Jump to ratings and reviews
Rate this book

یکصد سند تاریخی - دوران قاجار

Rate this book
صد سند تاریخی و نامه، مربوط به مکاتباتِ دربارِ قاجار

205 pages, Unknown Binding

2 people are currently reading
10 people want to read

About the author

ابراهیم صفایی

6 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (16%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (33%)
2 stars
2 (33%)
1 star
1 (16%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,123 followers
September 1, 2017
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 213 صفحه تشکیل شده است و شاملِ 100 سند، مربوط به نامه ها و مکاتباتِ درباریانِ قاجار و اعضایِ در ارتباط با حکومتِ قاجاریه میباشد... این اسناد در اصل متعلق به وزارتِ امورِ خارجه میباشد.. بیش از 150 جلد کتابِ بزرگِ اسناد، در زمانِ ناصرالدین شاه از مکاتباتِ درباری و دیوانی، گردآوری شد و در کتابخانهٔ سلطنتی نگهداری میشد... در سالِ دومِ تاجگذاریِ احمد شاه، این کتابها به وزارتِ امورِ خارجه فرستاده و در آنجا نگهداری شد... حال این یکصد سندِ تاریخی که در این کتاب 213ِ صفحه ای آمده است، پس از شش ماه خواندنِ آن 150 جلد کتاب، تهیه شده است
‎دوستانِ من، شاید اینها یک مشت نوشته هایی باشد که امروزه بیفایده و بی معنی است، امّا خواندنِ این اسناد و نامه ها میتواند از چند جهت مناسب و مفید باشد.. میتوان با نوعِ نگارش و نوشتار و ادبیات در زمانِ قاجار آشنا شد و هم اینکه این را دریافت که این سرزمین به دستِ چه چاپلوسانِ بی فرهنگ و بیخردی اداره میشده است و چگونه با تصمیماتِ بیخردانه، سرمایه هایِ این سرزمین را به باد داده اند و گویا فقط این را بلد بوده اند که بر رویِ خود القابِ پوشالی و دهن پُرکن بگذارند .. از سویِ دیگر میتوان دریافت که چه موجوداتِ موهوم پرست و خرافی، از پادشاهان گرفته تا وزرا و درباریان در دورانِ قاجاریانِ تورک نژاد، در این سرزمین حکمرانی میکردند و چگونه ایران را به ویرانه ای تبدیل نموده اند
‎در زیر، به انتخاب برخی از اسناد و نامه ها را با توضیحاتِ لازم برایِ شما تاریخ دوستانِ ایرانی مینویسم
--------------------------------------------
‎نامهٔ زیر مربوط میشود به گزارشِ میرزا یوسفِ مستوفی الممالک، در موردِ نرخِ گندم در زمانِ قحطی
”””””””””
‎حضرات و اربابان و اشخاصی که دکان هایِ خبازی (نانوایی) پایِ آنها گذاشته شده است، حتی حاجی ملّا علی کنی (ملّای حرامزاده و مجتهدِ تهران و زمین دار و زمینخوارِ بزرگ) نیز به موجبِ رقعه، اظهار داشته اند که نرخِ میدان خرواری شش تومان الی هفت تومان است. امکان ندارد که نرخِ نان خرواری پنج تومان باقی بماند... اعتقادِ حضارِ مجلس این است که امر شود نرخ را خرواری شش تومان مقرر فرمایید که ملاک و خباز، واحدی حرف نداشته باشد. در ضمن گندمِ انبار هم خرواری شش تومان فروخته خواهد شد.. آنوقت خباز حق ندارد که بگوید ضرر میکنم و یا کم و بد میفروشم، موقوف برایِ انورِ ملوکانه است.... گندمِ کهنه که الان در انبارِ دیوان است، کلاً خراب و معیوب است. یا نرخی در آن بگذارند و ساریِ اصلان (مسئول انبارِ گندم) آن را پاک کرده و به نرخی که ارباب ها گندمِ خودشان را به خباز میدهند، او نیز قیمتِ خود را بگیرد، و یا دیوان، آدمی را بگذارد که گندمِ انبار را پاک کنند و پاک کرده به خباز بدهند و ضررِ کسر آن را دیوان متحمل شود. زیرا با این تفضیلات صاحبانِ دکّان و خباز قبول نمیکنند که گندمِ خراب و معیوب و پُر خاک از انبار ببرند و نان را خوب و بی عیب بفروشند... هرگاه دیوان، گندمِ کهنهٔ خودش را در انبار نگهداری کند و گندم نو به خباز بدهد، گندم کهنه ضایع خواهد شد. می باید اول گندم کهنه را فروخت و هر قدر باقی ماند، از گندمِ نو داده شود
‎در این میان حاج ملّا علیِ حرامی، در خصوصِ این موضوع نامه مینویسد و میگوید: عرض میشود که به اعتقادِ من، نرخِ گندم را شش تومان قرار بدهند و این های و هوی میخوابد.. نان را حالا که شانزده پول میفروشند، دو پول هم اضافه کنند. دیگر هیچ زحمت و مرارتی ندارد... مردم هم به همین قیمت بی مضایقه خواهند فروخت. اگر گران است، مردم نیز قدری گران بخورند
