Jump to ratings and reviews
Rate this book

سوگند به فرشتگان در صف

Rate this book

206 pages, Paperback

First published January 1, 2017

47 people want to read

About the author

مهران نجفی

2 books74 followers
مهران نجفی نویسنده ایرانی، متولد 1367.
اولین رمان او "از پنج شنبه ها متنفرم" بهار 1395 توسط انتشارات نگاه منتشر شد.
در سال 1390 رمان "سوگند به فرشتگان در صف" به قلم او، در فهرست برگزیدگان چهارمین جشنواره داستان انقلاب قرار گرفت. این کتاب در بهار 1396 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
بعدها نمایش رادیویی "سوگند به فرشتگان در صف" در تابستان 1397 توسط رادیو نمایش در سیزده قسمت پخش گردید.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (66%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (22%)
2 stars
1 (11%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Ahoo Daneshyaar.
2 reviews2 followers
June 28, 2017
کتاب خوبی بود. من خیلی شخصیت رهام رو دوست داشتم. در واقع با بسیاری از موقعیت های مکانی کتاب مثل دانشگاه و قدم زدن زیر بارون و بسکتبال و کافه کتاب و ... حس آشنایی داشتم که خوندن کتاب رو راحت تر می کرد.
وقتی خوندن این کتاب رو شروع کردم تصور می کردم فضاش شبیه کتاب اول نویسنده ش باشه اما تا حد زیادی متفاوت بود. در واقع دو تجربه متفاوت بود.
Profile Image for مهران نجفی.
Author 2 books74 followers
Read
June 15, 2017
رُهام، فصل سه
«زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست ». و تو می‌دانی خدا، که دست به هر کاری بزنم او دیگر حتا برای یک ثانیه هم در باطن مادی خود زنده نخواهد شد. توی ذهنم اشعاری از پابلو نرودا درهم و برهم چرخ می‌زنند. انگار یک چیزهایی می‌دانست که برای رُزان نوشت: "هیچ کس رُزا یا ماریا نیست".
مدتی‌ست احساس شکسته شدن می‌کنم. انگار بدنم از هزاران تکه پازلِ یک اندازه تشکیل شده و هرروز مقداری از این پازل می‌ریزد. و من تحلیل می‌روم. ایستادهﺍم کنار نردهﻫﺎﻯ دانشگاه علوم پایه و به داخل نگاه می‌کنم. می‌دانم یاسر و احتمالاً کتایون نشستهﺍند داخل یکی از کلاسﻫﺎ. ته ماندهﻯ اسنیکرز را از لفافِ پلاستیکیﺍش بالا میکشم و یک گاز کوچک به آن میزنم که باعث می‌شود دندانهای آسیاب سمتِ چپ دهانم شروع کنند به دردی ممتد و رو به افزایش. شاخه و بال افرای چتریِ توی محوطهﻯ دانشگاه ملایم و نامحسوس تکان میخورد. طوری که به نظر نوکِ هر شاخهﺍش به بندی متصل است و عروسک گردانی با ریتم انگشتﻫﺎیش آرام تکان شان میدهد. بعدش مسیر نردهﻫﺎ را پی میگیرم و از محوطهﻯ سبز دانشگاه -که پُر شده از درختهای سدر، نارنج و سرو و چند گونهﻯ دیگر- میرسم به ساختمان یکی از گروهﻫﺎ. ساعت شش و ربع است و نیم ساعتی از کلاسم گذشته. جهاد دانشگاهی تنها چند دقیقه تا علوم پایه فاصله دارد. سر همین فلکهﻯ گاز است اما حوصلهﻯ نشستن سر کلاسها را ندارم. از دم‌دم‌های صبح دیگر خوابم نبرد. به خاطر ندارم چه شد که از خواب پریدم. چیزی مثل جیغ یا شیون توی گوشم پیچید و بیدارم کرد. و بعدش یکدفعه انگار از روی ارتفاع بلندی سقوط کرده باشم قلبم شروع کرد به تپیدن و اتاق غرق در سکوت شد. اما دیگر خوابم نبرد. گوشهﻯ تخت تکیه داده بودم به دیوار اتاق و پتو را پیچیده بودم دورِ پاهایم. نمیدانم چرا نمی¬کشیدم پا شوم بروم بیرون توی هال. حتا معدهﻯ خالیﺍم هم کاری از دستش برنیامد. بعدش هوا کم¬کم روشن شد و حامی آنقدر زنگ زد و زنگ زد تا جوابش را دادم. گویا پذیرفتنِ طرح بتن ما قبل از اینکه به گوش من برسد به گوش دیگر بچه های تیم-حامی و آنیا- رسیده بود.
کپه‌کپه ابر سیاه و تاریک جمع شده‌اند توی آسمان و انگار از آن بالا به سقف‌های کوتاه و بلندِ خانه‌های کلونی انسان‌ها ناخنک می‌زنند. و آرام آرام در حرکتند و آسمان را می‌نوردند، مثل گله‌ای از بوفالوهای در حالِ کوچ. بی‌خیال و مصمم به پایان سفرشان. کوچ نشینانِ همیشه‌گی.
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
January 30, 2019
شاید می‌شد بهش سه ستاره هم نداد

