Terecht wordt Oorlog en Vrede een meesterwerk van de Russische literatuur en een hoogtepunt van Europese vertelkunst genoemd. Deze roman tekent het Rusland van de vorige eeuw, toen het in een strijd op leven en dood was gewikkeld met Napoleon. Hoewel historisch in alle opzichten juist, is ook in Oorlog en Vrede niet de geschiedenis voor Tolstoi het belangrijkste, maar het lot van de mensen die bij de dramatische gebeurtenissen betrokken zijn.
Het psychologisch inzicht van Tolstoi is onder schrijvers wellicht ongeëvenaard Van hem is bekend dat hij altijd een notitieboekje bij zich droeg, waarin hij aantekeningen maakte, zelfs over de mensen in zijn naaste omgeving.
Bij het schrijven van zijn romans maakte hij later dikwijls gebruik van die aantekeningen. Evenals 'Anna Karenina' heeft Oorlog en Vrede autobiografische trekken. Veel van Tolstois eigen wezen vindt men er in terug, met name in Pierre en in Andrej Bolkonski. Voor Natasja Rostow, een van de bekoorlijkste vrouwenfiguren ooit beschreven, nam hij zijn schoonzuster Tatjana en zijn vrouw Sofia als model. Zelf zei ''Ik nam Tanja, versmolt haar met Sonja en daaruit ontstond Natasja.''
Maar ook de andere personen zijn niet in de oude graaf Rostow en diens vrouw vindt men bijvoorbeeld zijn grootouders terug en men meent in Sonja, het nichtje van Natasja en Nikolaj Rostow, zijn tante Jergolskaja te herkennen.
Doordat Tolstoi zijn personen zowel uiterlijk als innerlijk karakteriseert, krijgt elk persoon een eigen gezicht, passend bij de geaardheid; zelfs van onbeduidende figuren maakt hij nooit figuranten. Zo wijdt hij ij de meesterlijke beschrijving van de slag bij Borodino aandacht aan afzonderlijke soldaten, waarbij hij blijk geeft van een diep inzicht in hun psyche. Hij bezocht niet alleen het slagveld, maar hij ondervroeg en noteerde de verhalen van de nog in leven zijnde deelnemers aan de veldtochten tegen Napoleon. Tolstois personen zijn mensen van vlees en vloed, met wie men zich onwillekeurig vereenzelvigt.
Lev Nikolayevich Tolstoy (Russian: Лев Николаевич Толстой; most appropriately used Liev Tolstoy; commonly Leo Tolstoy in Anglophone countries) was a Russian writer who primarily wrote novels and short stories. Later in life, he also wrote plays and essays. His two most famous works, the novels War and Peace and Anna Karenina, are acknowledged as two of the greatest novels of all time and a pinnacle of realist fiction. Many consider Tolstoy to have been one of the world's greatest novelists. Tolstoy is equally known for his complicated and paradoxical persona and for his extreme moralistic and ascetic views, which he adopted after a moral crisis and spiritual awakening in the 1870s, after which he also became noted as a moral thinker and social reformer.
His literal interpretation of the ethical teachings of Jesus, centering on the Sermon on the Mount, caused him in later life to become a fervent Christian anarchist and anarcho-pacifist. His ideas on nonviolent resistance, expressed in such works as The Kingdom of God Is Within You, were to have a profound impact on such pivotal twentieth-century figures as Mohandas Gandhi and Martin Luther King, Jr.
