جی آر آر تالكين در رمان ارباب حلقهها با چه شگردی فراروايت میآفريند؟ چرا خوانندهی ارباب حلقهها بدون نياز به تعليق ناباوری، دنيای داستان را باور میكند و با همان بهت و غافلگيری كه نويسنده هنگام خلق داستان تجربه كرده، روبهرو میشود؟ كتاب فراروايت در ارباب حلقهها به بررسی ترفندهايی میپردازد كه تالكين با كمك آن خواننده را به تردد مداوم ميان دنيای داستان و دنيای واقعی وا میدارد؛
هستهٔ اصلی کتاب در واقع یک مقالهٔ ۵۰ صفحهایه در بررسی روشهای روایی داستان ارباب حلقهها، با تأکید رو ی نظریهٔ فراروایت. فراروایت اون روایتیه که دربارهٔ خود روایت باشه. به نوعی شکستن آگاهانهٔ دیوار چهارم. چیزی که نشون بده شخصیتها از بودنشون توی یه داستان آگاهن.
نمونههای فراروایت در ارباب حلقهها زیاده، ولی یکی از مشهودترین نمونههاش که به نظرم جالب بود، اونجایی که در آخرهای داستان، سم به فرودو چنین چیزی میگه به مضمون که این داستان برن و سیلماریلها عجب داستان خوبی بود. راستی این جامی که بانو گالادریل بهمون داد هم نورش از نور همون سیلماریلهاست؛ چه خفن! ما هم توی همون داستان هستیم ((:
خود مقاله خیلی جالب بود اما سر و تهش به نظرم یه سری اضافات داشت که لازم نبود باشن. چون کسی که ارباب حلقهها رو خونده مثلا نیازی به خلاصهی داستان نداره برای فهم مقاله. موارد موردنیاز توی متن مقاله اومده بود. یا پیشگفتار صرفاً خلاصهی مقاله بود، با یه سری توضیح اصطلاحات، که همون اصطلاحاتم ته مقاله بود توضیحشون.
یه مقاله ی کوتاه در مورد ارباب حلقه پس حتما اول باید ارباب حلقه ها رو خونده باشین و گرنه چیزی نمی فهمین . یه سری توضیحات برای درک یهتر دنیای تالکین فصل سوم هم خلاصه ای از تمام جلدها بود . در کل برای یک بار خوندن خوب بود . ترجمه خوب امتیازم ۲/۵ پ.ن: صوتی ش رو با صدای آرمان گوش کنید
I really appreciate the perspective in this article. It has deepened my love for The Lord of the Rings even further by showing how many layers there are to discover within the story.
خیلی نمیشه بهش گفت کتاب، چون در اصل یه مقاله است و به زور کردنش کتاب.
فراروایت طبق تعریف کتاب: فراروایت، روایتی است که به خودش اشاره دارد یا به اصطلاح نظری خودارجاع است. روایتی درباره ماهیت روایت. اگر روایتی توجه خواننده را به داستانی بودن متن جلب کند یا به عمل آفرینش داستان اشاره کند، متنی فراروایی به وجود میآید.
حالا تو این کتاب اومده به 4 جنبه مختلف فراروایی کتاب پرداخته. 1-شبکه داستان تو این بخش به استفاده از شگرد قاب بندی و تاثیر استفاده اش تو داستان اشاره میکنه. مثلا ما تو ارباب حلقه ها میفهمیم که کل داستان هابیت رو داشتیم در واقع از روی کتابی که بیلبو نوشته میخوندیم، و همین طور همین کتاب ارباب حلقه ها رو. 2-کم رنگ کردن فاصله داستان و زندگی تو این بخش میگه که داستان کتاب خیلی شبیه تاریخ میمونه و هر شخصیتی یه گذشته ای داره و خیلی اتفاق ها که تو داستان میبینیم به تاریخ قبلی سرزمین میانه اشاره داره. مثلا تو ارباب حلقه های 1 اونجایی که فرودو تو راه ریوندل به ترول هایی برمیخوره که زمان سفر بیلبو سنگ شده بودن. 3-مرزگذاری و مرززدایی بین خواننده و شخصیت داستانی این بخش طولانی ترین بخش بود. و کلا به این میپرداخت که داستان، بعضی جا ها شما رو تا حد زیادی به شخصیت ها نزدیک میکنه تا باهاشون همذات پنداری کنید و بعضی وقت ها دور میکنه، تا بتونید از بالا درباره موقعیتی که شخصیت ها توش گیر افتادن تصمیم گیری کنید. 4-تردد میان دنیای داستان و دنیای واقعی این بخش رو خودم هم درست نفهمیدم. برید بخونید خودتون و اگه فهمیدید برا منم تعریف کنید.
به نظرم میتونید برید کتاب فروشی بشینید این کتاب رو بخونید. اونقدری طولانی نیست. :))
خوشم اومد. اگر نخونینش و روایت علاقهی اصلیتون نباشه چیزی از دست نمیدین. اما خب برا م همیشه جالب بوده که وقتی با یه روایت (قصه و فیلم و ...) روبهرو میشم، یه لایه آگاهی بیشتر داشته باشم. مثلا بدونم چه ترفندهایی داره استفاده میشه، چه اشاراتی میشه و از این حرفا.
این کتاب کمک میکنه با ترفندهای تالکین تو ارباب حلقهها آشنا بشین. چند جا به نامههایی که فرستاده اشاره میشه و اعترافهایی که کرده. این قسمتها برام جذابتر بود.
