Jump to ratings and reviews
Rate this book

نخستین عشق من

Rate this book
Рассказ Максима Горького (1868—1936), написанный в 1922 году и впервые опубликованный в 1923 году в журнале «Красная новь» (№ 6, октябрь – ноябрь), в серии «Автобиографические рассказы». «...Тогда же, судьба, — в целях воспитания моего, — заставила меня пережить трагикомические волнения первой любви».

First published January 1, 1923

2 people are currently reading
87 people want to read

About the author

Maxim Gorky

1,779 books1,773 followers
Russian writer Aleksei Maksimovich Peshkov (Russian: Алексей Максимович Пешков) supported the Bolshevik revolution of 1917 and helped to develop socialist realism as the officially accepted literary aesthetic; his works include The Life of Klim Samgin (1927-1936), an unfinished cycle of novels.

This Soviet author founded the socialist realism literary method and a political activist. People also nominated him five times for the Nobel Prize in literature. From 1906 to 1913 and from 1921 to 1929, he lived abroad, mostly in Capri, Italy; after his return to the Soviet Union, he accepted the cultural policies of the time.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
23 (17%)
4 stars
30 (22%)
3 stars
52 (38%)
2 stars
20 (14%)
1 star
9 (6%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
October 23, 2015

داستان اصلی یعنی "نخستین عشق من" روایتی است از آغاز و انجام نخستین عشق گورکی. عشقی توأم با ایدآلیسم که سرانجام به همین دلیل به جدایی می انجامد. گورکی در آن زمان زن را همچون موجودی نیمه خدایی می دیده که قرار است آنگاه که همه چیز در وجود او در هم پیچیده دست او را بگیرد و به ساحات والای وجودش بکشاند. به دلیل همین نگاه در همان اوایل کتاب به تخطئه ی نگاه جسمی به زن می پردازد و در سرتاسر کتاب این خصلت مینوی را حفظ می کند

زنی وارد زندگی او می شود؛ زنی که خود نامزدی دارد، نامزدی از نظر گورکی به غایت مسخره و حقیر. گورکی با ابراز علاقه های ورترگونه ی خود می کوشد این آتش درونی را به او تقدیم کند و از زیبایی الوهی او بهره ببرد. زن بدین مطلب واقف می شود و سرانجام با رها کردن نامزد خود، به گورکی می پیوندد

در خلال این با هم بودن گورکی در می یابد که محبوب او از یک جهت با تمایلات فکری او همسویی ندارد و از جهت دیگر مانعی می بیند که توجه مردان دیگر را به خود جلب کند. عدم هم جهتی فکری با او خصوصا آنجا آشکار می شود که محبوبش در حین اینکه گورکی در حال خواندن یکی از داستانهایش برای او است به خواب می رود؛ همچنین او آن هنگام که گورکی زشتی ها و پلشتی های جهان را به زبان می آورد و نکوهش می کند، از شنیدن این سخنان احتراز دارد و می کوشد در آن خوشی ساده و امیدواری خویش باقی بماند

زن من نسبت به هر درد و رنجی احساس تنفر می کرد و دوست نمی داشت که به داستان بدبختی ها گوش دهد. غزل در او تأثیر نمی کرد و چراغ حس ترحم به ندرت در قلب خندان و کوچک او روشن می شد... رفتارش در برابر زندگانی اندکی شبیه به آن اعتمادی بود که بچه ای به زبردستی بی پایان و بی کران شعبده بازی دارد: همه ی بازی هایی که تا کنون دیده شده اند، شایان توجه و شورانگیزند اما خوشترین و شورانگیزترین بازی هنوز صورت نگرفته است. این بازی را در همین دقیقه ی بعد به شما نشان خواهند داد، شاید هم فردا... اما در هر صورت نشانش خواهند داد
خیال می کنم که در دم مرگش امیدوار بود که باز این بازی واپسین را که پاک عجیب و به وضع شگرفی تردستانه بود ببیند


اما در مورد جلب توجه دیگران، گورکی در زن خود - جدای از تمایلات فرانسوی به عشق های پرحرارت و جسمانی - علاقه ای به کشف رازهای دیگر انسان ها را پی می گیرد و از قول او می گوید

مردم چه اندازه دیدنی و شایان توجهند! حتی وقتی که چیزی توجه هیچ کس را جلب نمی کند، کنجکاوی مرا تحریک می کند؛ دوست دارم که به داخل همه چیز مانند جعبه ی کوچکی نگاه کنم! چه خوش است که چیزی در آن پنهان باشد، چیزی که هیچ کس کشف نکرده است، چیزی که خودش را نشان نداده است! چه خوش است که من یگانه کسی باشم که آن را می بینم!


