Jump to ratings and reviews
Rate this book

خسرو و شيرين

Rate this book
منظومه خسرو و شیرین داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی و شاهزاده ارمنی، شیرین، است. علاوه بر نظامی گنجوی چند شاعر دیگر نیز، از جمله فردوسی در شاهنامه، این داستان را به نظم در آورده‌اند.

516 pages, Hardcover

Published January 1, 1997

Loading...
Loading...

About the author

Nizami Ganjavi

137 books194 followers
Nizami Ganjavi, also spelled Nezāmi, (Persian: نظامی گنجوی) is considered the greatest romantic epic poet in Persian literature, who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic. His heritage is widely appreciated and shared by Azerbaijan, Iran, Afghanistan and Tajikistan.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
343 (55%)
4 stars
181 (29%)
3 stars
65 (10%)
2 stars
22 (3%)
1 star
5 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 83 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,109 reviews728 followers
March 2, 2025
قشنگترین داستان عاشقانه ای که تاحالا شنیدم
نظامی مبهوتم کرده، عاشقش شدم و به خوندنش ادامه میدم
فکرشم نمی‌کردم اینقدر شعر کلاسیک جذاب باشه، این‌قدر شگفت انگیز و نبوغ آمیز
.....
با بچه های ماه گروه همخوانی کردیم، که من سرعتم از کنترل خارج شد و زودتر از قرار تموم کردم. قربونشون برم که معرفی کردن
Profile Image for Armin Ahmadianzadeh.
109 reviews64 followers
June 18, 2025
بالاخره بعد از چند ماه قصه خسرو و شیرین هم به‌سرانجام رسید. داشتم فکر می‌کردم وقتی این منظومه به‌شدت زیبا رو با بچه‌های گروه هم‌خوانی‌ کتاب‌های بد شروع کردیم چه‌حال‌و‌هوایی داشتیم، حال مادر عزیزمون، ایران، خوب بود.(به‌نسبت الان، چون حال ایران‌مون خیلی وقته خوب نیست...) ولی الان میهن‌مون دچار جنگ شده و دوران پرتلاطمی رو داریم از سر می‌گذرونیم. حال دلمون خوب نیست. امید روز‌به‌روز داره رنگ می‌بازه تو وجودمون...
ولی بازم ادامه میدیم، بازم سعی می‌کنیم امیدوار بمونیم، بازم سعی می‌کنیم خودمون رو با کارهایی سرگرم کنیم که دوس داریم و کمکی، حتی اندک، به‌ما می‌‌کنن تا خودمون رو نبازیم و جلو بریم.
داشتم فکر می‌کردم که چه‌چیزهایی رو تو اوج جوونی‌مون تجربه کردیم. از پاندمی مرموز و مخوف کرونا که عزیزان‌مون رو از دست دادیم، مواقعی که دخترها و پسرهای مهربون و شجاع‌مون رو تو وقایع تراژیکی و دردناکی از دست دادیم و حالا هم که درگیر جنگ شدیم.
نمی‌دونم چی بگم، سعی ندارم با کلیشه‌های احمقانه تظاهر به‌تسلی دادن بکنم و ...
فقط دوس دارم تک‌تک مردم کشورم رو بغل کنم و بگم می‌دونم، می‌دونم، داریم دوران به‌شدت سختی رو می‌گذرونیم، قرار هم نیست زخم‌ها و جراحت‌هایی رو که بر‌می‌داریم هیچ‌وقت فراموش کنیم، ولی چاره دیگه‌ای جز ادامه دادن داریم؟
از همینجا امیدوارم احوالات کلی‌تون(می‌دونم حال دل‌تون خوب نیست!🫠💔) خوب باشه و حداقل در کنار عزیزان‌تون و کسایی که دوست دارید باشید. مراقب خودتون و خوبی‌هاتون باشید، تک‌تک ما اینجا دل‌مون پیش همدیگه‌اس!❤️

نمی‌خوام زیاد در مورد این اثر شاهکار صحبت کنم، چون اولا زبان من قاصر هست از بیان و توصیف زیبایی این شاهکار حکیم نظامی گنجوی و ثانیا در حال‌و‌احوال ریویو نوشتن نیستم متأسفانه.

فقط این رو می‌خوام بگم که انسان انگشت‌به‌دهان می‌ماند از این همه اصالت و زیبایی و احساس در یک اثر! چطور حکیم نظامی تونسته نزدیک تقریبا ۱۰ قرن پیش همچین اثر شگرف و پراحساسی رو خلق کنه. توصیفات، تمثیلات، تشبیهات و استعاره‌ها، و حتی نمادهایی که به‌کار برده به‌واقع حیرت‌انگیز هستش. برای مثال در جای‌جای کتاب اتمام شب و شروع شدن روز رو به‌چیزهایی تشبیه کرده که هزاران بار تأمل و تعمق کردم و هر بار بیشتر از قبل حس شور و هیجان به‌قلم حکیم نظامی در من ایجاد شد. بیت‌هایی بودن که واقعا باعث می‌شدن خوندن رو متوقف کنم و پاشم تو خونه راه برم و دیوانه‌وار با شوق فراوان فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم...
خسرو و شیرین منظومه‌ای هستش که به‌نظرم هر فردی باید بخونه، نه‌یک‌بار، بلکه چندین بار، و به‌شخصه حتما در آینده مجدد سراغ این اثر زیبا خواهم رفت.
جا داره تشکر کنم از استاد محمدرضا طاهری، که با پادکست‌های فوق‌العاده و خارق‌العاده‌شون در خوانش این اثر تأثیر بسزایی داشتند. لحن ایشون، درستی خوانش ایشون، توضیحات تکمیلی ایشون، و موسیقی‌های نابی که برای هر پادکست انتخاب کرده بودن واقعا خفن بود. از همینجا از ایشون تشکر و قدردانی می‌کنم.
پ.ن:
لینک نظامی‌خوانی استاد طاهری در کست‌باکس:
https://castbox.fm/va/3124088

امتیاز من به‌این اثر: ۵ از ۵
Profile Image for sAmAnE.
1,374 reviews155 followers
March 6, 2025
نتیجه‌ی افسانه خسرو و شیرین:

تو کز عبرت بدین افسانه مانی

چه پنداری مگر افسانه خوانی

درین افسانه شرط است اشک راندن

گلابی تلخ بر شیرین فشاندن

به حکم آنکه آن کم‌زندگانی

چو گل بر باد شد روز جوانی

سبک‌رو چون بت قبچاق بود

گمان افتاد خود کافاق من بود

همایون پیکری نغز و خردمند

فرستاده به من دارای دربند

پرندش دِرع و از دِرع آهنین‌تر

قباش از پیرهن تنگ آستین‌تر

سران را گوش بر مالش نهاده

مرا در همسری بالش نهاده

چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج

به ترکی داده رختم را به تارج

اگر شد ترکم از خرگه نهانی

خدایا ترک زادم را تو دانی
و پایان

ممنون از بچه‌های هم‌خوانیمون که من رو با دنیای زیبای شعرها آشنا کردند...
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,187 followers
October 10, 2021
دلم واسه ریویو نوشتن تو گودریدز تنگ شده بود. احساس آدمی رو داشتم که بازنشسته شده و تازه فهمیده کارمندی خیلی هم بد نیست. البته کارمندی خوب نیست. ولی دلتنگی خوبه. وادارم کرد بیام این‌جا و فکر کنم برای کتابی ریویو بنویسم که بی‌نیاز از هر امتیاز و نظریه.

