آنگاه ۱: کافه و کافهنشینی، آذر و دی ۱۳۹۵ از سرمقاله این شماره: چرا کافه؟ چرا کافهنشینی؟ کافه، قهوهخانه یا هر پاتوق دیگری، محلی برای ارتباط است و شاید نوشیدن یک فنجان چای یا قهوه فقط بهانهاش باشد. ارتباطهایی با کیفیتهای متفاوت و روایتهای گوناگون از حرفها و بحثها و جدلها و کتابخواندنها. اینها را باید از صندلیهای لهستانی کافه نادری پرسید، از نیمکتهای کافه شوکا، صندلیهای فلزی آشفروشی نیکوصفت، تختهای مفروش درکه و دربند، پلههای سنگی دانشکدهی هنرهای زیبا و دانشکدهی حقوق و بسیاری مکانهای دیگر. اینها بیش از هر مکانی آدمها را با ترسها و دلهرهها و امیدهایشان دیدهاند، آنگاه روایتی از کافهها و صندلیهاست.
خواندن این شماره به شدت لذتبخش بود به خصوص برای من که همیشه به کافه و کافهنشینی علاقه داشتم و هیچوقت به معنای واقعی کلمه و آن طور که میخواستم کافهنشین نشدم که ساعتها در کافه بنشینم و بحث کنم و بشنوم و بخوانم.
تذکر قبل از اصل ماجرا: قبل تر هم این رو گفته بودم که وارد کردن مجلات و گاهنامه ها و ... در گودریدز هرچند خلاف قوانینشه اما از اونجا که برای اینجور آثار بدیلی فعلا در دسترس نیست ما هم زیر سبیلی بعضی مجلاتو اینجا می آریم. حیفه که اسمی ازشون برده نشه
به نظرم مجله ی جالبی بود و حداقل حس و حال کافه رو به من منتقل می کرد. نوشته هاش در حد یک مجله عموما مناسب بود و مصاحبه هاش هم جذابیت داشت. البته کاش در یکی دوتا از مقالاتش اون جلوه فروشی فاضلانه اما میان تهی نبود. اون جاها که خودمونی برگزار شده بود نوشته های جون داری داشت اما وقتی بحث جدی می شد می لنگید و معلوم می شد نویسنده اینکاره نیست، حالا موضوع تاریخ باشه یا هر چیز دیگه - خوشبختانه تعداد این موارد کم بود
حاشیه: من این مجله رو در یک روند طووولانی اون هم از طریق طاقچه خوندم
من عاشق این کتاب شدم، کتاب علاوه بر اینکه تاریخچه ای از کافه به طور کلی و در ایران توضیح میدعه، کافه هایی در کشورهای مختلف رو معرفی میکنه که دوست داری بری ببینیشون. و واقعا لذت بخشه اینکه میبینی کافه انقدر توی روابط انسانی تاثیر گذار بوده از قدیم و هنوز هم هست یا حتی یه سری از تصمیم گیری های مهم توش اتفاق افتاده. تصور کنید کافه ها و قهوه خونه های قبل انقلاب ۵۷ رو چقدر پاتوق روشنفکرا بودعه. چقدر میتونستی بری پیششون بشینی و یاد بگیری.
"آنگاه" را دوست داشتم چون سوژه محور بود. شماره نخست آن به موضوع کافه و کافهنشینی اختصاص دارد. آنقدر صمیمی و روان نوشته شده که به راحتی با هر نوشتهاش میتوانی ارتباط برقرار کنی و حس کنی در کافهای نشستهای و داری واژه به واژه کلمات گفته شده را لمس میکنی... در این شماره به کافههای معروف ایران از نادری و فردوسی گرفته تا کافه برادران پرداخته است. در میان راه سری هم به نویسندگان و شاعران زده به هدایت و کافهنشینیاش و خاطرات لیلی گلستان از کافه نشینی و نویسندگان معروف همدوره پدرش... از عکسهای جذاب کتاب هم نباید چشمپوشی کرد آنقدر پراحساس هستند که به راحتی میتوانی لمسشان کنی.
