نویسندهای به سفارشِ فضاییها از سیارهی سینِستِر مشغولِ نوشتنِ داستان است، اما سینستریها از او میخواهند داستانش را عوض کند: آلیسِ قصه را که حتماً دختری است شبیه به استانِ آلزاسِ فرانسه، عاشق کشوری بزرگتر کند که شبیه به چوب شور باشد.
مردی از اهالی تگزاس در لاتاریِ فضاییها برنده شده و زندگیِ آگامِمنون را تکرار میکند. همسرش، کلیتِمنِسترا، قصدِ کشتنش را دارد چون آگاممنون طبقِ روایتِ هومر دخترشان را قربانی کرده؛ اما او میگوید روایتِ دیگری هم از داستان هست که طبق آن آندرومدا را به جزیرهای دوردست فرستاده.
مردی به جنونِ آدمکشی مبتلاست، به فروشگاه «ابزارآلاتِ درمان در خانه» میرود تا دستگاهی برای معالجهاش بخرد؛ اما به اشتباه دستگاهِ درمانِ مریخیها را به او میفروشند. دستگاه هم اصرار دارد که: «گوریسیِ تو سهواً وازنیِ ضروریِ اشتیاق به فیم را در تو فرونشانده. این موضوع به نوبهی خود باعث برانگیزشِ تو به دُووارککردنِ کسی به شیوهی وْلِندیش شده.»
رابرت شکلی از زمرهی بزرگترین نویسندگان کلاسیک علمیتخیلی است و بیشک طنزپردازترینِ آنها. روزی که فضاییها آمدند گزیدهای است از بهترین داستانهای کوتاه این نویسنده.
جِی. جی. بالارد، نویسندهی برج، دربارهی او و آثارش گفته: «طنازانه و نبوغآمیز... مخلوطِ وُلترِ ناب و آب تونیک.» هارلن الیسون، استادِ بزرگِ علمیتخیلی، هم میگوید: «اگر برادرانِ مارکس هنرپیشگانِ خیالپرداز نبودند و به سراغِ ادبیات میآمدند، رابرت شکلی میشدند.»
عناوین داستانها: روزی که فضاییها آمدند افسانهی فاتحان درمان ناساز فرار آگاممنون اِریکس حفاظت هر چی مال تو، دو برابرش مال او از کُردل به پیاز به هویج چیزی برای هیچ شکلتان را حفظ کنید
One of science fiction's great humorists, Sheckley was a prolific short story writer beginning in 1952 with titles including "Specialist", "Pilgrimage to Earth", "Warm", "The Prize of Peril", and "Seventh Victim", collected in volumes from Untouched by Human Hands (1954) to Is That What People Do? (1984) and a five-volume set of Collected Stories (1991). His first novel, Immortality, Inc. (1958), was followed by The Status Civilization (1960), Journey Beyond Tomorrow (1962), Mindswap (1966), and several others. Sheckley served as fiction editor for Omni magazine from January 1980 through September 1981, and was named Author Emeritus by the Science Fiction and Fantasy Writers of America in 2001.
یه پیشنهاد باید فرستاد برای شبکه نت فلیکس که یه سریال تو قالب بلک میرور برای داستانهای شکلی ساخته بشه. خیلی خفن میشه به جز داستان فرار آگاممنون، باقی داستانها فوق العاده بودن درست نتونستم همراهی کنم با اون داستان خیلی سخت هست اگه بخوام به ترتیب بگم کدوم داستان ها رو بیشتر دوست داشتم، ولی هر ترتیبی که بنویسم، قطعا "افسانه ی فاتحان" صدر لیست میمونه اگه اشتباه نکنم کوتاه ترین داستان کتاب هم بود هرکی به خودش ضرر برسونه گناه کرده و هرکی علمی تخیلی دوست داره و این کتاب رو نخونه از گناهکاران خواهد بود :)
وقتی اسم ادبیات یا سینمای سای-فای (علمی تخیلی یا همون ع.ت) میاد، اولین چیزی که به ذهن میرسه ممکنه تفنگهای لیزری، شمشیرهای نوری و موجودات کریهالمنظر بیگانه باشه که قصد کردن سیاره مارو بگیرن واس خودشون.
