کتاب برج قحطی اثر شگفتی است. فارق از اینکه کتاب خوب یا بدی است، شگفت است. به معنی دقیق کلمه هادی حکیمیان در این رمان کاری کرده است که چندان در تاریخ داستاننویسی ایران سابقه ندارد و به باور نگارنده اگر این اثر را به تنهایی فصل جدیدی در داستاننویسی کشور بدانیم، چندان به خطا نرفتهایم. برج قطحی داستان مردمانی است که با ریشهها و پیوندهای عمیق فرهنگی و تاریخی خود، بخشی از هویت این مرز و بوم را آفریدهاند. این رمان تلاشی است برای بازنمایی تاریخ همین مردم. داستان برج قحطی از حضور معلمی جوان و پژوهشگر در شهر یزد و در دوران پهلوی دوم آغاز میشود و گام به گام با فعالیتهای اجتماعی و گاهی سیاسی او در این شهر و چالشهایی که با نظام ناعادلانه و بیمار آموزشی و فرهنگی پهلوی پیدا میکند ادامه مییابد و در نهایت در بستر مصائب وارده بر قهرمان داستان و بیماری روانی عارض بر او، به گوشه و کنار تاریخ این سرزمین سرک میکشد و کتاب ستم و بیعدالتی را در نهتوی شهر رازانگیز و باپیشینه یزد ورق میزند. در واقع نویسنده در مقاطعی از روایت خود به سیاق برخی آثار جریان سیال ذهن، روانپریشی قهرمان داستان را که زیر شکنجه جلادان و سفاکان رژیم پهلوی دچار آسیب شده است، مستمسکی میسازد تا با بهرهگیری از آن خیال خود را در کوچه کوچه تاریخ یزد و سیر مبارزات و ستمکشیهای مردم این دیار آزادانه به گردش درآورد و مخاطب را به تماشای صحنههایی بنشاند که تلوُّن و گستره آنها در عرصه داستاننویسی ایران چندان مسبوق به سابقه نیست. قدرت تخیل و توانایی نویسنده برای خلق موقعیتهای جدید و ورود و خروج شخصیتهای متعدد به داستان به اندازهای است که گاهی به نظر میرسد از سطح پذیرش مخاطب پیشی میگیرد و او را در جنگل انبوه و مشبع حوادث و افراد و صحنهها سردرگم میکند؛ چیزی که شاید بهرغم طعم گس آن در بادی امر، بیش از همه خبر از ظهور استعدادی شگفت در داستاننویسی معاصر دارد و در صورت تسلط نویسنده بر اسب سرکش خیال خود، در سالهایی نه چندان دور، فرصت خلق آثاری درخور و شایسته را برای ادبیات ما فراهم میکند.
تمام اتفاقات این رمان در شهرستان یزد روی میدهد و خواننده از همان ابتدا تکلیف خود را با مکان داستان میداند و پس از آن در جستجوی سایر گرههای موجود در این داستان میرود. اطلاعاتی که نویسنده از یزد به خواننده میدهد، اطلاعاتی دقیق است و خواننده اگر اندک اطلاعی از پیشینۀ یزد داشته باشد، تصاویر شهر را مجسم خواهد کرد. همچنین برای خوانندهای که یزد را نمیشناسد نیز این رمان اطلاعات جالب توجهی دارد.
حکیمیان به بهانۀ پرداختن به انقلاب اسلامی، به ظلم حکام و خانهای جائر یزد اشاره کرده است. خواننده در «برج قحطی» با سرمایهداران و افراد صاحبنفوذ یزد به بهانههای مختلفی که نویسنده در دل متن تراشیده، آشنا میشود و با خیانتهایی که در حق رعیت و یا احیاناً خدماتی که انجام دادهاند، روبرو شده است. حضور اقشار مختلف در رمان حکیمیان نیز چشمگیر است.
البته به نظر میرسد حکیمیان در روایت روزگار حکام و خانهای یزد گاهی زیادهروی کرده و خواننده به واسطۀ آن از خط اصلی داستان خارج میشود. به عبارتی اگر روایت حکیمیان در ارتباط با این افراد را از «برج قحطی» جدا کنیم، چیزی باقی نماند؛ اما در اینجا باید به قوت فوقالعادۀ قلم حکیمیان تبریک گفت که توانسته با چیرهدستی خواننده را با خود همراه کند و متوجه این نکته نشود.
«برج قحطی» یک روایت متفاوت از روزگار پهلوی در یزد است که نویسنده سعی کرده با کمترین اشاره به حکومت پهلوی، منسوبین آنها را به خواننده نشان دهد و نتیجهگیری را به خواننده واگذار کند که اتفاقاً از پس این کار بر آمده است.
شخصیتپردازیهای «برج قحطی» یکی دیگر از برجستگیهای آن است که نویسنده توانسته از پس آن بر بیاید و خواننده را در کنار هرکدام از شخصیتها قرار دهد. البته تعدد شخصیتها یکی از نکاتی است که نه به عنوان نقطه ضعف رمان، بلکه به عنوان نکتهای که موجب است خواننده را گیج و سر در گم کند، میتوان بیان کرد.
یکی دیگر از ویژگیهای رمان حکیمیان حضور «گربه بیدنجیلی» است که در سرتاسر داستان حضور پررنگی دارد که به نظر میرسد این یک نماد در داخل این رمان است. گربه که نماد ایران است، در بیشتر صحنهها بچهاش را به نیش گرفته که در حقیقت نماد ایران است و آیندۀ خود را حفظ میکند. این گربه اتفاقات گوناگون را پشت سر میگذارد و تاریخ را رقم میزند.
قلم حکیمیان در این اثر یک قلم فاخر و توانا است که خواننده را مبهوت خود میکند و او را در چنگال خود گرفتار خواهد کرد. در حقیقت میتوان گفت «برج قحطی» دارای یک متن مستحکم است که خواننده را اذیت نمیکند. نویسنده در «برج قحطی» با به کار بردن واژگان بومی متنی کهنمایه به خواننده پیشنهاد داده است. اما اشاره به این نکته نباید فراموش شود که استفاده نویسنده از عبارات و اصطلاحات محلی مربوط به زادبوم یزد بدون ارائه ترجمه و یا معنای آن گاهی برای خواننده ملالآور شده است.
رمان حاضر با یک شروع خوب خواننده را ترغیب به خواندن ادامۀ آن میکند، ولی با پیشرفت قصه خبری از آن آغاز شکوهمند نیست. نویسنده قصه ابتدایی رمان خود را رها کرده و از سوژۀ ورودی رمان برای بسط دادن قصۀ خود بهخوبی سود برده تا بتواند تاریخ یزد را روایت کند که در این قسمت موفق بوده است.