Jump to ratings and reviews
Rate this book

خاکسپاری ماهی قرمزها

Rate this book
اوس بهزاد یه ماده سگ زرد داره که خیلی باهوشه. اسمشو گذاشته‌م بوسه. چون هر وقت منو می‌بینه می‌آد دور و برم تاب می‌خوره و یه جوری پک و پوزشو بهم می‌ماله که انگار داره ماچم می‌کنه. اوس بهزاد می‌خنده و می‌گه «ماده سگ هرزه که می‌گن اینه.» می‌گه «البته ماده سگا همه‌شون هرزه‌ان.» بعدم برا این‌که حرفشو ثابت کنه شروع می‌کنه به خاطره تعریف کردن از سگاش. «با همین جفت چشمای خودم دیدم که پونزده تانر گردن کلفت ریخته بودن سر یه ماده. ماده‌هه هم یه بند دوله می‌داد. معلوم بود خودشم همچین بی‌میل نیس.»

112 pages, Paperback

7 people want to read

About the author

حسین قسامی

6 books6 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (21%)
4 stars
4 (21%)
3 stars
1 (5%)
2 stars
5 (26%)
1 star
5 (26%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
229 reviews119 followers
September 3, 2017
این کتابو میخوام اسپویل کنم و کامل تعریفش کنم. اصرار هم دارم که ریویومو بخونید!
داستان درمورد خانواده ی بچه های کاره. پدری که معتاده و گدایی میکنه و انتهای داستان میره زندان، مادری که تن فروشی می کنه و انتهای کتاب دیوونه میشه و بچه هایی که دست فروشی می کنن. یکی از دختربچه ها دچار توهمه، یکیشون مورد تجاوز قرار میگیره و باردار میشه. یکی از پسربچه ها به اعتیاد و دزدی کشیده میشه و انتهای کتاب میره زیر ماشین و می میره،یکیشون مرتکب قتل میشه و در انتها هم توی زندان خودکشی میکنه، یکیشون هم دزدیده میشه و بهش مواد مخدر میدن تا قورت بده و بتونن از مرز ردش کنن و در انتها هم به قتل میرسه.
خیلی کتاب بدی بود. انگار که به نویسنده گفته باشن به زور تمام جرم و جنایت هایی رو که بلدی توی یه داستان بگنجون و یه کتاب سر هم کن. کتاب به شدت مصنوعی و خالی از ظرافته و به شدت هم غیرقابل باوره.
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
November 19, 2018
یک رمان کوتاه بسیار زیبا و پر کشش. رمان دربارۀ خانواده ای نسبتا شلوغ و بسیار فقیر در شهر شیرازه که هر کدوم به یه کار سطح پایین مثل آدامس فروشی و گدایی و تن فروشی و ... مشغول هستن و در قبرستان زندگی میکنن.

نقاط قوت:
کتاب جذابیت و کشش بسیار بسیار بالایی داره و آدم نمیتونه تا انتها رها کندش. تراژدی رمان بسیار تکان دهنده و ملموسه. موضوعش که دربارۀ کودکان خیابانی و فقره بسیار شرافتمندانه و متعهده، که خب خیلی خیلی خیلی خیلی کم سراغ دارم چنین نگاه دردشناسانه ای رو بین نویسندگان ایرانی. قدرت نویسنده در اینه که رفته سراغ دردهای واقعی و بنیادین جامعه و اون دردها رو در قالب قصه ای گیرا و خواندنی ریخته. قصه با خواننده کاری میکنه که در پایان، اگه حتا تا به حال هم کودکان خیابانی رو ندیده باشه، از این به بعد به اونها و زندگی و سرنوشت و دردهاشون بیشتر توجه خواهد کرد.
نقاط منفی:
به نظرم رسید که رمان در همه چیزش شتاب زده بود تا حدودی. انگار ایده ای به ذهن نویسنده رسیده و بعد نشسته به نوشتن و بدون بازبینی های زیاد به دست چاپ سپرده. نثر و زبان اثر ضعیف و غلط نیست به هیچ وجه، ولی خب قوت خاصی هم نداره. گفتگوها جذابیت و خاصیت ویژه ای ندارن و گاهی به کلیشه نزدیک میشن. مثلن اشخاص رمان که از طبقات پایین جامعه هستن از واژه هایی استفاده میکنن مثل "لاکردار" که الان دیگه استفاده نمیشه توسط این قشر و یه جورهایی تبدیل شده به زبون کلیشه ای طبقۀ سه ایران که مثلن در سریال های تلویزیونی شبیهش زیاد دیده میشه. ریتم رمان که بسیار عالی و مناسب شروع میشه، در حدود نیمه ها بیش از حد تند میشه و من حس کردم نویسنده از نوشتن خسته شده و میخواد زودتر تمام کنه کار رو. نکته ای که پریا هم در مرور خودش بهش اشاره کرده به ذهن من هم رسید: و اون اینکه یه سری اتفاقها باور پذیر نیستن و انگار نویسنده زور زده که تمام اتفاقات بد رو بچینه کنار هم تا اشک بیشتری در بیاره از خواننده. مثلن سرنوشت پدر خانواده بسیار ساده انگارانه و فکر نشده بود، برخلاف مثلن سرنوشت مادر خانواده که زیباتر از زیبا بود. سرنوشت مسعود و معصومه خیلی خیلی تکان دهنده و زیبا بود، برخلاف ماجراهای حسین و محسن که یه جورهایی حتا احمقانه اومد به نظر من. به علاوه اشخاص رمان یکدست نیستن. پدری که معتاد و گدائه و اصولا خانواده براش هیچ ارزشی نداره و پسر رو به دزدی وامیداره و دختر رو به دست فروشی و اصولا مدرسه نمی فرستدشون، در نیمۀ دوم رمان یک دفعه مهربان میشه و بچه هاش رو با لفظ "باباجون" صدا میکنه و از اینکه دست به خطا و خلاف میزنن تعجب میکنه و غمگین میشه. و همینطور مادر که تن فروشی میکنه و برخی شب ها خونه نمیاد و به طور کلی خواننده اینطور حس میکنه که کلا بچه و همسر براش ارزشی نداره دیگه، در نیمۀ دوم رمان بچه دوست و همسر دوست میشه و در آخر هم از غم فرزند دیوانه میشه.