و خب باید بگم که اون تصورات خیلی از اوقات درست نیست. ادبیات علمی تخیلی هم مثل بقیه گونهها و سبکهای دیگهای که رایجه سعی داره تا یسری از مفاهیم رو با زبون خودش توضیح بده. مفاهیمی که بعضا بیان کردنشون به شیوه عادی غیر ممکنه.
این کتاب بعد از مدتها دوری از ادبیات ع.ت خونده شده و تجربهای کاملا لذتبخش بود. شاید آخرین چیزی که تو این ژانر خوندم و انقدر باهاش حال کردم جنگ جهانی ز بود. اگرچه دلیل لذتم تو این دو تا کتاب متفاوت بود. صرفا سطح یکسانی داشتن.:)
داستانهای کوتاهی که تو این مجموعه اومدن یک طیف خوبی رو شامل میشه. هم داستانهایی داره که از شدت دیوانهوار بودنش شما رو یاد ریک اند مورتی میندازه، و هم داستانهایی داره که به فکر میندازتتون. اگاممنون که این دفعه سعی داره نسخه دیگهای از داستانش رو بازسازی کنه، جنس غالبکنی که تصادفا خدای یه مذهب جدید رو به سیاره میاره، موجود خیرخواهی که سعی داره ازتون در برابر بلایای آینده محافظت کنه و چراغ جادویی که بجای اون سه شرط معروف فقط یک شرط داره. همه اینها کنار طنازیهای رابرت شکلی بهتون یه کتاب میده که به احتمال زیاد ازش خوشتون خواهد اومد.
پ.ن: تصمیم این که کدوم داستان از همه بهتر بود تصمیم سختیه. ولی میتونم اریکس و فرار آگاممنون رو مشترکا بهترین داستانای این کتاب بدونم.
ریویوی قبلی پایین این متن _______________________ اول این که برگام از بس گودریدز نیومدم و کتاب نخوندم سیزده کتاب از چالشم عقب افتادم:)) حالا فعلاً یه برنامه ماراتن برای خودم گذاشتم که امیدوارم بهش پایبند بمونم. و درباره کتاب:
این کتاب رو بازخوانی کردم. چون چند سال پیش (2021) خوندمش و دوستش داشتم و با این حافظهای که من دارم و همهچی یادم میره، گفتم بد نیست بخونمش. از چند ماه پیش داشتم هرازگاهی میخوندمش تا حالا:)) و تصمیم گرفتم نمرهش رو به پنج ستاره افزایش بدم چون دنیا دو روزه و زندگی رو نباید سخت گرفت. یکی از مهمترین دلایل اینکه کتاب رو پسندیدم ترجمهش بود. نمیدونم اصلش چه لحن طنزی داشته ولی طنز فارسیش خیلی خوب و بانمکه. انگار اول کمدیه بعد علمیتخیلی. و علاوه بر نثر و روایت بامزه، ایدههاش هم طوریه که دلت میخواد بری واسه بقیه تعریف کنی. پایین نظرم رو درباره هر داستان میگم. بهتره گزینگفتهها رو نخونید اگه به اسپویل خیلی حساسید.
روزی که فضاییها آمدند: به نظرم داستانی که حتی بعد از بازخوانی محتواش یادت میره جداً دیگه داستان جالبی نیست. یه نویسنده بود و یه اتفاقایی افتاد. همین.
افسانهی فاتحان: چیل بودن مردم زمین رو دوست داشتم. کسی که قانون تعیین میکند برنده است. خدای ما میگوید: «کسی که آخر از همه میخندد بلندتر میخندد.» فتح بعدیتان خوش باد، ادواردو! اما یادتان باشد مدتی که روی زمین بودید، فقط توانستید سرزمینها را چند روزی تسخیر کنید. اسم این کار آنقدرها هم فتح نیست.
