تا زمانِ تحریر این کلمات، عروسِ آبِ آقای شکری، آخرین رمان ایشان است که روانه بازار نشر شده است و اما آقای شکری و عروس آب؛ آنچه کمی برای من حیرت انگیز بود و هست اینکه با توجه به چند سالی از عمرم را که در شیراز گذراندم و تقریباً نویسندههای جنوب کشور را میشناسم اما نامی از آقای شکری تا یکی دو سال پیش متاسفانه نشنیده بودم
آقای شکری نویسندهیست به شدت تجربهگرا. دارای تخیل حیرت انگیز. این موضوع غیر قابل کتمان است. در بعضی از کتابهایشان چنان سهل و ممتنع مینویسند و در بعضی کاملاً سرخوشانه و در بعضی کارها با زبانی دشوار و کلمات حساب شده. اما آنچه قاسم شکری را برای بنده در بین دیگر نویسندگان متمایز کرده است، قدرت تخیل و نگاه سورئالیست که کاملاً امضای خود را دارد
و اما عروس آب و آخرین رمان ایشان، عروس آب را از دو منظر میتوان نگاه کرد
یک: مجموعه داستانی کوتاه که سعی شده است با تکنیکهای رایج این داستانهای کوتاه تبدیل به یک رمان گردد. این وسط در بزنگاههایی نیز زمین و آسمان نیز به هم بافته شده است تا این تلاش موفقیتآمیز باشد که به گمان بنده در فصلهای پایانی شاهد شکست این تلاش بودیم
دوم: نویسندهای در چهل و شش سالگی آمده است ادای دینی بکند به زادگاهش و جایی که در آن رشد و نمو کرده است. از داستانها و افسانههای قریهی خود به بهترین نحوی که میتوان استفاده کرده است که این داستانها و افسانهها از بین نروند و در تاریخ ادبیات داستانی ایران ماندگار بشوند که از این منظر و روایت شخصیتهای افسانهای قریهی داریون ایشان توانسته است کاملاً موفقیتآمیز عمل کند. به نوعی به سنت افسانهسرایان جهان، ایشان نیز توانستهاند شخصیتهایی افسانهای به ادبیات این مرز و بوم و در نگاه کل، جهان اضافه کند که دست مریزاد دارند
حاصل، با نویسندهای تجربهگرا ، خلاق و دارای جهانبینی بدون چهارچوب رو برو هستیم. نویسندهای که هم اکنون در مرز پختگی سن و نگاه و کلام بسر میبرد و کاملاً میتوان امیدوار بود که با آثاری رو به جلو تر و خواندنیتر مواجه باشیم
تا باد چنین بادا