برداشت اشتباه و رایجی که غالبا در مورد این اثر هست این که چون ۵۸۰ شخصیت دارد گیج کننده است که کاملا برداشت غلط و مبتذلی است(اینو گفتم چون این کتاب رو سال ۹۲خریدم و چند جا این مطلب رو خوندم و ترسی از این کتاب به من غالب شد تا اینکه قرنطینه توفیق اجباری نصیبم کرد امسال خوندم) شخصیت های اصلی شش نفر بیشتر نیستند که شما اصلا آنها را گم نمیکنید . اما در مورد کتاب باری تورگینف گفت که تولستوی راوی زندگی شاهزاده های امپراطوری روسیه هست،تا حدودی درسته،اما به زعم دکتر آیزایا برلین(متفکران روس)،اثاری ازین دست باعث روشنگری در کل امپراطوری روسیه شد و زمینه ساز انقلاب اکتبر(حداقل ارجاع میدم به پنجاه صفحه آخر رمان جنگ و صلح که خود تولستوی در غالب یک رساله مردم رو به درستی آگاه میکند و هم از اثر خودش دفاع). از خواندن این اثر نترسید و گول ثقیل بودن و حجیم بودنش رو نخورید. امید که مجال دوباره خوانش کتاب بهم دست بده هر چند عمر دگر بباید بعد وفات مارا !
من امتیازم برای جلد اول و دوم ۵ و برای جلد سوم و چهارم ۲.۵ هست که به سه گرد کردم تو دو جلد آخر داستان ب نظرم کشش دو جلد اولو نداشت، و بخش های پایانیش واقعا درباره مفاهیم قدرت، آزادی، اختیار و غیره بیش از حد توضیح داده شده بود و فرسایشی شده بود.. در صورتی که در دو جلد اول شخصیت پردازی ها خیلی قوی بود ولی در جلد سه و چهار کمتر داستان گویی و پرداختن ب شخصیت ها و بیشتر نظریه پردازی دیده میشد. هرچند از نظر فکری ارزشمنده این مباحث،امتیاز بنده بیشتر از دید ادبی هست :)
پایان. وای که چه حس عجیبیه بعد چند ماه همراهی با کلی کاراکتر و ماجراهای جورواجور به این کلمه رسیدن. جنگ و صلح، این چرخه ی همواره برقراره تاریخ بشر، وای که مفهوم تاریخ چه بعد عظیمی داشته و من چه یکجانبه دنبالش میکردم پیش از این. وای که تالستوی چه ماهرانه داستان رو هم صدای تاریخ کرد و چه غریو هولناکی شد این صدا.
جنگ و صلح برای من خیلی کند و کشدار و یه جاهایی حتی کسل کننده پیش رفت، اما..... بعد تموم شدنش که به پشت سر نگاه کردم دیدم خوشحالم که خوندمش.بخونیدش حتما.
تعداد شخصیتهاش خیلی خیلی زیاده و اتفاقا همین باعث جذابیتش میشه. داستان از انسانهای زیادی حرف میزنه که درکنار هم زندگی میکنند، خویشاوندند و یا قراره خویشاوند بشند، مهمانیها، دوستیها، حسادتها، عشقها، خیانتها، مسائل و مشکلات روزمرشون، دغدغههای متفاوتشون و بیشتر جنگ ناپلئون با روسیه که همزمان با وقایع داستان اتفاق میافته. خلاصه اینکه داستان شلوغ و پرشخصیتی هست که هرکدام از شخصیتها، داستان خاص خودشون رو دارن که در کمال ظرافت و هنرمندی به هم تنیده شده. من این سبک داستانها رو خیلی بیشتر از اونایی دوست دارم که صرفا حول دو نفر خاص (یا سه نفر خاص!