار گذاشته اند.
در کل، با وجود اینکه از تاثیری که این کتاب بر جنبش های چپ در سراسر دنیا داشته مطلعم، حاضر نیستم برای آن (به عنوان یک اثر ادبی) نمره کامل رو در نظر بگیرم. ژان کریستف اثری بسیار ارزشمند در ادبیات غربه که کمتر از لیاقتش بهش بها داده شده، اما در هر حال، من انتظار اثری بسیار کم نقص تر رو داشتم
August 15, 2013
بگذار هر کسی به قانون طبیعت خود رفتار کند. اما آن دم که پایان نمایش سراسر اشک و خنده فرا می رسد حریفان نقاب سودایی را که بر چهره شان زده اند به یک سو می افکنند و یکدیگر را رو به رو می بینند. دو آدمی که هیچ کدام بیش از دیگری نمی ارزد و کاملا حق دارند که پس از آن که نقش خود را در حد توانایی خویش بازی کردند، دست همدیگر را بفشارند
از این کتاب
از این کتاب
January 1, 2014
ای شما که باید بمیرید؛بمیرید
ای شما که باید رنج بکشید؛بکشید
رنج بکش
بمیر
ولی آن باش که باید باشی...
ای شما که باید رنج بکشید؛بکشید
رنج بکش
بمیر
ولی آن باش که باید باشی...
September 17, 2015
يك شخصيت پردازي خيالي اما بسيار هنري از بتهوون، بشيوه ادبيات كلاسيك..يعني با تمام جزئيات.براي من كه نوازنده پيانو هستم خيلي شيرين بود..براي شما؟
September 23, 2013
ژان کریستف و جان شیفته را م. به آذین(محمود اعتمادزاده) به فارسی ترجمه کرده که اولی یکی دو سال قبل از انقلاب و دومی در سال های اول انقلاب منتشر شده اند.
February 21, 2021
بسیار خوشخوان، سراسر احساس. من با ترجمه محمد مجلسی خواندم که اون هم عالی بود
Want to Read
December 20, 2023C'est parti.
October 25, 2025
ئەم کتێبە باسی ژیانی ژان کریستۆف دەکات لەسەرەتای منداڵی تا پیری و مردن. هاوکات لەگەڵ ژیانی ژان کریستۆف خوێنەر لە موزیک، شارستانیەتی ڕۆژئاوا، شەڕی چەپ و ڕاست لەسەدەکانی نۆزدە و هونەر و ئەدەبیاتی فەرانسە تێدەگات.
ژیانی ژان کریستۆف خەباتە لە ڕێگای باشە بەڵام بە پشت بەستن بە خۆی. ژان کریستۆف کەسێکی تەندروستە چ لە ڕووی جەستەی یان هزری. باوڕی بە ئازادی، هونەر و ئەدەبیاتی بەرپرسیارە و ئەتوانین بڵین کەسێکی کۆنخواز یان کۆنسێرڤاتۆرە. زۆربەی شەڕەکانی لەگەڵ هاوڕێکەی کە ناوی ئۆلیڤیەیە شەڕی ڕاست و چەپە کە ئێستاش لە هەموو جیهان باوە.
ژان کریستۆف ئەوینداری ژیانە بە هەموو چەرمەسەریەکان و نەهامەتیه کانی ژیان. تووشی دوێل،خەیانەت، کارەساتی دڵتەزێن و هەموو شتێک دەبێت بەڵام بۆ یەک چرکەش دەستبەرداری ژیان،خۆشەویستی و هونەر نابێت.
ئەم کتێبە فەلسەفەی ژیانە ئەو کاته ئەڵێت:
"دوودڵی و باوڕ هەردووکیان بنەمای ژیانن، ئەو دوودڵییەی کە باوڕی دوێنێ لەناودەبات بۆ باوڕی سبەینێ درگا دەکاتەوە. "
ژیانی ژان کریستۆف خەباتە لە ڕێگای باشە بەڵام بە پشت بەستن بە خۆی. ژان کریستۆف کەسێکی تەندروستە چ لە ڕووی جەستەی یان هزری. باوڕی بە ئازادی، هونەر و ئەدەبیاتی بەرپرسیارە و ئەتوانین بڵین کەسێکی کۆنخواز یان کۆنسێرڤاتۆرە. زۆربەی شەڕەکانی لەگەڵ هاوڕێکەی کە ناوی ئۆلیڤیەیە شەڕی ڕاست و چەپە کە ئێستاش لە هەموو جیهان باوە.
ژان کریستۆف ئەوینداری ژیانە بە هەموو چەرمەسەریەکان و نەهامەتیه کانی ژیان. تووشی دوێل،خەیانەت، کارەساتی دڵتەزێن و هەموو شتێک دەبێت بەڵام بۆ یەک چرکەش دەستبەرداری ژیان،خۆشەویستی و هونەر نابێت.
