از گمشدگی تا رهایی: دیالکتیکِ شعر و زندگی «فروغ فرخزاد» در تکنیک شعری او با این فصلها همراه است: دوران گمشدگی و ناآگاهی فروغ، دوران خودیافتگی و آگاهی فروغ، دوران از خودگذشتگی و رهایی فروغ، در جست وجوی دو دست سبز جوان، سالشمار زندگی فروغ و بهترین شعرهای فروغ.
محمود نیکبخت (۱۰ مرداد ۱۳۳۰ - ۳ خرداد ۱۴۰۰) منتفد ادبی، شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود.
وی از مهمترین چهره های نقد ادبی ایران بود. نقد هایی که او بر آثار شاعران و نویسندگان ایرانی نوشته است، همیشه از جدی ترین نقدها بر روی آثار آنان بوده است. در ابتدای کار نویسندگیاش وی از چهرههای سرشناس جنگ اصفهان بود و با آثاری که بعد از جنگ در اصفهان به چاپ رسانیده همان تدقیق و نقد دیالکتیکی مختص خویش را همواره به تکامل رسانیده است. چنانچه کتاب "از گمشدگی تا رهایی" نتیجه ی همان مقاله ی "نقبی به سوی نور" است که در جنگ اصفهان به چاپ رسیده بود. ترجمههای وی از زبان انگلیسی است اما نه فقط از شاعران انگلیسی زبان بلکه از شاعران ایتالیایی، فرانسوی و.. نیز ترجمه هایی کرده است.
تم مشترک چند شعر مهمتر فروغ، ویرانی است. باد سرد میآید و دلهرهی مرگ وجود دارد. از دید فروغ، حتا زندهها هم مردهاند و توهّم زندگی دارند. از عنوان کتاب تصور میکردم که قرار است دیالکتیک سیر زندگی فروغ در ارتباط با اشعارش بررسی شود. ولی نویسنده یک سری توضیحهای نهچندان نوآورانه از اشعار مشهورتر فروغ (خصوصا آغاز فصل سرد) ارائه میدهد. دستکم میشد آن سالشمار آخر کتاب را به موازات تاریخ سروده شدن اشعار آورد؛ مثلا احتمالا خودکشیهای فروغ در رسیدن او به نگاه دوران «خودیافتگی»اش تاثیر داشتند. نویسنده اشعار فروغ را به دورههای گمشدگی، خودیافتگی یا آگاهی، و رهایی تقسیم میکند.
*
کدام قله کدام اوج؟ مگر تمامی این راه های پیچاپیچ در آن دهان سرد مکنده به نقطه ی تلاقی و پایان نمی رسند؟
*
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی را صید نخواهد کرد.
*
ای سراپایت سبز دست هایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لب های عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد
*
و نردبام چه ارتفاع حقیری دارد.
*
چقدر باید پرداخت چقدر باید برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت؟
*
و سرانجام، تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت همچنان که قایق در گرداب
*
و آن بهار، و آن وهم سبزرنگ که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت «نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرورفتی».
بین کتابهای یکی از دوستانم به این کتاب برخوردم و با خوندن مقدمهش و اینکه تازه اشعار فروغ رو دوره کرده بودم، تشویق شدم که بخونمش. کتاب چند بخش داره: درآمد، سه فصل در باب ادوار شعری فروغ، تفسیری از «ایمان بیاوریم»، سالشمار زندگی و گزیدهای از اشعار. نیکبخت تو مقدمه خیلی با اعتمادبهنفس حرف میزنه و به کاستیهای کتابها و تحقیقات دربارهی فروغ خرده میگیره. حقیقتاً این اعتمادبهنفس باعث شد فکر کنم که قراره چیز جالب و جدیدی بخونم. تنها بخش جالب کتاب تفسیر شعر «ایمان بیاوریم...» بود. بقیه واقعاً تکرار مکررات بود دربارهی فروغ و شعرسراییش. یه کار جدید نویسنده هم این بود که برای ادوار شعرسرایی فروغ اسم گذاشته بود:) گمشدگی و ناآگاهی (مربوط به سه دفتر اول)، خودیافتگی و آگاهی (دفتر تولدی دیگر)، ازخودگذشتگی و رهایی (دفتر ایمان بیاوریم). همین. در ضمن تأکیدی هم داره روی شعر «بر او ببخشایید» که باز من فکر میکردم الآن قراره چه نکات درخوری بخونم که خب معمولی بود. و اینکه خیلی تیز حرف میزنه نویسنده؛ مثلاً دربارهی شعرهای مختلف فروغ میگه «ساختار ندارد»، «مفید است»:)، «از ساختار نهایی بینصیب است»، «از ارزش شعری بینصیب است» (این رو دربارهی همهی اشعار دفتر آخر به جز شعر ایمان... میگه)، حتی یه جا میگه که شعرهای «آیههای زمینی»، «مرز پرگهر» شعر نیستند(!) حالا این طرز نظرورزی به کنار، دلایل درست و حسابی هم نمیاره که خواننده کمی قانع بشه:) فقط یه دلیل منطقی که بهش اشاره میکنه و به نظرم درسته اینه که گاهی شعرهای فروغ خیلی به نثر نزدیک میشن، به طوری که میشه جملات رو کنار هم چید و به شکل یه پاراگراف خوند. حالا اینکه این رو معیاری بگیریم برای اخراج این قبیل شعرها از دایرهی شعریت، نمیدانم. مضامینی که به نسبت تکرارش میکنه در برخورد با شعرها «زوال» و «خودسرایی» هست. در کل، کتاب کلیگو بود به نظرم و با توجه به عنوان فرعی کتاب «دیالکتیک شعر و زندگی فروغ فرخزاد در تکنیک شعری او» خیلی این تکنیکها رو باز نمیکنه، چه در مقام نقد و چه در مقام تقدیر. اگر خواستید فقط همون بخش تفسیر «ایمان بیاوریم...» رو بخونید. بدی نیست. البته کار قدیمیهها، 1395 منتشر شده.