من خسرو و شیرین رو با پادکست نظامی گنجوی شنیدم و به نظرم در این مورد خاص، گوش دادن بهت�� از خوندن بود. چون اول از همه من در خواندن شعر کلاسیک بسیار نابلدم و دوم اینکه آقای طاهری مثل معلم ادبیاتی که همه شاگرداش رو عاشق ادبیات می‌کنه شعرها رو می‌خونه، معنی می‌کنه، درباره‌شون حرف می‌زنه و با احساس ملموسی که موقع خوندن بعضی ابیات قاتی لحنش می‌شه، تو رو تحت‌تأثیر قرار می‌ده.

موقع شنیدن خسرو و شیرین من به الگوی عشق هم خیلی فکر کردم. این‌که خواسته یا ناخواسته شاعرهای زیادی با طولانی کردن دوره فراغ عاشق و معشوق و حذف زندگی عشاق بعد از وصال، خواننده‌ها و مخاطب‌ها رو به این شک انداختن که نکنه واقعاً آفت عشق، وصل یا بوسه؟

هشدار بدم که اینجا یه مقدار اسپویل داره. مثلاً وقتی خسرو و شیرین به وصال هم می‌رسن خسرو می‌ره در بحر تفکر و درباره عالم هستی سؤالات فلسفی براش ایجاد می‌شه، شیرین می‌ره تو پرستشگاه و مشغول راز و نیاز می‌شه و دیگه تا وقتی خسرو می‌میره و در ادامه شیرین هم نمی‌تونه زندگی رو تحمل کنه، همه اون نظربازی‌ها، معاشقه‌ها و رفتارهای عاشقانه تموم می‌شه یا حداقل شاعر اشاره‌ای بهشون نمی‌کنه. بعد فکر کردم که این کمبود تو ذهن خواننده‌ها تأثیر داره یا نه. مثلاً ممکنه ما الگویی برای عاشق شدن، اصرار کردن بر عشق و تلاش برای وصال براساس متون ادبی‌مون داشته باشیم ولی برای بعد از وصال نه؟ البته من می‌فهمم که در جایگاه شاعر یا نویسنده پرداختن به بعد از وصال اصلاً به اندازه قبل از وصال گیرایی و کشش نداره، خالی از تنش و عناصریه که روایت رو برای خواننده جذاب می‌کنه. ولی خب این‌ها فقط فکرهاییه که به ذهنم رسید. گمونم باید برم سراغ کتاب‌های بیش‌تر، متن‌های بیش‌تر و دنبال جواب بگردم.
Profile Image for Sarah Far.
166 reviews492 followers
October 18, 2018
نظامی گنجوی رو با شرکت ماه آوا و صدای راضیه هاشمی و رضا عمرانی گوش دادم.
پیشنهاد میکنم شما هم حتما حتما حتما گوش بدید.
در اپ طاقچه، این کتاب صوتی،رایگان هست!
Profile Image for Farnoosh.
48 reviews8 followers
Read
October 19, 2023
پنج ستاره کمه، هزاران ستاره باید تقدیم کنم برای حظ وافری که بردم.
ناراحتم که انقدر دیر با نظامی بزرگ آشنا شدم، نمی‌دونستم که می‌تونم انقدر شیفته‌ی کلام شیواش باشم!
البته در این مسیر آقای محمدرضا طاهری و پادکست "نظامی گنجوی" هم تاثیر بسزایی داشتند، شاید اگه با این پادکست آشنا نشده بودم، حالا حالاها نمی‌تونستم خودم به تنهایی منظومه رو به پایان برسونم، چه رسد که درکش کنم و این همه هم لذت ببرم! یک سال تمام، با خسرو و شیرین زندگی کردم و در تمام این مدت، این پادکست، نه فقط یک داستان و سرگرمی که به مثابه‌ی تراپی بوده برام.
خلاصه که این نسخه صوتی رو به همه پیشنهاد می‌کنم، خصوصا به افرادی که مثل خودم، مبتدی هستن در خوانش ادبیات کهن فارسی.
غیر از این موارد هر چی که بخوام بگم گزافه‌گوییه؛
نام اثر و صاحب اثر، به قدر کفایت معرف عظمت داستان هستند و قطعا نیازی به کلمات ناچیز من نیست.


تاریخ اتمام : ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
Profile Image for Zari.Books.
253 reviews20 followers
August 3, 2024
اصولا فردی بودم که از شروع همچین کتبی می ترسیدم که نکند منظور اصلی شاعر را نفهمم؟نکند شعر ها به دلم ننشیند؟ و و و و
اما از وقتی که پادکست نظامی خوانی جناب طاهری در کست باکس را پیدا کردم، جرئت پیدا کردم که این ادبیات بزرگ را از نظامی گنجوی شروع کنم.پس گوش دادن به هفت پیکر را آغاز کردم و چهار الی پنج ماه بعد،خسرو و شیرین. و خودم را در درجه ای نمی بینم که این ابیات زیبا را نقد کنم.آنقدر ایهام و استعاره های حکیم زیباست،که زبان قاصر است از صحبت کردن درباره آنها. خود داستان هم که جای خود را دارد(ولی مناظره‌ی خسرو و فرهاد رو دوست داشتم. در واقع فرهاد رو بیشتر می پسندیدم چون بنظرم خسرو خیلی گستاخ و خودخواه بود )
و تصمیم گرفتم که از این به بعد در سال،دو الی سه کتاب را اختصاص بدهم به ادبیات کهن ایرانی. و اگر توانایی خواندن را نداشتم،حداقل گوش دهم. و بعد از کامل کردن پنج گنجینه نظامی،سراغ شاهنامه ی حکیم فردوسی و بعد از آن احتمالا به سراغ کتب سعدی خواهم رفت
Profile Image for giso0.
539 reviews146 followers
July 19, 2020

ماجرای خسرو پرویز، پادشاه ساسانی و شیرین، که نظامی در آغاز ذکر می کنه داستانی بسیار دلپسنده و همه ازش آگاهی دارن و بیستون و کاخ مداین هم بر درستیش گواهن، نظامی هم چون تکرار سخن پیشینیان رو درست نمیدونه فقط در قسمت عاشقانه ی ماجرا داد سخن میده.
..
به نظر من این منظومه در همه قسمت ها به یک اندازه روان نیست و بیشترین هنرمندی و بازی با کلمات رو در قسمت مربوط به فرهاد می بینیم.
..
کتاب پر از اصطلاحات و مثل هاییه که در زندگی روزمره استفاده می کنیم. خوندن کتاب های قدیمی از این دست و دونستن این که چند صد سال قبل هم مردم شبیه ما حرف می زدن و همین جمله ها رو به کار می بردن حس خوبی به من میده و البته خوندن نسخه خطیش هم این حس رو تقویت می کرد.
..
مشابه بعضی از ابیات رو (به خصوص در منظومه ویس و رامین) دیده بودم.
..
مثل اینکه نظامی (مثل فردوسی) خیلی به طلوع و غروب آفتاب و آمدن روز و شب علاقه داشته چون چندین و چند بار از تشبیه های مختلف براشون استفاده کرده!
Profile Image for نیلوفر رحمانیان.
Author 11 books88 followers
January 14, 2020
غزل برداشته رامشگر رود
که بدرود ای نشاط و عیش، بدرود