ئەم کتێبە فەلسەفەی ژیانە ئەو کاته ئەڵێت:
"دوودڵی و باوڕ هەردووکیان بنەمای ژیانن، ئەو دوودڵییەی کە باوڕی دوێنێ لەناودەبات بۆ باوڕی سبەینێ درگا دەکاتەوە. "
August 6, 2016
بگذار تا برود هرآنچه که قلب تو را می آشوبد و غمناکش می کند
January 3, 2021
ژان کریستف عزیزم چقدر خوشحالم که تونستم بخونمت، جزو بهترین آثاری بود که تا به امروز خونده بودم ، تقابل فقر و ثروت به خوبی نشان داده شده بود و فرهنگ مردم فرانسه و آلمان و ...به زیبایی وصف شده بود
October 12, 2017
مقدمه /
اساسِ کتاب ژان کریستف یک مرامنامهی ویژه است » رک و راست سخن بگو، بیبزک و بیپیرایه، برای آن بگو که مفهوم گردی، نه مفهوم گروهی نکتهسنج و ظریف، بلکه مفهوم هزاران تن، مفهوم سادهترین و حقیرترین مردم. هرگز از آن نترس که بیش از حد مفهوم گردی. ژان کریستف اندیشهایست که همواره میل به آزادی و صلح دارد، میلِ به اصالت و شرافتمندیست که او را برای هموار کردن این مسیر خشن و زمخت نیرومند میسازد
1/
2/
3/
چه میداند که نباید مقابل مرگ خندان بود!؟ اگر باید گریان بود؛ از چه باید گریست؟ شاید «پیشخدا بودن»، «در آسمان بودن» ملموسترینِ لفظهاست برای توصیفِ مرگْ برای کودک باشد؛ اما «در آسمان بودن» مگر گریهدار است؟ پشتِ آن چه میبینید که موضوع را بغرنج مییابد؟ چه اندیشهای از مرگ و خدا در سر دارد که نمیخواهد دچارش گردد؟ اصلا چرا دلش نمیخواهد پیش خدا برود؟ از همان "عدم حضور" هراس دارد؟
البته رولان این اندیشهها را از روی بیتوجهی به مسائل مربوطه نگفته است چرا که بعدها در مرگ ژان-میشل (پدربزرگ) نقبی به همین اندیشهها میزند »مدتهاست که میداند مرگ چیست و بدان میاندیشد و از آن هراسناک است. ص192
سوم
فوگل (یکی از همسایگان) برای لوئیزا (مادر کریستف) دردسر میشود، او را ناراحت میکند و طی این برخوردْ کریستف مادر را غمناک مییابد. او خطابهای علیه فوگل در خانهاش درمیان همگان سر داد
این خطابه بسیار قابل توجه و پختهتر از یک نوجوان 17-18 ساله است. گفتگوی او با «آدا» هم (ص471تا476) که پیرامون دوستی و دوست داشتن میگذرد از زاویه بسیار عاقلانه و جالب توجهی صورت میگیرد، و قس علی هذا
باری، ما با یک کودکِ صرفاً با نگاههای کودکانه مواجه نیستیم. کریستف در سنین بسیار پایین به آگاهی میرسد، این فهم اجازه نمیدهد با او بیشتر کودکی کنیم، همانند بزرگان مسائل را میبیند و بررسی میکند. متأسفانه رولان قهرمان خود را بیمهابا به بلوغ میرساند. با کودکی مواجهیم که اصلاً کودک نیست. او سرشار از زوایای پنهان است که به ضرورتِ موقعیتْ سر بیرون میکشد و خواننده را شگفتزده میکند. براستی اگر دریابیم کسی اسطوره است، او دیگر قدرت انسانی ندارد؛ با انسان یکی نیست، ماوراء انسان است، هرچه او را به انسان نزدیک کنیم یا خود را از او دور کردهایم یا از اصل او دور میشویم. ارزشمندتر کسیست که از منجلاب سر بیرون کشد، خودش تنها با نیروی خود، همانند یک آدمیزاد. ژان کریستف اگرچه خود به تنهایی بلند شد اما گویی از همان کودکی با دیگران فرق داشت. این تفاوت مزیت داستان یا شخصیت او نیست، چرا که از موضوع دور میشویم. ایکاش کریستف هیچگاه تا زمان مساعد نگاه عاقلانهای پیدا نمیکرد، و عاقلانه سخن نمیگفت و تحلیل نمیکرد، ایکاش بیشتر و بیشتر اجازه کودکی میداشت، کنجکاوی میکرد، ایکاش بیشتر شبیه دیگر آدمهای معمولی میبود، این شباهت به دیگر آدمهاست که مزیت داستان و شخصیتش میشود. اما اگر او میخواهد افسانه و اسطورهای مثل «سن کریستف» باشد، مرادش برآورده شده است
4/
پایان /
مهر 96
آغاز «ژان کریستف» در ژویۀ 1903 در فروبورگ سوراولتن در کوههای ژورای سوییس و پایانش تقریباً 10 سال بعد در ژوئن 1912 در ساحل دریاچۀ ماژور در باونو (در ایتالیا) رقم خورد. البته شکلگیریِ برخی از شخصیتهای داستان و اتفاقات آن به سالهای پیش از این برمیگردد، مثلاً کریستف در 1890، گراتسیا در 1897، بخش اول جلد پایانی «درخت آتشین» در 1902. همینها بیانگر آنست که ایدهی اولیهی «ژان کریستف» حتی پیشتر از 1890 در ذهن نویسنده شکل گرفته است. اینکه چرا نگارش اثر اینهمه طولانی شد؛ بخشی از آن به اموراتِ رولانِ آن زمان برمیگردد »در روز تنها یک ساعت و غالباً هم کمتر از آنرا میتوانستم از چنگ کارهایی که نانم از آن فراهم میشد [استادی دانشگاه، نوشتن مقالات، اشتغال در زمینه تاریخ] بیرون بکشم و به کریستف بدهم.باری، «ژان کریستف» نوشته شد و تاثیر خود را بر مخاطب گذاشت. چنانکه حالا هم بعد از مدتهای مدید میتوانیم بیتکلف مبارزات «ژان کریستف کرافت» را بفهمیم؛ اینکه در تقابل با چه بود، برابر چه میجنگید و هدفش چه بود، حالا آزادگی و آزادی را راحتتر درک میکنیم، گویی ملموس شدهاند، اهدافش کهنه نشده است. حالا هم بیش از یک قرن بعد از انتشار کتاب راحت میتوان آن نسلِ بیخودِ هنردوستِ شهوترانِ بیمایه را فهمید، انزجارمان از مردمان وازده، پوچ و بیمایه. میلمان به صلح و آرامش و بازگشت به نجابت بیش از پیش شده است. برای «ژان کریستف کرافت» همان مردِ تنومند که کودک بر دوش از جریانِ مخالف رودخانه گذشت، اگر ما همان کودک باشیم و سنگینیاش سنگینی تمام بشریت باشد، عبور از این مسیر صعب وظیفهای بس دشوار بود، اما رولان و کریستف هردو مسئولیتش را پذیرفتند. این سرگذشت برای ما و آیندگان همواره قابل لمستر میشود. وظیفهی رولان نه فقط بیدار کردن وجدانِ مردم آن دورانِ پوسیدگی اخلاقی و ایمانی و اجتماعی در یک محدودهی جغرافیا، که گذاشتن نطفهی ژان کریستف در تمام خانهها بود، این آزادگی و شرافتْ آتشِ روح خفتهی تمام مردم آزادیخواه در تمام نقاط دنیا را بیدار کرد. رولان در این راهِ ناهموار و پراز سنگلاخ نیاز به روحی عظیم داشت، ضرورتْ بر قلب استوار و گرم و آتشین بود، کریستف را خلق کرد، او قهرمانی شد که با قلب خویش و ندای آن به مبارزه علیه دنیایی که عمیقاً در فساد و تزویر غلتان بود؛ پرداخت. برای رولان قلبْ تنها مرکز عاشقانهها نیست همانطور که زورِبازو برایش معنای نیرومندی نمیدهد
