Jump to ratings and reviews
Rate this book

ایده‌های خیابانی

Rate this book

191 pages, Paperback

Published June 1, 2017

4 people are currently reading
26 people want to read

About the author

امین بزرگیان

3 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (16%)
4 stars
5 (27%)
3 stars
7 (38%)
2 stars
2 (11%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Amirsaman.
496 reviews265 followers
June 14, 2019
کتاب مشتمل است بر مجموعه‌ای از نوشته‌های وبلاگِ نویسنده‌ی روزنامه‌نگار ما. در این چاپ مجدد اما یک کتابنامه هم الصاق شده به کتاب شاید تا آن ماجرای چند سال پیش را کمرنگ کند. اما حتا با تلاش برای نگریستن به گفته و نه گوینده، مشکلات اصلی کتاب پدیدار می‌شوند؛ نویسنده به لحاظ محتوایی بعضی از ارجاعاتش را نفهمیده و تحلیل‌های غلطی ارائه می‌دهد. مضغِ جویده‌شده‌های دیگران؛ نوشته‌هایی بدون ایده‌ای ناب، که دانشجویان را شیفته‌ی خود می‌کند.
1. مقدمه‌ی کتاب به ما نشان می‌دهد که چگونه «نباید نوشت». یعنی بجای این‌که کسی برای پرورش ایده‌ای که دارد از نقل‌قول‌های کتاب‌های دیگر استفاده کند، این‌جا تماما با متنی مواجهیم که بدون محوریت هیچ موضوعی، کلاژی از جملاتِ کتاب‌های ترجمه‌شده‌ی مُدِ دهه‌ی هشتادی است که نویسنده خوانده؛ یعنی تجربه‌ی مدرنیته (که عاشقشش است)، یک کتاب از بوردیو، بنیامین، و چند مجله‌ی ارغنون. مسئله‌ی ارجاع‌های کتاب این است که نویسنده مدام هگل-هگل می‌کند، اما دستاویزش منابع دست دوم و سومی است که درباره‌ی نویسندگانِ دست اول نوشته شده‌اند. بزرگیان بعضی اصطلاحات و نکات را توضیح نمی‌دهد (که چون بعضی نکات بدیهی را مدام تکرار می‌کند، گویی مخاطبش را فرد ناآشنا به علوم اجتماعی (؟!) برگزیده است)؛ یک جور تلاش برای مرعوب کردن مخاطب با انبوه خوانده‌ها و دانسته‌ها و تزها!
2. در جاهایی هم نقل‌قول و توضیحی که بزرگیان در متنش می‌آورد هیچ ارتباطی با باقی متن ندارد؛ مثلا در صفحه‌ی 88، بعد از صحبت از عشق و نفرتِ توامانِ مردم به کلان‌شهر (یکی از موتیف‌های مورد علاقه‌ی نویسنده)، در آخرین بندْ ناگهان از گسست عین و ذهن در آرای زیمل سخن به میان می‌آورد. اما منظور زیمل از فرهنگ عین و ذهن مربوط است به آثار مکتوب و فرهنگ شفاهی و تجربی یک جامعه، اما خب نویسنده برداشت عجیب خودش را از هر منبعی دارد! (موتیف اصلی نویسنده در مقالات، تضاد جامعه‌ی ایرانی است که بنظر بزرگیان ناشی از مدرنیزاسیون در مقابل مدرنیستم (یکی از ایده‌های کتاب مارشال برمن) است.)
3. یا مثلا در فصل هفتم با استعانت از هابرماس، دفاع می‌کند از کافه بعنوان محلی غیرنهادی و آزاد که می‌تواند جایگاه گفتگوی آزادی‌بخش باشد. حال آن‌که امروزه این مناطق خود تحت سیطره‌ی هژمونی مسلط هستند؛ همان‌طور که در توییتر هم چنین است؛ فرد نهایتا آزاد است که له یا علیه یک خبر موضع بگیرد، اما هشتگ همان است که از قبل وضع شده است. پس بحث‌های کافه‌ای بیشتر جایگاه نشخوار فکر است تا تولید فکر.
4. یا در فصل 17، با ارجاع به «استوارت هال، 1382» (که در کتابشناسی‌اش هم نیست!)، می‌گوید روشنفکران ایرانی باید این دروغ را کنار بگذارند که تلویزیون نمی‌بینند (چون یواشکی می‌بینند و حرفشان حرف‌های تلویزیونی است) و تلویزیون را نقد کنند. اما تحریفی که بزرگیان از استوارت هال می‌کند زیادی بزرگ است؛ منظور استوارت هال و مطالعات فرهنگی‌اش از «مقاومت» این است که «خود مردم» بر اساس این‌که مثلا در اتحادیه‌ی کارگری عضو باشند، برداشتی غیر از آن‌چه قدرت می‌خواهد از برنامه‌ی تلویزیونی می‌کنند. وگرنه این‌که روشنفکر بیاید برنامه‌ها را نقد کند نه حرف تازه‌ای است و نه حرف استوارت هال!
