#کتاب_خواندم #راز_درخت_کاج خاطرات زینب کمایی دختر 14 ساله که توسط منافقین ترور میشود. کتاب رسالت مندی رو به شدت در مسائل مختلف تبیین میکند و یک خانواده به نظرم پویا رو به تصویر میکشد.فعال در جنگ و جنگ زده؛رویارویی با منافقین ؛توجه به مفهوم خانواده و توجه به نکات کلیدی دختر انقلابی. #افق مستند آن رو هم ساخته به نام من میترا نیستم البته پخش کتاب پردازان با همین اسم کتاب جدید و کامل تر چاپ کرده. https://taaghche.com/audiobook/27982
من وصيتها : (يا الله لاتدع قناع النفاق والحياد يسقط على وجوهنا ونترك حرب الحسين وحده في هذا الزمن هؤلاء أسوأ من آل يزيد ومكانهم هو أسفل السافلين)
"يجب أن يعرف الناس أنه ذات يوم أستشهدت فتاة تبلغ من العمر أربعة عشر عامًا على يد المنافقين للدفاع عن إيمانها وعقيدتها !"
كتابٌ صغير لكنه يحوي وجع أمة وعبق دمٍ زكِيٍّ ارتقى على يد الحقد. تحكي الصفحات عن شهيدةٍ لم تبلغ بعد الخامسة عشر !!، كانت في عمر الطهر والبراءة، لكنها اختارت طريق الجهاد والشهادة وسعت لنيل الشهادة بكل ما أوتيّت
هنيئًا لشجرة الصنوبر تِلك … فما سرّها؟
كان هذا الكتاب رفيقي في زيارتي إلى كربلاء قبل عامين، التقطته من معرضٍ أُقيم بين الحرمين الشريفين، وما إن فرغتُ منه حتى أوصيتُ الجميع بقراءته.. الشهيدة العزيزة قد صممت جدولًا في محاسبة النفس من المهم الأطلاع عليه..
این که در انقلاب اسلامی ایران؛ زنان نیز پا به پای مردانشان و دوشادوش پسرانشان و نفس به نفس برادرانشان؛ مبارزه کرده اند و هزینه داده اند و نیز از جام بلای مقربان نیز نوشیده اند را شاید خیلی از ماها بدانیم؛ اما خواندن این کتاب که روایت حیات و شهادت(حیات ابدی) یک دختر 14 ساله است؛ ما را به این یقین می رساند که شاید از خیلی از مرد ها مرد تر بوده است؛ زینب کمایی که تنها 14 سال در دنیای ما زیست؛ اما الحق و الانصاف که جاودانه خواهد ماند...
از امثال این شهید باید بیشتر نوشت و آثار بزرگتری خلق کرد. آثاری که پرداخت داستانی داشته باشند. این کتاب را که می خواندم یاد کتاب خاطرات آنه فرانک افتادم. و تاثیری که این کتاب بر جامعه اش داشت. چرا کتابهای شهدای ما نمی توانند آن تاثیر را داشته باشند؟
بای ذنب قتلت "به کدامین گناه تو را کشتند" داستان دختر دانش آموزی که مظلومانه به دست منافقین به جرم حجاب به شهادت رسید. خداوند به خانوادشون به خاطر صبرشون اجر بسیار بدهد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا (حضرت حافظ) حیرت آور است. تو کجا سیر می کردی زینب!؟ تو چه در سر داشتی دخترک!؟ آخر آزار تو که به یک مورچه هم نمی رسیده، چه کردی که منافقینِ وحشیِ نجسِ نحسِ لجن، اینچنین حلقوم توی عزیزِ نجیب را با چادرت میفشاردند که بلکه خاموشت کنند و محوت کنند؟ و آن حیوانانِ ابله نمی دانستند و نمی دانند که: «یریدُونَ لِیطْلِقُوا نُورَ اللّهِ بافواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمَّ نُورهِ وَلَوْکرِهَ الکافرونَ» و اینچنین شد که تو ماندگار شدی و جاودان... اگر معرفی این کتاب، معرفی شخصیت اصلی آن باشد، این حقیر از معرفی راز درخت کاج عاجزم. کتابی که گرچه همانند عمر شخصیت اصلی اش زینب کمایی (یا همان میترا کمایی) آنقدرا طولانی نیست...اما آنقدر عمیق و والاست که به اندازه دایره المعارف یک عمر زندگی، حرف دارد برای گفتن... اگر این کتاب رو هنوز نخوندین بدونین یک چیزی رو از دست دادین! به نظرم برای شناخت واقعی دستاوردهای انقلاب و نیز حقیقت انقلاب اسلامی باید امثال زینب کمایی را مطالعه کرد! زینب در 14سالگی به دست منافقین شهید شد و همراه با شهدای عملیات فتحالمبین در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد. اما سوال اصلی اینجاست مگر زینب در محله اش و در دنیای خودش و در زندگی اش چه کرد و چه در سر داشت که منافقین را مجبور به ترورش کرد!؟ برای جواب باید نگاهی انداخت به راز درخت کاج که با قلم تحسین برانگیز معصومه رامهرمزی نوشته شده. من آشنایی با این کتاب رو مدیون دوستان عزیزم در کتابخانه امیرحسین فردی هستم. براشون آرزوی موفقیت دارم.
في حين يُبدع الناس في اختراع طرق الحياة بتعليق زينة الآمال على جدرانها المتهالكة، تُبدِعُ زينب كمايي في رسم طُرُق الشهادة بنثر دروبها بوَردِ أعمالٍ تجاوز ثقلها في ميزان العُمر سنيَّ عمرها القصير.. لم تعِش في الدنيا غير أربعة عشر عامًا لكنها تُقاس بمن بلغ في العمر الخمسين، ذلك لأنها عمِلَت مُذ وَعَتْ كما لو أنها تموت غدًا، حتى اطمأنت من بناء بيتها في دار الخلود فعَجَّلَت الرحيل، فكانت من العُظماءِ نفوسهم، الأبية روحهم عن سُكنى جسدٍ فان..
تبدأ القصة بحدث الاختفاء المفاجئ للشهيدة فتحبس أنفاس القارئ وتحثه على طي الصفحات حتى ينقطع سير الأحداث حين تعود أم الشهيدة بذكرياتها إلى الماضي فتسرد فيه قصة حياتها وحياة ابنتها حتى تعود إلى حدث الاختفاء فتُستأنف الفاجعة على نهاية القصة وتُختتم بالشهادة المباركة. لهذا التسلسل ميزة في الاستحواذ على شعور القارئ وانتباهه وأجده متناسبًا مع عدد الصفحات القليلة للكتاب، ولكن ما قد يشتت القارئ هو عدم الاسترسال في الحديث عن الشهيدة رغم التسلسل الزمني للأحداث، فالإسهاب في بعض المواضع عن الحرب وحياة الأم - رغم ضرورة ذكره وجمالية إضافته - إلا أنه حاد بالقصة عن مغزاها بعض الشيء. كذلك قد أحبطتني ترجمة الكتاب إذ بالغت في حَرفيتها مما أفقد النصَّ روحَه ورونقه. ورغم ذلك فإن الاطلاع على مثل هذه القصص هو الهدف والمغزى بذاته لأنه كما يقول شهيدنا الأقدس أنه من حق الشهيد على الأمة أن تعرفه من أجلها لا من أجله..