ماجرای دلدادگی توپازخان، شاهزادهی ایرانی به کنیز تازهوارد حرمسرای برادرش، سلطان محمد. انیسه، دختر زیبارویی که دل از هر دو برادر با هم برده است. ماجرای عشقی ممنوعه … با رفتن انیسه به حرمسرا، توپازخان تلاش میکند تا دلبر برادرش را فراموش کند، اما هر چه بیشتر تلاش میکند، بیشتر در عشق انیسه غرق میشود تا جایی که دل کندن از او برایش به مرگ میماند … اگر برادر راز دیدارهای مخفیانهشان را بفهمد …؟ این کتاب برگرفته از حکایت «یک کنیز و دو برادر» از کتاب هزار و یک شب است. هزار و یک شب روایت صدها قصهی تو در توست که طی بیش از هزار سال جمعآوری شده و بارها و بارها تغییر کرده است. سولماز خواجهوند، قصهی دلدادگی توپازخان و انیسه را از دل این قصهها بیرون کشیده و با نثری شیرین در قالب داستانی دلانگیز با چاشنی طنز بازآفریده است.
اینم از آخرین تجربهی من از این مجموعهی شیرین و ارزشمند که من فکر میکنم هوپا نباید به ۱۰ تا اکتفا میکرد چرا که قصه های کهن ایرانی هزاران هزارن و حیفه.
این یکی از داستان پردازی های قوی از بین همشون بود که عاشق و معشوق توش کمرنگ بودن اما خب هزار و یک شبه دیگه، قصه گویی ماهرانهش غالب تره و بسی لذت بردم از پایان بندی و همه چیز💌
خب این جلدشم خوندم و لذت بردم🙂💚 نمیدونم چرا ولی کلا این مجموعه برام خیلی جالب و قشنگ بود با اینکه داستانا کامل نیستن بازنویسی شدن و دستکاری شدن ولی واقعا بازم قشنگن🌱 من شخصیت همدم رو خیلی دوس داشتم ی شخصیت میانجی و مهربون راستش اولین باره ازین جور شخصیتا خوشم میاد نمیدونم چرا ولی ازش خوشم اومد:) اصالت داستان رو خیلی دوس داشتم "هزار و یک شب"همیشه برای من مظهر داستانای هیجان انگیز و مختلفی بود ک تو دل ایرانشهر بغداد و هندوستان تشکیل شده بود درسته کامل هیچوقت داستاناشو نخوندم ولی هروقت ی داستانشو میخوندم احساس نزدیکی و صمیمیت بهش میکردم نمیدونم چرا ولی با بعضی داستانا عجیب حال میکنم این داستانم از همونا بود
ذونيني بي دليل دوسش دارممم! بدون هيچ دليلي! نه پيچيده بود! نه خيلي خاص خاص بود! فقط دوسش دارم! يه معصوميت كيوتي داشت داستان! انيسه خيلييي كيوت بود! اخرشو خيلي دوست داشتم ! خيلي خوب تموم شد ولي كاش بيشتر بود خببب دلم ميخواست بهم رسيدنشونو ببينم🚶🏻♀️
هی میخوام نرم سمت عشقهای فراموش شده که تموم شن و هیچی نداشته باشم بخونم دیگه ولی مگه میذارن؟🥲 فقط یکی دیگه ازش مونده..🚶🏻♀️💔
اتمام ۰۰/۰۸/۳۰ 23:48
الهی ای خدا😂 چقدر داستاتش کیــوت بوددددد انیسه خیلی شیرین بود🥲 قصه دربارهی توپازه که عاشق یکی از دخترهای جدید حرمسرای سلطانمحمد (برادرش) شده🥺 دوستش داشتم🙂🤧 بگذریم از حرص خوردنم سر ابریشم و سلطان😒😂