درمان ناساز: اولین باری که کتاب رو خوندم با این یکی بیشتر از همه خندیدم. شخصیت واسه جنون آدمکشیش یه دستگاه مخصوص مریخیها میخره و چون مریخیها دچار جنون آدمکشی نمیشن، پاسخهای درمانی عجیب و غریب پیچیدگیهایی درست میکنه. اونجا که اصوات رندوم و کلمات بیمعنی به زبون میآوردن بامزه بود.
فرار آگاممنون: نخوندم. دفعه اول باهاش حال نکردم.
اریکس: اینو یادمه توی نقش جهان نشستم و خوندم. خیلی هم عصبانی بودم. باد هم اعصابم رو بیشتر خرد کرده بود. ولی بازم توی داستانش غرق شدم. حتی خوابش رو دیدم.
حفاظت: اینم کانسپت جدید و جالب و پایان واقعاً بامزهای داشت. «نباید لِسنر کنم یا بلِسنِرم.» آااااه:)))
هرچی مال تو، دوبرابرش مال او: من تازه پایان اینو فهمیدمT-T چه کثافتی بود آخهT-T از علمیتخیلی انتظار نمیرفتT-T اینجوری بودم که امروز دیگه کتاب بسه.
از کردل به پیاز به هویج: اونجا که تمثیل پیاز و هویج رو توضیح میداد بامزه بود ولی خود داستان دیگه یهکم بیمزه شد. ولی در کل خوب بود.
چیزی برای هیچ: در واقع بهخاطر نوستالژی این داستان بود که تصمیم گرفتم کتاب رو بازخوانی کنم. ده از ده. ایده و اجرا و پایان عالیه.
شکلتان را حفظ کنید: اینم کانسپت جالبی داشت. تهدید پنهان این سیاره... آزادی بود.
_______________________ ریویوی قدیمی: _______________________ ما ساکنان کرهی زمین یک ایراد مشترک در کارمان هست: هرچیزی را بهمان تعارف کنند قبول میکنیم؛ چه احتیاجش داشته باشیم، چه نه این کتاب ده تا داستان کوتاه از رابرت شکلی داشت. یکی از یکی باحالتر! فضاهاشون خیلی طنز غریبی داره و خلاقانهست میخواستم موردعلاقههام رو اسم ببرم ولی دیدم همه رو دوست دارم=) البته داستانهای «روزی که فضاییها آمدند» و «فرار آگاممنون» مثل بقیه جالب نبودند. اولی کمی مبهم بود و داستانش رو نتونستم درک کنم و دومی هم اینطور بود که تهش بگم، خیلی هم خوب و عالی، اما خب که چی؟:))
ولی در کل از بهترین تجربههای داستان کوتاه خوانیمه... به دوستداران علمیتخیلی حتما پیشنهاد میشه
روزی ک فضایی ها آمدند شامل ۱۰ داستان کوتاه از رابرت شکلی هست ک شامل طیف وسیعی از داستان ها علمی تخیلی میشه ک این داستانها تلفیقی از علمی تخیلی(حال یا آینده) و داستان های کلاسیک در زمان یونان باستان(زمان قدیم) و نژاد های بیگانه ای(که توانایی تغییر شکل به همه چیز رو دارن) ک به زمین میان تا زمین رو از نژاد انسان ها بگیرن تا خودشون تو سیاره ی زمین زندگی کنند و دستگاهی ک هر آرزویی ک بکنین رو فقط با کلیک یک دکمه برآورده میکنه ک البته بهایی برای برآورده کردن آرزوها باید پرداخت کرد و فردی ک انگار مشکل کنترل خشم داره و باید در امور روزمره با مردم دست و پنجه نرم کنه و داستانای کوتاه دگ. از خوب به بد(از نظر خودم) داستان ها رو رتبه بندی میکنم ۱.