What do you think?
Rate this book


133 pages, Paperback
First published June 30, 2003
دموکراسی میتواند شکلِ سودمندی از حکومت باشد. اما این شکل از حکومت تنها به میزانی میتواند سودمند باشد که عمومِ مردم (که در نظریه دموکراسی، حاکم به حساب میآیند) از رویدادهای داخلی و بینالمللی آگاه باشند و بتوانند به صورت مستقل و سنجشگرانه درباره این رویدادها بیندیشند.
در تهیه گزارشهای خبری، رویدادی که بدان پرداخته میشود، دارای انبوهی از واقعیتهای پیش زمینهای است. در حالی که فضای بسیار اندکی برای پرداختن به آن واقعیتها وجود دارد و در نتیجه ۹۹/۹۹۹۹۹٪ از «واقعیت» اساساً هیچگاه مورد اشاره قرار نمیگیرد.
تمرکز رسانه بر چیزهایی است که برای مخاطبانشان مهم اند به این ترتیب حتی اگر مخاطبانشان باورهای نامعقولی داشته باشند (برای مثال نفرت نامعقولی در آنها وجود داشته باشد) باز هم چنان رفتار میکنند که گویی آن باور معقول است. از این رو هنگامی که بردهداری در آمریکا پذیرفته شده بود رسانهها بردهداری را «طبیعی» جلوه میدادند. اما هنگامی که بخشی از مردم آمریکا از این باور دست کشیدند، رسانهها نیز در این زمینه به دو دسته تقسیم شدند. (هر روزنامهای سعی کرد همان چیزی را که خوانندگانش باور داشتند درست جلوه دهد)
مردم گمان میکنند کسانی که با آنها موافقاند، بیطرفند و کسانی که با آنها مخالفاند، سوگیری دارند.
این کاملاً طبیعی و در عین حال غیر سنجشگرانه است.
هدفِ تولید کنندگانِ گزارشها آموزش نیست، هدفشان این نیست که حق مطلب را درباره همه سویههای موضوع ادا کنند. برای آنکه گزارشهایشان را به مخاطب بفروشند، باید دقت کنند و گزارشها را به گونهای تهیه کنند که مخاطب را درگیر کند و ارزشها، باورها، پیش داوریها، و جهاننگریِ او را تحکیم کند.