قصهای از دل هزار و یک شب با حال و هوای دوران قجری و حرمسرا؛ درباره عشق ممنوعه بین برادر شاه و یک کنیز که زن پادشاه میشه و تو حرمسرا زندگی میکنه. داستان کتاب خیلی ساده و دلنشین بود و به راحتی خونده میشه. تنها مشکلش این بود که خیلی سریع تموم شد؛ یعنی من که با فیدیبو داشتم میخوندم و به صفحه آخر رسیدم، هی ورق زدم تا به صفحه بعدی برم ولی در کمال تعجب هیچ صفحه دیگهای نبود 😅 حس کردم ناکام شدم
پ.ن: تا الان سه تا کتاب از این مجموعه خوندم و همچنان داستان صفورا اره و غلام بهونهگیر رو خیلییی بیشتر از بقیهشون دوست داشتم
داستان و شخصیت های کتاب و خیلی دوست داشتم کلا میتونم بگم مجموعه عشق های فراموش شده خیلی گوگولی و نازه و کاش بیشتر از ده جلد بود😭😭 به نسبت بقیه کتابا پایان بندیشو دوست نداشتم خیلی میشد بیشتر پرداخت به پایان کتاب جای اینکه یهویی و غیر منتظره تمامش کنن
این جلد هم تموم شد و کلی حس قشنگ رو برام تو ذهنم به جا گذاشت^-^ به اندازه بقیه داستان ها دوسش نداشتم ولی اینم خوب بود. شاید میشد بهتر باشه و پایانش قشنگ تر باشه؟! واقعا ایده ای ندارم. یه چیزی که باهاش مشکل داشتم این بود که تصورش توی واقعیت به عنوان یه کتاب که کاملا واقیت گراست سخت بود. در هر صورت خوشحالم یه داستان برگرفته از هزار و یک شب رو خوندم حس باحالی داره🥲🌈
"به صحرا شدم؛عشق باریده بود.و زمین تر شده بود.چنان که پای مرد به گل فرو شود،پای من به عشق فرو می شد." موقع خوندنش مدام حس میکردم کتابم بوی عشق میده،مگه عشق بو دارههع؟!:))) به شدتت زیباا....
خدمتتون برسونم که ماجرا بوکی که همه جا ازش تعریف میکنن یه سری (میگم به سری چون قاعدتا همه کتاب ها رو چک نکردم) کتاب های دست دوم رو ( در فروش حضوری) نه تنها ارزون تر بلکه گرون تر از کتاب نو موجود در بازار میفروشن:) یعنی شما کتاب رو از سایت ها میتونید با تخفیف ارزون تر از ماجرا بوک که دست دوم هست تهیه کنید. خلاصه حواستون باشه
هق چقدر اینا خوبن اخه چقدر انیسه با نمک بود چقدر توپاز رو دوست داشتم از این یکی بیشتر دوتای قبل رازی بودم ولییییییی این پایاناشون به دل من نمیشینه اغا من یکم اب و تاب بیشتری دلم میخواد خب ولی بازم این یکی رو خیلی دوست داشتم مخصوصا تیکه های شعر خوندن ابریشم رو
شاید یه کوچولو اسپویل باشه پایینی ها خواستید نخونید
خیلی ناز بود. دلم نمیخواست تموم شه. آخه چرا نباید ادامه دار میبود؟ وای انیسه و توپاز چه خجالتی بودن:" توپاز چه مظلوم بود... هیققققق اصلا نگاه میکردن بهم سرخ میشدن! وای خدا خیلی دوستش دارمممممممممممم. اینکه از همه جای قصر خبردار میشدیم باحال بود. اما شاید عاشقانش یکم کم بود. مثلا اینقدر به صمیمیت بین همدم و توپاز یا حاشیه های ابریشم توجه نمیشد؟ و اینکه پایانش یکم بد تموم شد... یکم مقاومت بیشتر خب! نمیدونم اما هر چی بود قشنگ بود.