فرار آگاممنون(که تلفیقی از زمان حال یا آینده(دقیقا نویسنده مشخص نمیکنه) و گذشته در زمان یونان باستان و شخصیت ها و خدایان یونان باستان هست) ۲.شکل تان را حفظ کنید(ایده ی داستان خیلی جالب بود که شخصیت های داخل داستان خودشون رو میتونستن به هر شکلی درآرن و نویسنده ی جورایی ما انسان ها رو به عنوان بیگانه داخل سیاره ی زمین و خود بیگانه ها رو به عنوان موجوداتی که انگار خواننده از قبل این موجودات رو میشناستشون توصیف کرده واسم خیلی جالب بود) ۳.چیزی برای هیچ ۴.حفاظت(یک جورایی نویسنده میخواسته overprotective بودن انسان ها نسبت به اتفاقات و خطرات اطرافشون رو زیر سوال ببره) ۵.هر چی مال تو،دو برابرش مال او(تزاد در خواسته هایی که برای خود و دیگران دارین رو میگه) ۶.اریکس ۷.از کردل به پیاز به هویج ۸.درمان ناساز(این ایده که ممکن هست که موجودات سیاره ی دیگه هم مثل ما مشکلات روحی روانی ولی از نوع دیگش و ی تعریف دیگه ای ازش رو داشته باشن) ۹.افسانه ی فاتحان ۱۰.روزی که فضایی ها آمدند
روزی که فضایی ها آمدند برای من یه تجربه ی جدید و جالب بود.یه جور طنز علمی تخیلی تخیلی که تا حالا نخونده بودم کتاب از ده تا داستان کوتاه تشکیل شده بود که هر کدومشون موضوع متفاوت و جالبی داشتن.بعضیاشون رو واقعا نپسندیدم و نتونستم تا اخر بخونم مثل فرار اگاممنون و از کردل به پیاز به هویج ولی بقیه شون واقعا خیییلی عالی بودن مورد علاقه هام هم اریکس،هر چی مال من دوبرابرش مال او و افسانه فاتحان بود. خیلی دوست دارم بقیه کتابای رابرت شکلی هم بخونم قلم ایشون روخیلی پسندیدم
من نمیدونم دقیقا چه حسی در مورد این کتاب دارم. بعضی از داستاناشو خیلی دوس داشتم و بعضیارو اصلا نه!
گویا آقای شهرابی این کتاب رو صرفا بهخاطر دو تا داستان اولی ترجمه کردن اما من داستان «روزی که فضاییها آمدند» رو اصلا دوس نداشتم. حسابی ضد حال خوردم و همون ابتدای کتاب، حس کردم کتاب مناسبی رو برای خوندن انتخاب نکردم. باید اعتراف کنم که یکی از داستانهارو هم کامل نخوندم. داستان «فرار آگاممنون» رو تا نیمه خوندم و بعد حسابی حوصلهم سر رفت و کتابو تا مدتها گذاشتم گوشهی جاکتابی. یه جایی که جلوی چشم نباشه! چون هربار که نگاهم بهش میفتاد با خودم فک میکردم باید یه شانس دوباره به این کتاب بدم و بقیهش رو هم بخونم. اینطور شد که امروز دوباره رفتم سراغ این کتاب و معلوم شد که کار خوبی کردم! هم از عذاب وجدان نصفه ول کردن این کتاب راحت شدم و هم از خوندن ادامهی داستانها لذت بردم.
