Jump to ratings and reviews
Rate this book

دختر ویولون زن در کوچه‌های برفی آذرماه

Rate this book
در این کتاب شما در دنیای شاعر غرق می‌شوید و او شما را با خود به میان کلماتی می‌برد که هرکدام تعبیر تازه‌ای را ساخته است. زبان کتاب سرشار احساسات است و استحکام خودش را دارد. کتاب دختر ویولون‌زن در کوچه‌های برفی آذرماه پر از لحظه‌های ناب احساسی است که در شعر شاعران دیگر به سختی پیدا می‌کنید. سید علی صالحی زبان فارسی را به خوبی می‌شناسد و می‌تواند به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کند.

110 pages, Paperback

First published January 1, 2017

1 person is currently reading
23 people want to read

About the author

سیدعلی صالحی

83 books310 followers
سیدعلی صالحی در ۱ فروردین ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود؛ و در سال ۱۳۴۰ به دلیل شیوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سلیمان اقامت کرده و در سال ۱۳۴۷ در همان شهر وارد دبیرستان شد. در سال ۱۳۵۳ به دلایل تنبیه و تهدید از سوی مدرسه و مقامات ترک تحصیل کرد و یک سال بعد باز به مدرسه بازگشت و دیپلم ریاضی گرفت.

اولین شعرهای او در سال ۱۳۵۰ به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلی شرکت نفت چاپ شد. او در سال ۱۳۶۰ قصه‌گوی کودکان در مهدکودک لیلی شد که توسط پرویز رجبی و همسرش اداره می‌شد. او خود را و سرنوشت خود را مدیون این دو می‌داند و می‌گوید پاییز سال ۱۳۶۰ خورشیدی بود که آنجا کنار عزیزانم آرام گرفتم از جهان و اضطراب آن. حتی پدر و مادر و بستگانم نیز نمی‌دانستند من کجای این زندگی مفقود شده‌ام.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه چند نفر از شاعران هم‌نسل خود جریان «موج ناب» را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند.

وی در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ برای اقامت دایم به تهران می‌رود و در پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهٔ ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود. در همین زمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.
وی در جریان انقلاب فرهنگی زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.

در سال ۱۳۶۳ با نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، پیشنهاد «تقطیع هموار و مدرن» را مطرح کرد. سرانجام موفق می‌شود این روش تقطیع را همه گیر کند که تا امروز مورد قبول است.
یک سال بعد «جنبش شعر گفتار» را با ساده کردن زبان شعر معرفی می‌کند که با آغاز دهه هفتاد به جریانی مقبول در شعر فارسی تبدیل شد. وی در این باره گفته‌است: «ریشه شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقاً یک شاعر کامل در « شعر گفتار» است. من تنها برای این حرکت «عنوانی دُرُست» یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مؤلف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین! »

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (14%)
4 stars
5 (18%)
3 stars
9 (33%)
2 stars
6 (22%)
1 star
3 (11%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews103 followers
January 8, 2024
شاعر نامیدن سید علی صالحی توهین به شعر و ادبیات فارسیه
واقعا نمیدونم اسم این خزعبلات رو چی بذارم😑
Profile Image for Sara Kamjou.
664 reviews521 followers
January 14, 2025
معمولی خوبی بود.
---------------------
یادگاری از کتاب:
چای سرد می‌شود
سکوت سرد می‌شود
سرما سرد می‌شود
دنیا از دهان می‌افتد.
...
در جنگ
به زخم‌های خود نگاه می‌کنیم.
در صلح
به جای زخم‌های خود نگاه می‌کنیم.
پس کی زندگی خواهیم کرد؟
Profile Image for Nastaran.
257 reviews88 followers
December 15, 2021


هروقت دیدی خوابت نمی‌آید
حتما از شدت خستگی‌ست که خوابت نمی‌آید
من معمولا چنین مواقعی
سعی می‌کنم آواز پرندگانی را به یاد آورم
که هرگز نشنیده‌ام.
البته که میسر است
البته که ممکن است.
شب‌ها حتما پنجرۀ اتاقم را می‌بندم
وگرنه دنیا پر از پرنده می‌شود!
یک راه دیگر هم هست؛
هروقت دیدی واقعا از وحشتِ بی‌خوابی
خوابت نمی‌آید،
خب... شعر بخوان
شعرهای مرا بخوان،
حتما
خداوند می‌آید
برایت دمنوش بابونه می‌آورد.



آذر هزار و چهارصد


Profile Image for Jila.
106 reviews8 followers
June 27, 2024
تو باید یک جایی
همین حوالی باشی

پس من
تا کی باید از این مرگ بی‌معرف فرصت بخواهم

بیا بی‌انصاف
یک وقتی دیدی کار از کار گذشت!
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 22, 2020

یک شب

یک آدمِ تقریباً شاعری

معلوم نشد ناگهان

از کجا پیدایش شد،

آمد رفت پرده را کنار کشید

(ازقضا پنجره باز بود)

بعد همان تقریباً تا حدودی شاعر،

اشاره کرد رو به شب،

گفت شب است،

من هم گفتم بله... شب است.

مردم

همه

از دَم؛

اندوهگین، افسرده، ناامید

همه از دَم آزرده، دلتنگ، بی‌دلیل...

(حالا بی‌دلیل آمده بودند این‌جا که چه بی‌دلیل؟!)

کوچه

از پشتِ همین میز کهنه هم پیدا بود.

برف می‌آمد یا نمی‌آمد

مردم از دَم صف کشیده مقابل مغازهٔ یک آقایی

که می‌گفتند گاهی حدوداً شبیه بعضی شاعران،

شب‌ها به روشناییِ روز فکر می‌کند

و روزها به تاریکیِ شَب.

شما اصلاً می‌دانید سه‌نقطهْ شعر...

شغلِ شریفِ بعضی از همین مردمِ به‌تقریب است!

امداد... امداد

الف. بامداد را خبر کنید!

خبر هم نکردید

نکردید...!
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.