‎عزیزانم چیزی که در این نامه و سند نمایان است، این است که نه حکومت و نه این آخوندِ بی پدر و مادر و حرامی، حتی در زمانِ قحطی نیز حاضر نیستند تا نرخِ گندم و نان را پایین بیاورند و در قحطی هم نرخِ نان و گندم را بالا برده اند تا مبادا خود زیان کنند و گورِ پدرِ مردم بیچاره و بدبخت... این مردم ساده لوح نیز بخاطر دین و مذهب باید سکوت کنند. همانطور که در زمان کنونی نیز سکوت میکنند
*******************
‎زمانی که ناصر الدین شاهِ بیخرد قصد سفر به عراق و زیارتِ عتباتِ تازیان و شیعیانِ عرب پرست را داشت، تصمیم میگیرند تا پیروانِ بیخردِ بابیت و بهاییت را در عراق زندانی و یا به قتل برسانند تا شاه در آنجا امنیت داشته باشد.. در این خصوص، مشیرالدوله نامهٔ زیر را برای ناصرالدین شاه مینویسد
”””””””””
‎قربانِ خاکِ پایِ جواهر آسایِ اقدسِ مبارکت شوم.. در بابِ تشریفات و احتراماتِ موکبِ مسعودِ همایونی به عراقِ عرب، خاطرِ اعلیحضرت اقدس شهریاری روحنافداه را از هر جهت امنیت میدهم که ابداً قصوری و کسری واقع نشود..... در فقرهٔ طائفهٔ خبیثهٔ بابیه، مؤکداً امر و فرمایش فرموده بودند که از حالا تعلیمات به جهتِ والیِ بغداد گرفته و بفرستند که هرکس با آن صفت و اسن معروف باشد (یعنی مذهب بابیت داشته باشد) بگیرند و در حبس بیاندازند... امیدوارم چاکرِ خانه زاد که در ظلِ عاطفتِ همایونی تربیت یافته ام، از ملاحظهٔ اطرافِ اینگونه امور، هیچگونه غفلت نکنم... قرار داده ام که بعد از آنکه خانه زاد (منظور خودِ مشیرالدوله است) واردِ آن صفحات شوم، میدانم چه قسم اهتمامات در رفع و دفع و حبس و قیدِ آنها نموده و خاطرِ مبارک را از هر جهت آسوده دارم
*******************
‎امیرکبیر به "اِزرروم" ترکیه رفت تا با میانجیگری نمایندگانِ روس و انگلیس، عهدنامه ای دربارهٔ برطرف کردنِ اختلافاتِ مرزیِ ایران و عثمانی تنظیم کند... در آنجا به سفارتِ ایران حمله شد و چندین و چند تن از ایرانیان کشته و زخمی و سلاخی شدند... این نامه را امیرکبیر برایِ نمایندگانِ روس و انگلیس، نوشته است
”””””””””
‎عالیجاها، بلند جایگاها، فطانت و درایت همراها، مکرم دوستانا و مهربانا... چنانکه شنیدید و معاینهٔ چشم دیدید......پنج هزار نفر غفلتاً با شمشیر و تفنگ و طپانچه (تپانچه)، بر سر منزلِ دوستدار ریختند و خانه را از بام و در، خراب کردند و از هر طرف آتش زدند و پنج الی شش ساعت متوالی هجوم آوردند. با تفنگ و اسلحه بر سرِ دوستدار (منظور خودِ امیرکبیر است) و آدمهایم ریختند و تا توانستند از سعی در کشتنِ دوستدار و آدمهایم و یغما کردنِ مال، کوتاهی نکردند.... میرزا حسن خان را در خارج از خانه بدست آورده و پارچه پارچه کردند و چند نفر دیگر را در همانجا کشیده و پیش رویِ پاشایانِ عثمانی و نظام، پارچه پارچه کردند و چند نفر دیگر را زخمدار کردند و آنچه نقد و جنس و اسباب بود را بردند و به خودم نیز از انداختن گلوله و سنگ و شمشیر، کوتاهی نکردند..... تا به امروز که روزِ سوم است، نه یکنفر مقصر گرفته شده و نه قراری معلوم شده و نه کسی سیاست شده و نه امنیتی از برای دوستدار حاصل است و نه آرامی هست.... خواهش دارم که تا پس فردا که روز پنجمِ این مقدمه است، از آخرین قرار و جوابِ شما، مستحضر شوم
‎خووب.. عزیزانم، ببینید که این عرب پرستان نادان و اجنبی پرست، تا چه اندازه ایران را کوچک و بدبخت کرده و ایرانی را خوار و خفیف ساخته اند.. چندین ایرانی کشته شده و سفارت ایران را به آتش کشیده و ویران کرده اند، بعد این بیخردانِ تهی مغز، منتظر نشسته اند تا نماینده هایِ دون پایه از انگلیس و روسیه حقِ آنها را بگیرند و پس از یک هفته چنانچه دلشان خواست، پاسخِ نامهٔ مسخرهٔ به اصطلاح وزیر مشهور، امیرکبیر را بدهند
‎افسوس که این این غیر ایرانی ها و موجوداتِ پست، چه به روز این سرزمین آورده و کماکان می آورند
-------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو برایِ شما خردگرایان، مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.