بهرام، شهزادهی روم، دردانهی پدر روزهای خوش و آرامی را میگذراند تا روزی که پای به شکارگاه میگذارد. آهوی دلربایی را میبیند، آهو بهقدری زیبا و دلفریب است که بهرام به دنبالش میدود. آنقدر دور میشود که از همراهانش جدا میماند و راه را گم میکند. گذارش به قصری پُرشکوه بر بلندای کوهی میافتد … یکبار در قرن نهم امینالدین محمد صافی قصهی عشق و دلدادگی بهرام و گلاندام را به نظم کشید و حالا یاسمن شکرگزار با روایتی سرشار از احساسات لطیف و ناب انسانی، بار دیگر این قصه را در قالب داستانی امروزی بازآفریده است.
این کتاب به یاد میمونه از این روز برفی زیبا که از دیشب میباره و هنوز قطع نشده🥹🫶🏼🤍 خیلی شیرین و جالب بود و راستش همین الان دارم میرم کتابفروشی نزدیک تا بقیهی جلدهاشم بخرم چون لذتی توی این داستانهای اصیل قدیمی ایرانی هست تو هیچی نیست و حیف و افسوس که اینارو مثل رومئو و ژولیت از طریق مدرسه، لالایی ها و داستان ها به خوردمون ندادن.
بهرام پادشاه روم، از دختر زیبارویی میشنوه در چین که هر سال فقط نوروز خودش رو از پنجرهی قصر نشون میده...
يكم منطقش واسم عجيب بود بعضي جاها كه خب اسم اين مجموعه رو بايد بذاريم عشق هاي فراموش شده با منطق هاي پشم ريزان🥺😂 ولي خب كيوت بودد🥺 همه اين مجموعه كيوتهههه واره كاورشم فاكينگ خوشگلهه البته مال من بنفش بود كه خيلي بهتر از اين يكيه🥺 ولي خداوكيلي ادم بايد خيلي اهل دل باشه تا با يه عكس عاشق شه و تا چين بره ها🚶🏻♀️😂😂 اره ديگه براي عشق تا همه جا برويد حتي اگر چين باشد!🚶🏻♀️😂 و يه شعر هم از زبون خواننده ي عروس(خدايا عقل ) بهرام كه بهانه ي گل اندام ميگرفتي همه عمر ديدي كه گل اندام چگونه بهرام گرفت؟ چرا همش ياد اون بهرام ميوفتم؟ 😂 و در اخر به قول مينا اسمش ريتم داره يه ديقه با ريتم بخون: بهرامو گل اندامم هااا ديدي گفتم؟!😂😂
داستانش زیادی افسانه ای و تخیلیه😂 جنگ با دیو و سرجدا کردن نهنگ و شکست دادن لشکر عظیم به تنهایی و… ماشالا.. اما بد نبود! یعنی اگر من ارادهی بهرام رو داشتم (با دیدن یه عکس تا چین رفت) الان رئیس جمهور یه جایی میشدم😂
بهرام و گلاندام پنجمین جلد از مجموعهی عشقهای فراموش شده که امشب ۱۱ خرداد ۱۴۰۴ تو سکوت و تاریکی شب خوندمش و بعد از یه ریدینگ اسلامپ تقریبا یک ماهه عمیقا به جونم نشست و منو به مطالعه برگردوند. در مقدمه اومده که شاعر این منظومه خیلی دلش میخواسته یه کتاب شبیه شاهنامه بنویسه و به پادشاه وقت تقدیم کنه و ما شباهت این قصه و کاراکترهاش به شاهنامه رو در جای جای داستان میتونیم ببینیم. شاهزادهی همه چیز تمومی که محبوب پدر و مردمشه و در سن کم تمام هنرها رو از بره، عشقی که فقط با دیدن یه نقاشی شروع میشه، سفر ماجراجویانه تا اونور دنیا برای رسیدن به معشوق، جنگیدن با موجودات افسانهای مثل دیو و پری، و آتیش زدن موی پریها برای احضار کردنشون که ما رو یاد آتیش زدن پر سیمرغ توسط زال میندازه. به هر ترتیب این جلد هم مثل جلدهای قبلی به جون من چسبید و ازش لذت بردم امتیازی هم که بهش دادم فقط به این خاطر بود که باید یه فرقی داشته باشه با اون جلدی که بیشتر لذت بردم ازش :)
