رمان جنایی جمجمه جوان نوشته لاله زارع، با روایت شواهد یک قتل آغاز میشود. درباره هر قتل معمولاً سه سؤال اساسی پیش میآید: «قاتل کیست؟»، «چگونه مرتکب قتل شده است؟»، «و چرا؟».
قهرمان داستان سروان نیروی انتظامیای به نام روزبه افشار است که هر بار با پرونده قتلی روبهرو میشود و جمجمه جوان اولین رمان پلیسی این مجموعه است.
بعد از تجربهی دلنشین رمان مهام میقانی دوست داشتم بیشتر با رمانهای پلیسی جنایی فارسی آشنا شوم و نامی بیشتر از همه تکرار میشد: لاله زارع. رمان جمجمهی جوان با یک جمجمهی یافت شده در زیر خاک آغاز میشود. جمجمهی فردی که پدرش معتقد است همسرش او را به قتل رسانده. مردی که بعد از ده سال دوباره پیدا شده. پلیس جوانی به نام روزبه افشار ماجرا را دنبال میکند... اثری خوشخوان و با ریتم مناسب با شخصیتهایی که در سیر داستان با وجههای خطرناک و مرموزشان آشنا میشویم که هیچجایش دمدستی و بیکشش نیست. با یک پیچش داستانی قابل توجه. رمان در جایی که کاملا توانسته آدمهایش را بسازد و قتل و داستاناش را جذاب و مهم کند ضربهی نهاییاش را میزند و تمامی منطقها را عوض میکند. و البته بعد از چرخش بزرگش همچنان منطقی و جذاب باقی میماند. وقتی کتاب تمام شد خوشحال بودم. با تمامی ایرادات{که واقعا ایراد بزرگی نداشت} آشنایی با یک نویسندهی جوان که مشخص است برای مخاطب ژانرش احترام قایل است و یک کارآگاه ایرانی خوشحالم کرد
از آنجایی که جلد کتاب بخشی از شخصیت آن است سپاس از نشر هیلا بابت طراحی جلد جذاب
جمجمهی جوان، اولین اثر خانم لاله زارع و همچنین اولین جلد از یه مجموعهی پلیسیه با محوریت سروان روزبه افشار. کتاب نسبتاً کمحجم و روونیه که حتی توی یه نشست میتونید بخونیدش.
برای من اولین تجربهی رمان جنایی تالیفی بود. با توجه به تازهکار بودن نویسنده و نوپا بودن ادبیات ژانری توی ایران، از اول با انتظار بالا سراغش نرفتم اما اصلاً ناامیدکننده نبود و ازش لذت بردم.
داستان خوب و سریع جلو میره، پلات تروتمیزه، چندتا توییست جذاب هم داریم. شخصیتپردازیها هم به نظرم خوب انجام شده.
نقش اصلی (روزبه افشار) شخصیت پتانسیلداریه و امیدوارم تو جلدهای بعدی پختهتر و بهتر هم بشه. چیزی که اذیتم کرد یکم جنسیتزدگی توی افکارش بود و خب اینجا که نویسنده خانمه دیگه توقعش رو نداشتم! اما شاید بشه گفت دلیلش تجربهی تلخ خود روزبه بوده. در کل حالا که قراره روزبه شخصیت محوری یه مجموعه باشه، به نظرم جالب میشه اگه در خلال پروندههای بعدی و مسائلی که درگیرشون میشه شخصیتش هم کمکم رشد کنه و ایرادهای شخصیتی اینچنینی برطرف بشن. که البته شاید خود نویسنده هم -با توجه به سبک نگارشی که انتخاب کرده- همین قصد رو داشته باشه! اینکه نویسنده داستان رو فقط به حل پرونده محدود نکرد و گوشههایی از زندگی شخصی روزبه رو هم نشونمون داد خیلی دوست داشتم. در واقع اصلاً امیدوار بودم همینطور باشه. نحوهی چیدن این اطلاعات در طول داستان هم بهجا بود. طوریکه نه تنها به روند اصلی داستان لطمه نمیزد، بلکه یه جورایی به پرونده و ذهنیت روزبه ازش هم ارتباط داشت و این جالبترش میکرد. یعنی بهوضوح میدیدیم چطور تجربیات شخصی خود روزبه رو نحوهی نگاهکردنش به پرونده تاثیر میذاره.