اما حرف اصلی

«سوگند به فرشتگان در صف» عنوانی است که بر پیشانی رمان مهران نجفی نقش بسته است. عبارتی که برگرفته از آیاتی از کلام الهی است. این نحوه نامگذاری نوید یک اتفاق تازه در داستان‌پردازی و قصه‌گویی می‌دهد. خواننده با خود می‌پندارد با نویسنده‌ای روبه‌رو است که نسبت به سنت‌های فرهنگی بی‌توجه نبوده و به متن قرآن به عنوان یک منبع برای قصه‌گویی نگاه داشته است.

خواننده در این رمان قرار است با ماجرای یک حرکت افراطی و کشتار گروهی از جوانان از سوی فاندامنتال‌های یک کشور اروپایی روبه‌رو شود و آن را بخواند. نویسنده برای روایت رمانش از دو راوی استفاده کرده؛ یک راوی اول شخص است که فصل‌های «رُهام» را از زبان شخصیتی با همین نام می‌خوانیم و یک راوی دانای کل هم فصل‌های «رُزان» را برای خواننده بازگو می‌کند. شخصیت‌هایی که خواهر و برادر هستند و به مرور خواننده با اضلاع این خانواده و اتفاقاتی که برایشان پیش آمده آشنا می‌شود.

همین ابتدا باید گفت با وجود این که شخصیت‌های کتاب خواهر و برادر هستند ولی خواننده چنین نسبتی را چندان در روایت‌ها نمی‌بیند و حس نمی‌کند پیوندی میان رهام و رزان بوده باشد. رزانی که تنها نقطه اتصال او به رهام، شخصیت «کتایون» است کتایونی که جزئیات او برای شخصیت رهام بسیار برجسته است و شناخت دقیقی از او دارد ولی کمترین اطلاعاتی از خواهرش که در پایان روشن می‌شود در یک حادثه تروریستی در نروژ کشته شده، ندارد یا اگر دارد تمایلی برای بازگو کردن آنها ندارد. به همین خاطر شاید بتوان گفت خواننده شاهد قصه‌ای دوپاره است. در یک فصل روایت رهام از خودش، زندگی شخصی‌اش، مادرش و علایق وی، پدرش (حتی نحوه قلم دست گرفتن او)، آی‌پد و ... را می‌خواند و در فصل دیگر دانای کل ماجرا به قدری که قرار است شخصیت رزان و لئونوره (یا همان نورا) و ... در ذهن خواننده تثبیت شود از آنها اطلاعات می‌دهد. باز در بخش‌هایی که مشغول خواندن روایت رزان هستیم متوجه می‌شویم که او هیچ علاقه‌ای به صحبت کردن از مادرش و خانواده‌اش ندارد ولی در بخش‌های رهام خیلی این بی‌میلی روشن نمی‌شود.

به همین خاطر است که گفته می‌شود، بخش‌های مرتبط با رهام اگر از کتاب جدا شود خللی دراصل قصه ایجاد نمی‌شود. همین‌طور اگر بخش‌های رزان از کتاب کنار گذاشته شود قصه رهام، مادر، پدرش، کتایون، حامی و کافه‌کتاب و ... بی‌نقص است و خواننده با شخصیتی روبه‌رو می‌شود که دغدغه‌هایی دارد و پرسش‌هایی او را به خود مشغول کرده و راحتش نمی‌گذارد.