نثرش قشنگ بود راویاشو دوست داشتم داستان خوب و سریع بود کاراکترا هم خوب بودن (هرچند بهرام زیادی پرفکت بود) ... دوست دارم 4 بدم، ولی یه سری جاها کلیشه بود (آدم با دیدن یه عکس عاشق شه؟ واقعا جزو تروپ های موردعلاقه ام نیست. تازه خود بهرامم مسخره اش می کرد ولی خودش به دام افتاد. (دارم چشمامو در حدقه می چرخونم اگه نمی بینین) و یه سری جاها غیرمنطقی بودنش (خرق عادت؟ شایدم میدل گرید بودنش؟ زیادی سریع بودنش؟ اتفاقای تصادفی اش؟) اذیتم می کرد
که تاکید میکنم تمام اینا به اصل داستان مربوطه نه خانم شکرگزار (منصف باشیم؛ اینا در زمان خودش و داستانهای عامیانه دهان به دهان نقل گشته بین مردم، کلیشه نبوده، به نوعی باور رایج عوام بوده که دوست داشتن بشنون و در داستانهای آن زمان هم بسیار به کاررفته 😁) شاید اگه در دوران نوجوانی میخوندمش بیشتر لذت می بردم شاید منظومه اشو بخونم از نحوه روایتش لذت ببرم و بیشتر خوشم بیاد شاید باید 4 بدم، چون نثرشو دوست داشتم و برای همت و تلاش نویسنده برای بازگو کردن این داستان قدیمی اکنون نه چندان مشهور، ارزش قائلم که باعث میشه نوجوان های خودمون این داستان ها رو بشناسن
"آرزو، عاقبت دل به دل تو میدهد و با تو همراه میشود، اگر برایش بجنگی." انگار داشتم هفتخوانِ رستمِ شاهنامه رو میخوندم اما اینبار به جای رستم، این بهرام بود که دل به دریا زد و از این هفتخوانِ سخت گذشت. نه برای نجات کیکاووس بلکه برای رسیدن به معشوقش. و درنهایت خیلی قشنگ نشون داد عشق هم به آدم قدرت میده و هم آدمو ضعیف میکنه.
خب کتابو خوندم و بسی لذت بردم🙂☘ ی نکته ای ک میخوام بگم اینه ک من این داستانو نخونده بودم قبلا ولی بنظرم جالب و هیجان انگیز بود پیوند و وصال دو نفر ک هرکدومشون از گوشه ی متفاوتی از زمین بودن یکی توی روم بود و یکی دیگه توی چین و ماچین خیلی قشنگه🙂نمیدونم چرا ولی با خوندنش یاد شاهنامه افتادم😁 اول اینکه شاید بخاطر این بود ک زیادی اغراق آمیز و ب قول خودمون زیاد چاخان پاخان بود و نویسنده خیلییییی بلوف زده بود😐😂(با این حال من دوسش میداشتم و اینکههه شاهنامرم خیلی دوس دارم باز شاهنامه اصن بخاطر همین حس مبالغه ک ما رو یاد فیلمای هالیوودی مینداخت تبدیل شد ب شاهنامه ی افسانه ای ولی خب این داستانه برام جدید بود)دومیشم اینکه چین و خاقان چین نقش پررنگی توش داشتن😎
ب هرحال بنظرم بهرام یک عدد خنگ بود ک چند سال نشست دم قصر اون گل اندامم نمیدونم چجوریییی تا اونموقع پاشو از قصر نذاشته بود بیرون😐😂ولیییی خیلی باهاش حال کردم و حساو حالای مختلفو درک کردم 💚 پ.ن:بخونید و لذت ببرید چون زیادی قشنگه🌸🌱
بهرام و گلاندام(عشقهای فراموش شده ۳) یاسمن شکرگزار 1/5 ––– این اولین کتابی بود که از این مجموعه خوندم. بله به طور کلی کار ارزشمندیه که از داستانها و حکایتهای قدیمی ایرانی اقتباس انجام بشه ولی نه اینجوری واقعا=)) من فقط انتظار یه عاشقانهی کیوت رو داشتم که توی یه بستر تاریخی رخ میده و چیزی که نصیبم شد؟ افتضاح بود.
داستان دربارهی بهرام، پسر کشورشاهه که به دنبال عشقی در یک نگاه راهی چین میشه، بدون اینکه به کسی بگه. از اینور پدرش و مهندس(مشاور باباش) دنبالش میگردن و از اونور بهرام در جستوجوی گلاندام، درگیر یه سفر ماجراجویانه میشه.