😅) هست. هرچند ابتدا به خاطر سپردن و تمییز دادن اسامی اینهمه شخصیت روسی، (رستف و دنیسف/ بزوخف، کتوزف و دولوخف/ کاراگین و کوراگین)سخت بود ولی خوب به مرور با پیش رفتن در داستان میشه به خاطر سپردشون. خیلیها فکر میکنند که خوندن رمانهای تاریخی، به خاطر دور بودن زمان نویسنده از زندگی خواننده، سخت هست ولی وقتی به سمتش برین، متوجه میشین که اینطور نیست. این کتابها برای من و شما نوشته شدن که امروز بعد از اینهمه سال، بارها به به زبانهای مختلف ترجمه شده و به دست ما رسیدن تا دریچه ای، از روزهایی که هیچوقت ندیدیم رو به روی ما باز کنند.😊 رمانهای تاریخی همیشه اطلاعات زیادی رو به خواننده اضافه میکنند. اطلاعات این رمان، شاید برای محققی که در مورد جنگ ۱۸۱۲ روسیه و فرانسه تحقیق میکنه، کافی نباشه، ولی قطعا برای کسی که بخواد در کنار لذت بردن از یک داستان به اطلاعاتش در مورد دورهای از تاریخ اضافه کنه، واقعا مفید هست. تفسیرهای شخصی تولستوی از وقایع جنگ هم برای من خیلی قشنگ و پرمایه بود به خصوص اعتقاد تولستوی به اغراق تاریخ نویسان در ثبت همه پیروزیها و شکستها به نام افرادی مثل ناپلئون یا الکساندر... . “نیروهای آزاد بسیاری (زیرا انسان هیچجا آزادتر از میدان نبرد نیست، چون در جنگ صحبت مرگ و زندگی است) در راستایی که نبرد اختیار میکند اثر میگذارند و هیچکس نمیتواند این راستا را از پیش بداند و هرگز ممکن نیست با هیچ نیرویی هم راستا شود. اگر نیروهای بسیاری در راستاهای مختلف همزمان بر جسمی وارد شوند راستای حرکت جسم ممکن نیست با راستای هیچیک از این نیروها یکی باشد بلکه در راستای نیروی میانگین آنهاست. اگر تاریخ نویسان به خصوص تاریخ نویسان فرانسوی در رسالههای خود مدعی هستند که جنگها و نبردها طبق نقشههایی از پیش تعیین شده صورت میگیرند، تنها نتیجهای که میتوانیم بگیریم این است که آنچه نوشتهاند نادرست است.”
چه قدر دربارهی تاریخ نظریهپردازی کرده بود، شگفتزده شدم. مثل موبیدیک بود که کلی دربارهی انواع نهنگها و شکار و دریانوردی گفته بود. مثل اون موقع که به نظرم میاومد در شکار نهنگ متخصص شدم، حالا این نظریهها دربارهی تاریخ و وقایع تاریخی چنان قاطع بودن که به نظرم میاد معنای وقایع روسیهی قرن نوزده به روشنی جلوی چشممه. الآن دوست دارم بدونم چه قدر از چیزایی که خوندم وقایع تاریخی بود و چه قدر تخیل نویسنده. این که شخصیتها به یک اندازه مهم بودن و دقیق توصیف میشدن دوست داشتنی بود. بین شخصیتهای اصلی و حاشیهای تبعیضی در کار نبود. و آخ از توصیفها. دیگه نمیتونم وقتی به چهرهی آدمها نگاه میکنم مثل تولستوی توصیفشون نکنم.
رمانی درباره جنگهای ناپلئون و بخصوص جنگهای او با روسیه به قلم زیبای تولستوی و با تفاسیری از علت وقوع اتفاقات از دید او ...با خواندن این رمان انگار با شخصیتهای داستان و خوشیها و غمها و عشقهای پرشور آنها که به زیبایی توصیف شده بود زندگی می کردم ..و نه فقط یک رمان بلکه تاریخ واقعی رو به شکل رمان خواندم..
برای بار سوم این کتاب رو تموم کردم و همچنان نمیتونم باور کنم که این کتاب «داستان» هست و «تاریخ» نیست. (منظور داستان شخصیتهاست و نه روایت جنگ) چطور ممکنه که این شخصیتهایی که اتا این حد زندهن زادهی افکار تولستوی باشن؟ اهر کدوم از این شخصیتها انگار بر علیه تولستوی توطئه کرده و مستقل شده! اینها اصلا شبیه تولستوی نیستن!
