«رسول مولتان روایت واقعگرایانهی زندگی شهید سید محمدعلی رحیمی است از زبان همسرش. روایتی از روزهایی که در غربت، زیر تیغ وهابیت گذراند ولی میدان را خالی نکرد. میدان را خالی نکرد تا حرف امام(ره) زمین نماند و ندای انقلاب اسلامی را به گوش هر شنوا و تشنهی حقیقتی برساند. عرصهی فرهنگ شد میدان مبارزهاش و قلمش سلاحش. رسول مولتان تنها گوشهای از جهاد خستگیناپذیرش است که در هفت فصل گنجانده شده است.» پایان زندگینامهی داستانی شهید، نقطهی اوج زندگی اوست. هم در معنا و هم از نقطهنظر داستانی و فنی. در رسول مولتان، فصل شهادت با شرح فاجعهی ترور و صحنههای سرخ حملهی تروریستی سپاه صحابه به ساختمان رایزنی فرهنگی ایران، در مولتان پاکستان؛ از شمار نقاطقوت و بسیار تاثیرگذار داستان است. در روایت داستانی زندگی شهید، قطعا نقطهی اوج داستان، چگونگی، شرح توصیفی و روایت صحنهای لحظهی شهادت است.
شروع این کتاب مصادف با زمانی بود که قرار بود وضعیت مشابهی با این کتاب داشته باشیم و برای آشنایی بیشتر با سختیها شروعش کردم...وقتی قضیه هجرت و غربت کنسل شد کتاب هم به فراموشی سپرده شد...اما چون عادت ندارم کتاب را نیمه رها کنم ادامهاش را از سر گرفتم...و اذعان میکنم خواندنش فوقالعادهست برای کسانی مثل من که هر روزشان خیلی معمولی شروع میشود و به پایان میرسد... تحمل و صبوری در برابر سختیها با خانواده برای یک هدف مشخص... ((بعضی وقتها که زندگی خستهام میکند و بغض راه نفسم را میبندد شروع میکنم به حرف زدن با علی. از شب آخر میگویم که تا صبح مقابلم راه رفت و حرف زد. چند باری که تکرار کرد: _ اینها بعدا میفهمند من اینجا چکار کردم. از خودم میپرسم: واقعا کسی فهمید علی چکار کرد؟ [شهید فرهنگی] ۱۴۰۱/۱۲/۱۰
نشانک کتاب برای این کتاب به کارم نیومد. یک نفس تا سحر خواندم. با اتفاقهای خانه فرهنگی در غیبت شهید رحیمی در جریان سفر به تهران (زمانی که خانم زهد و بچههایشان در مولتان تنها بودند) چقدر حرص خوردم. با فصل شهادت فقط اشک ریختم. شهادت در غربت... نامهربانی هموطنهای همکار در وطن... غربت در غربت... "اینها بعدا میفهمند من اینجا چکار کردم."
شهید سید محمدعلی رحیمی: "نیاز نیست انسان بهدنبال کارهای بزرگ برود. اگر همان وظایف در ظاهر کوچکت را درست انجام دهی، خودبهخود کارهای بزرگ در مقابلت قرار میگیرد و توفیق انجام دادنشان را پیدا میکنی و پلهپله رشد خواهی کرد."
#كتاب #رسول_مولتان روایت داستان بزرگ مردی است در جبهه فرهنگی روایت داستان زندگی شهید #محمد_على_رحیمی مسئول خانه فرهنگ ایران در #هند و #مولتان پاکستان. کسی که برای شناساندن #جمهوری_اسلامی_ایران و شناساندن صحیح #شیعه و #وحدت_بین_شیعه_و_سنی در #پاکستان بسیار تلاش کرد و در این راه به درجه رفیع شهادت رسید. #شهید_رحیمی بسیار تلاش کرد تا ربشه #داعش فعلی در پاکستان را همان روزهای نخست از بین ببرد ولی...... به گفته خود ایشان: این ها بعدا می فهمند من اینجا چکار کردم.
"یادم نیست چند بار مسیر بین دفتر علی و راهرو را رفتیم و بدنهای خونی را دیدیم و برگشتیم. میآمدم خانه و با خودم فکر میکردم صحنههایی که دیدم، واقعیت ندارد. برمیگشتم تا دوباره ببینم و مطمئن شوم. طفلک مهدی هم پا به پای من میآمد. حیران و سرگردان، پای برهنه روی خونها، بین بدنهای بیجان راه میرفتیم و برمیگشتیم خانه..." . داستان زندگانی مدیر شهید پرتلاش و جهادگر خانه فرهنگ ایران در کشورهایی مثل هند، افغانستان، پاکستان، غنا و ... که به معنای واقعی به جهاد فرهنگی معنا بخشیده بود. ولی صد افسوس که هیچکس در زمان حیاتش به جز مردم منطقه قدر او را ندانست و نفهمید که او در دوره مسئولیتش چه کارهای بزرگی انجام داده است تا اینکه در آخرین روز ماموریتش در مولتان به دست وهابیان خبیث که بیشترین ضربه ها را از او خورده بودند به شهادت رسید.