خلاصه آنکه گورکی در می یابد توان ادامه ی این راه را ندارد و این مطلب را به محبوبش می گوید. او نیز که گاهی گورکی را پر شروشور تر از آن دانسته بود که بتواند به درد او - یعنی گورکی - بخورد، می پذیرد و به این ترتیب این نخستین عشق پایان می یابد

------------------------------------------------------------------------------------------

داستان در کل جذابیت زیادی برای من نداشت. پایانش و حرف های گورکی را جذاب تر یافتم. در اواسط خواندنش فکر کردم قرار است در نهایت نتیجه ای طبقانی از بحث گرفته شود: اینکه زن به دلیل ترتیب اشرافی خود دچار این عشق مادون فرانسوی شده و به دلیل همان این امیدهای واهی و بی اعتنایی به بدبختی ها را در او می توان دید. اما در پایان داستان گورکی همدلانه تر از آنچه به نظر می رسید با این قضیه برخورد کرد و این نتیجه های قاطع را هم نگرفت

------------------------------------------------------------------------------------------

اما در مورد داستان دوم "سرگذشت یه دوشیزه": این داستان از نظر داستانی جذاب تر بود برای من و همینطور از نظر انسانی تأثیرگذارتر. تنهایی انسانی در این داستان تصویر هولناکی به خود گرفته است: تصویر زنی زشت و کریه که برای بیرون رفتن از تنهایی به مردی فرضی نامه می نویسد و از زبان اون به خودش جواب می دهد
Profile Image for Iman Rouhipour.
65 reviews
October 14, 2020
خوب با نوشته‌ای خوب‌تر از امیرهوشنگ افتخاری راد در پایان کتاب.
بخشی از این نوشته :
« کتاب‌فروشی‌های دست دومی برای ما که تازه پشت لب سبز کرده‌ بودیم، معنای دیگر پیدا کرده بود. کتاب‌های گورکی، صمد بهرنگی، آل‌احمد، صادق هدایت، ساعدی، شاملو، فروغ و... انواع و اقسام کتاب‌های جلدسفید چپی از مارکس و انگلس، لنین، کاسترو، چه گوارا، مائو، هوشی‌مین و از این دست جذابیت داشت.
این‌ها با نوع زندگی آدم‌هایی چون من پیوند خورده‌بود و به مذاق‌شان سازگار بود. پس هر کتاب ریز و درشتی فی‌المثل درباره یا از گورکی بلعیده می‌شد. او را پدر رئالیسم سوسیالیستی می‌دانستند. حال آن که سال‌ها، از دوره‌ی این‌گونه کتاب‌ها گذشته بود. ما چون آدم‌هایی در جزیره‌ای دورافتاده و منفک از جهان بودیم که اکتشافات و اختراعات و تحولات و خبرها با تأخیر به آن‌جا می‌رسید و از آن‌جایی که پیوند با نسل‌های دست به قلم پیشین، گسسته بود و برای ما دست‌نیافتنی بودند و برای آن‌ها به دلایل بی‌شمار همه چیز ناایمن به حساب می‌آمد و به همه چیز بی اعتماد بودند، گویی باید همه چیز را خود از صفر تجربه می‌کردیم. ما باید چیزها را دوباره اختراع و اکتشاف می‌کردیم و هم‌چون آن شخصیت صد سال تنهایی یخ را دوباره کشف می‌کردیم، آن هم با ویژگی‌های انسان اسطوره‌ای؛ و یک‌باره به بیرون می‌جهیدیم: کشف کردم! کشف کردم. »
Profile Image for Mary Kaimatzoglou.
285 reviews28 followers
December 18, 2019
Πολύ όμορφο.!Διαφαινόταν η συγγραφική και ψυχογραφική δύναμη του Γκόρκι από τότε. (Άσχετο.Να πω ότι καμιά φορά δεν είναι η πρώτη αγάπη & έρωτας που θα σε συγκλονίσουν στη ζωή αλλά η δεύτερη ή και η τρίτη).
Profile Image for mohsen pourramezani.
160 reviews199 followers
December 3, 2017
بخش اول کتاب در مورد روایت نخستین عشق ماگسیم‌گورکی است در بخش دوم کتاب، مترجم (امیرهوشنگ افتخاری راد) که علاقه زیادی به گورکی داشته، روایت نخستین عشق خودش را نوشته.
پ.ن: روایت ماجرای گورکی از نخستین عشقش جذاب است، هرچند که با توجه به نامه الگا در پایان کتاب معلوم نیست چقدر صادقانه نوشته شده. روایت نخستین عشق مترجم از لحاظ ماجرا اتفاق چندانی ندارد و بیشتر فضاهای ذهنی و تفکرات آن دوره‌اش را نوشته. اگر مشکلات ویرایشی و زبانیش را نادیده بگیرید، کتاب روانی است. یک جایی مترجم در مورد بی‌دین بودن یکی از شخصیت‌ها این اصلاح را به کار می‌برد که طرف از بیخ عرب است. به نظرم اصطلاح خوبی نیست، بار نژادپرستی دارد و می‌توانست چیزهای بهتری برای این مفهوم انتخاب کند.
پ.ن.ن: کتاب را یکی از دوستان روزنامه شهروند، بهم داد تا بخوانم.