سبک رابرت شکلی خیلی عجیبه. چندان علمی-تخیلی نیست ولی نمیشه تو دستهبندی دیگهای به جز علمی-تخیلی گذاشتتش! من چندان از وجود این همه آدم فضایی و موجودات عجیب و غریب تو این کتاب خوشم نیومد. مثلا فکرشو کن تو یه داستان کوتاه ده مدل آدم فضایی معرفی میکنه یا یهویی میگه قیافهی فلانی خیلی «سینستری» بود و تو باید راحت با این موضوع کنار بیای و خودت یه قیافهی عجیب و غریب به سبک آدم فضاییا تو ذهنت تصور کنی. بعلاوه من با حضور خدایان و ابلیس و این چیزا تو این کتاب چندان اوکی نبودم. سبک رابرت شکلی، به من نمیخوره.😅✋🏻
چند تا از داستانای این کتاب واقعا ارزش خوندن دارن. «افسانهی فاتحان»، «درمان ناساز»، «اریکس»، «هرچی مال تو، دو برابرش مال او» و «چیزی برای هیچ» واقعا عالی بودن. احساسم در مورد داستانای این کتاب صفر و صدیه. ۵ تا از داستانای این کتابو واقعا پسندیدم و گفتم : واو!!!! چقد خلاقانه و خفن!😃 و ۵ تا از داستانهارو اصلا نپسندیدم و تمام مدت اینجوری بودم : 😕😕😕 برای همین تصمیم گرفتم نصف امتیاز رو به این کتاب بدم. هرچند، واقعا امتیاز ۳، نظر واقعی و احساس سردرگمی من در مواجهه با این کتاب رو نشون نمیده.
بین تمام داستانهای این کتاب، «چیزی برای هیچ» واقعا شاهکار بود. در انتها خیلی غافلگیر شدم. داستان «اریکس» هم یه کم منو یاد «سولاریس» انداخت و واقعا خیلی عجیب و خلاقانه بود.
عالی بود. شکلی هم به فهرست نویسندههای مورد علاقهام وارد شد.
از بین داستانها، اریکس، درمان ناساز، حفاظت و شکلتان را حفظ کنید رو خیلی دوست داشتم و تنها داستانی که نتونستم باهاش خوب ارتباط بگیرم،فرار آگاممنون بود.
ترجمهٔ کتاب، خوب و روون بود و اگه کتابسرای تندیس، یه ویراستار برای کارهاش داشت و به خاطر جزییات بهش فحش نمیدادیم، میتونست تقریباً بینقص باشه.
"شکلی چشم در چشم کیهان به آن لبخند می زند و به سخره اش می گیرد و اجازه می دهد ما هم به آن لبخند بزنیم"
گاهی برای معرفی کردن کتاب ها نمیدونم از کجا شروع کنم، خصوصا اگر مجموعه ای از داستان های کوتاه متنوع با کیفیت های متفاوت باشه؛ میخواستم از خیرش بگذرم ولی دلم نیومد پس تصمیم گرفتم از جلد شروع کنم.ـ جلد جالب و چشمگیری داره، جدی، تا حدی ترسناک! اما وقتی کتاب رو خوندم هیچ ارتباطی بین طرح و داستان ها نیافتم. (اگر شما یافتید حتما بنده رو در جریان بذارید) می رسیم به فهرست؛ ده عنوان از آثار رابرت شکلی که به دست آقای شهرابی گلچین شده به چشم میخوره. اغلب داستان ها دربردارنده طنز سیاهی هستند که نوعی هراس از پیشرفت و آینده بشریت رو به تصویر می کشند و در عین حرص خوردن به اندازه کافی لبخند به لبتون میارن.ـ
از فهرست که می گذریم "دو نکته کوتاه" از حسین شهرابی می خوانیم در باب معرفی سایر آثار ترجمه شده از شکلی (و سایت فانتزی.آیآر که امکان مطالعه این آثار رو به رایگان برای مخاطبین فراهم نموده است.) و همچنین تقدیر و تشکر از بزرگوارانی که سهم بسیاری در عرصه ادبیات علمی تخیلی فانتزی ایران داشته اند.ـ پس از این شرحی است بر سرگذشت و آثار شکلی به قلم آقای فرزاد خلیلیان.ـ و از این به بعد هیچ چیزی (از جمله خود من) بین شما و داستان های لذت بخش شکلی قرار نمیگیره!ـ
پس اوقات خوشی رو براتون آرزومندم. :)ـ
پ.ن: خوشحال میشم اگر این کتاب رو مطالعه کردید بفرمایید کدوم داستان(ها) رو بیشتر پسندیدید.ـ من از سه داستان آخر بیشتر خوشم اومد و در میان این سه آخرین داستان بیشترین جذابیت رو برام داشت. :)ـ
روزی که فضاییها آمدند ⭐️⭐️ افسانه فاتحان ⭐️⭐️⭐️⭐️ درمان ناساز ⭐️⭐️⭐️⭐️ فرار آگاممنون ⭐️⭐️ اریکس ⭐️⭐️⭐️⭐️ حفاظت ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ هرچی مال تو، دو برابرش مال او ⭐️⭐️ از کُردل به پیاز به هویج ⭐️⭐️⭐️ چیزی برای هیچ ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ شکلتان را حفظ کنید ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
خيلى ساده و خلاصه بخوام بگم هرچى كه در مورد كتاب راهنماى سفر به كهكشان... نوشتم در مورد اين مجموعه داستان هاى كوتاه هم صدق ميكنه.(به جز ترجمه كه در اين كتاب قابل قبوله) خيلى از داستان هاش ارزش بيشتر از يك بار خوندن رو دارن.
