تو به چین آمدی، به دنبال علتالعلل
راهی که پیمودی چون معبری در رؤیا بود.
غوطهور بر دریای تیره تا لبهی آسمان،
اینک در زورق سبکی از پدیدهها اینجا را ترک میگویی.
ماه و موج در صلح و آرامش آیین بودا سهیماند،
ماهی و اژدها ترنّم نیایش تو را میشنوند.
من با غمخواری سوسوی تنها چراغات را مینگرم
تلألو روشنا در چشمانم از هزاران فرسخ دورتر.