چند وقتی میشه که در مورد زندگی نامه ها کنجکاوم و سیر تحول آدما که اول کتاب دیدم نوشته زندگی شعری فروغ رو تو چند دوره قراره بررسی کنه، دوران گمشدگی و ناآگاهی، دوران خودیافتگی و آگاهی، دوران از خود گذشتگی و رهایی.
بخشی از متن آثار این مجموعه ( اسیر، دیوار، عصیان)، به سبب حدیث نفس بودن، هم شامل ناآگاهی و گمشدگی فروغ در آن دوران است و هم سندی برای شناختن چگونگی زن وامانده در حصار غریزه و عادت سرزمین ما و فاش کننده ی تاریخ و فرهنگ قهاری که انسان را تا پشت مرزهای جسم و هستی غریزی پس رانده و ذهن او را گرفتار نیازهای جسمش کرده است. مگر همین عوامل بازدارنده ی فرهنگی و تاریخی حاکم بر زن ایرانی نبوده که، با واپس راندن و سرکوب کردن کشش های وجودی او، شرایطی را پدید آورده که درون وی اسیر غریزه هایش باشد و بیرون او در بند عادت هایش؟ تا بی خبر از امکانات فردی و اجتماعی انسان این روزگار و بی بهره از هستی فراتر رونده ی خویش، مدام درگير نیازها و با غریزه های جسم خود باشد و با پذیرفتن انقیاد درونی و انفعال بیرونی، زمینه ی غلبه ی قدرت های بیرونی را فراهم آورد. فروغ در این دوران گرفتار همین کشمکش هاست. اگر رؤیاهای جوانی و وهمهای ذهنی و تمناهای جسمی و غریزی شاعر جهانی بی مرز میخواهد، بیرون، اما دنیای مرزهای عرف و عادت و اخلاق است و او اسیر همین دوگانگی ها و تضاد و تقابل آنهاست.
تا قبل از چند صفحهی آخر واقعا حرص خوردم از دست نویسنده. ۹۰ درصد حجم کتاب از "تحلیل" خالیه و چیزی که ارائه میده شبیه معنی شعرهای معلم ادبیاتهای مدرسهست. تکبعدی و کمعمق. تازه تو اون صفحههای آخره که وعدهی تحلیل "ساختاری"ای که کتاب داده رو به عمل در میاره. و اونجا حرفهاش تازه قابل اعتنا میشه به نظر من. برداشتی که اونجا ارائه میده رو دوست داشتم. به خصوص که شخصا هیچ وقت "ایمان بیاوریم..." رو به عنوان یه کل واحد درک نکرده بودم و همیشه دچار بند بند شعر میشدم جداگانه. اگه اصرار نداشت دربارهی تک تک بندهای شعر حرف بزنه و واقعا ساختار رو هدف قرار میداد خیلی کتاب بهتری میشد.
حدود ده سال پیش، شعر خواندن را با همین فروغ شروع کردم و البته سهراب. طی سال های بعد، مسیرهای گوناگونی را در شعر رفتم و در این میان جایی برای بازنگری اشعار فروغ نبود. فروغ بیشتر برای من شاعر آشنای قدیمی بود که کنج ذهنم جایی رو اشغال کرده بود و جمله های شعرهاش در حافظه م منجمد شده بود.
حالا که به بهانه ی این کتاب فرصت بازگشت به فروغ پیش آمد، از خواندن گزیدهی اشعار فروغ در بخش انتهایی کتاب ، بدون اغراق جا خوردم. چیزی که به نظرم آمد این بود که در یک نگاه ابتدایی، شعرهای فروغ با اختلاف، نزدیک ترین شعرهای زبان فارسی به اشعار مدرنی ست که در طول این سال ها از خلال ترجمه مشغول خواندنشان بودم. شعرهایی که بر پایه فرد بنا شده اند. فردی که با احضار گذشته و آینده، خاطرات شخصی و جمعی، دنبال پیدا کردن یک دیدگاه و هویت شخصی ست. شعرهایی که به همین دلیل سیال هستد. از رفت و آمدهای دایمی تصاویر و فکرها ساخته شدند ولی در عین حال زیاده خواهاند و میخواهند کلیتی بسازند. این برخلاف شعرهای دیگر است که تخت هستند. از ایده ها یا تک تصویرها تشکیل شده اند و بیشتر به تابلوی نقاشی شبیه هستند(که در جای خود کارکرد دارند) . شعرهای فروغ مدرن است. حرکت دارد من فردی جان دار دارد