قلب، تنها بخش حساسیت نیست، من آن قلمرو پنهاور زندگی درونی را به این نام میخوانم. قهرمانی که چنین قلمروئی در اختیار دارد و بر چنین نیروهای عناصر متکی است، قادر است در مقابل جهانی دشمن پایداری کند
اساسِ کتاب ژان کریستف یک مرامنامهی ویژه است » رک و راست سخن بگو، بیبزک و بیپیرایه، برای آن بگو که مفهوم گردی، نه مفهوم گروهی نکتهسنج و ظریف، بلکه مفهوم هزاران تن، مفهوم سادهترین و حقیرترین مردم. هرگز از آن نترس که بیش از حد مفهوم گردی. ژان کریستف اندیشهایست که همواره میل به آزادی و صلح دارد، میلِ به اصالت و شرافتمندیست که او را برای هموار کردن این مسیر خشن و زمخت نیرومند میسازد
1/
داستان با طفولیتِ ژان کریستف کرافت آغاز میشود. او در خانوادهای بهدنیا آمده است که البته وضع خوشایندی ندارد، پدر و پدربزرگش هنرمندند، مادرش بهرهای از هنر-بویژه موسیقی- نبرده است اما زمزمهی ترانههای قدیمیِ اوست که در ذهن کودک برای همیشه نقش میبندد، بعدها دائی گوتفرید و بیشتر و بیشتر پدربزرگش (ژانمیشل) این نقش را پررنگتر میکنند. بخشی از کودکی کریستف سرشار از انرژی و بازیهای کودکانهاس هرچند با همسنوسالانش بسیار متفاوت است اما کودکیهای خاص خود را هم دارد. با او به دشتها و باغهای اطراف خانهشان میرویم –همانجایی که بعدها ساختمانهای آسمانگیر، کارخانههای عظیم با آن دودشان جایگزین میشوند- با او کودکی میکنیم، به صداها حساسیت نشان میدهیم و با او همیشه در جنبشایم «او همچون سمندر کوچکی، روز و شب در میان شعلهها میرقصد. ص57» باری، ما با کریستف به دنیا آمدیم و کودکی کردیم، بالا و پایین پریدیم و خوش بودیم اما هیچوقت تمام زندگی این نبود. با او بزرگ و با مشکلات مواجه شدیم، آنچنانکه دیدیم زندگی همان سرمستی کودکی و همان لحظهها نیست؛ ای کاش بود! او در کودکی هم مورد ظلم و ستم قرار میگرفت، زورگویی چنان مهلت بازیگوشیاش را گرفت که ناگهان خود را در زمره سربازانِ جنگ علیه ظلم دید. روزی مستمسکی میشود برای ارضاء اهداف مادی پدر اما با هرچه دشواری از تمامی آنها سرباز میزند و هزینهاش را هم میدهد، و افسوس که تمام زندگی فقط همین مبارزههای کوچک نبود.. بعدها با او به جامعهای که پُر از سیاهی بود برخوردیم، تزویر و دروغ، شهوت و غضب، فساد و بیاخلاقی، نخوت و پولپرستی، و به ذلت و خواری برخوردیم. در معرض قرار گرفتیم و به عمقِ نابودی انسانها رفتیم. تمام آنها را به مبارزه خواندیم و در مقابلشان صفآرایی کردیم. دستمان خالی بود، اما قلبی سرشار از نور، آتش، عطوفت، و سرشار از امید داشتیم، ناامید نشدیم. در این میان موسیقی سلاحمان شد، چه مستقیم با ساخت اهنگ چه غیرمستقیم با نوشتن مقاله به میدان رفتیم. قلب پُربار، و هنرمانْ نیروی پیوندمان با مردمان اصیل و شریف شد. گرچه موسیقی یک پندار بیش نیست، اما کریستف آن را به همسری پذیرفت، آن را از کودکی در کنار خود حس کرد، به سراغش رفت، حفظش کرد و با آن تا دم مرگ رفت اما نمُرد، زنده شد و همیشه در بینمان باقی ماند
2/
ژان کریستف کرافت پیش از آنکه تنها یک اسم خاص باشد؛ رویکرد انتقادیست؛ رویهایست بسوی آزادمنشی و شجاعتِ ایستادگی در برابر خودخواهی و خودپسندی. اما نام او اسم خاص است و اسامی خاص خصیصهنماست. رولان بیجهت این اسم پُر طمطراق را برای او برنگزیده است. باری، مسئله هویت فردی، ارتباط نزدیکی با جایگاه معرفتشناختیِ اسامی خاص دارد، بدین منظور که این اسامی جلوههای کلامی هویت خاص شخصیتهاست. «ژان کریستف کرافت» نیز نماد فردیست با روحی ژرف، قلبی راسخ، سخت و استوار و تنومند. و به لحاظ هویتشناسی اسم؛ به سه بخش اسم قهرمان کتاب میپردازیم
ژان
منظور از ژان در اسم «ژان کریستف کرافت» سن ژان(1) است، یکی از دوازده حواری مسیح. رولان این را برگزید تا قهرمانش را همچون سن ژان پیوسته پیرو مسیح قرار دهد. او مسیح را به عنوان راهبر فکری قهرمان خود برگزید تا او را با رهنمود یکی از بهترین پیشوایان بشر، به سر منزل مقصود هدایت کند
کریستف
رولان با تاثیر از اسطوره سن کریستف (حامل/برندهی مسیح) دومین بخش از اسم قهرمان خود را کریستف برگزید. اوفروس(1) همان افسانه تنومندیست که مسیح را به دوش گرفت و از رودخانه گذشت «کودک تا مویی از او را به چنگ گرفته بود و به او فرمان میداد»؛ کودک همان مسیح بود که بعد از این جریان «کریستف مقدس» نام گرفت. کریستف از کلمۀ(2) گرفته شده که (برندۀ مسیح / حامل مسیح) است
کرافت
در فرهنگنامه فرانسوی روبر؛ به معنای کاغذ بسیار محکم است، و در آلمانی معادلی مفاهیمی مثل نیرو و انرژی است
نهایت آنکه رولان نام «ژان کریستف کرافت» را برگزید تا همواره داستانش با تلمیحات عجین باشد، او این نام را برگزید تا قهرمانش همانند سن ژان «حواری محبوب مسیح»، پیوسته رهرو واقعی آن حضرت باشد و بتواند همچون سن کریستف به آن درجه از مقام انسانی نایل شود که مسیح را به دوش کشد و با گذر از امواج سهمناکِ رودخانه، «حامل مسیح» شود و از همینرو کرافت بودنش شرط اولیه میشود برای تمام اینها
گرفته شده از
فارسیان، درپا: «بررسی چگونگی گزینش نام قهرمان در ژان کریستف»: پژوهش ادبیات معاصر جهان: دوره 17، شماره 1، بهار 1391.