استکان کمر باریک و نعلبکی سرمه ای مادربزرگم که با خودم اورده بودم برداشتم، با یه قوری چایی نشستم رو زمین، از ساعت 3 بعد از ظهر شروع کردم به خوندن نسخه فیدیبو آنگاه، 6 ساعتی عیش کردم
چرا 4 ستاره و نه 3 ستاره؟ برای منی که از نسل دهه ی 60 باشم و سال های انتشار مجلات بزرگ و مفخمی همچون "کتاب هفته" و غیره را به چشم ندیده ام، انتشار چنین نشریه ی مبسوط و جامعی حقیقتا مغتنم است. در ابتدا باید از صفحه بندی و گرافیک منحصر بفرد و خلاقه ی نشریه بگویم که واقعا نظرم را به خود جلب کرد. دوم باید اذعان کرد که انصافا گرد هم آوردن این همه نام بزرگ در کنار هم و دست به قلم کردن آن ها راجع به موضوعی خاص، جرأت و پشتکار زیادی می خواهد که آرش تنهایی گویا آن را داشته. اگرچه باید اعتراف کرد که متأسفانه بعضی از مقالات حاوی مطالبی تکراری و سطحی بوده و گاها به دام خاطره گویی هایی خنک و کسل کننده افتاده اند؛ انگار این آخری به خاطر بدفهمی ما از مقوله ی تاریخ شفاهی ست. دیگر اینکه کاش مقالات با دسته بندی خاصی در مجله چیده می شدند؛ مثلادسته بندی هایی مانند تاریخچه ی جهانی کافه، تاریخچه ی عمومی کافه در ایران، ادبیات و کافه و... . در صورت کنونی مجله، مقالاتی با موضوعات متنوع انگاری که به صورتی تصادفی در صفحات متعدد مجله پخش شده اند. در آخر منی که همواره از ورق ورق شدن صفحات مجلات و کتاب ها نالیده ام، از صحافی ارزنده ی کتاب باید به صورت جداگانه تعریف کنم.
پ ن: فکر می کنم که آقای تنهایی بنیان مجله ی مهمی را بنا نهاده است که امید می رود به مرور و روز به روز بر غنای محتوای آن افزوده شد و تا سال های سال به تهیه و انتشار آن مبادرت بورزند (در لحظه ی نگارش این یادداشت، خبر انتشار شماره 6 آنگاه در چند روز آینده به گوش می رسد).
شروع شکوهمندی بودهاست برای انتشار مجلهی فرهنگی و خاص آنگاه. بسیار دوستداشتنی بود و دید مرا به مفهوم کافه و کافهنشینی تغییر داد. معیارهایم برای انتخاب کافه تکامل یافته. و مهمترین دستاورد شمارهی اول محلهی آنگاه برای من این بوده که تاریخ فرهنگ و تحول فرهنگی و اندیشهی یک ملت را از جستجو در کافهها و فرهنگ کافهنشینی آن ملت بخوانم
اولین شماره ای هست که از آنگاه میخونم. اونقدری خوب بود که ترغیب بشم و سراغ شماره های بعدی برم. به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد زودتر جذبش نشم، طرح جلد مجله ها بود. نمیدونم چرا نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم 😕
مجله ای که بیشتر از مجله هر شماره اش یک کتاب است و قصد نویسندگان و هیئت تحریریه آن هم همین بوده و هست چاپ کتابی در قالب مجله . نوعی از مجله که کتاب هفته و... را یاد آور می شود . و این شماره که اختصاص به کافه و کافه نشینی داشت و مطالب جالب و خوبی در مورد کافه ها در ایران و کافه نشینی میداد
لذت بیپایان بود تک تک مطالب این شماره!واقعا عالی،پر از اطلاعات خوب و خواندنی از کافه و کافه نشینی و تاریخچه اون در ایران و برخی کشورهای دیگه. تا حالا شش یا هفت شماره از این مجله رو خوندم و تا اینجا این شماره که اولین شماره این مجله هم هست با اختلاف از بقیه شمارهها جالبتر و جامعتر و خواندنیتر بوده!
اولین شماره ای بود که از این مجله میخوندم شاید بعضی قسمت هاش تکراری بود اما از قسمت مصاحبه هاش به شدت خوشم اومد اون قسمت هایی که از صادق هدایت میگفت که عاااالی بود