خوندن این کتاب یکی از مهم ترین پروژه های کتابخونیم بود و خوندنش برای من خیلی بالا و پایین داشت بارها گذاشتمش کنار و دوباره از اول شروع کردم تا بالآخره تونستم تمومش کنم. کتاب روایت زندگی چند خانواده اشرافی روس در خلال جنگ های روسیه و ارتش ناپلئونه و در واقع میشه در زمره رمان های تاریخی قرارش داد. قبل از خوندن کتاب خیلی شنیده بودم که کتاب شخصیت زیاد داره و به همین دلیل ممکنه خواننده دچار سردرگمی بشه و بهتره اسم هارو برای خودت بنویسی ولی خب من موقع خوندن کتاب با این مشکل مواجه نشدم چون به مرور که خواننده وارد ماجرای داستان میشه شخصیت های مهم و اصلی کتاب مشخص میشن و داستان حول محور اون ها و وقایع زندگیشون می چرخه. مشکل اصلی ای که من با کتاب داشتم و به همین دلیل خوندن کتاب برام سخت و طولانی شد این بود که کتاب در دو فضای کاملاً متفاوت اتفاق می افته یک فضا کاخ ها و مهمانی های مجلل اشراف روسیه است و فضای دیگه خط مقدم جبهه و جنگ ارتش روسیه و ارتش ناپلئونه تولستوی با قلم شیوای خودش خواننده رو گاهی به سیاهی و ترس و وحشت میدان جنگ می بره و گاهی مارو مهمان خانه های اشرافی و پرزرق و برق مسکو و سن پترزبورگ میکنه که هیچ ردی از جنگ در اون ها وجود نداره جز مکالمات و تحلیل های شکم سیرانی که هیچ تجربه ای از وحشت و سردرگمی میدان نبرد ندارند البته جایی بالآخره این جنگ به دروازه های شهر میرسه و این دو فضای از هم بیگانه با هم تلاقی می کنن که به نظرم نقطه اوج و جذابیت داستانه برای من در ابتدا کنار اومدن با این دو فضای متفاوت کمی دشوار بود اما کم کم بهش عادت کردم. مشکل بعدی که در پایین اومدن سرعت خوندنم نقش داشت صحنه های جنگ و نبرد بود که تصور کردنشون واقعا سخت و دشواره و به نظرم نوشتنش به مراتب سختتر و دشوارتره البته تولستوی به حدی صحنه های جنگ رو دقیق توصیف می کنه که انگار در صحنه نبرد حضور داشته و این همه جزئیات رو به چشم دیده و تجربه کرده. در بخش زیادی از کتا�� به خصوص دو جلد پایانی تولستوی نظرات شخصی خودش رو درمورد وقایع جنگ و ناپلئون بیان میکنه و به طور آشکارا نفرت و خشمش رو نسبت به تاریخ نگاران و شیوه روایتشون از تاریخ بروز میده که خب خیلی برای من جالب و خوشایند نبود به طورکلی از خوندن کتاب لذت زیادی بردم و با تموم کردنش بار سنگینی از رو دوشم برداشته شد اما هنوزم آناکارنینا برام یه چیز دیگه است.
هیچ چیز پرزورتر از این دو سرباز نیست: صبر و زمان این دو از عهده هر دشمنی بر می آیند.
شطرنجباز ماهری که بازی را باخته است صادقانه یقین دارد که باختش به علت اشتباهی است که جایی در آغاز بازی مرتکب شده است و نمیداند که هیچ یک از قدمهایی که در تمام طول بازی برداشته است از همین خطاها پاک نبوده است و فقط اشتباهی توجه او را جلب میکند که چون حریف از آن سود جسته است بر او نمایان شده است. جایی که کار در شطرنج چنین باشد از بازی جنگ چه باید گفت که بسا پیچیدهتر از آن است...