در آخر اگرچه رمان یکدستی نبود، بسیار زیبا و خواندنی بود و توصیه میشود.
کنجکاو آثار دیگر نویسنده شدم.
Profile Image for Monir.
22 reviews15 followers
Read
April 23, 2020
خاکسپاری ماهی قرمزها
نویسنده حسین قسامی
نشر کوله پشتی
 
خاکسپاری ماهی قرمزها روایتی از زبان پنج کودک یک خانواده ی فقیر است که در خانه ای نزدیک گورستان زندگی می کنند. این پنج فرزند از مادری تن فروش و پدری معتاد هستند که برای امور زندگی باید کار کنند.
 
داستان دارای 43 بخش است که هر بخش را یکی از بچه ها روایت می کند.
شروع داستان با لحن عامیانه خواننده رو به سبک و سیاق داستان متصل می کند و به نوعی کد مناسب را به خواننده می دهد که با چه نوع داستانی سر و کار دارد. شروع جذاب است. کشش لازم را برای ادامه ایجاد می کند . اطلاعات به خوبی از زبان شخصیت نقل شده و بدون شتابزدگی به ذهن خواننده می نشیند. در فصول اول کتاب حس تلخ درد کودکان به جان خواننده می نشیند و بزودی دست در دست شخصیت کودکان یک همذات پنداری یا احساس عمیق مادرانه ایجاد می شود که با پیشرفت داستان تبدیل به سردرگمی و حس گم کردن فرزند می شود. چرا که  خواننده نمی تواند سن شخصیت ها را تشخیص بدهد. تصوری که متن توصیفات و مونولوگ ها به خواننده می دهد بچه هایی 11 12 ساله می باشند اما به مرور متوجه می شوی یکی از آن ها قصد ازدواج داشته و دختر دیگری که لحنش حکایت از 8 9 ساله بودن دارد به سادگی باردار می شود ! بچه هایی که جز اسم چیزی از آن ها نمی دانیم . سن کاراکترهای مشخص نیست و متاسفانه لحن هیچ کمکی به تشخیص سن یا ویژگی های فردی نکرده است به طوریکه اگر ابتدای هر بخش نام شخصیت ذکر نشده باشد تشخیص راوی ها از هم بسیار سخت است. حتی در قسمت هایی تفکیک جنسیت را هم از نوع مونولوگ ها و تعریف خاطرات نمی شود متوجه شد و به زعم من این بزرگترین ایراد کتاب بود.
کتاب سوژه ی دردناک و در عین حال زیبای دنیای کودکان کار را آنقدر که باید بسط نداده است. داستان شبیه گزارش نویسی یا طرحی خام به نظر می رسد. طرحی که بسیار شتاب زده به پایان می رسد و خواننده را در غم و سردرگمی تنها می گذارد. پیش از آنکه خواننده با شخصیت ها اخت شود دستش از دستان کاراکتر خالی می شود .
پایان داستان می توانست کشش بیشتری داشته باشد. اگر چه پایانی  در خور بود اما ضعف پرداخت در پایان داستان بیشتر به چشم میخورد.
فضاسازی ها قابل توجه و با کمترین توصیف اضافه پرداخت شده اند. پس از حذف تک به تک شخصیت ها قرار دادن سه نقطه به عنوان سکوت و نبود کاراکتر حرکتی تکنیکال و در خور توجه بود به طوریکی همین سه نقطه بار عاطفی کافی را پیاده می کرد.
در نهایت داستان را با یک بازنویسی کلی و پرداخت قوی تر به کتاب های دوست داشتنی ام اضافه می کنم.