خب بالاخره حس و حال خوندن این مجموعه داستان کوتاهِ علمیتخیلی از نوع طنز تلخ اومد.ـ اول از همه باید اعتراف کنم که همون اول کار و بعد از خوندن اولین قصه (روزی که فضاییها آمدند)، حس و حالی که داشتم به سرعت تبدیل به ضدِ حال شد. داستان کوتاه بدی نبود، اما به هیچ وجه اون چیزی که انتظار داشتم از این کتاب نبود و یه خرده زیادی لوس بود. برای همین پیش خودم گفتم که قصهی دوم رو هم میخونم و اگه به همون شکل بود دیگه ادامه نمیدم؛ و خوشحالم که این کار رو کردم، چون «افسانهی فاتحان» عالی بود و همون طنز تلخی رو داشت که منتظرش بودم!ـ با قصهی سوم یعنی «درمان ناساز»، بعد از مدتها (دقیق میشه از دو سال پیش که کتاب 'مریخی' رو خوندم) سر خوندن یه کتاب قهقهه زدم! بینظیر بود. :))ـ قصههای «فرار آگاممنون» و «اریکس» نسبت به داستانهای قبلی، نثر جدیتری داشتن و جالب بودن؛ بهخصوص «اریکس».ـ قصهی «هرچی مال تو، دو برابرش مال او» هم خیلی جالب و لذتبخش بود خوندنش. :)ـ قصهی «از کُردل به پیاز به هویج» فوقالعاده بود! مثل قصهی قبلی بیشتر فانتزی از نوع طنز تلخ بود. موقع خوندنش مدام یادِ بعضی از فیلمهای تری گیلیام میافتادم.ـ و اما قصههای «حفاظت»، «چیزی برای هیچ» و «شکلتان را حفظ کنید». سه شاهکار خالص! لال شدم از خلاقیت نویسنده تو این قصهها.ـ
اولین باری بود که با رابرت شکلی آشنا شدم و آخرین باری هم نخواهد بود که داستانی ازش خوندم.ـ اگه علمیتخیلی/فانتزی و داستان کوتاه دوس دارین، با طنز تلخ هم مشکلی ندارین، بخونین این کتاب عالی رو که ترجمهی مثل همیشه زیبا و حرفهایِ حسین شهرابی، لذت خوندنش رو دو چندان کرده.ـ
در آخر، یه بخش کوچیک از داستان «درمان ناساز» رو میذارم. قصهای در سال ۲۱۰۳، دربارهی مردی به اسم کاسْوِل که چون یه شخصی به اسمِ مَگنِسِن، برگشته بهش گفته "چقدر قیافهت خوب شده"، حسابی بهش برخورده و جنونِ کُشتنِ مگنسن به جونش افتاده. این وسط ماشینهای ویژهای به اسمِ 'تقویت کنندهی رکس' وجود دارن که میتونن به درمان انواع و اقسام بیماریهای روانی آدمیزاد (و غیر آدمیزاد) بپردازن...ـ