داستانِ بیایراد یا فوقالعادهای نیست اما به عنوان کار اول نویسنده برام قانعکننده بود و قطعاً جلد بعدی هم میخونم تا ببینم سروان افشار اونجا قراره با چه جور مسئلهای سروکله بزنه!
داستان جمجمه جوان تعلیق نسبتا خوبی دارد شخصیت پردازی ها تقریبا قابل باور هستند. هرچند میتوانست ویراستاری بهتری داشته باشد. به هرحال به عنوان اولین کار نویسنده خوب بود. اگر جنایی خوان حرفه ای هستید(یعنی در ماه حداقل یک کتاب معمایی میخوانید) پایان این داستان برای شما به راحتی قابل حدس زدن است. بنابراین این کتاب به جنایی خوان های حرفه ای پیشنهاد نمیشود. نکته ای فراتر از داستان جنایی هم در کتاب ندیدم. صرفا حل معمای یک قتل بود. اگر هم نکته آموزنده ای داشت من که متوجه نشدم. پس اگر به دنبال نکات خلاقانه و خاص هستید؛ این کتاب به شما پیشنهاد نمیشود. مشکلی که با داستانهای ایرانی دارم خصوصا در ژانر جنایی و معمایی، ضجه مویه کردن های زیاده از حد خانم ها در اين داستانهاست که مانند سرعت گیر یا سکته، کشش و هیجان داستان را کاهش میدهد، حوصله خواننده را سر میبرد و اعصاب مخاطب را به هم میریزد. این نکته در داستانهای خارجی کمتر است(نه اینکه اصلا نباشد). شخصیت های دائما گریه کن و قسم خور و اعصاب خردکن ممکن است در پرونده های واقعی زیاد باشند اما حضور مداوم آنها در داستان حاصلی جز تضعیف کلیت ماجرا ندارد. همچنین امیدوارم نویسنده های جنایی نویس ایرانی به سراغ سایر پدیده های طبیعی هم بروند. حقیقتا استفاده مکرر از باران و مه و رعد و برق دیگر نمیتواند فضاسازی جالبی باشد. مگر در هوای صاف و آفتابی هیچ پرونده ای حل نمیشود؟ یا جنایتی رخ نمیدهد؟! به هرحال مجددا تاکید میکنم به عنوان اولین کار نویسنده، داستان نسبتا خوبی بود اما به جنایی خوان های حرفه ای پیشنهاد نمیشود.
"جمجمه جوان" نوشته ی خانم لاله زارع تقریبا اولین رمان جنایی ایرانی هست که من خوندم اما قطعا آخرین نخواهد بود... شیوه ی روایت جذاب و قلم روانی داشت که از ابتدا تا انتها خواننده رو درگیر میکرد ، مخصوصا بخش پایان کتاب که خب از محدوده ی حدس من خارج بود دلیل قتل! خیلی مرسی از دوست عزیزی که بهم این کتاب و ژانر رو معرفی کرد و البته کتاب رو هدیه گرفتم ازشون..😄🌹 و اما موضوع کتاب : در این کتاب با یه پرونده ی قتل معمولی!یه کارآگاه معمولی!و خب افراد به شدت معمولی!مواجهیم... اما اینو از من داشته باشید : هیچ چیز معمولی وجود نداره...!😉
همیشه که میخواهیم کتابی را نقد کنیم، تا می بینیم که نویسنده دست به کاری جدید زنده یا نویسنده اش زن است و در مورد موضوع مردانه نوشته، تخفیف قائل می شویم و می گوییم: «با این وجود نویسنده داستان خوبی نوشته» اما واقعیت این است که باید بی رحمانه نقد کنیم تا ادبیاتمان رشد کند.