کلا این مجموعه تمام کتاباش جذابه و ارزش وقت گذاشتن داره اینم قشنگ بود و توپاز شخصیت خوبی داشت ولی یکم عاشقانه ضعیف بود اون ارتباطی که باید و توی جلدهای دیگه بود توی این نبود انگار... البته این نظر منه
خیلی قشنگ بود🥺🖤 من از بچگی همیشه عاشق حال و هوای داستان هزار و یک شب و شاهنامه و.... بودم و هستم🤍 عشق بین انیسه و توپاز خیلی کیوت بود تنها مشکلش هم این هست که زیادی خلاصه شده بود داستان🥲
این مجموعه واقعا شیرین و روونه، گذاشتمشون برای زمانهایی که حوصلهی خوندن کتابای حجیم و سنگین رو ندارم ولی دلم میخواد کتاب بخونم. یه جلد از مجموعهی عشقهای فراموش شده رو برمیدارم و توی یه نشست یه ساعته میخونم. هم حال خوب کنه هم زود تموم میشه و دوپامین حاصل از تموم کردن یه کتابو به آدم تزریق میکنه. این جلد هم خوندنش بهم چسبید، یکم کمتر از جلدهای دیگه، ولی چسبید. تنها ایراد واضحی که میتونم بگیرم ازش پایان بندیش بود. واقعا نقطهی اشتباهی و به نظرم حتی پاراگراف اشتباهی رو برای پایان بندی انتخاب کرد. جوری که من ورق میزدم و منتظر بقیش بودم. اسپویل: وقتی ما یه داستان عاشقانه رو دنبال میکنیم که کاراکترای اصلیشون هر سختی رو به جون میخرن طبیعتا منتظریم بهم رسیدنشون رو ببینیم ولی متاسفانه نویسنده این حق رو بهمون نداد و درست بعد از اینکه زمینهی بهم رسیدن انیسه خاتون و توپاز رو چید، و قبل ازینکه این دو واقعا بهم برسن داستانو تموم کرد.
اینم تموم شد😭 درسته کامل نبود و واقعا باز تموم شد امّا واقعاا دوستش داشتم خیلی زیاد💙 روشنک و سپهرداد از همین مجموعه واقعا خیلی قشنگ تر بود اما اینم منو جذب کرد و واقعا دوستش داشتم🤩
داستان در مورد سلطان و برادرش توپاز که هردو همزمان عاشق انیسه شدن. با دنبال کردن داستان میتونیم ببینیم کدوم عشق در نهایت پیروز میشه و چطور و با همراهی چه کسانی.
از این جلد هم خوشم اومد. و علاقهم به خوندن هزار و یک شب بیشتر از قبل شد.
منظورم از زنده نگه داشتن عشق به ادبیات مخصوصا ادبیات کهن، دقیقا همینه. این مجموعه باعث میشه که جرقهای بخوره و بریم سمت کتاب اصلی. فکر میکنم رسالتش رو درست انجام داده.
بیصبرانه منتظرم برادر نوجوانم هم این کتابها رو بخونه و امیدوارم باعث شه که علاقهش به ادبیات پررنگتر بشه.
به نوجوانها، عشقهای گذشتگان رو هدیه کنید تا در آینده هم همچنان شاهد عشق باشیم.
حقیقتش این جلدو خیلی دوست نداشتم، زیادی خلاصه بود و خیلی با شخصیتا ارتباط برقرار نکردم و بخاطر نبود هیچ پسزمینهای از شخصیتا یجورایی نمیتونم خیانت توپاز به برادرش رو قبول کنم و همینطور پایانش اصلا رضایتبخش نبود، انگار داستان یجورایی ناتموم باقی مونده بود! امیدوارم بتونم با جلدهای دیگش بیشتر ارتباط برقرار کنم
مثل دیگر کتابهای مجموعۀ «عشقهای فراموش شده» بازنویسی سادهای از اصل قصه را داریم. هیچ ویژگی جذابی به قصه اضافه نشده که برای خوانندۀ امروزی جذاب باشد. خیلی ساده روند قصه پیش میرود یا اگر دقیقتر بگوییم خلاصۀ یک خطی قصه با کل کتاب تفاوتی ایجاد نمیکند. این قصهها برای زمان خودش جذاب بودند اما در بازنویسیهای امروزی تنها به خلاصه کردن میپردازند و سادهکردن و حتی شیرینی همان اصل ماجرا را هم میگیرند.