3/
اول
فرآیند باورپذیری از ضعفهای عمده است. سلسله مراتبی که به باور میرساندمان -خصوصاً نخستین جلد- آنچنان قابل قبول نیست. از بدبختی و بیچارگی خانوادهی کرافت گرفته تا اندیشهی مرگ در تصور یک کودک! رولان در قسمت آنتوانت –بخش نخست، جلد سوم- توانایی خود در دراماتیزه کردن را تا حدی به نمایش میگذارد. اما این توانایی را در جلد نخست به خدمت نمیگیرد (البته شاید تعمدی بوده باشد). اگر دو سرگذشت خانوادهی ژانن و کرافت را
کنار هم بگذاریم؛ این ژاننها هستند که بدبختترند، آغاز و پایان، و روند داستان آنها به مراتب ناراحت کنندهتراست، با آنها بیشتر همذاتپنداری میکنیم. اما وقتی میگویم سلسله مراتب منظور این است که باید از یک بحران به بحران دیگری گذر کنیم، این گذر معلول است. اگر از یک بحرانِ فقر و گرسنگی به یک رفتار غیرطبیعی ولی باورپذیر مثل «جویدن تکهای از کُت» یا «خوردن خُرده چوب» برسیم، آن زمان است که روند مطلوب طی شده است، یعنی یک رفتار غیرطبیعی مثل «جویدن کُت» را باورپذیر کردهایم هرچند غیرطبیعی باشد اما بهرترتیب باورپذیر شده است؛ درنتیجه فرایند مطلوب طی شده که ما به آن باور غیرطبیعی رسیدیم (البته غیر طبیعی بودن ملاک ما در ژان کریستف نیست، که صرفاً به عنوان بسط این موضوع به ذهنم آمد. علتها ملاکند، پشت هم بودنشان و تشکیل سلسله دادنشان، دقیقاً شبیه ایجاد بهمن.) اما در موضوع خانوادۀ کرافتها ما به آن "باور" نمیرسیم، هرچند که بدبخت و فلکزده باشند و نویسنده این را مستقیماً بگوید اما چناچه اتفاق نیاورد، علل کم و بیتکیهای بیاورد؛ خواننده آن سلسله را طی نمیکند و همذاتپنداری نمیکند و باور هم نمیکند
دوم
تلقی کریستفِ 6-7 ساله از مرگ، وحشت او و اندیشهای که پیرامون آن دارد تا میزان بسیاری غیر باورپذیر است. برای خوانندهی غیرحرفهای مثل من که از قضا در مسائل تربیت و روانشناسی کودک سررشتهای ندارد؛ فهم اینکه یک کودک از مرگ چه چیز واضح و روشنی میداند یا چهقدر میداند، یا مشخصاً دربارۀ "عدم حضور" چه نظری دارد جای پرسش است، و بیمهابا طرحِ آن همواره همراه با سردرگمی است. کریستفِ کودک درباره مسائل ذکرشده نگاه بسیار تیزبینانهای دارد که برای من سخت باورپذیر است. او مرگ و مباحث مربوطه را به دید غیرکودکانه میبیند. برخی جاها اندیشهاش هیویدا میشود برای مثال:
پس آنها میتوانستند پس از مرگ او شاد و خرم باشند! هرگز نمیتوانست باور کند که مادرش آنقدر خودخواه باشد که پس از مرگ پسر خرسالش باز بخندد. ص93
گفت برادرش در آسمان است و همهشان را دعا میکند.93
هیچ دلش نمیخواست بهجای کودکانی باشد که خدا، بهگفتۀ مادرش، برای پاداش درمیان خواب برمیگرفت و نزد خود میخواند، بیآنکه بگذارد که دردی بکشند. ص97
این دلهرۀ مرگ چندین سال در کودکی باعث شکنجۀ او شد.ص98
چه میداند که نباید مقابل مرگ خندان بود!؟ اگر باید گریان بود؛ از چه باید گریست؟ شاید «پیشخدا بودن»، «در آسمان بودن» ملموسترینِ لفظهاست برای توصیفِ مرگْ برای کودک باشد؛ اما «در آسمان بودن» مگر گریهدار است؟ پشتِ آن چه میبینید که موضوع را بغرنج مییابد؟ چه اندیشهای از مرگ و خدا در سر دارد که نمیخواهد دچارش گردد؟ اصلا چرا دلش نمیخواهد پیش خدا برود؟ از همان "عدم حضور" هراس دارد؟
البته رولان این اندیشهها را از روی بیتوجهی به مسائل مربوطه نگفته است چرا که بعدها در مرگ ژان-میشل (پدربزرگ) نقبی به همین اندیشهها میزند »مدتهاست که میداند مرگ چیست و بدان میاندیشد و از آن هراسناک است. ص192
سوم
فوگل (یکی از همسایگان) برای لوئیزا (مادر کریستف) دردسر میشود، او را ناراحت میکند و طی این برخوردْ کریستف مادر را غمناک مییابد. او خطابهای علیه فوگل در خانهاش درمیان همگان سر داد
کسانی که از قماش آنها هستند که، از بس که سعی در عبوس جلوهدادن تقوی دارند، مردم را از آن دلسرد میکند. هم آنها موجب میشوند که انسان، با دیدن چنین تباین آشکار، به سوی کسانی کشیده شود که نابکار ولی مهربان و گشادهرو هستند. این استخفاف نام وظیفه است که آنرا، با سختگیری خشک و پر غروری که سرانجام زندگی را اندوهبار و زهرآگین میسازد، به همه چیز، به جفنگترین بیگاریها و به کارهای بیتفاوت اطلاق کنند. وظیفه امری استثنایی است: باید آنرا برای لحظات فداکاری واقعی نگهداشت و کج خلقی و تمایل به مردم آزاری خویش را زیر این نام پرده پوشی نکرد
ص468
این خطابه بسیار قابل توجه و پختهتر از یک نوجوان 17-18 ساله است. گفتگوی او با «آدا» هم (ص471تا476) که پیرامون دوستی و دوست داشتن میگذرد از زاویه بسیار عاقلانه و جالب توجهی صورت میگیرد، و قس علی هذا
