فريدون رهنما، شاعر و سينماگر و منتقد هنري، در دوم خرداد 1309 در تهران متولد شد و در 17 مرداد 1354 در پاريس درگذشت.
شاملو می گوید: حق فریدون رهنما بر شعر معاصر، پس از نیما، دقیقا ً معادل حق از دست رفتهی كریستف كلمب است بر آمریكا»
احمدرضا احمدی می گوید: فریدون رهنما مرشد من در راه شعرم بوده است، هر چقدر هم كه تأثیر مستقیم نبوده باشد
هانری كربن دربارهی فیلم "سیاوش در تخت جمشید" در موزهی گیمه فرانسه میگوید:
این فیلم ٥٠ سال بعد فهمیده میشود، فریدون رهنما توانسته، بیدرنگ و به صرافت طبع، همان بنمایهی ارجمندی را بازیابد كه فیلسوفان ایرانی، همواره در پی آن بودهاند.
پل الوار:
فریدون رهنما، با صدایی رسا آوازهای پاك و بلند پایهاش را میسراید.
بذارین از فریدون رهنما حرفی نزنم فقط بگم که گندم است، لاله است و جان... غرق این مرد باید توی همین سنی که هستم، میشدم... روحی نزدیک به روح گمشدهی من، به وطن، به زبان و به انسان.
از سر بی حوصلگی کتاب رو یه نگاه سر سری کردم و یه سطر یهو میخکوبم کرد:
میگفت گریستن در این جهان پاک ماندن است چرا که خنده همگانی نیست.
و دیگه کل کتاب رو خوندم.
مجموعۀ شعر درخشانی است که فریده رهنما از پراکنده نویسی های فریدون رهنما جمع و جور کرده و در قالب یک کتاب در آورده؛ فریدون رهنما به ندرت می نوشت، اما در معدود مواردی که نوشته است، شعرش مشحون است از نگاه شاعرانه در ترکیب با نگاه دردآشنا و مسئول؛ و حاصل میشود چیزی که شگفت زده ام کرد. و کسی که چنین فهم شاعرانه ای از جهان داشته، هیچ دور از ذهن نیست که بر خیل عظیمی از شاعران زمان خود تأثیر گذاشته باشد.
از تک تک شعرها و یادداشتها معلوم است که فریدون رهنما چه ذهن زیبایی داشته. حیف که متن فرانسوی شعرها را نمیشود پیدا کرد (یا لااقل به این راحتیها نمیشود). مشکلی که من با این کتاب داشتم ترجمهی ضعیف شعرها بود. شعر نباید صاف و حتی دقیق ترجمه شود... باید خوانده و بازخوانده شود تا باری دیگر در کلمات آنکه بازش مینویسد شعر شود. به نقل از الهی اگر بگویم جای ترجمه، باید «گردانده» شود. من در شعرهایی که اینجا خواندم میتوانستم ببینم که رهنما حتماً چه محشری نوشته بوده اما در ترجمههای فریده رهنما هیچ شاعرانگی نیافتم.