کاسول غر زد: «چه گُهی هست این گوریسی بالاخره؟»ـ تقویت کننده گفت: «درختی که موقع نوزادی تغذیهات کرد و در دوران بلوغ هم همینطور، البته اگر نظریهی من در مورد تو صحیح باشد. گوریسی سهواً وازنیِ ضروریِ اشتیاق به فیم را در تو فرونشانده. این موضوع به نوبهی خود باعثِ برانگیزشِ تو به دُووارک کردن کسی به شیوهی وْلِندیش شده.ـ»ـ «هیچ درختی من را تغذیه نکرد.ـ» این تجربه یادت نمیآید؟»ـ» «مسلماً یادم نمیآید. اصلاً اتفاق نیفتاده که یادم بیاید.ـ» «مطمئنی؟» «تصدیق میکنم.ـ» «حتا یک ذره هم تردید نداری؟» نه! هیچوقت گوریسی به من غذا نداد. ببین! گفتی هر وقت دلم بخواهد میتوانم جلسات را تخته کنم؛ مگر نه؟» تقویت کننده گفت: «البته میتوانی. اما الساعه توصیه نمیکنم این کار را بکنی. تو داری خشم و نفرت و ترس از خود نشان میدهی. با رد کردن سفت و سختِ تلخیص...ـ»ـ کاسول گفت: «کافسینشعر بلغور میکند.» بعد نوارِ پیشانیبند را از سرش باز کرد.ـ
مجموعه داستان های این کتاب رو دوست داشتم. شروع کتاب خیلی قوی نیست و داستان (روزی که فضایی ها آمدند) جذاب نبود. ولی در ادامه وضعیت خیلی بهتر شد و چند داستان بسیار قوی داشت که از خوندنشون لذت بردم. خوندن این کتاب رو به دوست داران علمی-تخیلی پیشنهاد میکنم و به نظرم ارزش خوندن رو داره.
این کتاب یه مجموعه داستانِ علمی،تخیلی، فانتزی از رابرت شِکِلیه. یه سری از داستانای این کتابو خیلی دوست داشتم. مثل: درمان ناساز، حفاظت و چیزی برای هیچ. الان که دارم به فهرست داستانای این کتاب نگاه میکنم، همه شون حرفای جالبی داشتن برای گفتن. خلاقیتِ نویسنده برام قابل تحسینه و یه سری جاها حقیقتاَ منو به وجد اورد.
یادداشتی که آقای شهرابی(مترجم) دربارۀ رابرت شکلی نوشته بودن یادداشت بسیار جالبی بود و جای تأمل داشت.
نسخهای که من مطالعه کردم: تدوین و ترجمه: حسین شهرابی چاپ اول: پائیز1395 کتابسرای تندیس
این کتاب مشتمل بر 11 داستان کوتاه است که در هر داستان رابرت شکلی نویسنده سعی کرده چاشنی طنز منحصر به فرد خود را دخیل کند.بعدها این سبک طنز نوشتاری سرلوحه نویسندگانی چون داگلاس آدامز و جان اسکالزی شد که به شدت مورد استقبال و توجه قرار گرفت.هر کدام از داستانها بیانی متفاوت داشته و خواننده را به هیچ عنوان خسته نمیسازد.داستانهای افسانه فاتحان،اریکس وهرچی مال تو دوبرابرش مال تو گل سرسبد این مجموعه داستانی هستند.خواندن این کتاب را به تمامی دوستداران ژانر تخیلی و فضایی پیشنهاد میکنم.
در کل کتاب خوبی بود. اگر دنبال داستانهای کوتاه علمیتخیلی هستید، انتخاب بدی نیست. داستانهای "درمان ناساز"، "اریکس"، "حفاظت"، "چیزی برای هیچ" و "شکلتان را حفظ کنید" رو دوست داشتم. بیخودترین و نامفهومترین داستانش هم از نظر من "از کردل به پیاز به هویج" بود.