مثلا تالکین اومده چند تا راوی برا داستانش درست کرده، بیلبو و فرودو و سم. یا اومده هی یه طوری داستان نوشته که انگار شخصیتها آگاهی دارن که تو یه قصه دارن نقشآفرینی میکنند. بعد خوندن این کتاب فهمیدم تالکین باهوش بوده. باهوشتر از چیزی که فکر میکردم.
هدف اصلیم از بازخوانی این کتاب، وارد کردن یه سری نقد جدی به مقاله بود چون به نظرم نویسنده کلا مسیر رو به اشتباه رفته و چیزی که میگه (فراروایت) اصلاً صادق نیست برای رشتهافسانه. چندین سال بود میخواستم بنویسم و وقتی بازخوانی رو شروع کردم فکر کردم وقتش رسیده اما خب اینقدر کار پیش اومد وسط ماجرا و فاصله افتاد از شروع تا پایان که دیگه حسش نیست 😅 این مقاله اصلاً مقاله خوبی نیست و مشاهداتش نادرسته و خیلی چیزها رو هم نادیده میگیره تا نظر خودش رو بیان کنه که در عمق اصلاً همخونی نداره با رشتهافسانه مخلوق تالکین. حالا اینکه چطوری خب حسش نیست توضیح بدم 😅 بماند برای روزی روزگاری که حال داشتم. گرچه نگاه درست به قضیه رو تا حدی یکجا در آینده خواهید خوند که نمیگم کجا فعلاً :دی
ترجمه اثر هم از جانب واژهگزینی تخصصی چیز خیلی خوبیه اما از لحاظ تلفظها (بهخصوص تالکینی) متأسفانه فاجعه است و هیچ توجیهی برای این حجم از تلفظ غلط برای کتابی که سال ۹۶ چاپ شده وجود نداره. قبلش بهشدت روی اعصاب بود، رسیدم به «سارامون» که اونم بیش از یکبار نوشته شده (یعنی غلط املایی نیست) میخواستم سرم رو بکوبم توی دیوار.
این کتاب بیشتر به درد طرفداران پر و پا قرص تالکین و یا متخصصان حوزه ادبی میخوره. در عین اینکه کتاب کوتاهه و بیشتر یک مقاله ست تا کتاب، اما خوندنش برای کسی که نقد ادبی به اون صورت نخونده واقعا ساده نیست. تقریبا هر بخشی رو دو بار خوندم ولی اگه بخوام برای کسی کتاب رو ارائه بدم خیلی کلی میتونم بهش اشاره کنم و شاید خوندن برای بار سوم ضروری باشه. با این وجود کتاب برای طرفداران تالکین خیلی شیرینه. چون با سیر نگارش کتاب -سیر پیشرفت نویسنده- آشنا میشن و مهم تر از اون دریافتهایی که خودشون از داستان داشتن رو به صورت خیلی دقیقتر میخونن. من در حین خوندن داستان ارباب حلقهها، با همه کاراکترهای داستان تالکین به شدت احساس همذات پنداری میکردم و گاهی برای خودم این حجم از تاثیرپذیری عجیب بود اما با خوندن این کتاب خیلی وسیعتر و دقیقتر متوجه علت این تأثیرگذاری شدم و این انگیزهای بود که من رو به خوندن ادامه کتاب فراروایت تشویق میکرد.
مقالهای دانشگاهی است که از یک کتاب مجموعهمقالات جدا شده و اون را با افزودنیهای دیگه تبدیل به کتاب باریکی کردهاند. بیشتر به درد همون دانشگاهیها میخوره. کسی که ارباب حلقهها را با ترجمهی دلنشین و کار سترگِ (چرا نمیتونم از واژهی دیگهای استفاده کنم؟ 😅) رضا علیزاده خونده سختشه که ببینه مترجم از چه جایگزینهای نادلپسندی استفاده کرده (مثلاً، گری هیونز بهجای بندرگاه خاکستری). و واقعاً چرا؟ جز اینکه مخاطب این کتاب خوانندگان ارباب حلقهها نیستند، ��لکه افراد دانشگاهی هستند؟ هرچند خریداران کتاب همان خوانندگان ارباب حلقهها هستند، وگرنه این کتاب به چاپ سومِ هزارنسخهای نمیرسید.
. یکی از کتابهایی که خیلی به کسایی که هم ادبیات و هم ارباب حلقهها رو دوست دارن توصیه میکنم. نکتههایی که جذابیت کتاب رو چندین برابر میکنه و جنبههای دیگه ادبیات داستانی رو هم نشون میده. اما اگر فقط ارباب حلقهها رو دوست دارید احتمالا خوندنش سخت و کمفایده باشه. .
مقالهای بود در نقد و بررسیای ارباب حلقهها از منظر نظریۀ فراروایت. خیلی جالب بود که هیچی از بافتار این مقاله نشنیده بودم (البته بجز دو بند آخر). ادبیات نقد و بررسی کتابها در ایران اصلاً وجود نداره و خب متنهای اینجوری غنیمت هستند. کاش دوباره فرصتش پیش بیاد و ارباب حلقهها رو بخونم.
.اسمش خیلی خفن به نظر میومد ولی دریوری بود، مثل بیشتر خروجیهای دیگهای که از آکادمی درمیاد. در ضمن، ناشر/مترجم و ویراستار محترم، سارامون یکی از دیجیمونها بود ، اونی که تو این داستانه سارومانه
دوستان، من مترجم این کتاب به زبان فارسی هستم و به خاطر غیرمنصفانه بودن قرارداد نشر اطراف، جلوی انتشارش رو گرفتم و قراردادم رو فسخ کردم. فایل ترجمهی این کتاب رو میتونید بهرایگان از لینک زیر دانلود کنید: https://drive.google.com/file/d/11Cp8... #مترجم_جان_به_لب