کتاب «نسخهی اقدم (منظومهها)» سرودهی «مظاهر مصفا» است. این اثر مجموعه چهارپارههای این شاعر را در طول پنجاه سال گذشته از روزگار آغاز جوانی تا سالهای پختگی و سالخوردگی او را دربردارد. دانشسرا، آرزوی محال، نسخهی اقدم، کوثر سراب، بوی پاییز، آوای پاییز، آینه، اول مهر، پیرسنگی، غروب زردبند، زخم، کعبه در خون، لحظه، نقطهی موهوم، پاییز، حدیث عبا، بهمن سرد، اشک دوست، کجاوهی عشق، حکایت، بیدیدهی روشندل، جامهی جادویی و سماع و وداع عنوان اشعار این مجموعه است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «مظاهر مصفا در دو سالگی آبله گرفت و از دنیا رفت. دو سال بعد مادرش فخرالسادات پسر دیگری به جایش آورد. نام او را هم مظاهر گذاشتند و شناسنامه مظاهر اول را؛ که هنوز باطل نکرده بودند؛ برای او نگه داشتند. بدین ترتیب مظاهر دوم؛ آنچنان که در منظومه نسخه اقدم هم آورده؛ مرگ را مایه حیات خود میدانست و کودکی را در سایه مرگ و در گفتوگو با عالم مردگان آغاز کرد.» شعر نسخهی اقدم را میخوانیم: «دوشینه ز درد مردسوزی/ تا صبح به پیچ و تاب بودم/ کف بر لب و پرخروش چون سیل/ چون موج در اضطراب بودم/ از قصهی غصهیی جگرتاب/ با خویش شدم به گفتوگویی/ از رنج زمانه اشک و آهم/ کردند شگفت های و هویی/ خون از مژهام روانه میشد/ آتش ز دلم زبانه میزد/ چشم آب بر آستانه میریخت/ دل نیل بر آسمانه میزد/ از پشت حجاب آتش و خون/ رخسارهی شب نظاره کردم/ با برق نگه نقاب ظلمت/ از چهرهی ماه پاره کردم/ ماه از مژگان سرشک میریخت/ خون میافشاند راه شیری/ ناهید فگند بربط از چنگ/ درماند عطارد از دبیری/ پروین از هم گسیخت پیوند/ تابید و گسست هفت اورنگ/ از شاخ غزال دود برخاست/ آتش بفروخت شیر را چنگ» کتاب حاضر را «نشر نو» منتشر کرده است.
امروز یک کتاب بسیار خوب خریدم منظومه های استاد مظاهر مصفا با عنوان نسخه اقدم
متاسفانه پیش از این مجموعه شعر منسجمی از استاد مصفا در بازار نبود. تنها یک گزیده شعر کوچک که توسط انتشارات مروارید چاپ شده بود که آن هم پس از اتمام نوبت اول چاپ تجدید چاپ نشد در مقدمه کتاب آورده شده که این مجموعه اولین مجموعه از دفترهای شعری مصفا ست و پنج دفتر شعر دیگر (به تفکیک قالب) نیز در دست انتشار قرار دارد معضل اصلی کتاب قیمت آن است چهل هزار تومان که آن هم با توجه به طراحی شکیل کتاب و متاسفانه تیراژ پائین آن (550 نسخه) تا حدودی قابل توجیه است خلاصه خواندن این کتاب با توجه به اینکه تنها مجموعه شعر موجود استاد مظاهر مصفا -یکی از بزرگترین شاعران کلاسیک سرای معاصر- در بازار است، بسیار تا بسیار مغتنم است
بخشی از چهارپاره نسخه اقدم:
افسوس که در قمار هستی هر دست که بود دستخون بود هر کار که کردم از بد و نیک از عقل نبود از جنون بود
دردا که درآمدم ز هر در در ششدره ی غم اوفتادم با دل گفتم که دست من گیر دل گفت که من هم اوفتادم
چون موی که افگنی بر آتش می تابم و تاب نیست در من من قصّه ی خود نمی سرایم این قصّه سرای کیست در من
کس غیر غمم نمیشناسد تا کیستم و مرا چه نام است غم می داند که من کدامم من می دانم که غم کدام است
چه زیستنی که هستی من هر دم قدمی به سوی مرگ است مرگ است نه زندگی که هردم در هر قدم آرزوی مرگ است
من شاهدِ مرگ خویش بودم در هر نفسی که زیستم من بر تربت خود بسی نشستم بر خویش بسی گریستم من
اِخوان که چو درعشان شمردم گشتند ولی برای دشمن یاران که چو تیرشان گرفتم بودند ولی به دیده ی من
از بازو و تیغ خویش و جز خویش بس زخم گران که خورده ام من ای بس شده کشته کشته ام را بر دوش کشیده برده ام من
در عرض زمین و طول تاریخ مظلومترینِ روزگارم زیر و زبرم کند شب و روز گویی که زمینِ روزگارم
سهرابم و نیست جز تهمتن سرمایه یِ درد و بیم و باکم زین پیر سپهرِ سبز خیمه افتاده به پهلویِ هلاکم
زین عمرِ دراز حاصلِ من بی حاصلی است و بی نصیبی با غربت و درد آشنایی در خانه یِ خویشتن غریبی