«خسرو و شیرین» خواندن در دی ماه ۹۸ برایم مثل مدیتیشن بود.
Profile Image for Aysel Ibrahimova.
224 reviews15 followers
April 17, 2021
Fikirlərimi yazmaq üçün ən başdan, əsərin mənşəyindən başlayacam. Xosrov və Şirin realda mövcud olmuş tarixi şəxsiyyətlərdir, onların eşqi başlarda xalq arasında yayılıb dildən-dilə keçərək əfsanələşmişdir, daha sonra kiçik parçalar şəklində - yəni, əfsanələşmiş hadisənin hansısa motivini nəzm şəklində işləyən şairlər, eləcə də, tarixi məlumat şəklində yazan tarixçilər olub. Şərq aləmində İran hökmdarı Xosrovun xüsusilə məşhur olmasının səbəblərindən biri də Məhəmməd Peyğəmbərin İslama dəvət məktubunu cırması ilə bağlıdır. Şirinin milliyətinə gəldikdə, bu barədə tarixi mənbələrdə çoxlu versiyalar var, rum deyəni də var, erməni də, sadəcə xristiyan olduğunu yazanlar da, bu barədə qəti fikir demək mümkün deyil.

Nizami Gəncəvi özü də əsərdə bildirdiyi kimi, yazmağa başlamadan öncə o dövrdə Bərdədə bu hekayə ilə bağlı xeyli araşdırma aparıb, tapdığı bütün əlyazmaları oxuyub. Xosrov və Şirini ilk dəfə divan ədəbiyyatına Firdovsi "Şahnamə" əsəri ilə qazandırıb, amma Firdovsinin yazdığı versiyada bu hekayəyə ötəri toxunulmuş, əsas Xosrovun hökmdarlığı mədh edilmişdir. Nizami buna göndərmə edərək, əsərin lap əvvəlindən Firdovsidən daha yaxşı yazacağını, bir eşq salnaməsi yaradacığı iddasını ortaya qoyur. Nizamini möhtəşəm edən cəhətlərdən biri də budur, əsəri iddiasını qarşılayır, Şərq ədəbiyyatına öz damğasını vurur.

Nizami obrazlarını elə yaradıb ki, həm onların mənfi xüsusiyyətlərini ortaya qoyur, bir növ onlarla söhbət edərək öz tövsiyələrini verir, həm də yaratdığı obrazın müsbət xüsusiyyətlərini də sadalayaraq, sanki dünyanın şəri və xeyri arasında qalan əsl insan sifəti yaratdığını demək istəyir. Nizaminin yazdığı deyimlərin, nəsihətlərin bu gün Azərbaycan xalqı arasında hələ də istifadə olunması xüsusi diqqətimi çəkdi. Sanki xəmirimiz Nizaminin Xəmsəsi ilə yoğrulub.

Nizaminin Şirini türk qadınıdır, şair onu türk olaraq yaradaraq sanki həyat yoldaşı Afaqın (qıpçaq türküdür) ruhunu ona üfləyib. Şirinin ölümünü də yazarkən öz həyat yoldaşının vaxtsız gedişini xatırlayır, oxuyarkən şairin ayrılıq sancılarını hiss edə bilirik, əsəri bu cəhətdən oxuyanda xüsusilə təsir edir. Şirini əsaləti, qüruru və gücü ilə o qədər gözəl yaradıb ki Nizami, heyran olmamaq əldə deyil. Şirin başıdik və gözəl qadındır, amma eşq yeri gələndə onun bu qürurunu sındıracaq gücdə olur, şairin özünün də dediyi kimi:

Eşqsiz bir adam bir neydir - qırıq,
Yüz canı olsa da, ölüdür artıq.

Nizaminin Xosrov obrazı isə təkəbbürlü və zalım olan tipik şah obrazıdır. Xosrovun təkəbbürü gözünü o qədər bürüyüb ki, o nəinki öz ölkəsinin idarəçisi, hətta allahı olduğunu düşünür və dövlətini zülmkarlıqla idarə edir. Xosrovun Şirinə olan eşqi onu tərbiyələndirir, dəyişir, yenidən yaradır sanki. Nizaminin zülmkar insanı eşqlə yoğuraraq, eşqi ucaldır, əsərinin əsas qayəsi də budur: eşqin ucalığı.

Eşqdir mehrabı uca göylərin,
Eşqsiz, ey dünya, nədir dəyərin?!

Fərhad obrazına gəldikdə isə, Fərhad dürüstlüyün, saflığın nişanəsidir. Mənə Məcnunu xatırlatdı, sanki Fərhad "Xosrov və Şirin" poemasından sonra işlədiyi "Leyli və Məcnun" poemasındakı Məcnun obrazının təməlidir. Fərhadı həm Xosrovla üzləşdirərək onun eşqinin nə qədər təmiz olduğunu müqayisə edir, həm də, eşqin saf və təkəbbürlü insanda qarşılaşdırmasını edərək, nəzərində tutduğu eşqin nə qədər gözəl olduğuna işarə edir.

Nizami Gəncəvi əsəri Atabəylər dövləti dövründə yazıb, Məhəmməd Cahan Pəhləvana ithaf edib, o qədər bəyənilib ki, şairə Həmdünyan kəndi bağışlanıb. Maraqlı olanlar üçün qeyd edim, həmin kənd hal-hazırda Goranboy rayonu ərazisində olan Həmənli kəndidir.

Son olaraq, Nizami Gəncəvinin yaratdığı Xosrov və Şirin nəinki Azərbaycan və İran ədəbiyyatına, o cümlədən bütün Şərq ədəbiyyatına (Osmanlı da daxil) dərindən təsir edib. Çünki ilk dəfə olaraq hisslər və ağılın ziddiyəti bu qədər usta şəkildə divan ədəbiyyatında öz əksini tapırdı, Nizamidən sonra heçkəsin onun qədər bu əsəri işləyə bilməməsi də bir sübutudur. Əsərə çoxlu nəzirələr yazılıb, daha sonra şairlər əsəri öz versiyalarında (Fərhadı ön plana çıxararaq, Şirini kəniz edərək və s.) dəfələrlə Nizamiyə göndərmələr edərək işləyiblər. Hətta, Nizaminin yazdığı versiya tərcümə edilərək Osmanlıya aparılmış, türk şairlər sultanlara əsəri başdan işləmək əvəzinə tərcüməni öz əlavələri ilə təqdim etmişdir. Məşhur türk tarixçisi Halil İnancıkın dediyi kimi, Azərbaycan İran ədəbiyyatından, Türkiyə isə Azərbaycan ədəbiyyatından - Nizami Gəncəvidən ilham almışdır.

Nizami o qədər savadlı insan olub ki, əsərdə Sokrat, Platon, Heraklit kimi alimlərin adları çəkilir, zərdüştlüyün qədim ənənələri təsvir edilir, hətta məşhur nəqqaş Maninin əsərlərinə göndərmələr edilir. Xosrov və Şirinin duyğularını musiqi ustaları - Barbəd və Nikisanın dilindən verməsi oxuduqca insanı sərxoş edir, əfsanəvi bir ədəbiyyat nümunəsidir! Tolstoy 19-cu əsrdə Kreutzer Sonatasının insan duyğularına təsirini təsvir edib hekayə yazmışdısa, Nizami hələ 12-ci əsrdə musiqinin insanın ən dərin duyğularını dilə gətirdiyini ustalıqla yazıb.