باری، ما با یک کودکِ صرفاً با نگاههای کودکانه مواجه نیستیم. کریستف در سنین بسیار پایین به آگاهی میرسد، این فهم اجازه نمیدهد با او بیشتر کودکی کنیم، همانند بزرگان مسائل را میبیند و بررسی میکند. متأسفانه رولان قهرمان خود را بیمهابا به بلوغ میرساند. با کودکی مواجهیم که اصلاً کودک نیست. او سرشار از زوایای پنهان است که به ضرورتِ موقعیتْ سر بیرون میکشد و خواننده را شگفتزده میکند. براستی اگر دریابیم کسی اسطوره است، او دیگر قدرت انسانی ندارد؛ با انسان یکی نیست، ماوراء انسان است، هرچه او را به انسان نزدیک کنیم یا خود را از او دور کردهایم یا از اصل او دور میشویم. ارزشمندتر کسیست که از منجلاب سر بیرون کشد، خودش تنها با نیروی خود، همانند یک آدمیزاد. ژان کریستف اگرچه خود به تنهایی بلند شد اما گویی از همان کودکی با دیگران فرق داشت. این تفاوت مزیت داستان یا شخصیت او نیست، چرا که از موضوع دور میشویم. ایکاش کریستف هیچگاه تا زمان مساعد نگاه عاقلانهای پیدا نمیکرد، و عاقلانه سخن نمیگفت و تحلیل نمیکرد، ایکاش بیشتر و بیشتر اجازه کودکی میداشت، کنجکاوی میکرد، ایکاش بیشتر شبیه دیگر آدمهای معمولی میبود، این شباهت به دیگر آدمهاست که مزیت داستان و شخصیتش میشود. اما اگر او میخواهد افسانه و اسطورهای مثل «سن کریستف» باشد، مرادش برآورده شده است
4/
از اسطوره «سن کریستف» گفتیم. او ابتدا به خدمت پادشاه و سپس به خدمت شیطان درآمد، اما در هر دوی آنها ترسی نهفته یافت. پادشاه از شیطان میترسید و شیطان با دیدن صلیب لرزه بر اندامش مینشست. پس خدمت به آنها را بیهوده یافت و تصمیم گرفت به آیین مسیحیت روی آورد، پس غسل تعمید بهجا آورد و مسیحی شد. اما نپذیرفت که عبادت کند یا روزه بگیرد، اما داوطلبانه پذیرفت تا برای رضای خدا مردم را از رودخانۀ بسیار خطرناکی که گذر از آن بسیار دشوار بود عبور دهد. همان منبع
کریستف هم آنچنان شخص معتقدی نبود، هرچند به مراسمات دینی میپرداخت، به نماز کلیسا میرفت اما بتهوون را بیشتر دوست میداشت، هرچند بعدها به نکوهش بیاخلاقی و زنا و بیایمانی پرداخت، و پرچم ایمان را به دوش کشید اما همواره دچار تردید و شک میشد. مسیح را دوست داشت و به او احساس محبت میکرد اما هیچجایی در اندیشهاش را بدان اختصاص نمیداد. اگر در یک مراسم دینی به نواختن آهنگ میپرداخت، معنویت بیشتر از ارگ مشغلوش نمیکرد «(کریستف) هرگز فرصت نیافته بود که اینباره (مسئله مذهب) جداً فکر کند (..) هنگام شادی دیگر به خدا نمیاندیشید، اما کموبیش آماده بود که بدان اعتقاد داشته باشد. وقتی هم که دچار مصیبت میشد به خدا فکر میکرد ولی دیگر بدان اعتقاد نداشت: زیرا به نظرش محال مینمود که خدایی باشد و بدبختی و ستم را مجاز بدارد. (ص337)» همواره میانِ ترسِ از دست دادنِ ایمان و آن نوع خودخواهی در ایمان، ریاکاری، آن نوع عدم امکان زیستن و دعوت به مرگ در تقابل بود
پایان /
کریستف پیش از آنکه بگوید محصور کدام مرام خاص است، پیرو چیست و از چه حمایت میکند، بیآنکه به یک نقطهی جغرافیا وابسته باشد به مبارزه علیه حقارت و پستی میرود؛ حقارت و پستی در اجتماع، در روابط، در هنر، در اخلاق. در میان پرگوئیهای انسانی به نجوای قلب خویش گوش فرا میدهد و در همین مجال ندای آزادی سر بر میکشد. ندای آزادی هم در هر مرکزی با هرجای دیگر این جهان یکیست، صداها و فریادها یکیست و تمایلات یکی، همهی کسانی که برای صلح میجنگند زبان مشابهی دارند. در این بین اما او شعار آزادی نمیدهد، دربارهی آزادمردی و راستی نمیگوید، پند و اندرز دوستانه نمیدهد، بلکه به جنگِ کژیها و موانعِ اصالت و شجاعت و وارستگی میرود. در زمان کهنسالی و پس از آنهمه کلنجار با دنیای بیرون به این میرسد «پیش از آنکه به جنگ بیدادگریهای دور برویم باید با ستمهای نزدیک(..) مبارزه کنیم.» باری، او بیش از هرچیز محصور آزادی است، محصور همنوع دوستی و مردمداری. هنر را عاری از حزب و سیاست میداند، عاری از غلو و گزافهگویی، و در این راه همواره مبارزه میکند. تا جایی که بتواند در کنار مردم به کمکشان میشتابد و از این مسئولیت شانه خالی نمیکند. بیشک مرامِ خودِ رولان در ماهیت قهرمانش تاثیر فراوانی گذاشته است، چرا که هردو به دنبال احیای انسانیتاند، اولی با خلق اثر ادبی و ایمانی، با خلق قلبی آتشین و درونی ژرف، دومی با مبارزه علیه باطل. این مبارزه نه از جوانی یا بزرگسالی که در همان کودکی آغاز شد؛ درست همانجایی که میفهمد در این جهان عدهای فرماندهاند عدهای فرمانبردار، و حال اگر فرماندهان خود فرومایه و پَست و حقیر باشند
این مبارزه هیچگاه پایان نمیگیرد، هرچه جلوتر میرویم عمیقتر و جدیتر میشود، آنقدر ملموستر میشود که خود را میان یکی از این دو جناح مییابیم، که سالیان بعدتر «ژان کریستف» و اهدافش را بهتر درک میکنند و در راهش قدمهای بزرگتری میدارند. باری، هردم ژان کریستف کرافتهای جدیدی به دنیا میآید و به نسبت هر بیمایه جدیدی. باز همان نزاع، همان نفرت و همان داستان. تا آدمی هست شهوت و غضب، تزویر و ریا، کبر و دروغ هم هست. اما هیچ لذتی بالاتر از آن نیست که دم مرگ یکی بالا سرت بگوید: تو کارت رو کردی
مهر 96
February 22, 2017
Jean-Christophe ("JC") was the last book I read as part of my "Powys project": 18 months of great reading, and 100 books. In a way this sprawling monster of a book was an appropriate way to end it, so many of the prior writers were mentioned and many of the earlier themes, so many opportunities were provided to compare JC to the other reading. It was finished in 1911, just five years before Powys put together his list of 100 greatest books, so it captures a lot of the thinking at the time.