جمجمه جوان اثرِ کوتاهی است. و این کوتاهی ضعفِ آن است. نویسنده برای نوشتنش عجله کرده و در جاهایی که نباید توقف می کرده، زیادی ایستاده و در جاهایی که نباید می ایستاده، سریع رد شده و داستان را دچار نا موزونی کرده است.
اما جمجمه جوانِ قدرت بالایی در صحنه ها دارد. آن صحنه ای که افشار و بهمنی برای بار دوم وارد خانه جهان گیر می شوند و می فهمند اتفاقی افتاده عالی توصیف شده. یا آن صحنه ای که افشار و زهرا توی آشپزخانه تنها گفتگو می کنند. یا صحنه تعقیبِ دخترا توسط سرگرد افشار. همچنین موضوعِ انتخاب شده و فلش بک های ذهنیِ افشار به زندگی خودش که ربطِ ظریفی به پرونده زیر دستش دارد، بسیار جذاب است.
به طورِ کلی جمجمه جوانِ راه زیادی دارد تا بزرگ و پخته شدن. اما زیبا و جذاب است.
دلیل این که بهش سه ستاره میدم اینه که از سطح انتظاراتم به عنوان یه جنایی ایرانی بالاتر رفت. پلات توئیست خوبی داشت و اضافه نویسی نداشت، ولی یه سری آندرتُن سکسیست و Victim blaming داشت که اعصابمو خورد میکرد و باعث میشد حس همدلیم با شخصیت اصلی رو از دست بدم. و خب چه انتظاری داشتم؟ داستان ایرانیه دیگه. در کل به نظرم شخصیت اصلی آدم نچسبی بود، یکم زیادی از خود متشکر و تا حدی سکسیست، که honestly? شاید چیز دیگه نمیشه از یه مأمور پلیس انتظار داشت. قضیه پدرش رو نویسنده خیلی ظریف توی داستان جا داده بود، نه یک دفعه زیادی اطلاعات داده بود و نه ناهمگون، هنرمندانه و لایه لایه توی داستان اصلی گذاشته بودتش. به نظرم اینکه شخصیت اصلی sweet tooth داشت خیلی بانمکش کرده بود و تنها دلیلی بود که کاملاً ازش متنفر نبودم.
به نظرم داستان می توانست موضوع متفاوت تر و پیچیده تری داشتهباشد. گرچه تلاش نویسنده واقعا عالی و تحسین برانگیز بود. به هر حال تجربه خوبی بود خواندن این کتاب، آن هم از طریق فیدیبو
کار شهرزاد به عنوان یک قدم خوب در معرفی ادبیات ژانر ستودنیه، تجربه ی خوبی بود خوندن این کتاب با اینکه ژانر دلخواهم نبود. کاراکتر افشار هنوز برای پختگی جا داره، امیدوارم که محدود به همین یک کتاب نشه
در راستای علاقهام به کتابهای پلیسی و معمایی، چهار یا پنج کتاب از نویسندگان ایرانی را که در سالهای اخیر در این ژانر منتشر شدهاند را نیز مطالعه کردهام (متاسفانه تا کنون آثار قدیمی ژانر جنایی و پلیسی را از نویسندگان بنامی چون حسینقلی مستعان و پرویز قاضیسعید نخواندهام.) از بین آنهایی که خواندهام، دو اثر به کل متفاوت بودند و هر دو هم از یک نویسنده: این کتاب و بیتابوت؛ از همین نویسنده. هر دو کتاب، به ویژه دومی، به اعتقاد من آثار پرکشش و جذابی بودند که حتی بعد از اتمام نیز ذهنم را درگیر خود کردند. سروان روزبه افشار، شخصیت اصلی آنهاست. توجه به وجوه روانشناسی شخصیتهای داستان، از جمله