از کجاش شروع کنم؟ در یک جمله:
«فرصتی از دست رفته برای احیای ادبیات کهن»
ولی چرا؟
🐲کتاب با یه نقل قول از عطار شروع میشه:
"به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گل فرو شود، پای من به عشق فرو میشد."
در مورد این کتاب بخوام بازسازیش کنم باید جای اون گل و عشقی که پای شخص توش فرو میره کلیشه، لوس بودن و بیمنطقی بذارم.
🐲قلم نویسنده؟ بلاتکلیف و متناقض. خوب نبود، انگار بین ادبی یا عامیانه بودن نتونسته بود انتخاب کنه مثلا یه جا از "توی" استفاده میکرد و یه جا از "در"(این دیگه سادهترین موردی بود که میشد گفت و باید رعایت میشد). سوتیهایی هم داشت، قسمتی میگه نشانهی شاهزادگی بعدش میشه شاهی. قرار بود شش ماه تو دریا باشه ولی سه ماه شد:) توصیفات هم که کافی نبود، کل کتاب هی میگفتن بهرام خوشگله و هیچ تصویرسازیای نشده بود! نهایتا گفت صورتش عین ماه میدرخشه:) یسری پریزاد توی داستان داریم که اصلا نه به ظاهرشون پرداخته بود نه به تواناییهاشون. داستان سر فضاسازی و توصیفات واقعا لنگ میزد. از سه دید هم روایت میشه، روایت مهندس(که به طرز عجیبی دوم شخص و رو به بهرامه)، روایت بهرام و روایت گلاندام که اول شخص روایت میشه. حتی اینجا هم ناهماهنگی داره و اصلا دلیل دوم شخص بودن روایت مهندس رو متوجه نمیشم:|
🐲شخصیتپردازی؟ تقریبا نداشت. خیلی خیلی سطحی. هیچ اطلاعات خاصی از شخصیتها نمیداد. پیشینهشون و... رشد و تحول شخصیتی؟ نه اونجور که باید. قوت نداشت. اگه اصلا بشه پایان رو به خاطر "تحول شخصیتی" گلاندام یا "رشد" بهرام به حساب آورد.
🐲روایت خیلی ساده بود. چالشهای پیش روی بهرام عملا "چالش" نبودن. انگار کلی تمرین ریاضی بهت داده باشن که یه خروار 2+2 توش باشه. اون وسط یکی دو تا جمع یکم پیچیدهتر با عددای گنده باشه ولی خب تو ماشین حساب رو در اختیارت داری پس غمی نداری:)
🐲رمنسش هم که خیلی آبکی بود دیگه. پسره از روی عکس عاشق میشه. دختره صرفا از تو اتاقش میبیندش و اینجوری میشه که وای قلبم تندتر زد بعد خیلی مدل با دست پس زدن با پا پیش کشیدنه و تکلیفش با خودش معلوم نیست. اصلا درست پرداخته نشده بود. خیلی خیلی خام و کلیشهای و غیرقابلباور بود.
🐲داستان خیلی بیمنطقه:) راستش اگه پرداخت درستی داشت برام مهم نبود که چطور گلاندام خوشگلیش رو حفظ کرده در صورتی که باید سالها باشه که تو وضعیتش گیر کرده تا تبدیل بشه به قصه و افسانهای که دهن به دهن بچرخه و دایههای بهرام براش تعریفش کنن. یا چطور بهرام خیلی راحت شمشیرش رو میچرخونه و همه پخش زمین میشن و موارد دیگه. ولی حقیقتا پرداخت خوبی نداشت پس اینا هم قابل چشمپوشی صرفا به خاطر تخیلی بودن نبودن. داستان باید یه نیمچه منطقی داشته باشه دیگه:) آخه چجور شاهزادهای که امید سرزمینشه همه چیز رو به خاطر یه دختر ول میکنه میره و سالها از مسئولیتها و کشورش دور میمونه؟ این قراره شاهی باشه که "دوران خوشی رو برای روم رقم بزنه"؟ بذارید نپذیرم:)
🐲شخصا دوستش نداشتم. اگه به نقالی، افسانهها و فولکلورهای ایرانی علاقهمندید ممکنه خوشتون بیاد. ولی بازم میگم که به نظرم اقتباس به شدت ضعیفی بود. از اون کتابا نبود که ذهنی یا روحی درگیرم کرده باشه. حتی خوندنش هم لذت خاصی نداشت، خیلی در حالت eye rolling بودم یهجاهاییش(یا خیلی جاهاش درواقع)🙄 یه چیزی که برام سوالبرانگیز بود این بود که چطور پسره اسمش بهرامه ولی شاهزادهی رومه، چت جی پی تی گفت به سرزمینای غرب ایران هم روم میگفتن. اگه درست باشه یکم منطقی میشه اسمش.
