وایب قشنگی داشت خیلی وقت بود یه رمان فانتزی نخونده بودم هرچند که خیلی عالی نبود و پر ایراد بود اما هنوز میشد دوستش داشت روز قشنگی برای تموم کردن یه کتاب خوش وایب بود چیز زیادی برای گفتن ندارم جز اینکه امیدوارم کتاب بعدی هم کتاب خوبی باشه جاست دیس 1404/09/20 16.55
سفر دختری از دنیای خودش به جهانی که همهچیز زندهس و صحبت میکنه... داستان کوتاهی از ماجراجویی دختری که میخواد قهرمان باشه و به جهان زندهای که دیده کمک کنه تا به نابودی نرسه...
داستان پر از حسهای واقعی و تصاویر و بوهای سرشار از زندگی بود. دختری به نام باران، میشود نجاتدهنده سرزمین بزرگی که زندگیش را از دست داده و هیولای گرسنگی همهجا را نابود کرده است. باران ١۴ساله با تمام تواناییهای انسانیاش پیش رفت و ناامید نشد. قوی بود و نشان میداد که میشود به نوجوانها هم اعتماد کرد و کارهای بزرگی از دستشان برمیآید. نثر کتاب صمیمی و روان بود و کاملا به موضوع جدیدی پرداخته بود که کمتر کسی به آن بها میدهد. کتاب درباره گرسنگی فراگیری در دنیا بود که باید به فکرش بود و دنیا را از این وضعیت نجات داد.