روژین دختری که طراح لباس است بعد از شکست بدی که در ایران میخورد تصمیم می گیرد برای مدتی در کنار مادرش در استانبول زندگی کند. آن جا در گروهی استخدام می شود و کارش را از نو آغاز می کند. در گروه جدید با پسری به نام بهراد دچار مشکل می شود اما به مرور زمان بهراد تبدیل می شود به بهترین دوست روژین. پس از آن راز های زندگی روژین یکی یکی رو می شوند…
هما صفاری پوراصفهانی، یکی از رماننویسان مشهور ایرانی است که آثارش در بین خوانندگان الخصوص نوجوانان جای خود را باز کرده است. هما پور اصفهانی ۱۲ اسفند ۱۳۶۹ در اصفهان به دنیا آمد. وی متاهل و تحصیلاتش را در رشته روانشناسی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده است و همیشه میتوان تلفیق روانشناسی را با آثارش دید. او از ده سالگی به نوشتن روی آورد و ابتدا داستانهایش را در فضای مجازی منتشر میکرد. او بخشی از موفقیتش را مدیون انتشار آثارش در فضای مجازی به خصوص انتشار رمان قرار نبود در سایت نودهشتیا است. حال تمام رمانهای وی از نشر سخن به چاپ رسیده و یا در دست نگارش یا بازنویسی است.
این کتاب، فقط اولاش جالب و قشنگ بود. بعدش به شدت مسخره شد . به طوری که من به زوور تمومش کردم😬 . تعریفی که اول از شخصیتا شده بود ب مرور توی رمان کاملا تغییر کرد و اصلا یه وضعی بود . من خیلی تو کَفِش بودم ولی بعد خوندنش فهمیدم خیلی با بی دقتی تموم شده و ... شده بود . رمان آخراشم فیلم ترکی شده بود😶 به زور کش اومده بود
من از رمان های عاشقانه ی ایرانی چندان خوشم نمیاد اما استایل واقعا متفاوت بود. بعد از رمان "اسطوره" شد یکی از زمان های مورد علاقه ی من. بر خلاف تصورم اصلا قابل پیش بینی نبود و انتهای داستان با چیزی که ازش تو ذهنم ساخته بودم خیلی فرق داشت و همین هم جذابش کرد در آخر.
این کتاب رو خیلی وقت پیش شروع کردم و نصفه ول کردم و بعد مدتی دوباره از همونجا که ول کردم شروع کردم به خوندن. حقیقتا جزئیاتش یادم رفته بود ولی به نظرم اصلا ارزش دوباره خوندن نداشت. ورژن الکترونیکش رو از طاقچه گرفته بودم. بعد از خوندن تقریبا نصفش دوباره تصمیم گرفتم رهاش کنم و دیگه براش وقت نذارم. ایراداتی که موقع خوندن به نظرم اومد: 1. کلیت داستان جذابیت داره منکرش نمیشم. خط داستانی هیجان داره و باعث میشه پیش بری. یک کتاب زرد هست که موضوعش عین فیلمای ترکی میمونه و به شدت بی سر و ته و غیر واقع بینانه هست. چیزی که توی رمان های ایرانی این سبکی مشترکه اینه که فرهنگ ادما خیلی با فرهنگ مردم ایران متفاوته.(نمیخوام بگم ایرانی ها طور خاصین. فقط متفاوتن.) طرز فکر ادمای این رمان ها کاملا اروپاییه و به نظرم برای قشر نوجوون که قالبا خواننده این سبک رمان ها هستن این اصلا سالم نیست و ممکنه باعث بشه خودشون رو با این شخصیت ها مقایسه کنن. 2. چیز دیگه ای که خیلی تو ذوق میزنه و دیدم خیلیا تو کامنت ها نوشتن، شخصیت نقش اصلی یعنی روژین هست. این سبک شخصیت ها هم توی رمان های ایرانی خیلی زیادن. یه ادمی که به خاطر اتفاقای سخت توی زندگیش تبدیل به یه ادم بی احساس و بی اعتماد میشه ولی بعد که عاشق یه سوپرقهرمان!!! میشه دیگه همه مشکلاتش حل میشه. روژین توی داستان همش منتظر یکیه که به خاطر بدبختیای خودش سرزنشش کنه. 3. نوع نوشته وقتی میخواد یه مکان رو توصیف کنه مشخصه که از روی یه عکسه. مثلا یجا چیدمان سرویس بهداشتی رو توصیف کرده و یجوری گفته انگار منِ خواننده میدونم داره از چی حرف میزنه. خیلی جاها هم حس خالی بندی میده ولی به نظرم خالی بندی نیست و فقط خیلی ناشیانه هست. یه مدت وقتی نوجوون بودم شروع کردم به نوشتن و دقیقا همینطوری مینوشتم. برا همین به نظرم طرز تفکر یه خانم تقریبا 30 ساله باید خیلی کامل تر از این باشه و بهتر بتونه بنویسه. 4. کل کتاب ساده نوشته شده ولی یجاهایی یهو جملات شاعرانه و گنده میگه و این تناقض حس غیر واقعی بودن داستان رو چند برابر میکنه. مثلا یجا گفته "دلم سوخت، از این که بودند و هیچوقت گرمایشان را حس نمیکردم. فقط از بودنشان، از حضورشان یخ میزدم." !!! (اینو بگم که من کل این چیز هارو توی خوندن تقریبا 15 درصد کتاب و وقتی دوباره تصمیم گرفتم ادامه ش بدم فهمیدم. ممکنه بعدش بدتر یا بهتر باشه و کلا مسلمه که برای بعضی ها این سبک نوشته ها جالبه.) ................. جمله ای که دوست داشتم: کاش بعضی رفاقت ها همیشه درحد رفاقت باقی بمانند و با عشق های دروغین آلوده نشوند.
