داستان رمان درباره ی دختری به اسم بهار است که با مادرش زندگی می کند..وضعیت زندگیشون زیاد خوب نیست تا حدی که اون مجبور میشه به محض اینکه دیپلمشو گرفت بره تو یه شرکت و بشه منشی اون شرکت..به خاطر زیبایی که داشته پسر رییس شرکت کیارش صداقت میاد خواستگاریش که بهار هم با اینکه علاقه ای به اون نداشته به خاطر وضعیتشون درخواستشو قبول می کنه و نامزد می کنند…تو سفری که به شمال داشته با مرد جوونی رو به رو میشه که..اون هم کسی نیست جز سرگرد آریا رادمنش…توی مدت نامزدیش با کیارش خیلی اذیت میشه و ناخواسته و ناغافل مسیر زندگیش تغییر می کنه..البته در این بین سرگرد اریا رادمنش هم همراهشه…
فرشته تات شهدوست ملقب به فرشته 27 متولد 17 شهریور سال 1369 از ورامین، متاهل و صاحب دو فرزند میباشد. شهرت فرشته تات شهدوست به انتشار رمان گناهکاردر نودهشتیا برمیگردد؛ این اثرنخستین اثر چاپی او در سال 96 است . سبک نوشته و آثار او بیشتر رمانهای عاشقانه است. از دیگر اثار پرطرفدار آن میتوان به ببیار بارون، تباهکار، مهجبین و... اشاره کرد.
3/5 امکان اینکه بعدا ستاره هاش رو تغییر بدم خیلی زیاده :)
اول از همه اینکه این داستان هنوز کتابش منتشر نشده ولی جوری که من شنیدم میگن قراره چاپ بشه شایدم الان در دست چاپ باشه، نمیدونم واقعا.
خواهرم این داستانو خوند و بهم گفت که بخونم برای همینم خوندمش. راستش از نظر من داستان خیلی اشکال داشت (بازم میگم از نظر من، چون خواهرم خیلی خوشش اومد)
قطعا موضوع خیلی جذاب بود و برای یه داستان ایرانی متفاوت. ولی مشکل اول من با نحوه نوشته شدن داستان بود، همه چیز خیلی سریع و بی مقدمه اتفاق میفتاد. هنوز از دل یه اتفاق بیرون نیومده، اتفاق بعدی میفتاد. فکر میکنم اگه این بین یه کم به خواننده وقت داده میشد تا همه چیز رو هضم کنه بهتر بود. دوم اینکه داستان خیلی احساسی بود ولی من هیچ احساسی نداشتم موقع خوندنش، چون همش جمله های تکراری داشت و اون قدری که باید احساسات خوب بیان نشده بود.
سوم و اصلی ترین مشکل من نقش اول داستان، بهار بود. شخصیت فوقالعاده دوگانه ای داشت، همش ادعای باخدا و باایمان بودن داشت ولی رفتاراش و افکارش چیز دیگه ای رو نشون میداد. اصلا نتونستم باهاش ارتباط کنم و واقعا برام مهم نبود چه اتفاقی براش میفته. شخصیت بسیار لجباز و مسخره و ضعیفی داشت و از اول تا آخر داستان در حال گریه کردن و جیغ کشیدن بود، اگه دست من بود همون اول خفه اش میکردم و همه راحت میشدن :)))))
ولی از همه اینا گذشته شخصیت آریا رو خیلی دوست داشتم و کاملا باهاش ارتباط برقرار کردم. نوید هم خیلی خوب بود. اگه یک کمی جمله های متفاوت تری نوشته میشد به نظرم داستان خیلی بیشتر جذاب و هیجان انگیز میشد.
با همه اینا تصمیم دارم کتاب دوم سری رو هم بخونم چون میخوام ببینم چه اتفاقای دیگه ای میفته.
باز هم تاکید میکنم تمام اینا نظرات کاملا شخصی منه و خیلی ها هستن که داستان رو همینجوری که هست واقعا دوست داشتن (نمونش هم خواهر خودم) پس داستان رو بخونید و ازش لذت ببرید.