https://goo.gl/fJfQwT
Profile Image for Ramin Azodi.
127 reviews
November 26, 2018
متن اصلی کتاب دی‌شب تمام شد. مانده بود موخره‌ای تحت عنوان «من به علاوهٔ گورکی» می‌خواستم از این قسمت بگذرم. این روز‌ها مدام وقت کم میاورم. احساس می‌کنم با سبک سری باعث تلف شدن روز‌هایی شدم که می‌توانستم بی‌دغدغه، با آسودگی خیال کتاب بخوانم و رویا بپرورانم. با این وجود دل‌م نیامد کتابی به این کوچکی را نیم‌خورده میان انبوه کتابان غول‌پیکر رها کنم. پس خواندم و چقدر خرسندم از این کار.
شاید چار ستاره‌ای که به این کتاب می‌دهم تاثیر قلم گیرای مترجم و داستان شخصی خودش است. با لطافت، شجاعت و نگاهی بی‌طرفانه به آنچه که بر خودش گذشته، داستان نخستین عشق‌ش را کنار داستان گورکی نوشته است. برای من داستان نخستین عشق امیرهوشنگ افتخاری‌راد، از داستان گورکی جذاب‌تر بود. بسیار لذت بردم. البته شاید این حس در من بخاطر آشنا بودن با فضا‌های زیستن مترجم شکل گرفته است. شاید وقتی از کنفرانسی در دانشگاه تهران حرف میزند، مرا هم یاد کنفرانسی می‌اندازد. بگذریم، به قول آنتوان سنت اگزوپری «زبان سر منشا سوتفاهم است.»
Profile Image for mahad.
18 reviews
May 25, 2021
قسمتی از متن کتاب :
" آدم وقتی عاشق می شود، استعاره ساز می شود ، استعاره ساز که هیچ و آدم در استعاره هایی که برای می سازد غرق می شود. "
2 reviews
August 17, 2008
کتابی که با خواندن اون عشق را در مسیری نو باز شناختم
Profile Image for Ali.
3 reviews
March 5, 2021
پیشنهاد میکنم این کتابو با ترجمه امیر هوشنگ افتخاری راد بخونید چون موخره فوق العاده ای نوشته. در کل ای�� کتاب عالیه پر از جملات فوق العاده از تجربه نخستین عشق گورکی و مترجم. باید بگم خصوصیات معشوقه گورکی خیلی منو تحت تاثیر قرار داد. آدم خیلی کم نظیری بود که زندگی و مشکلاتش به تعبیری براش اصلا تکان دهنده نبود.
«خودم را تا دم صبح راضی کردم که آن موجود زمخت ریشو که نگاهش از سر ترحم مثل گربه ای بود که بهش خوب رسیده باشند، نمیتوانست شوهر او باشد!»
«همه آدم ها این طورند. اگر با انها رفت و امد کنی میبینی که تو خالی اند.»
«گاهی به سرم میزد و بدون فکر دیدن بکار میشدم. همیشه آدم بی کله و نادانی بودم... خیلی زندگی را جدی گرفته بودم. زیاد نگاه می‌کردم. زیاد فکر میکردم و همیشه هم در اضطراب و دلهره بودم. همیشه صداهای ناهنجاری،پرسشهایی را در نهاد ناارامم پرتاب میکردند، پرسش هایی ک همسرم از انها خوش اش نمی امد»
« اما گویا داستان خودم رامیخواستم زندگی کنم، بی آنکه بدانم.»
«هرچند به او گوشزد کردم که رفتارش با من انسانی نیست، با وجود ادعاهای انسان گرایانه اش، اما مساله این بود که او حق انتخاب داشت. آدم ها روزگاری یکدیگر را دوست دارند و شاید روزگاری دیگر نه»
«وقتی حرف های خودم را درباره ازدواج به خودم پس داد یاد آن جمله شوپنهاور افتادم که یکبار دیگر درستی آن را ثابت میکرد: وضعیت ما انسان ها مانند وضعیت جوجه تیغی ها در فصل سرما است. اگر به هم شوند تیغ هایشان در تن یکدیگر فرو میرود و اگر از هم فاصله بگیرند از سرما می‌میرند»
Profile Image for Amir ali.
330 reviews1 follower
November 10, 2013
رمان کوتاه نخستین عشق ، در واقع شرح خود نوشت اولین عشق ماکسیم گورکی است . نویسنده در ابتدای جوانی در حالی که با غول کریه فقر هم دست و پنجه نرم می کرد با زنی آشنا شد که حدود ده سال از او بزرگتر بود و علاوه بر آن شوهر و بچه هم داشت . از آنجا که جماعت نویسنده و روشنفکر مثل آدم نمی توانند عاشق شوند ، زن از شوهرش جدا می شود و به همراه دختر کوچکش به گورکی می پیوندد . اما این عشق آتشین به سرانجام خوشی نمی رسد و پس از مدتی نویسنده ما احساس می کند که مسوولیت عشق و خانواده مانع کار خلاقانه و آزاد اوست . بخصوص که این نویسنده مارکسیست هم بود و انگار تمایل داشت همه چیزش را فدای ایدئولوژیش کند . به هر حال در تقابل میان عشق و آزادی گورکی آزادی را بر می گزیند و از اُلگا جدا می شود . خودش می گوید : «من بدنیا آمدم تا به همه چیز بگویم نه ! »