Nizami Gəncəvi sözləri inci kimi düzən söz ustadıdır, ədəbiyyatdan, şeirdən zövq almaq istəyən hər kəsin yolu mütləq ondan keçməlidir. Xoş mütaliələr!
Profile Image for Yas.
681 reviews73 followers
July 26, 2024
خوانش صوتی‌اشو گوش دادم. عاشق مناظره خسرو و فرهادم.
ولی شاهنامه راحت‌تر بود😬
Profile Image for nAeEMak نعیمک.
523 reviews5 followers
Read
August 16, 2023
باورنکردنی است! اگر حرف‌ها و اتفاقات را تبدیل به امروز کنیم انگار همه چیز برای الان است. برخی دیالوگ‌ها و کارها انگار واقعاً برای روزگار ما است. تلاش برای رسیدن، ناز کردن، غرور و بی‌جواب گذاشتن، سرکشی و خطا کردن و پررو بودن. من انتظار نداشتم این قدر داستان جذاب و پر از ریزه‌کاری باشد. معمولاً شنیده بودم که دو عاشق بودند که در آخر مردند اما در این بین پر از اتفاقات ریز و درشت است و همین ماجرا را بسیار لذت‌بخش می‌کند. بعضی از تعبیرهای نظامی میخکوب‌کننده است. پایان ماجرا به تراژیک‌ترین شکل ممکن پایان می‌پذیرد و بیت بیت نظامی ما را اندوهگین می‌کند. تمام ماجرا در 500 صفحه (نسخه‌ای که من دارم) روایت می‌شود اما پر از پستی بلندی است و هر کدام از صحنه‌ها به یاد آدم می‌ماند. جملۀ کلیشه‌ای است اما برای داستان‌نویسان پر از ایده است. این که چطور می‌شود یک ماجرا را تعریف کرد و به آن شاخ و برگ داد.
نسخه‌ای که من دارم برای نشر قطره است و با این پانویس‌های نسبتاً زیادی دارد اما خیلی کم به روان شدن معنی شعر کمک می‌کند. پانویس‌ها همان شعر را تبدیل به نثر می‌کنند و تقریباً کلمات مهم شعر در پانویس هم همان هستند و باید به دهخدا مراجعه کرد. البته نسخۀ بسیار تمیزی است و موقع خواندن اذیت نمی‌شوید. یعنی حروف‌چینی و صفحه‌بندی بسیار خوبی دارد. به نظر من قبل از خریدن نسخۀ قطره نگاهی به نسخه‌های دیگر هم بکنید اگر مثل من در کل شعر خواندن برایتان سخت است و دوست دارید معنی و مفهوم بیت‌ها را بهتر درک کنید. البته باید بگویم که برای خواندن این کتاب مشکل زیادی نداشتم و با کمی کمک از اینترنت و دهخدا خیلی راحت داستان را خواندم. یکی از ویژگی‌های ای نسخه عنوان‌بندی بخش‌های مختلف شعر است و فهرست انگار نگاهی کلی به ماجراها و داستان است.
Profile Image for Shabnam.
43 reviews39 followers
Read
November 21, 2009
هیچ جای بحث و نظری راجع به این شاهکار نیست. فقط حالا بعد از 4 سال که برای دومین بار این منظومه شیرین را می خوانم، این بخش بیشتر از قسمت های دیگر به دلم نشست. شاید به دلیل اینکه به قول نظامی این دادگری ها در عهد باستان بود و در زمان ما نیست:

خسرو پرویز در آغاز جوانی روزی به شکار رفت و هنگام غروب آفتاب در دهکده ای ماند و از سر جوانی مجلس می آراست و با یاران به نوشانوش نشست و شب زنده داری کرد. گویا همان شب غلامش از باغی غوره چید و اسبش از کشتزاری علف خورده خلاف می کنند. سحرگاه سخن چینان خبر به هرمز می برند که شاهزاده بی رسمی ها کرده است. شاه فرمود تا اسبش را پی بریدند، غلامش را به صاحب باغ دادند و هرچه جامه و ابزار شکار داشت همه را به صاحب خانه بخشیدند و آنگاه ناخن چنگی را شکستند و تارهای چنگ را از هم گسستند. نظامی گنجه ای می گوید این دادگری ها در عهد باستان بود لیکن در زمانت ما نیست:
سیاست بین که می کردند از این بیش نه با بیگانه با دردانه خویش
کجا آن عدل و آن انصاف سازی که بافرزند از آن سان رفت بازی
کنون گر خون صد مسکین بریزد زبند یک قراضه برنخیزد
جهان زآتش پرستی شد چنان گرم که باد از این مسلمانی تو را شرم
مسلمانیم ما او گبر نام است گر آن گبری مسلمانی کدام است
نظامی با سر افسانه شو باز که مرغ پند را تلخ آمد آواز

Profile Image for Петко Ристић.
185 reviews15 followers
January 10, 2024
Ein Epos auf die Liebe - die Allmacht des Herzens scheint in der persisch-arabischen Welt eine eigentümlich starke literarische Rolle gespielt zu haben. Gewiß ist dies nun kein Werk dass sich gedankenlos leicht lesen läßt, doch meine Vorliebe zur Literatur jenes Weltteils in ihrer Blütezeit vermochte meinen Sinnen indessen zur Hilfe zu kommen: mit etwas angestrengter Konzentration war ich fähig Nizami's Dichtung zu folgen.

Nun ist seine Poesie von philosophischer Art: gespickt mit Metaphern und überzogenen Bildern, hinter denen meist eine tiefere Einsicht steckt. Das Werk "Chosrou und Schirin" ist im Grunde ein schlichter Liebes-Epos mit allen dazugehörigen Elementen wie etwa Krieg, Herzensleid und Jagd. Wir verfolgen eine fantastische Geschichte verschiedener Figuren die sich im raschen Fluß befindet. Nie bleibt man lange an einem Ort. Doch die Handlung ist meiner Ansicht nach Nebensache. Hier steht die Poesie im Vordergrund.

Und diese Dichtung brilliert durch eine allzutypisch orientalische Ästhetik die gleichzeitig einfach und holdselig für den literarischen Gaumen ist. Die Einsichten die hier durch Metaphern erwähnt werden und zu denen Nizami im Verlaufe seines von Leid geplagten Lebens kam sind keineswegs stets mit meinen eigenen identisch, doch gleichwohl gewichtig: es beleuchtet das Leben in seiner trübsinnigen und heiteren Form.

Man spürt beim Lesen die individuelle Persönlichkeit des Autors selbst. So ist Nizami, wie ich erfuhr, nie in den Dienst von Fürsten getreten, wenn er auch mehreren zeitgenössischen Herrschern in den Versen seiner Epen gehuldigt hat. Diverse Figuren in diesem Epos zeigen auf, dass Nizami Menschenkenntnis besaß, so etwa wenn er mehrfach die Speichellecker unter seinen Kollegen getadelt und vor der gefährlichen und verderblichen Hofkarriere gewarnt hat. In einem für ihn typischen Wortspiel spricht er aus, wie die Gier nach Gold, Ruhm und Silber den Dichter und damit den Wert seiner Dichtung verdirbt:

"Der Silberhäscher, der für Gold erstorben,
des Wortes Silber hat durch Gold verdorben."