اگر قرار باشد تنها یک اثر از گنجینهی عظیم ادبیات روسیه برگزینم، بیتردید آن جنگ و صلح نخواهد بود؛ با این حال، این انتخاب چیزی از شکوه و عظمت آن نمیکاهد. • نثری روان و شخصیتهایی بهغایت زنده؛ اما در نظرم این چیزی خارج از تنها یک رمان است و بیشتر به پژوهشی در باب تاریخ میماند. • میدانم که تولستوی چه کار شگرفی برای روسیه کرده است و این بسیار ارزشمند است، اگرچه گاه سخنرانیهای وی ـ بهخصوص در صفحات پایانی ـ برایم حوصلهسربر میشد.
چهار جلد جنگ و صلح، به معناب واقعی کتابی سنگین و سخت پیش رو هست. داستان پر از جزئیات است از شخصیت ها و افراد مختلف. شاید بشه گفت کتابی تاریخی داستانی از روایت دوران حمله بناپارت به روسیه و ایتدای صلح انجام شده با او و سپس جنگ و اشغالگری و روایات کوچه پس کوچه های مسکو و روسیه است. خواندن کتاب اینقدر توان گرفت که برای نوشتن درباره اش حالی دیگه نموند:))))
وقتی تصمیم گرفتم این کتاب رو شروع کنم به نظرم رسید باید یه لیستی از شخصیت ها [برای خودم] بنویسم، چون خوندن کتابی که بیشتر از 500 تا کاراکتر داره نباید کار ساده ای باشه خصوصا اونطور که روس ها اسامی شون رو مینویسن، اسامی که خیلی وقت ها هم شبیه به هم هستند (مثلا کوراگین و کاراگین). … اما به نظرم داستان فقط حول محور 12 کاراکتره! مابقی شخصیت ها هم اونقدر با جزئیات ساخته و پرداخته میشن که بعید میدونم فراموش یا با هم اشتباه گرفته بشن. کتاب تصویری زنده و کاملی از زندگی مردم روسیه بین سال های 1805 تا 1812 رو نشون میده و با اینکه زندگی اشرف بخش عمده اون رو تشکیل داده اما نویسنده سربازان پابرهنه ای که بعد ساعت ها تعقیب دشمن در سرمای استخون سوز دور آتیشی جمع شدن و به شوربای مختصری دلخوش کردند رو هم فراموش نمیکنه. فضاسازی های کتاب اونقدر حساب شدهست که اصلا حساس دلزدگی نمیکنید. به نظرم تنها بخش خسته کننده کتاب، پایان جلد چهارم [بعد از تموم شدن داستان] بود که نویسنده مفاهیم قدرت، اختیار و آزادی رو بررسی میکرد. هر چند این بخش، به عنوان قطعه آخر پازل ضروری داشت اما شاید بهتر می بود خلاصه تر نوشته بشه! خوندن این "چنگ و صلح" برای من حدود ۲ ماه و ۵۰ ساعت زمان برد، که واقعا ارزشش رو داشت!
صلح جنگ صلح ، درد اسارت مرگ زندگی عشق و باز هم زندگی عطش جهان طلبی ها و خواسته های انسانی و مرگ انسان ها درد انسان ها تاریخی که تکرار میشود و ارمان هایی که هر کدام به طریقی و نامی منحصر به خود باعث تباهی انسانیت می شوند . در دورانی به دورانی دیگر خواسته ها تغییر می کند اما اصل خواسته های انسانی به واقع نه زمانی ارزوی کشوری و زمین های خوب زراعیش با شمشیر و زمانی دیگر ارزوی کشوری و نفت هایش با موشک دریغ عشق است و زندگی است و تباهی تباهی تباهی...
تموم شد … دلم برات تن�� میشه تولستوی جذاب و شیرین زبون من ❤️ نگاه منحصر به فرد تولوستوی به تاریخ فوق العاده س شخصیت پردازی فوق العاده ، تولستوی خیلی خوب مردم رو میشناسه