JC is the original "roman-fleuve" (river novel), a term coined by Rolland, the other great example of which is Proust's "Remembrance of Things Past." It is incredibly long, 1,534 pages, and while not difficult reading from a stylisitic view was extremely dense and required considerable concentration.
Approaching a novel of this length, it's rather difficult to summarize, but I would divide the book into different topics or themes as follows: 1) sections dealing with JC's various love relationships, platonic with both men and women, and not platonic with some of the women, 2) a general narrative of the life of a musician, first in Germany, second in Paris, and at the end in Switzerland, Italy, and then back in Paris, 3) a series of "portraits" of various people in European society, describing their lives in a page or a few pages, 4) occasional sequences of dialogue which seemed to come straight out of a play (and Rolland was a playwright as well), 5) a book of artistic theory through the lens of music, and 6) a book of social discourse on the various events and thoughts occurring in Germany and France at the time of the Third Republic and the rise of Bismark, and also dealing with events such as the rise of socialism and the Dreyfus Affair.
Rolland is most successful in the book when he describes the non-platonic relationships of JC with women, particularly Ada and Anna. The book at these times seems very realistic, and the book is quite powerful. Until the Ada chapter, the first 300 pages of the book were sort of like "Goethe light", and almost unbearable. These relationships had by far the greatest impact on me as the reader.
Rolland has JC fall in love with two men, first Otto, his first love, and then later his great love/friendship with Olivier. Rolland's description of these relationships is very frank. Less successfully done are his numerous platonic relationships with women, of which are there almost too many to list. These seems a little unrealistic and even disappointing, particularly towards the end.
Outside of JC's various "loves" are the friends he has that he does not love, the most successful portrayal of this is his relationship with his elderly admirer "Stolz", in fact this particular episode to me was the most successful in the book.
Next, Rolland describes the history of JC as an artist and a musician, as JC moves from being a very hot tempered creator to being more subdued in later life. The description of the creative process is described in rather elevated terms. I found this to be fairly successful, although - jokingly - I kind of wanted to hear the music.
Rolland's portraits, most famously done in the "House" chapter (which describes, floor by floor, the inhabitants of Rolland's lodging in Paris) are incredibly interesting, but truly falls in the realm of the "tell, not show" way of writing, which gives it to me more sociological than literary interest. There are so many of these - hundreds? - the book is endless - and yet they are never boring.
Rolland does not use dialogue often, but when he does, it is usually in a set scene that runs on for a few pages. These scenes are very well done and are a welcome relief from the rest of the book, as you are finally being shown how the characters are rather than being told. Rolland has a nice taste for the dramatic.
The general artistic theory passages, which are extensive, are largely incomprehensible, as Rolland can't seem to articulate anything concrete. This can be incredibly frustrating at times, in particular, the critics are constantly being complained about without any meaningful sense of "why". Rolland seems wrapped up on vagaries.
Finally, where Rolland is at his weakest and most painfully naïve (in light of future events) is the sociological criticism, whether discussing the differences between the French and the Germans, his thoughts about French society, and his discussion of Jews (while Rolland is not anti-Semetic per se, some of his comments are disturbing). It is all very "race-conscious", and while incredibly interesting as a reflection of what society at the time was thinking about itself (as opposed to later historians), it is almost sad to read.
That being said, one of the most interesting things about the book is how society back then reflected society today. There is a long discussion about feminism and working women which could have been written yesterday. The discussion of the Dreyfus Affair and the way it divided families and the French nation seems similar to recent discussions of Donald Trump. One very interesting thing is how prevalent atheism or "free thinking" was - religion was in decline even before the World Wars accelerated the process. So the book has to me incredible value to someone studying the history of that period and looking for what people were thinking at the time. It also shows how utterly distant from the mind of today people were back then.
All of the foregoing being said (I apologize for the length of this review, but this book is so incredibly long, I left the need to approach it in this fashion), the question remains of the book as a whole. In that regard I have to start by saying that although there are certain similarities to the coming of age novels of many of the writers in the Powys list, Rolland's book was a unique experience, in that I really felt I was "living the life" of JC, and rather than "observing" his life, I was brought in so deeply into his thoughts and experiences, reading the book was a much more meaningful experience than the Maugham book or the Meredith book. That being said, JC was not a particularly admirable person - he was deeply flawed throughout, and often behaved abominably. On the other hand, he wasn't an anti-hero, he was meant to be sympathetic, particularly in his artistic endeavors, and sometimes he showed heroic qualities. Nonetheless, at all times he seemed very real to me, and on a personal level his experiences had meaning, I felt like I was living an alternative version of my own life, rather than reading about someone else's life. I don't know if this is because of a personal artistic temperament of mine, but there was a different kind of realism to this book which I can only describe as emotional.
Powys' description of the book makes sense - it would be a good book to use to create your own artistic philosophy of life, but as noted, I did find that to be one of the weaker parts of the book, and I'm not sure if the comment would be applicable today.
Finally - who would I recommend this to? Well, if you want to experience the "roman-fleuve", a different reading experience than what you may have previously had, this is a good example. If you are interested in literary and sociological thinking at the time of the Third Republic (1890 to 1910), or if you love music (particularly Beethoven) and want to revel in the story of a musician, this novel would be worth exploring. Rolland was famous in his day - he won the Nobel Prize in 1914, he was with Joyce in Zurich in 1917 (and was one of the signatories asking for the complete Ulysses to be published), he was an ardent pacifist, he carried on a long correspondence and was a major influence on Freud, and Jean-Christophe was read by pretty much all of his literary contemporaries until it largely disappeared after WWII, and was largely ignored by the modernist movement. While I don't view it as a masterpiece or even a work of particular genius, it is an incredible achievement. It is the furthest thing from a quick and easy beach read that you could possibly imagine. So there - I recommend it as an "extreme reading experience" - there should be a special club for those who have made it through the whole thing (and by the way, don't give up! - it's always getting better). Let me know when you finish, I'm happy to take you out to dinner, we could talk all night about it.
Read
July 24, 2022"من همه آنچه هست نیستم. من زندگی ام که با نیستی در پیکارم. نیستی نیستم. آتشم که در دل شب می سوزد. شب نیستم. نبرد جاویدان هستم! و هیچ سرنوشت جاویدی بر فراز نبرد درپرواز نیست . من اراده ی آزادم که جاویدان نبرد می کند. با من نبرد کن و بسوز!"