Diese Beobachtung z.B. läßt sich in unserer Zeit an jeder Ecke machen. Doch auch Scheingelehrte die gern mit wortreichen Sätzen prunken möchten, werden hier durch die Blume aufs Korn genommen. Man merkt, Nizami war einer, der erst nach seinem Tod berühmt wurde, denn auch er wusste, dass meistens nur das Mittelmaß zu Lebzeiten sich unter den Menschen der Beliebtheit erfreuen darf.

Die Architektur dieses Werkes ist von lyrischer Prosa bestimmt, gleichsam gefüllt durch poetische Verse von tiefgründigen Metaphern, die meistens auf dem ersten Blick wenig aussagen und doch voll kritischer Beobachtung ist. Doch im Zentrum steht das Herz und seine Allmacht.
Profile Image for Haniye safarpour.
155 reviews29 followers
January 31, 2022
نمی‌دونم چی بگم…
باشکوه بود…
با اشک تمومش کردم 🥺
ای کسانی که دوست ندارید یا تصمیم ندارید از کتاب‌های شعر کلاسیک بخونید، با این کتاب شروع کنید، پشیمون نمی‌شید 👌🏻
Profile Image for Riri.
207 reviews5 followers
July 10, 2025
دریغا کاین غرور از عشق دور است


خیلی درس ها میشه از حکیم نظامی گرفت ولی اگر قرار باشه من فقط یه درس از خسرو و شیرین برام بمونه بنظرم همین مصرعه.

پ.ن: تقریباً اوایل امسال (۱۴۰۴) خسرو و شیرین رو با پادکست نظامی گنجوی استاد طاهری شروع کردم و الحق بی‌نظیر بود. نزدیک ۴ ماه طول کشید تا تمومش کنم، شاید اگر انقدر اتفاقات غیر منتظره نمی افتاد مخصوصا توی یک ماه اخیر، زودتر هم تمومش می کردم.

پ.ن ۲: وقتی این مجموعه رو شروع کردم همش حسرت میخوردم که چرا زودتر شعر کهن پارسی رو آغاز نکردم و چه چیزی مانع بود؟ نمیدونم. اما میدونم پادکست استاد طاهری بسیار کمک کننده بود برای شروع و ادامه این مسیر.
من به صورت اتفاقی در یک ریویو توی گودریدز با این پادکست آشنا شدم و امیدوارم ریویوی من هم بتونه باعث آشنایی حتی شده یک نفر با این پادکست و شروع خوانش شعر کهن پارسی بشه.


«۱۹ تیر ۱۴۰۴» - روزای تلخ
Profile Image for Fateme  Ahmadi .
65 reviews
February 11, 2024
کدامین ساعت از من یاد کردی
کدامین روزم از خود شاد کردی

کدامین جامه بر یادم دریدی
کدامین خواری از بهرم کشیدی

کدامین پیک را دادی پیامی
کدامین شب فرستادی سلامی

تو ساغر می‌زدی با دوستان شاد...
قلم شاپور می‌زد تیشه فرهاد


#خسرو_و_شیرین
#نظامی_گنجوی
Profile Image for Vaiva Sapetkaitė.
361 reviews31 followers
February 4, 2016
It is an old love story about two lovers Khosrow and Shirin. Well, actually three, because a young poetic engineer Farhad was in love with the beautiful Shirin too. Unfortunatelly, it brought a death to him.

This story is considered one of the most beautiful of Persian iterature. I found out about it while reading Orphan Pamuk's book "My name is Red". It was often referred to this story, so finally I got curious. Of course, it was not easy to get a well-translated book and even a normal translation. I found it just in a blog (http://iranian.com/main/blog/nazy-kav...). It was quite ok, but the story is translated by amateur, so it is not so poetic as in an original but I was too happy to be complaining. Somebody did a good job and brought this old tale to more people.

It was my first story by famous Nizami Ganjavi (1141-1209), who is broadly referred as an Iranian poet but his heritage is shared by Afghanistan, Azerbaijan, Iran, the Kurdistan region and Tajikistan (the poet was born in a present-day Azerbaijan).

I am always happy to get know something about history and other cultures so this short piece of literature had quite a big value to me :) Besides, I have a small personal "reading project" and want to read books from all countries of the world so this is one of the milestones :))

That's all for now.
Profile Image for فریبا ارجمند.
Author 8 books58 followers
January 7, 2021
در این چند سالی که ادبیات کهن فارسی را با گروهی از دوستان می‌خونم، چیزی به این مزخرفی نخونده بودم. دو خط قصه داشته، آب بسته بهش تقریبا ۴۵۰۰ بیت شعر سروده (که شاید بیشتر هم بوده و گم شده). نظامی در این کتاب روده‌درازی را معنای تازه‌ای بخشیده. علیرغم توصیه خودش در صفحات ابتدایی کتاب: یکی را صد نکن صد را یکی کن، یکی را صد و چندصد کرده. به قدری تعابیر تکراری و کلیشه‌ای داره، به قدری با کلمات قند و شکر و نبات و شیرین بازی کرده، به قدری توصیف‌های عاشقانه‌اش چندش‌آور و شبیه سینمای دوزاری پیش از انقلابه که خوندن کتابش شکنجه است.
خودپسندی شاعر و ضد زن بودنش حتی برای زمانه خودش هم عجیبه.
لیلی و مجنون و هفت پیکر را قبلاً خوندم. هر دو خوبند و به یک بار خوندن می‌ارزند. خسروشیرین اگر ویراستاری بشه و گزیده‌ای از شعرهاش در حد پانصد بیت جدا بشه تازه قابل تحمل میشه
Profile Image for روباه نارنجی.
49 reviews30 followers
November 13, 2022
خب بنده کی باشم که راجع به خسرو و شیرین جناب نظامی صحبت کنم، عالی و بر همه خوندنش واجب؛
اگه متن واستون سخته پیشنهاد اول و آخرم گوش دادن به پادکست چای با بنفشه‌ست، بنفشه طاهریان به قشنگ‌ترین شکل ممکن واستون تعریف میکنه بدون اینکه چیزی از قلم بیوفته تازه خیلی بیشتر از کتاب هم واستون تعریف میکنه.
Profile Image for Nastaran Masoomi.
183 reviews8 followers
November 8, 2021
از بین همه ی بخش های این کتاب کم نظیر، بیش از همه مناظره ی خسرو و فرهاد رو دوست داشتم...

بگفت او آن من شد، زو مکن یاد
بگفت این کی کندبیچاره فرهاد
Profile Image for Paria.
36 reviews
May 10, 2025
اسکار بی‌مقدارترین عاشقِ تاریخِ ادبیات هم می‌رسه به خسرو :/
Profile Image for Moein Amini.
13 reviews1 follower
October 27, 2024
Read it, lived it, loved it.

Nizami crafts a rich tapestry of love, loyalty, and longing, with complex characters whose desires often clash with their fates. Khosrow and Shirin’s relationship is at the heart of this story, a bond built on mutual admiration, shared experiences, and enduring challenges. Their love isn’t one of instant bliss but a journey of highs and lows that test their resilience. Nizami explores how their connection matures, emphasizing how love can thrive through shared trials, misunderstandings, and reconciliation.

Their bond, shaped by mutual highs and lows, reflects a love that grows and evolves, unlike the consuming infatuation of Farhad. Farhad, though potentially my second-favorite character after Bahram, is a figure of pure fantasy. His unrequited devotion to Shirin feels more like a passionate illusion, lacking the foundation that Khosrow and Shirin’s love is built upon.