شاید این شیوه زیستن ماکسیم گورکی چندان هم غریب نباشد . نوشتن و فکر کردن آزادی می خواهد ، فراغ بال می خواهد و می طلبد که رها باشی از تعلقات ، از رسوم دست و پاگیر ، میهمانی رفتن و میهمانی دادن و تن دادن به روزمرگی و نظم کشنده زندگی .
Profile Image for maitr+margarita.
48 reviews30 followers
March 14, 2021
[...]Έφυγα γεμάτος από μια γλυκιά χαρά, σαν νάχα επιτέλους ανταμώσει εκείνο που χωρίς να το γνωρίζω το γύρευα πριν από πολύ καιρό.
[...]
-Τι δυνατός που είσαι!
Ένιωθα πως ήμουν ικανός ν’ αποδογυρίσω ολόκληρο το καμπαναριό και είπα στη ντάμα μου πως θα μπορούσα να την πάω σηκωτή ίσαμε την πόλη – εφτά βέρστια. Η αλήθεια είναι πως δεν θα το κατάφερνα.
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
July 9, 2020
در برخورد اولی که بعد از خوندن داشتم به نظرم چندان داستان محشری نداشت و من رو تحت تاثیر قرار نداد. موخره‌ی مترجم در نوع خودش جالب بود و به نظرم دید منصفانه‌ای به تجربه‌ی عشق اولش داشت و میشد از قلمش لذت برد.
Profile Image for Katé Drama.
78 reviews1 follower
February 19, 2021
«Σε πιο σοβαρές περιστάσεις μου συνέβη πολύ συχνά να διαπιστώσω πόσο μέσα στο περιβάλλον των αδυνάτων οι δυνατοί αφοπλίζονται τραγικά, και πόσο η πιο πολύτιμη δράση της καρδιάς και του πνεύματός τους ξοδεύεται για να υποστηρίξει τη στείρα ύπαρξη εκείνων που είναι προορισμένοι να χαθούν.» - υπέροχο!
Profile Image for Christina Sevastou.
7 reviews
February 9, 2014
Η πρώτη αγάπη του Γκόργκι επιβεβαιώνει τον Λουντέμη "Αγαπώ θα πει εγώ αγαπώ… Το τι κάνει ο άλλος είναι δική του δουλειά."
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.