📚 #ژان_کریستف
✍ رومن رولان
جلد چهارم
صفحه ۱۹۴۱
سخنی با خالق ژان کریستف
آقای رولان عزیز
من شما را با ژان کریستف شناختم و آرزو می کردم که ای کاش زودتر به این آشنایی نائل می شدم. خواندن این اثر ادبی بزرگ که پیوسته مایه التذاد و چون مخدری برای تسکین دردهای ادبی بود مرا شیفته ی قلم نازک اندیشتان نمود. کمتر اندیشمندی می تواند تا بدین حد روشن و شفاف از لایه های جان آدمی قلم بِرانَد. من یقین دارم شما تجلی ای از تمام جان های آزادِ این اثر جاودان هستید. ارادتمند شما ؛ کسی که بیش از نیمی از آستانه ی سی سالگی ش را با اثر حاضر زیسته است.
سخنی با مترجم ژان کریستف
آقای اعتماد زاده ی نازنین
بارها در میانه راه خواندن این اثر چهار جلدی درنگ کرده و از خود پرسیده ام که آیا این مخلوق از درون شما زاده شده و متجسد گشته یا رولان! این ترجمه ی طنازانه و کاربرد واژگانی اصیل یکسر مایه ی انبساط خاطر است. شما مخاطب را قرار دادم زیراکه بایسته و لازم دانستم به شما به عنوان بزرگ مرد ادبی ایران ادای احترام نموده باشم.
سخنی با ژان کریستف
کریستف عزیز یا ژان کوچولوی همه ما ، که هر چه پیر تر می گشتی بیشتر به کودکی ت می ماندی؛ من تکه هایی از وجودم را در بازتاب اندیشه های قله ی شور و جوانی ت می بینم. اخلاقیات تو را جز در پاره ای موارد می ستایم. تو هرگز نمی میری؛ چه آنگونه که زاده شده ای همواره در گسترده ی هستی حضور داری . تو را بیشتر از اینرو می ستایم که تا واپسین لحظات احتضار دست از آفرینشِ هنر نَشُستی .. تو را از اینرو می ستایم که چهره ی جدیدی از آنچه هنر و ضد هنر نام دارد آشکارم ساختی.
ترا دورد باد!
📚 #ژان_کریستف
✍ رومن رولان
جلد چهارم
صفحه ۱۹۴۱
سخنی با خالق ژان کریستف
آقای رولان عزیز
من شما را با ژان کریستف شناختم و آرزو می کردم که ای کاش زودتر به این آشنایی نائل می شدم. خواندن این اثر ادبی بزرگ که پیوسته مایه التذاد و چون مخدری برای تسکین دردهای ادبی بود مرا شیفته ی قلم نازک اندیشتان نمود. کمتر اندیشمندی می تواند تا بدین حد روشن و شفاف از لایه های جان آدمی قلم بِرانَد. من یقین دارم شما تجلی ای از تمام جان های آزادِ این اثر جاودان هستید. ارادتمند شما ؛ کسی که بیش از نیمی از آستانه ی سی سالگی ش را با اثر حاضر زیسته است.
سخنی با مترجم ژان کریستف
آقای اعتماد زاده ی نازنین
بارها در میانه راه خواندن این اثر چهار جلدی درنگ کرده و از خود پرسیده ام که آیا این مخلوق از درون شما زاده شده و متجسد گشته یا رولان! این ترجمه ی طنازانه و کاربرد واژگانی اصیل یکسر مایه ی انبساط خاطر است. شما مخاطب را قرار دادم زیراکه بایسته و لازم دانستم به شما به عنوان بزرگ مرد ادبی ایران ادای احترام نموده باشم.
سخنی با ژان کریستف
کریستف عزیز یا ژان کوچولوی همه ما ، که هر چه پیر تر می گشتی بیشتر به کودکی ت می ماندی؛ من تکه هایی از وجودم را در بازتاب اندیشه های قله ی شور و جوانی ت می بینم. اخلاقیات تو را جز در پاره ای موارد می ستایم. تو هرگز نمی میری؛ چه آنگونه که زاده شده ای همواره در گسترده ی هستی حضور داری . تو را بیشتر از اینرو می ستایم که تا واپسین لحظات احتضار دست از آفرینشِ هنر نَشُستی .. تو را از اینرو می ستایم که چهره ی جدیدی از آنچه هنر و ضد هنر نام دارد آشکارم ساختی.
ترا دورد باد!
August 17, 2014
Romain Rolland received the Nobel Prize in Literature in 1915 with Jean-Christophe being one of his most exemplary works. A friend recommended the author and book and, and although it had been quite a slog to get through the first 200 pages I am indebted, and if only for having read the section on Antoinette.
In a general sense Jean Christophe is unquestionably a powerful book, just in terms of its scope, describing the nature of Jean-Christophe himself who in spite of the lofty ideals and an exuberance and love for life has to overcome a ceaseless stream of obstacles – most of which occur due to his own vision of himself and his intransigence. It reminded me of John Galt in Atlas Shrugged. Like Ayn Rand’s epic, this story is also told from the perspective of a lost generation, but with a freshness and with less stridency, less orthodoxy. It is as if Romain Rolland had a greater sense of our humanity, and if he railed, then railed like a good coach: we can do better! In Jean-Christophe we are introduced to a range of characters - from all walks of life, the bourgeois, the politician, the artist, the impoverished, the broken – and each is described in excruciating and fascinating detail, all extraordinarily human: We are sinners all (even Jean-Christophe) and yet Rolland invokes the greatness in us – in his world we’ll never be replaced by machines, democracy, ideas and ideals are important, people have value.
One of the most fascinating parts of the book was The House, in which Romain Rolland enacts, describing in great detail and passionately, the friendship that develops almost instantaneously between Jean-Christophe and Olivier Jeannin, which begins with the first ten pages a most beautiful ode to friendship: ‘a kindred soul to which I cling in the midst of torment, a tender and sure refuge in which to breathe again, no longer to be alone, no longer never to unarm, no longer to stay on guard with straining burning eyes until from sheer fatigue he should fall into the hands of his enemies’. After so many pages of struggle, it comes across as elegantly beautiful, sublime, and it resonated, especially in these modern times, where deep friendship is such a need, and one that is as spontaneous, luminous, inclusive and a source of joy. It seemed extraordinary that Romain Rolland had such insight into a fundamental human need, and midway through The House he quotes ‘the poisoned tree of the world puts forth two fruits sweeter than the waters of the fountain of life: one is poetry, the other, friendship’.