My feelings about Farhad are mixed; while I appreciate his idealism and dedication, he ultimately intrudes upon a love not meant for him. He becomes a symbolic expression of Shirin’s frustration with Khosrow, a reaction to her unmet needs for attention and affection. Through Farhad’s presence, Nizami highlights the contrast between idealized, ungrounded love and the true, resilient connection shared by Khosrow and Shirin. Ultimately, I find myself more drawn to Khosrow and Shirin’s relationship, as it embodies a lasting, tested love.
Profile Image for Raoof sibeveih.
102 reviews7 followers
January 21, 2022
از بچگی علاقه زیادی به ادبیات کهن و داستانهای زیبایش داشتم و معمولا سعی میکردم با تورق کتابهایی که فهمشون برایم سخت بود از ماجرای داستان ها سر در بیارم
داستان خسرو و شیرین رو هم همون موقع خونده بودم و یه دریافت ناقصی ازش داشتم تا اینکه امسال با پادکست نظامی گنجوی استاد محمد رضا طاهری آشنا شدم و قدم به قدم با خوانش زیبا و توضیحات ایشون از بیت بیت این اثر فاخر لذت بردم.
توصیه میکنم اگر این اثر رو تا حالا نخواندید و یا حتی خودتون خوندید، حتما یک بار هم که شده با اجرای بینظیر استاد طاهری در پادکست نظامی همراه بشید و ازش لذت ببرید.
Profile Image for Vida.
11 reviews
May 24, 2015
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟؟
بگفت از دل تو می گویی من از جان...
124 reviews1 follower
April 3, 2021
Nizami'nin dehası ilk eseri Sırlar Hazinesi'nde; bu eserin küçük hacmi, içeriğinin doğrudanlığı ve hikâyelerin sığ yapısı nedeniyle ancak kısmen belli oluyordu. Asıl tanınırlığının temelini teşkil eden aşk destanlarının bu ilkinde ise her açıdan - gerek şairliği, gerek anlatı becerisi, gerek psikolojik empatisi gerekse de hümanizmi ve hayat felsefesi - sırf zamanının değil, tüm zamanların en büyük yazarlarından olduğu aşikar.

Bu destanda özellikle ilgimi çeken iki unsur oldu: Birincisi, hem karakterlerin işlenişi/davranışlarında, hem Nizami'nin anlatıya ara verip nasihat ve yorumlarda bulunduğu kısımlarda gösterdiği ironik farkındalık ve mizahi tutum. İkincisi de derinlikli, insan ruhunun ve içsel gerçekliğinin boyutlarını ele aldığı durumları aktarırken yarattığı beyitler ve kafiyeler şöleni. Nizami şunun bilincine varmış olmalı ki böyle durumları anlatmaya kelime yetmez, böylece şiirin içsel ahengini derin bir bilgi birikimi ve söz oyunu sevgisiyle birleştirerek bize o tarif edilemez derinliklerin karmaşıklığını ve boğuculuğunu benzetmeler, mübalağalar ve farklı perspektifler kullanarak veriyor. Üstüne üstlük böyle konularla ilgili bu kadar beytin bir kişi tarafından yazılabileceğine şaşırtıyor.

Uzun, sakince ilerleyen ama kalite konusunda dünyanın herhangi bir yanından herhangi bir edebi şaheserle yarışabilecek bir şiir isteyen herkese tavsiye ederim.
Profile Image for Yasaman.
6 reviews5 followers
January 20, 2021
تازه شروعش کرده ام تنها میتوانم بگویم که ابیات بسیار دلنشین اند، قابل فهم و بسیار شیرین!
Profile Image for Maedeh.
80 reviews21 followers
January 30, 2024
معمولا با کتاب های صوتی ارتباط نمیگیرم ولی اینبار تجربه نسبتا خوبی بود
من نسخه بازنویسی شده دکتر ثروتیان رو با صدای حسن همایی گوش دادم
Profile Image for Sara.
1,842 reviews571 followers
July 10, 2024
چون یادآوری کردن بهم که ریویو این‌ها خیلی ناقص مونده یکم کاملشون کنم.
محتوای این ریویو خلاصه ای از کل کتابه

اولای کتاب که نه تنها وارد داستان عاشقانه خسرو و شیرین نمیشه بلکه اصلا داستانی نیست، مدح و ثنای شاه و پیامبر و ایناست. تازه از بخش ۱۴ داستان شروع میشه.

از دوران پادشاهی بابای خسرو شروع میشه. بعد تولد خسرو رو میگه و از بچگیاش میگه. تا یکم خسرو بزرگ میشه.
یه روز خسرو پا میشه می‌ره عیش و نوش و عشق و حال تو یه دهکده ا، بعد داستان درست می‌کنه. که طی یه سری اتفاقاتی که میوفته و به گوش شاه میرسونن که بچه‌ت چیکار کرده منتظر میمونن که مجازات بشه.

سمندش کشتزار سبز را خورد
غلامش غوره دهقان تبه کرد
شب از درویش بستد جای تنگش
به نامحرم رسید آواز چنگش

گر این بیگانه‌ای کردی نه فرزند
ببردی خان و مانش را خداوند
زند بر هر رگی فصاد صد نیش
ولی دستش بلرزد بر رگ خویش

که شاه هم نامردی نمیکنه پدر خسرو رو در میاره:

ملک فرمود تا خنجر کشیدند
تکاور مرکبش را پی بریدند
غلامش را به صاحب غوره دادند
گلابی را به آبی شوره دادند
در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحبخانه بخشیدند تختش
پس آنگه ناخن چنگی شکستند
ز روی چنگش ابریشم گسستند

بعد حالا نظامی میاد تیکه میندازه اینجا میگه قبلنا اگه بچه طرف هم یه کار بدی رو‌ میکرد دعواش میکردن. الان دیگه بهشون هیچی نمیگن.

کنون گر خون صد مسکین بریزند
ز بند قراضه برنخیزند
کجا آن عدل و آن انصاف سازی
که با فرزند از اینسان رفت بازی
جهان ز آتش پرستی شد چنان گرم
که بادا زین مسلمانی ترا شرم
مسلمانیم ما و او گبر نام است
گر این گبری، مسلمانی کدام است؟

بعد از اینکه حالا شاه که میاد خسرو رو دعوا می‌کنه و اینا، خسرو یه تایمی که به کارای زشتش فکر میکنه، می‌ره طلب عفو کنه:
عنایت کن که این سرگشته فرزند
ندارد طاقت خشم خداوند
اگر جرمیست اینک تیغ و گردن
ز تو کشتن ز من تسلیم کردن

خسرو بعد از این جرایانات می‌ره اتاقش گریه می‌کنه، نیایش می‌کنه و خوابش می‌بره. جدش میاد به خوابش بهش بشارت میده که اگه پدرت دراومده، قراره کلی اتفاق خوب بجاش برات بیوفته. که اینجا نوید میده از شیرین و پادشاهی و شبدیز و باربد.


شبدیز اسم‌اسب مهین بانو بوده که میرسه به خسرو. یه اسب خفن تیزرو که میگه جای اون اسبت که کشتن به این میرسی.
به جای سنگ خواهی یافتن زر
به جای چار مهره چار گوهر

این وسط شاپور، که یکی از افراد خسرو بوده میاد شروع می‌کنه وصف حاکمین ارمنستان. حالا چرا وصف اونا؟
چون حاکم ارمنستان مهین بانو نامی بوده که این مهین بانو میشه عمه ی شیرین. این در اصل میاد شیرین رو برا خسرو تعریف کنه، حالا قبلش از خفنی حکومت مهین بانو و خودش هم میگه.