5. در همان فصل روشنفکران را نکوهش می‌کند که چرا با الگوگیری از آقای زیباکلام نمی‌آیید در تلویزیون تا کمی از یک‌جانبه‌گراییِ گفتار حکومتی را تعدیل کنید. اما نویسنده متوجه نیست که چنین تعدیلی خود بازی قدرت است. در ایام انتخابات مناظرات «داغی» برگزار می‌شود که توهم دیدن نظرات مختلف و رقیب را به افراد می‌دهد (حال آن‌که واضح است اصل ساختاری که همه‌ی کاندیداها به آن معتقدند یکی است)؛ اما آیا این شبه-دموکراسی منجر به آگاهی یا آزادی یا چیز دیگری می‌شود، غیر از این‌که ماهیت غیردموکراتیک تلویزیون را برای چند روزی پنهان می‌کند؟
6. در فصل 17 ایده‌ی کارناوال‌های باختین را ربط می‌دهد به موبایل. یعنی این‌که در کارناوال‌ها قدرت توسط مردم مسخره می‌شد و یک راه فراری از ایدئولوژی بود، شبیه است به جک‌های ساختارشکنی که مردم برای هم تکست می‌کنند. بعد البته در بند آخر، بزرگیان از کاهش ظرفیت اعتراض با همین خنثی‌شدن‌های جکی خبر می‌دهد. اما همین آشکار می‌کند که مقایسه‌ی نویسنده بن‌کل مع‌الفارغ و غلط است. کارناوالْ نفسِ «عملی» دارد و بنابراین توان انقلابی را همواره در خودش نگه می‌دارد، اما تکست و فیسبک و...، تمایل به لم‌دادن و بی‌حرکتی را در خود دارد که نقطه‌ی مقابل عملِ منجر به تغییر است.
7. در فصل 21 می‌گوید چون زنانِ امروزی علاوه بر کارِ بیرون، همچنان کارهای آشپزخانه را هم انجام می‌دهد، پس این یک کار مضاعف یا «مازاد کار» است. یعنی نویسنده‌ی مثلا چپیِ (؟) ما حتا این اصطلاح را هم نفهمیده و آن را همان اضافه‌کاری می‌داند!
Profile Image for Mehrnaz.
50 reviews102 followers
April 4, 2024
یک پست اینستاگرامی طولانی.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
July 7, 2018
شروع سرمست کننده و ایده های کتاب در باب شهر ومختصات آن ، در هم آمیختگی آن با مدرنیته و بررسی سیگار، ترافیک، مرگ، مترو،موتورسکیلت و... در این ساحت یکی از جذابیت های فوق العاده ی خوانش این کتاب بود.
.
" مدرنیته همراه شکست ها و همه ی کامیابی هایش در تجسدیافته ترین شکل خود یعنی شهر، بروز وظهور می یابد. شهر درواقع کالبد مدرنیته است. مدرنیته به مثابه ی نوعی تجربه مستلزم شناخت اجزا و عناصر زیست شهری ست."
.
"پیکربندی یا فضامند کردن تاریخ، بهتر از هر جای دیگری در شهر نمود پیدا می کند."
.
"شهر و مدرنیته ی متناقض و وضعیت های متعارض" "مهمترین عامل در خلق حس پارادوکسیکال عشق ونفرت به شهر ومدرنیته."
.
"بنابراین انسان کلان شهر به دلیل نبود روابط آشنا و سایقه دار با همگان به شیوه ای حسابگرانه برخورد می کند."
.
"از این منظر مدرنیته امری بی واسطه نیست که به ذات موجود و قابل تشخیص باشد بلکه واسطه هایی نظیر فرد، تکنولوژیوفردیت و...دارد و میانجی هایی همچون فرد، کافه،پرسه زنی و خانواده و ...سعی در شناخت کلیتی دارد که به دید لوکاچ در شهر از بین رفته است."
.
والتر بنیامین:
خلاقتیت در شهر و خیابان می روید نه در مزرعه. حتی ایده ی هایدگری بازگشت به طبیعت برهنه همدر خیابان زاده شده است.
به دلیل ماهیت پارادوکسیکال،ایده از دل منطق دیالکتیکی امکان می یابد که اساسا چیزی جز سنتز نیست.
.
ترافیک و گوش دادن به موسیقی های تند برای از بین بردن روند کند و بالا بردن سرعت در شهر
.
موتور در دهه های مختلف معانی گوناگونی داشته در ایران. رزمندگان وحزب الااه. ترور. فقر اقتصادی.
.
از ایدئالیسم اتوپیایی انقلابی به سمت رئالیسم انضمامی جامعه ی ایران در سه دهه.
.
مترو. تغییر رابطه ی رمزگونه ی انسان با زمین. مرگ در زمین. گنج ها در زمین.
.
"زمین با مترو رمززدایی می شود و آسمان با هواپیما وجت."
.
کافه به مثابه ی پاتوق. گفت وگویی فارغ از نهاد
.
پاساژها. پرسه زنی وخرید نکردن
.
سیگار. معاشرت اجتماعی و دوستی. مظهری برای آزادی زنان و مقاومت در برابر دنیای مردانه
.
مرگ- ندیدن مردگان و دورشدن از شهرها. مرگ وتبدیل شدنش به امری غیرقابل باور و به یکباره
.
" بالاخره حسن این حرفه این است که مردگان، شریف ترین و رازدارترین مردم دینا هستند و هرگز دیده نشده از پزشکی که آن ها را کشته است گله و شکایتی داشته باشند."
.

Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.