اگر از این مسئله عبور کنیم که البته مسئله اساسی و مهمی است و نمی‌توان به سادگی از کنارش عبور کرد، اما طرح دغدغه‌ها و سوالات رهام نشان می‌دهد نویسنده مسائلی دارد که آنها را از ذهن و زبان راوی خود با خواننده در میان می‌گذارد و او را به چالش می‌کشد. از این حیث رمان «سوگند به فرشتگان در صف» اثری است که خواننده را از این منظر دعوت به اندیشیدن و فکر کردن می‌کند.

توجه به جزییات یکی از موضوعات اساسی در این کتاب است. نویسنده از جزییاتی که شاید بی‌اهمیت به نظر بیاید گذر نکرده و به آنها توجه نشان داده است. هرچند گاهی این توجه به جزییات تبدیل به پرتگاه نویسنده شده و او را گرفتار کرده است. برای مثال در «فصل نهم: رهام»؛ راوی با پدرش به حجره عمو مصفا می‌روند. آنجا تلفن رهام زنگ می‌خورد و حین مکالمه متوجه می‌شود که تلفنش در شرف خاموش شدن است و برای همین حواسش را به خود جلب می‌کند ولی این تنها در همین صحنه است و شخصیت بدون استرس در ادامه پس از اینکه پدرش را می‌رساند حرکت می‌کند و با کتایون قرار می‌گذارد و همین توجه به جزییات برای باورپذیر شدن اتفاقات داستان و فضاسازی بهتر، سبب می‌شود که چنین اتفاقی را داستان شاهد باشیم. هرچند در دیگر موارد پرداخت جزئیات به شدت ملموس و موثر در همراه شدن خواننده با قصه و اتفاقات است.

شخصیت «رهام» از آن دست شخصیت‌هایی است که خواننده با وی حس قرابت بسیاری پیدا می‌کند. به این معنا که دغدغه‌ها، جنس مسئله‌ها و حتی کاراکتر و تیپ شخصیتی او کاملا با خواننده همسن و سال او همسو و همراه است و به همین خاطر خواننده در نزدیک شدن به او مشکلی سر راه خود نمی‌بیند.

در کتاب «سوگند به فرشتگان در صف» ما با شخصیتی غایب روبه‌رو هستیم به نام «مادر»! مادری که در بخش‌های پایانی کتاب خواننده متوجه می‌شود نامش «فرنگیس» است؛ در حالی که در صفحات ابتدایی رمان رهام یک مرتبه به بیمارستان می‌رود تا وسایل مادرش را تحویل بگیرد اما تنها با این عبارت که «کیان‌فر هستم. آمده‌ام وسایل مادرم را بگیرم» به مسئول پذیرش بیمارستان اعلام می‌کند تا او را راهنمایی کند! اصرار نویسنده بر این پنهان‌کاری باز هم روشن نیست. ناگفته نماند که ما با شخصیت مادری روبه‌رو هستیم که قرآن می‌خواند ولی هر یک روز و نیم، یک پاکت سیگار دود می‌کرده و طبق حساب و کتاب‌های «رهام کیان‌فر» طی ۲۰ سال بیش از ۹۴ هزار نخ سیگار کشیده و الی آخر! که خب سیگار کشیدن و قرآن خواندن با هم در تعارض نیستند ولی روشن نیست این میزان پرداختن به جزییات برای شخصیتی که در داستان حضور ندارد، چه توجیهی می‌تواند داشته باشد. شخصیتی که اطلاعات زیادی از پیشینه او به خواننده داده نمی‌شود ولی رهام پیوسته در فکر مادرش است و این افکار او را رها نمی‌کند، مادری که تصویری از او در ذهن پسرش نیست ولی این جزئیات از او به خاطرش مانده! و نویسنده تا پایان هم پاسخ روشنی به خواننده نمی‌دهد که این اطلاعات قرار است چه کمکی به او بکند و کجای داستان یک پل باشد برای رسیدن به مقصد.