یه تیکه‌ش برا تعریف مهین بانو باحاله:
ندارد شوی و دارد کامرانی
به شادی می‌گذارد زندگانی
ز مردان بیشتر دارد سترکی
مهین بانوش خوانند از بزرگی

مهین‌بانو اسمش شُمیرا عه. یه سری نسخ تو این وسط اون نقطه های ش افتاده سمیرا نوشتن ولی شمیرا درستش بوده.
و وصف شیرین یه سری تیکه ها��و خیلی جالب گفته، ازش می‌شه معیار های زیبایی اون زمان رو درآورد:

درین زندانسرای پیچ بر پیچ
برادرزاده‌ای دارد دگر هیچ
پری دختی پری بگذار ماهی
به زیر مقنعه صاحب کلاهی
شب افروزی چو مهتاب جوانی
سیه چشمی چو آب زندگانی
کشیده قامتی چون نخل سیمین
دو زنگی بر سر نخلش رطب چین
به مروارید دندانهای چون نور
صدف را آب دندان داده از دور
دو شکر چون عقیق آب داده
دو گیسو چون کمند تاب داده
خم گیسوش تاب از دل کشیده
به گیسو سبزه را بر گل کشیده
فسونگر کرده بر خود چشم خود را
زبان بسته به افسون چشم بد را
به سحری کاتش دلها کند تیز
لبش را صد زبان هر صد شکر ریز
تو گوئی بینیش تیغیست از سیم
که کرد آن تیغ سیبی را به دو نیم
به شمعش بر بسی پروانه بینی
زنازش سوی کس پروانه بینی
رخش تقویم انجم را زده راه
فشانده دست بر خورشید و بر ماه
دو پستان چون دو سیمین نار نوخیز
بر آن پستان گل بستان درم ریز
ز لعلش بوسه را پاسخ نخیزد
که لعل اروا گشاید در بریزد
نهاده گردن آهو گردنش را
به آب چشم شسته دامنش را
به عید آرای ابروی هلالی
ندیدش کس که جان نسپرد حالی
نه شیرین‌تر ز شیرین خلق دیدم
نه چون شبدیز شبرنگی شنیدم
چنان آشفته شد خسرو بدان گفت
کزان سودا نیاسود و نمی‌خفت

خلاصه که به این شیوه شاپور اومده بود وصف کرده بود و وصفش جواب داد و خسرو عاشق شد. تو مجالسی که میگیرن هی خسرو عاشق تر میشه و یه بار که مست بوده دیگه شروع می‌کنه بیان عشق و خواهش از شیرین.


که شیرین تربیت شده ی مهین بانو بوده به این چیزا رضایت نمیده که.

طی کشمکش ها کم‌کم خسرو دیگه عصبانی میشه:

به گستاخی در آمد کی دلارام
گواژه چند خواهی زد بیارام
چو می‌خوردی و می‌دادی به من بار
چرا باید که من مستم تو هشیار
به هشیاری مشو با من که مستی
چو من بی‌دل نه‌ای؟ حقا که هستی

درین سودا که با شمشیر تیز است
صلاح گردن افرازان گریز است
تو خود دانی که در شمشیر بازی
هلاک سر بود گردن فرازی

ولی باز شیرین کم نمیاره که، حالا بحثشون زیاده یکم دیگه حرفای شیرین باشه:

همان بهتر که از خود شرم داریم
بدین شرم از خدا آزرم داریم
زن افکندن نباشد مرد رائی
خود افکن باش اگر مردی نمائی
کسی کافکند خود را بر سر آمد
خود افکن با همه عالم بر آمد
من آن شیرین درخت آبدارم
که هم حلوا و هم جلاب دارم
نخست از من قناعت کن به جلاب
که حلوا هم تو خواهی خورد مشتاب
به اول شربت از حلوا میندیش
که حلوا پس بود جلاب در پیش
چو آب از سرگذشت آید زیانی
و گر خود باشد آب زندگانی
تو ملک پادشاهی را بدست آر
که من باشم اگر دولت بود یار

این وسطا بهرام اومده حکومت رو گرفته از دست خسرو، شیرین هم بهش میگه تا نری تاج و تخت رو پس نگیری باهات ازدواج نمیکنم تا ازدواج نکنیم هم خبری نیست کاری نمیتونی کنی باهام.
خسرو می‌ره به جنگ با بهرام و پیروز میشه و از این طرف چون ار دست شیرین عصبانی بوده می‌ره اصلا با یکی دیگه ازدواج می‌کنه.
این طرف شیرین می‌مونه و دلش هوای خسرو رو داره تا داستان میرسه به جایی که مهین‌بانو می‌میره.


از اون طرف بعد از مهین‌بانو، شیرین بر تخت ارمنستان میشینه. حالا طی دنبال راهکار یافتن برا چرایی گوسفنداش که باید رو کوه میرفتن چرا، با فرهاد آشنا میشه و فرهاد دلباخته‌اش میشه.
پری پیکر نگار پرنیان پوش
بت سنگین دل سیمین بنا گوش
در آن وادی که جائی بود دلگیر
نخوردی هیچ خوردی خوشتر از شیر

شاپور بهش فرهاد رو معرفی می‌کنه:
که هست اینجا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد
به وقت هندسه عبرت نمائی
مجسطی دان و اقلیدس گشائی
به تیشه چون سر صنعت بخارد
زمین را مرغ بر ماهی نگارد
به صنعت سرخ گل را رنگ بندد
به آهن نقش چین بر سنگ بندد
به پیشه دست بوسندش همه روم
به تیشه سنگ خارا را کند موم
به استادی چنین کارت بر آید
بدین چشمه گل از خارت بر آید
بود هر کار بی‌استاد دشوار
نخست استاد باید آنگهی کار

که بعد از این قضایا فرهاد دلباخته شیرین میشه و می‌ره به صحرا و اوازه عشقش پر میشه همه جا.
خسرو میاد فرهاد رو صدا می‌کنه قصرش منصرفش کنه، اینجا اون مناظره معروف و زیبا رو داریم:

نخستین بار گفتش کز کجایی
بگفت از دارِ ملک آشنایی


که انتهایش خسرو فرهاد رو می‌فرسته کوه بشکافه و توقع نداره فرهاد قبول کنه وقتی قبول می‌کنه خسرو عصبانی میشه ولی میگن اینطوری دورش میکنم و اون هم موفق نمیشه. اما فرهاد میره سراغ کوه و دل به کار می‌ده:

بر آن کوه کمرکش رفت چون باد
کمر دربست و زخم تیشه بگشاد

به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ
پس آنگه از سنان تیشه تیز
گزارش کرد شکل شاه و شبدیز
بر آن صورت شنیدی کز جوانی
جوانمردی چه کرد از مهربانی

بعد خبر کار این بنده خدا به شیرین میرسه و شیرین می‌ره ببینتش. وسط راه اسب شیرین از نا میوفته و فرهاد میاد نجاتش میده و خود شیرین و اسبش رو کول می‌کنه می‌بره قصر.
به گردن اسب را با شهسوارش
ز جا برداشت و آسان کرد کارش
به قصرش برد از انسان ناز پرورد
که موئی بر تن شیرین نیازرد


آدما خبر میدن به خسرو که این نجات داده شیرین و بدتر شد که، خسرو می‌فرسته میان میرن پیشش ببینن در چه حاله میبینن این که شعف‌مند شده و سرحال تره و شنگول شنگول داره کوه رو پرانرژی تر می‌کنه.