ضمنا بگم که یک کلمه هایلایت نکردم آیا این خود نشانهی کافی نیست؟🙄 تقریبا هیچ صفحهای تو کتاب نیست که نتونم ازش ایراد بگیرم. دیگه از این نویسنده چیزی نمیخونم(خوشبختانه کل مجموعه رو یک نویسنده ننوشته پس احتمالا یکی دو بار دیگه بهش فرصت میدم). فکر کنم پوینتم رو رسوندم. نمیتونم صرفا به خاطر منبع الهامش زبان به مدح و ستایشش بگشایم وقتی نتیجهی ارائه شده انقدر ضعیف بود.
بشدت زیبا و متفاوت بود! فکر نمیکردم تو این مجموعه کتابی رو پیدا کنم که داستانشون به اندازه قبلیا مرتبط با ایران نباشه و یه جورایی انتظار اینو نداشتم... وقتی شروع شد آماده بودم بهش ۱ ستاره بدم واقعاً رو مخ بود اما هرچی بیشتر پیش رفت کلی پیشرفت کرد جوری که با خودم میگم چرا این کتابایی که اغلب میخونم اینجوری با این سرعت پیشرفت نمیکنن؟ ها؟ یه چیزی که دوسش داشتم اغراق و مبالغه آمیز بودن و تخیلی بودنش بود. شاید برای هرکسی این مدل کتاب هیجان انگیز نباشه ولی من خودم به شخصه خیلی باهاش حال کردم و اصلا یه حس و حال قشنگی داشت^^
یکم زیادی افسانه ای شد. پادشاه روم باشی بعد بکوبی بری چین با لباس نمدی دو(یک؟) سال بشینی دم پنجره قصر منتظر باشه دختر افسانه ای چین بهت جواب مثبت بده! بعد گل اندام خنگم که انگشتر پادشاهی رو دید و باز گفت رعیته:| ولی خب بازم دوستش داشتم، قشنگ بود و بهم چسبید.
این سومین کتابیه که از این مجموعه میخونم و خب با توجه به دوتا کتاب دیگه ای که خوندم این کتاب جای بهتر شدن داشت داستانش به نظر من یزره بیشتر باید پرداخته میشد به عشق بهرام و گل اندام وقتی همو دیدن بعد اون همه ماجرا ی گفتگویی بینشون کاش میبود یا حداق نامه هایی که بینشون رد و بدل میشد بیشتر پرداخته میشد بهشون
در کل کتاب جالبی بود خوندش حتما پیشنهاد میشه برای وقتایی که حوصله کتاب خوندن نداری خیلی مناسبه😭
به به خوشمان امد یکم طولانی تر از بقیه بود خداروشکر پایانش خم بسی زیبا بود بهرام هم رستمی بود واسه خودش این گل اندارم هم چقدر ناز میکرد اینقدر سر ناز کردنش حرص خوردممم پریزاد ها هم خیلی ماه بودن (منم میخوام پریزاد باشم.نمیشه؟ :)
یچیزی که تو اکثر کتابای این مجموعه اذیتم میکنه بی منطقیه اولا که همه دخترا خوشگلن و خوش اندامن برای همین یکی عاشقشون میشه وراهی کوه و دشت و بیابون 🙄 دوما ندیده نشنیده فقط از روی حرف مردم عاشق میشن 🤔🤦🏻♀️ حقیقتا با این داستانا حال نمیکنم
فکرشو نمیکردم این مجموعه انقدر به تنم بشینه. مثل بقیه کتابهای مجموعه، ساده و شیرین بود. مشخص بود که این داستان از فلسفه و ساختار شاهنامه الهام گرفته؛ سفر درونی و معرفت و طرز دید قهرمان داستان مشابه داستانهای شاهنامه بود.