یکی دیگر از نکاتی که در ابتدا به آن اشاره کردیم و به نظر می‌رسید نویدبخش یک اتفاق می‌تواند باشد ولی در عمل موفق نبود، کارکرد بسیاری از آیاتی بود که ناگهانی از زبان و ذهن رهام عبور می‌کرد و تنها تداعی کننده یک حالت مانند مرگ یا قدرت خداوند بود و غیر از همین تصویر، نقش دیگری در داستان نداشتند.

در مجموع رمان «سوگند به فرشتگان در صف» اثر مهران نجفی را باید اثری دانست که در بخش‌هایی قوی ظاهر شده و در بخش‌هایی نتوانسته از پس کار بربیاید و تکلیفش با خودش روشن نیست.
Profile Image for Homa.
16 reviews9 followers
May 14, 2020
با سلام

ازینکه بعد مدتها رمان ایرانی خوندم احساس شعف و پیروزی میکنم. یکجورایی مسحور داستان "سوگند به فرشتگان در صف" شده بودم! یاد وقتی افتادم که برای اولین بار رمان ایرانی همخونه رو میخوندم و ته دلم ذوق داشتم ازینکه رمانهای ایرانی هم خوبند و چنگ به دل می‌اندازند و رها نمیکنند.

رمان تأثیر گذاری هست، یک انرژی نهفته درون خود دارد که با غم آغشته شدهاست.

کلمات کاملا روشن و آشناست و با پیش رفتن سؤالات کم کم از ذهنم برطرف میشد.

ولی رمان شما خیلی سرتر از اونهاست، لااقل برای من که به سختی با رمانهای ایرانی صمیمی میشم و رمانهای نادر ابراهیمی بد نیستن ولی من ازشون خوشم نمیاد.

��جورایی همه چی داخلش باهم جورن.

زمان حال و گذشته، خوب با هم پیش رفتند. فصل رهام و رزانو میگم.

از اول داستان تا اونجایی که ساختمان نخست وزیر منفجر شده بود و پلیس خانم خطابش کرد، نمیدونستم لئونوره دختره، چون چندباری اسمش فرق کرد.

مثلن واژه درهم گوریده.

مرگ رزان غیرمنتظره بود و همینطور ناراحت کننده، آخه چرا باید کارش اینجا تمام میشد. انگار همش روی دور بدشانسی بوده.

مناسبت آیات قران خوب بود.

نیمه اول رمان آهسته ولی نیمه دوم اتفاقات سریع و پررنگ پیش میرفت.

به جزئیات پرداختی.

جزئیات ملموس تعریف شدن.

و تا فصل خاتمه و درک حس تنهایی رهام مدام با خودم کلنجار میرفتم.

با کتابهایی که تاحالا خونده بودم فرق داشت.

فصل رهام مشخص بود، ولی رزان نه.

انگار نیمه تموم موند چیزی میخواسنید بگید ولی نگفتی.

از جمله کتابهایی که باعث میشه جامعه اطراف رو بهتر شناخت.
4 reviews
Read
August 21, 2019
عجیب بود برام. تا مقدار خوبی از داستان نفهمیده بودم دنیای کتاب کدوم سمتی می ره.
آخرش کمی فهمیدم. در کل زیاد راضی نبودم ازش. البته حسم اینه انتظار زیادی ازش داشتم. ولی کتاب جذابی بود. شایدم همه ی کتاب ها برام جذابن. انی وی: یک عاشقانه ی ارام خانوادگی کمی درد ناک با فصل بندی به سبک من او. با حرف های قشنگ کمی و فقط کمی دردناک.
نقل به مضمون: حالا همه ی قهوه ای های کافه مال رهام بود به جز یک قهوه ای
فضای قشنگی داشت سبزی شمال. برام خیلی خیال انگیز بود. صحنه های زیادی را خیلی جذاب به نقش کشیده بود. بارو.ن های پیاپی قدم زدن های مختلف
3 reviews
June 19, 2019
خیلی از ماجرا ها و توصیفات اضافی به نظر میومد. ولی شخصیت پردازی خوبی داشت و کاملا آدم رو درگیر می کرد. دوست داشتنی بود.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.