بسان شیر وحشی جسته از بند
چو پیل مست گشته کوه می‌کند
دلش در کار شیرین گرم گشته
به دستش سنگ و آهن نرم گشته
از آن آتش که در جان و جگر داشت
نه از خویش و نه از عالم خبر داشت
به یاد روی شیرین بیت می‌گفت
چو آتش تیشه می‌زد کوه می‌سفت

فرستنده میگه چیکار کنم چکار نکنم، می‌ره به فرهاد میگه که کجای کاری که شیرین مرده و تو خبر نداری:

چو مرد ترش روی تلخ گفتار
دم شیرین ز شیرین دید در کار
بر آورد از سر حسرت یکی باد
که شیرین مرد و آگه نیست فرهاد
دریغا آن چنان سرو شغبناک
ز باد مرگ چون افتاد بر خاک
ز خاکش عنبر افشاندند بر ماه
به آب دیده شستندش همه راه
هم آخر با غمش دمساز گشتند
سپردندش به خاک و باز گشتند

فرهاد خبر مرگ رو‌ که می‌شنوه رد میده:

چو افتاد این سخن در گوش فرهاد
ز طاق کوه چون کوهی در افتاد
برآورد از جگر آهی چنان سرد
که گفتی دور باشی بر جگر خورد
به زاری گفت کاوخ رنج بردم
ندیده راحتی در رنج مردم

فرو رفته به خاک آن سرو چالاک
چرا بر سر نریزم هر زمان خاک
ز گلبن ریخته گلبرگ خندان
چرا بر من نگردد باغ زندان
پریده از چمن کبک بهاری
چرا چون ابر نخروشم به زاری
فرو مرده چراغ عالم افروز
چرا روزم نگردد شب بدین روز
چراغم مرد بادم سرد از آنست
مهم رفت آفتابم زرد از آنست
به شیرین در عدم خواهم رسیدن
به یک تک تا عدم خواهم دویدن
صلای درد شیرین در جهان داد
زمین بر یاد او بوسید و جان داد

اینجا فرهاد از غم خبر مرگ شیرین جان میده و می‌میره.

این وسط زن خسرو میمیره و خسرو می‌فرسته به شیرین میگه بیا زنم شو شیرین میگه پاشو مثل آدم بیا خواستگاری و ببرم. اما برا اینکه شیرین پر رو نشه می‌ره سراغ شخصی به نام شکر از اصفهان. که اونم وصالی نمی‌ده.
در نهایت میاد سراغ شیرین.

چو خسرو دید ماه خرگهی را
چمن کرد از دل آن سرو سهی را
بهشتی دید در قصری نشسته
بهشتی وار در بر خلق بسته
ز عشق او که یاری بود چالاک
ز کرسی خواست افتادن سوی خاک
به عیاری ز جای خویش برجست
برابر دست خود بوسید و بنشست
زبان بگشاد با عذری دلاویز
ز پرسش کرد بر شیرین شکر ریز

که دایم تازه باش ای سرو آزاد
سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد
جهان روشن به روی صبح خندت
فلک در سایه سرو بلندت
دلم را تازه کرد این خرمی‌ها
خجل کردی مرا از مردمی‌ها
ز گنج و گوهر و منسوج و دیبا
رهم کردی چو مهد خویش زیبا
ز نعلکهای گوش گوهر آویز
فکندی لعل‌ها در نعل شبدیز
ز بس گوهر که در نعلم کشیدی
به رخ بر رشته لعلم کشیدی
همین باشد نثار افشان کویت
به رویت شادم ای شادی به رویت
به من در ساختی چون شهد با شیر
ز خدمتها نکردی هیچ تقصیر
ولی در بستنت بر من چرا بود
خطا دیدم نگارا یا خطا بود
زمین وارم رها کردی به پستی
تو رفتی چون فلک بالا نشستی
نگویم بر توام بالائیی هست
که در جنس سخن رعنائیی هست
نه مهمان توام؟ بر روی مهمان
چار در بایدت بستن بدینسان
نشاید بست در بر میهمانی
که جز تو نیستش جان و جهانی
مگر ماهی تو یا حورای پریوش
که نزدیکت نباشد آمدن خوش

بعد شیرین بهش میگه

من آن ترک سیه چشمم بر این بام
که هندوی سپیدت شد مرا نام
و گر بالای مه باشد نشستم
شهنشه را کمینه زیر دستم
مکن پرده دری در مهد شاهان
ترا آن بس که کردی در سپاهان
تو با شکر توانی کرد این شور
نه با شیرین که بر شکر کند زور
شکر ریز ترا شکر تمام است
که شیرین شهد شد وین شهد خام است
دو لختی بود در یک لخت بستند
ز طاووس دو پر یک پر شکستند
دو دلبر داشتن از یکدلی نیست
دو دل بودن طریق عاقلی نیست

اینجا هم یه تکه معروف داره که شیرین برمیگرده به خسرو میگه.

بسی هم صحبتت باشد درین پوست
ولیکن استخوان من مغزم ای دوست
تو در عشق من از مالی و جاهی
چه دیدی جز خداوندی و شاهی
کدامین ساعت از من یاد کردی
کدامین روزم از خود شاد کردی
کدامین جامه بر یادم دریدی
کدامین خواری از بهرم کشیدی
کدامین پیک را دادی پیامی
کدامین شب فرستادی سلامی
تو ساغر می‌زدی با دوستان شاد
قلم شاپور می‌زد تیشه فرهاد

یه سری بیت های بسیار زیبا داره از حرفای این‌ها
یکیش مثلا یه بار شیرین به خسرو میگه:

سخن را تلخ گفتن تلخ رائیست
که هر کس را درین غار اژدهائیست
سخن با تو نگویم تا نسنجم
نسنجیده مگو تا من نرنجم

درنهایت این‌ها از حدود بخش ۹۰ به همدیگه میرسن بالاخره.

آخر کارشون هم یکم بگم.
پسر خسرو عاشق شیرین شده بوده و میاد نقشه قتل پدر رو می‌کشه تا به شیرین برسه. بعد از اینکه خسرو رو می‌کشه، شیرین با همون چرب‌زبانی معروفش گولش می‌زنه و به تعویق میندازتش. تا فرداش با بهترین لباس و آرایشش می‌ره سر قبر خسرو و دشنه می‌کشه خودشو می‌کشه.

آخرای کتاب باز بحث های فلسفی و اینا داره.

همون بار اولی که ریویوی نصفه نوشته بودم هم میخواستم راجع به تفاوت مدل عشق و برخورد ها و اصلا همه چی تو دو تا شخصیت لیلی و شیرین بنویسم.
اینکه شیرین چه مدلی احساساتش رو بیان میکنه، چطور باهاش رفتار میشه، چطور رفتار می‌کنه و حرفا و ستینگ داستانیشون.
تفاوت های خیلی جالبی داشتن که ��اید بشه ربط داد به عرب و ایرانی بودنشون شاید هم نه. این رو تو خلاصه و ریویوی لیلی و مجنون شاید بیارم.

کافیه؟
Displaying 1 - 30 of 83 reviews

Join the discussion