For me, Jean-Christophe in Paris stopped being a struggle when I met Antoinette. This girl is not pivotal to the story, so (I don’t think it requires a spoiler alert) to say that she dies. Her life is unquestionably tragic. Yet it is so lived in love that the story transcends .. well, even before Antoinette, Romain Rolland introduces us to Sidonie, another saint, ‘of a stock that has few considered reasons for living yet a tremendous vitality, a tenacious hold on life’ subjected to ‘the drab unhealthy, unnatural existence – the ordinary existence imposed on servants by the middleclass … their indifference … a cramped airless life with no prospect, no ray of hope’, and interestingly it is poor Sidonie who chastises Jean-Christophe: ‘You have only seen rich people. The rich are the same everywhere. You’ve seen nothing at all.’ There is a fleeting flashback to the 15th century where Jean d ’Arc’s love for France – ‘her tenderness of heart, gentle in the most bitter fight, good even among the most evil, peaceful in war, to which, war the Triumph of Satan she brought the spirit of God – compared to Charles VII who debauched and prostituted the nation. In this sense Jean-Christophe in Paris is a very contemporary novel. Antoinette was a bitter-sweet but brilliant interlude: the section preceding Antoinette (The Marketplace) ends with Jean-Christophe saying to himself repeatedly ‘I have a friend’ and the section, a 100 pages later, following Antoinette begins, again , with Jean-Christophe uttering ‘I have a friend’, amid the delight of it all. Unknown to Jean-Christophe Antoinette, whom he met just once, with whom (and maybe unknown to him) he shared an unspoken romance, has died young, and yet according to the Breton superstition her spirit, her love and her modesty remained, living out her life in her brother Olivier. When he and Jean-Christophe met, it was her eyes that he saw in Olivier’s.
I really enjoyed Romain Rolland’s work. The novel had both a universality and timeliness, filled with brilliant observations, some unkind, some outright caustic and angry, some other quite anti-semitic, and white British folk didn’t come across too lightly either. It made for an interesting and entertaining read. I personally enjoyed the journey, and realize that as I approached the end that this is a book I could dip into again and again.
Edwin
Note that Jean-Christophe in Paris actually comprises three volumes in the Jean-Christophe series: The Marketplace, Antoinette and The House. There are four volumes that precede it: Dawn, Morning, Youth and Revolt. The events in the Marketplace occur with Jean-Christophe flight from Germany in Revolt.
In a general sense Jean Christophe is unquestionably a powerful book, just in terms of its scope, describing the nature of Jean-Christophe himself who in spite of the lofty ideals and an exuberance and love for life has to overcome a ceaseless stream of obstacles – most of which occur due to his own vision of himself and his intransigence. It reminded me of John Galt in Atlas Shrugged. Like Ayn Rand’s epic, this story is also told from the perspective of a lost generation, but with a freshness and with less stridency, less orthodoxy. It is as if Romain Rolland had a greater sense of our humanity, and if he railed, then railed like a good coach: we can do better! In Jean-Christophe we are introduced to a range of characters - from all walks of life, the bourgeois, the politician, the artist, the impoverished, the broken – and each is described in excruciating and fascinating detail, all extraordinarily human: We are sinners all (even Jean-Christophe) and yet Rolland invokes the greatness in us – in his world we’ll never be replaced by machines, democracy, ideas and ideals are important, people have value.
One of the most fascinating parts of the book was The House, in which Romain Rolland enacts, describing in great detail and passionately, the friendship that develops almost instantaneously between Jean-Christophe and Olivier Jeannin, which begins with the first ten pages a most beautiful ode to friendship: ‘a kindred soul to which I cling in the midst of torment, a tender and sure refuge in which to breathe again, no longer to be alone, no longer never to unarm, no longer to stay on guard with straining burning eyes until from sheer fatigue he should fall into the hands of his enemies’. After so many pages of struggle, it comes across as elegantly beautiful, sublime, and it resonated, especially in these modern times, where deep friendship is such a need, and one that is as spontaneous, luminous, inclusive and a source of joy. It seemed extraordinary that Romain Rolland had such insight into a fundamental human need, and midway through The House he quotes ‘the poisoned tree of the world puts forth two fruits sweeter than the waters of the fountain of life: one is poetry, the other, friendship’.
For me, Jean-Christophe in Paris stopped being a struggle when I met Antoinette. This girl is not pivotal to the story, so (I don’t think it requires a spoiler alert) to say that she dies. Her life is unquestionably tragic. Yet it is so lived in love that the story transcends .. well, even before Antoinette, Romain Rolland introduces us to Sidonie, another saint, ‘of a stock that has few considered reasons for living yet a tremendous vitality, a tenacious hold on life’ subjected to ‘the drab unhealthy, unnatural existence – the ordinary existence imposed on servants by the middleclass … their indifference … a cramped airless life with no prospect, no ray of hope’, and interestingly it is poor Sidonie who chastises Jean-Christophe: ‘You have only seen rich people. The rich are the same everywhere. You’ve seen nothing at all.’ There is a fleeting flashback to the 15th century where Jean d ’Arc’s love for France – ‘her tenderness of heart, gentle in the most bitter fight, good even among the most evil, peaceful in war, to which, war the Triumph of Satan she brought the spirit of God – compared to Charles VII who debauched and prostituted the nation. In this sense Jean-Christophe in Paris is a very contemporary novel. Antoinette was a bitter-sweet but brilliant interlude: the section preceding Antoinette (The Marketplace) ends with Jean-Christophe saying to himself repeatedly ‘I have a friend’ and the section, a 100 pages later, following Antoinette begins, again , with Jean-Christophe uttering ‘I have a friend’, amid the delight of it all. Unknown to Jean-Christophe Antoinette, whom he met just once, with whom (and maybe unknown to him) he shared an unspoken romance, has died young, and yet according to the Breton superstition her spirit, her love and her modesty remained, living out her life in her brother Olivier. When he and Jean-Christophe met, it was her eyes that he saw in Olivier’s.
I really enjoyed Romain Rolland’s work. The novel had both a universality and timeliness, filled with brilliant observations, some unkind, some outright caustic and angry, some other quite anti-semitic, and white British folk didn’t come across too lightly either. It made for an interesting and entertaining read. I personally enjoyed the journey, and realize that as I approached the end that this is a book I could dip into again and again.
Edwin
Note that Jean-Christophe in Paris actually comprises three volumes in the Jean-Christophe series: The Marketplace, Antoinette and The House. There are four volumes that precede it: Dawn, Morning, Youth and Revolt. The events in the Marketplace occur with Jean-Christophe flight from Germany in Revolt.
Displaying 1 - 30 of 119 reviews