اگه بخوام توی یک جمله شخصیت و زندگی شهید رو بگم : خستگی ناپذیر . این کتاب به نظرم یک کتاب انگیزه بخشه که هر وقت خسته شدی یاد این شهید بیفتی و بفهمی که نا بابا فعلا مونده تا خستگی ….
کسانی به امام زمانشان خواهند رسید که اهل سرعت باشند! و الا تاریخ کربلا نشان داده که قافله حسینی معطل کسی نمی ماند...
شما اهل سرعت بودی. روزی ۱۶ ساعت برای اسلام و انقلاب کار کردی. من چی؟ خسته ای که مدام جا میمونه و عقب می افته... چیزی جز یه معجزه نمیتونه من رو به اون قافله برسونه. دستم رو بگیر و با خودت ببر که سخت نیازمند معجزه ام....
تاریخ اتمام: ۴ محرم الحرام سال ۱۴۴۵ قمری پ. ن: نسخه صوتی کتاب رو گوش دادم.
روایت یک آدمی که به معنای واقعی کلمه دردش، درد فرهنگه. شناسوندن اسلام ناب و درست به اهل و علاقمندش. خیلی خیلی دوستش داشتم. بسیار با اخلاص. حیف شناخته شده نیستن.
این کتاب را در «فراکتاب» خواندم. اولین کتابی است که با استفاده از این کارافزار! می خوانم.
راوی کتاب همسر شهید است البته در ابتدای کتاب گفته شده از همکاران شهید هم استفاده شده است. نویسنده با همسر شهید مصاحبه کرده است و یک داستان را از آن استخراج کرده است؛ زندگی شهید است از منظر همسر شهید تا اینکه خود شهید باشد یک چیزی مثل دختر شینا؛ کاش جزئیات بیشتری از فعالیت ها عنوان می شد البته خب ایرانی در محل ماموریت ها نبوده است یا عزیزان همکاری نکرده اند ... ان شاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود.
روایت جدیدی بود از زندگی شهادت گونه.. روایت مظلومانه و غریبی که شاید هر کسی نتواند آن را لمس کند. به نظرم شهید رحیمی ها کم نبوده اند در طول انقلاب.. به قول همسر شهید شهید رحیمی تنها کار کوچکی که روبه رویش بود را با اخلاص و تلاش کامل انجام میداد.. خداوند هم کار های بزرگتر جلوی پایش می گذاشت!
شخصیت و دغدغه مندی و بدون مرز بودن شهید برای تبلیغ اسلام و انقلاب اسلامی ایران بی نظیر بود. بدون هیچ چشم داشتی و حتی گاهی بدون خقوق، شبانه روز مشغول تلاش برای صدور انقلاب بودن. سالها در هند و مدتی در غنا و مدتی هم در پاکستان و شهر مولتان. چقدر دلسوز و پر کار بودن و برای کمک به شیعیان مظلوم پاکستان هرکاری تونستن کردن.
و بخش عجیب ماجرا اینجاست که هرچقدر فرد مخلص تر باشه، بدخواهان بیشتری از دوست و دشمن پیدا میکنه و انگار حتی خودی ها هم از سر حسادت چشم دیدنش رو ندارن! چقدر اذیتشون کردن با تهمت ها و تفیتیش ها و جاسوس فرستادن ها از طرف سازمان تبلیغات در ایران.
انگار آدمهای مخلص و انقلابی قراره غریب باشن و در غربت به شهادت برسن. مثل شهید رحیمی، مثل شهید محمد بروجردی و ...
اما همسر شهید هم حقیقتا شخصیت برجسته ای دارن. اینکه حاضر شدن چندین بار برای تبلیغ اسلام و صدور انقلاب، کل خونه و زندگی شون رو بفروشن و برن یه کشور غریب، از صفر زندگی رو شروع کنن، واقعا روح بزرگی میخواد. با سه تا بچه قد و نیم قد، همپا و هم راه شوهرشون بودن هم در کارهای خانه فرهنگ و مراوده و صحبت با خانم های محلی هم برای کارهای ریز و درشت روزمره مثل غذا پختن برای کارمندان و مهمانهای خانه فرهنگ.
چقدر شب آخر قبل از شهادت و شببعد از شهادت شوهرشون، مظلوم و غریب بودن. چقدر خوندل خوردن....
قلم نویسنده هم عالی بود و خیلی واقع گرایانه روایت شده بود. سختی ها و کاستی ها و دلخوری ها و گلایه ها به جای خودش گفته شد و یک زندگی واقعی رو به تصویر کشید.
من نسخه صوتی کتاب رو با قیمت قدیم از نرمافزار فراکتاب گرفتم. نسخه الکترونیکیش هم موجود هست همونجا. و عجیبه که طاقچه نداره این کتاب رو!
از ویژگیهای بارز شهید سید محمدعلی رحیمی این بود که هر وظیفه و یا تکلیقی که داشت هرچند کوچک با اخلاص و نهایت تلاش انجام می داد چقدر برای مظلومیت و غربتشون تو دیار غربت غصه خوردم و دردناکتر اینه که چقدراین شهید بزرگوار از دستِ خودی ها ضربه خوردند