نه میدونید به نظرم بد نیست هر از چندگاهی به عنوان استراحت و زنگ تفریح چنین رمانهایی هم خونده بشن! فقط یه سوال چه زمانی قراره این قضیه عشق های تکراری و شخصیت های تکراری تر و در نهايت یک پایان آبکی و کاملا خوش تموم بشه! باور کنید از این عشق های الکیتون خسته شدیم
ضعیف بود... شخصیت روژین شبیه یه تپه نمکی بود که انگشت بهش میزدی میریخت اصلا احساس نمیکردی که داری روایت یه شخصیت قوی رو میخونی... بهداد هم سوپرمن وار بهش پرداخته شده بود،یه چیزی تو مایه های فانتزی های تین ایجری بود بهداد...
اوایلش میشد بهش ۴ ستاره بدم ولی الان... داستانی تکراری و الکی پیچیده شخصیت روژین و گذشتش خیلی بیخودی بود اون گره آخر داستان هم سریع ازش رد شد و انگار نویسنده فکر کرده بود بزار این اواخر رو یکم هیجانی کنم مخاطب فکر نکنه به این سادگی ها تموم میشه البته حرص درار و چیپ بود اگر اون گره آخر نبود شاید ۲ ستاره میدادم فکر میکنم رمان های عاشقانه خیلی بهتری هست که میشه خوند درکل خیلی جالب نبود
سوژهی کتاب تا حدی تکراری است و در جاهایی از داستان کلیشه وارد ان میشود.داستانی که جنگیدن با دردها و سختیها را به ما میاموزد.داستانی سرگرم کننده با موضوعی عاشقانه.
من تقريبا همه ي كارهاشون ر خوندم . فقط سيگار شكلاتيشون ك قديمي هم نيست مونده . ب اون بيشتر علاقمند شدم تا به استايل . البته كه استايل هم بد نبود و دختريو نشون ميداد كه دنبال علاقه ش ه . چيزي كه تو ذاتش بود ، ايده هاي يهويي كه در جا روي كاغذ ميوردشون براي طراحي لباس . اينجور آدماي وارد و علاقمند به كارشون برام جالبن . بار عاشقانه ي رمان زياد نيست اونقدر كه مثلا كه تو قرار نبود يا توسكا هست .
وقتی این رمان ها رو میخونم پی به فاصله بین نویسندگان رمان های ایرانی و خارجی میبرم. تو رمان های ایرانی همیشه یه مرد جذاب و همه چی تموم قسمت یه دختری میشه که زجر کشیده و آخرش با هم به خوبی و خوشی زندگی می کنند ، فقط یکم ریتم قصه فرق میکنه.... فکر میکردم این کتاب خانم پور اصفهانی با چاپ قدیم تر هاشون خیلی متفاوت تر باشه .. که اصلا نظرم رو جلب نکرد.
دوست دارم به تمام کسایی که ناراضی هستن بگم که رمان های خانم پور اصفهانی همش عاشقانه کشکی یا هرچیز دیگه ای نیستن!! بجای اینکه همش به عاشقانه اش توجه کنید به سختی رسیدن یا مثلا علاقه ای که این دختر به کارش داشت در این کتاب توجه کنید!! قرار نیست همش عاشقانه باشه به چیز های دیگه ایم اشاره شده اگر خیلی خودتونو کتاب خون میدونید به اوناهم توجه کنید کتاب خونا!! و اینقدر جلوی خانم پور اصفهانی جبهه نگیرید خواهشاً ، هرکس سلیقه ای داره!
خیلی الکی طولانی شده بود به نظرم و روژینم با اینکه خیلی تو خود کتاب ازش به عنوان یه دختر قوی یاد شده بود خیلی ضعیف بود همش دنبال یکی بود که تیکه هاشو جمع کنه و یکی دیگه که واسه وضعیتش مقصر بدونتش فقط آخرش جالب بود برام چون حدس نزده بودم اتفاق آخرشو
هر دو نویسنده رو دوست دارم و همکاریشون برای نوشتن این کتاب برام جذاب بود. کتاب می تونست کشش بیشتری داشته باشه اما متاسفانه در حاشیه بود مدام. در کل خوب بود
شخصیت پردازی و داستان جالبی نداشت و ته کتاب که به اون گره اصلی داستان میرسه خیلی توی ذوق خواننده میزنه چون هیچ اطلاعات قبلی و هینت هایی که باید توی کل داستان وجود میداشت و در نهایت به اون پیچش ختم میشد رو نداشت و این مشکل رو من توی کتاب ذهن خالی این نویسنده هم دیده بودم؛ تنها نقطه قوتی که توش دیدم این بود که راجع به دنیای مد و شغل شخصیت های اصلی تحقیق شده بود و همینجوری تخیلات و فانتزی هایی که نویسنده در مورد اون شغل داره نبود و کمی به اطلاعاتم اضافه کرد.