حقیقتا انتظار بیشتری ازش داشتم. خیلی سرسری از کلمات رد شده بودن و فقط اتفاق ها بدون هیچ توصیفی پشت هم می افتادن و اینکه جنگ هاشون کاملا غیر منطقی و افسانه ای بود. البته این نظر منه🤷🏻♀️
داستانش راجع به بهرام، پسر پادشاه روم هستش که یه روز با تلاش های فراوان موفق میشه پدرشو راضی کنه که بهش اجازه بده بره شکار و اونجا یه آهو رو میبینن و دنبالش راه میوفته آهو اونارو به جایی میبره که مشخص نیست کجاست و عملا گم شدن
شش شبانه روز همینجوری میگذره تا اینکه یه روز از بالای یه کوهی یه قصر رو میبینن و تصمیم میگیرن برن به سمت اون قصر
این طرف داستان یه گل اندام داریم و اینقدرررررر زیباست که همه براش سر و گردن میشکونن و عملا همه عاشقشن این گل اندام قصه ی ما دختر پادشاه چین هستش اگه اشتباه نکنم که سالی یک بار و فقط در روز اول عید خودش رو به مردم نشون میده بهرام وقتی توصیفات زیبایی گل اندام رو میشنیده میخندیده و میگفته مگه میشه؟ بله آقا بهرام جان میشه😔
آقا بهرام قصه ی ما با غول و دیو و آدم و پری و همه چی میجنگه برای رسیدن به گل اندام و چندین سال منتظر میمونه که فقط عید ها بره گل اندام رو ببینه تا اینکه بالاخره بعد از سالیان سال هویت واقعی بهرام جان افشا میشه
بیشتر از این چیزی بگم اسپویله. ولی واقعا خیلی داستان قشنگ و خاصی داشت و حال خوب کن بود، خیلی. هر چی بیشتر میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که چقدر عاشق این مجموعه م. حکم تراپی رو داره برام. ۴ از ۵
کلیت اینکه داستان چجوری نوشته شده خیلی جالبه
امین الدین محمد صافی ستایشگر شمس الدین محمد، پادشاه کرمان و فارس معرفی شده. امین الدین در فکر آن بوده که تحفه ای ماندگار به شمس الدین محمد هدیه کنه که در خواب پیری نشسته بر تخت را میبینه و ماجرا رو براش شرح میده و از او میخواد آن را به نظم در بیاره. امین الدین هم بی درنگ این کارو میکنه و منظومه ی بهرام و گل اندام رو مینویسه.
داستان، عاشقانه-فرا افسانهای و روان بود:)))) در کل بخوام بگم داستانش بامزه بود، یک بخشی از داستان نهنگ آه میکشه و میمیره و من هنوز دارم تصور میکنم نهنگ چجوری آه میکشه:)))) مشتاق شدم بقیهی این مجموعه رو هم بخون. همین:)
این داستان به اعماق روح و دل من نفوذ کرد. تمام چیزی که یک عاشقانه کلاسیک ایرانی می باید داشت رو ایشون تمام و کمال داشت و واقعا بار دیگر برای فهمیدن اون چه ارزش عشق در گذشته بود به من لطف کرد و تونستم باهاش یه حال و هوای دوست داشتنی رو تجربه کنم.
کتاب کیوتی بود ولی ب دلم ننشست خیلی اغراق داشت بنظرم درسته که تو کتابای جن و پری پری ها میتونن با 100 تا ادم مقابله کنن ولی با شمشیر خیلی غیر قابل باوره کتاب خوبی بود تجربه خوبی بود ولی من رفتار هیچ کرکتری رو درک نکردم
کتاب بسیار زیبا و قشنگی بود. ولی کتاب واقع گرایانه ای نبود. اگر که دلتون یک کتاب افسانه ای با عشقی پاک و زیبا میخواد به نظرم این کتاب گزینه بسیار خوبی میتونه باشه
این کتاب از سری «عشقهای فراموششده» است که بازآفرینی کتابهای قدیمی ایران است. قصه به سادهترین شکل آن بازآفرینی شده و هیچ جذابیتی بهش اضافه نشده. شاید میخواستند به نسخۀ اصل کتاب پایبند باشند اما تنها بسنده شده به ساده و خلاصه کردن کتاب. شاید برای نوجوانان اهل کتاب و کسانی که دوست دارند با ادبیات قدیمی ایران آشنا شوند کتاب مناسبی باشد اما فکر نمیکنم برای بقیه جذاب باشد چون میتوانند قصههای جذابتری بخوانند. تنها بخش جذاب قصه این است که هر فصل از زبان یکی از شخصیتها بیان میشود و زاویه دید آنها را در قصه میبینیم.