#خاکسپاری_ماهی_قرمزها
9 reviews
February 27, 2019
من تا صفحه هشتاد و پنج یعنی تقریبا چهار پنجم این کتاب رو خوندم و هنوزم دارم می خونمش. به نظرم کتاب خیلی خوبیه. نگاه کاملا تازه ای داره و بدون تعارف مسائل کودکان کار رو مطرح کرده. نقطه قوت دیگه کتاب زبان کتاب هست. که عالی نوشته شده. هم ساده و هم موجز. من از طرح جلد زیاد خوشم نیومد. اما از متن خوشم اومد. اینو هم یگم که متاسفانه بعضیا توی این فضا دنبال غرض ورزی شخصی هستن. نمونه ش خانم پریا که واقعا کتاب رو نخونده و مشخصه که فقط قصد تخریب داشته. خانم پریا توی نقدش گفته کتاب مشکل هکسره داره. این یعنی ایشون حتی نمیدونه هکسره چیه. توی کتاب اومده: پیرمرده گفت فلان. به اینکه نمیگن مشکل هکسره عزیز من اقلا توی لغتنامه نگاه کن بعد بیا تخریب کن. ایراد هکسره اینه: کتابه من فلان. این غلطه. پیرمرده دختره پسره و امثال اینا کاملا صحیحه. التماس مطالعه
Profile Image for Adel Pooladi.
4 reviews
March 3, 2019
"مى خواى بكشى؟! باشه بكش، ولى مثل يه قاتلى كه از قتلش لذت مى بره بكش..."
اين دومين كتابى هست كه از حسين قسامى مى خونم اولين كتابى كه ازش خوندم به نام "يك نمكدان پر از خاك گور" با اختلاف زيادى از اين كتابش بهتره.اين دوست عزيز آباده اى ما فلسفه خونده است و من به شخصه بهش مديونم، چراش هم بماند... اما با همه اينها دليل نميشه كه داستان بد ننويسه!... مثل همين يكى كه نوشته...جالب اينجاست با اينكه بد نوشته اما بازم دوست دارى تا تهش رو بخونى و راحت هم مى خونى چون حسين به قلمبه گويى باور نداره حرفش رو راحت مى زنه ...اما ... برخلاف همه ى اونايى كه مى گن داستان تلخه و نويسنده انگار به عمد مى خواسته قصه به اين سمت بره و هركارى از دستش براومده كرده كه تلخ بشه و حتى بر خلاف نظر خودش كه در جواب ميگه "من نمى خواستم تلخ بشه،خودش شد" بايد بگم كه ضعف داستان دقيقا همينجاست كه "كامل نخواسته" يا "كامل نشده" ... به نظر من نويسنده ترسيده يه كارى كنه كه ما از بدبختى اين آدم ها بيشتر از اونى كه دلمون بسوزه، متنفر بشيم و اين چيزيه كه من رو تو خوندن اين داستان اذيت مى كنه...
مى خواى بكشى؟! باشه بكش، ولى مثل يه قاتلى كه از قتلش لذت مى بره بكش...
11 reviews
March 6, 2019
دو تا داستان کوتاه از نویسنده در سایت نبشت خوندم و علاقه مند شدم کتابها رو بگیرم. این کتاب به شکا اعجاب انگیزی برام جالب بود. نثر ساده. جملات کوتاه. تعلیق بسیار زیاد و گره دار بودن روایت هر شخصیت نکات مثبتش بود. اما کمی هم اواخر کتاب شتاب زیاد شده بود. ولی چیزی که باعث می شه امتیاز کامل بهش بدم قصه پردازی واقعیه. من توی اصفهان یه خانواده می شناختم که دقیقا همین طوری بودن. بر خلاف اون خانمی که خیلی حالش بد شده بود من فکر نمی کنم اغراقی صورت گرفته باشه. وضعیت جامعه حتی از اینم بدتره متاسفانه
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.