به یاد ندارم که تا حالا کتابی/مجموعهای فارسی مفصلاً به نگارش بپردازه. کتاب که زیاده، اما به این اندازه منسجم و آسانخوان نیستن. کتاب «البته واضح و مبرهن است که ...» از ضیا موحد به این کتاب خیلی نزدیکه، منتها به نظرم سلطانی (نویسندهی این کتاب) تونسته بهتر از موحد این چیزها رو درس بده. تازه، کلی نکته هست که سلطانی گفته و بقیه نگفتن. پس اگه در نگارش احساس ضعف میکنین این کتاب مناسب شماست. آخر هر فصل تمرینهایی داره که میتونین انجامش بدین. ضمن این که درون هر فصل هم کلی مثال از متنهای واقعی میاره.
این کتاب اولین کتاب از مجموعهی نگارش دانشگاهیه. تا این لحظه دو جلدش (پاراگرافنویسی، مقالهنویسی) دراومده و احتمالأ یه جلد دیگه تو راهه.
در مقدمه حرفهای خوب و درستی زده. من باهاش موافقم که آموزش نگارش در مدارس اصلاً جدی گرفته نمیشد. نمیدونم الان چطوره (منظورم در عمله). زمان ما که درس انشا و نگارش عملاً یا زنگ تفریح بود یا اگر هم معلمی داشت و برگزار میشد، نتیجهی انشای ماها یه مشت اراجیف کلیشهای بود. ظاهراً این درد همگانیه و برای همینم هست که در زبان ما «انشا» یه معنی دیگه هم پیدا کرده: حرفهای بیمعنیای که فقط پشت سر هم چیدیم. البته، از معلمایی که متنهای خودشون هم اراجیفه (کمی پیچیدهتر از ما) توقعی بیش از این نباید داشت. نکتهی دیگهای که سلطانی روش دست گذاشت، نثر نویسندهها و بهاصطلاح روشنفکران ماست: حتی اونها هم قواعد پایهای نگارش رو بلد نیستن و رعایت نمیکنن. مثال بزنم (مثال از منه، نه سلطانی): کزازی رو خیلیها به پیراستهگویی میشناسن. حالا همین شخص که انقدر آراسته و پیراسته و سره صحبت میکنه، تو کتاب «بیان» پاراگرافهایی داره به طول یک صفحه و نیم! حالا این که چیزی نیست. یه فصل رو میخونی میری فصل دوم رو شروع کنی میبینی نصف فصل دوم توضیح اینه که در فصل اول چه گذشت! خب چرا همه رو مثل خودت ربات میبینی آخه؟ حالا اگه بگی که آهای آقایان و خانمهای روشنفکر! من حرفای شما رو نمیفهمم، بهت میگن که باید بری دانستههاتو زیاد کنی و تقصیر خودته که کمسوادی! بعله. امیدوارم زبانشناسانمون بتونن سر این چیزا آموزش و پروش رو قانع کنن که باید در آموزش نگارش تجدیدنظر کرد.
برگردم به کتاب و یه کم ایراد بگیرم: ۱. جاهایی حس میکردم سلطانی داره سلیقهی خودشو معیار قرار میده در تجویزهاش. این حس خوبی نبود. کتاب متأسفانه پر از خطاهای تایپیه. این برای کتابی که ادعاش «آموزش نگارش»ئه خیلی بده. همچنین صفحهآرا و باقی کسانی که درگیر چاپ و طراحی این کتاب بودن مطلقاً توجه نکردن که کاغذ با زمینهی آبی و متن سفید در شب خیلی آزارندهس.
۲. یه جاهایی باید زیربخش میشد که نشد. برای همین سردرگم میشدم.
۳. یه ایراد دیگه هم اینه که کتاب عنوانش «نگارش دانشگاهی» ئه اما جاهایی به سمت نگارش ادبی یا خلاق رفت و مثلاً از بزرگ علوی تکههایی رو آورد یا از جمالزاده. خب اینا چه ربطی به نگارش «دانشگاهی» داره؟ گاهی اوقات نمیدونستم اینایی که گفته شد چه ربطی به نگارش دانشگاهی داره.
به هر حال، دم سیدعلیاصغر سلطانی گرم که تلاش کرده برای اولین بار مجموعهی خوبی برای نگارش فارسی بنویسه (پاراگرافنویسی، مقالهنویسی، [و در آینده] پژوهشنویسی). امیدوارم در چاپها و ویراستهای بعدی ایرادات رو برطرف کنه و کتاب هم این اقبال رو پیدا کنه که دیده بشه.