افشار از ویژگیهای مثبت هر دو اثر است؛ به گونهای که آنها را برای من مخاطب باورپذیر کرده بود. به نظرم، گرهها و سرنخها نیز به خوبی در کنار هم چیده شدهاند. داستانها، روندی معقول و منطقی دارند. کنشها و واکنشهای شخصیتهای داستان، پیشبینیناپذیز و در عین حال پذیرفتنی است. مدتی پیش مجید پاکزاد روزنامهنگار، در مطلبی با عنوان "چرا ایران ملکه جنایت ندارد"، که در بیبیسی فارسی منتشر شد، نوشت: "با توجه به قدرت نویسندگی لاله زارع در ترسیم فضای پلیس و جنایت در ایران و نیز معرفی شخصیت کارآگاه دنبالهدار در بیش از یک رمان، شاید بتوان او را اولین زن پلیسینویس سریالی قلمداد کرد. همچنانکه برخی روزنامهنگاران ایرانی عنوان آگاتا کریستی ایران را به او دادهاند. به اعتقاد من، این توصیف کاملا برازنده لاله زارع است.
کتاب"جمجمه جوان"نوشته ی "لاله زارع" در135 صفحه از نشر"هیلا" چاپ شده است. . در جمجمه جوان داستان از جایی شروع می شود که در پی گود برداری از یک ساختمان قدیمی در خیابان مروی، جمجمهای بر سر چنگک لودر از دل اتاق خواب خانه بیرون میآید. شروعی ترغیبکننده برای مخاطبی که تصمیم دارد یک رمان معمایی بخواند. . کتاب جمجمهی جوان داستانی زیبا و پرکششی دارد؛ قلم نویسنده اضافه گویی ندارد،در دسته ی کتاب های جنایی قرار می گیرد. درست در جایی که فکر می کنید قاتل پیدا شده و پرونده تمام شده است؛نویسنده داستان را طوری دیگر که اصلا به ذهنتان نمی رسد پایان می دهد. به فضا سازی داستان خوب پرداخته شده و به دلیل اینکه همهی اتفاقات در تهران معاصر اتفاق میافتند برای خواننده بسیار قابل درک هستند. کتاب جمجمه جوان حجم اندکی دارد و برای افرادی که وقت کافی برای خواندن کتابهای طولانی را ندارند و قصد دارند کتابی مختصر با موضوع داستان جنایی را بخوانند مفید خواهد بود.
این رمان اولین رمان ژانر جنایی این نویسندهس و بعد از اون رمان بیتابوت رو چاپ کرده که تو هردو رمانها، روزبه افشار به دنبال کشف معمای قتله. تو جمجمه جوان، روزبه افشار سراغ پروندهای تو کوچه مروی تهران میره. وقتی میخواستن خونهای قدیمی رو تخریب کنن، جمجمهای از زیرزمین دراومده که نشون میده چند سال پیش، تو این خونه قتلی رخ داده. از طرفی مالک خونه ادعا میکنه ده ساله پسرش داوود ناپدید شده و عروسش رو قاتل پسرش میدونه.هرچند تو این ده سال نتونسته ادعاش رو ثابت کنه. روزبه افشار به دنبال کشف این راز میره. شواهد و قرائن اولیه گلرخ همسر مقتول رو مقصر جلوه میده اما افشار میدونه ماجرا به این سادگی نیست. پس به دنبال کشف حقیقت میره و ماجرا رو گرهگشایی میکنه. نویسنده بهخوبی تو این رمان کوتاه، خواننده رو با خودش تا صفحات آخر میکشونه و پله پله ماجرای این راز خانوادگی رو برملا میکنه .کتاب جذاب بود و گرهگشایی خوب، بهجا و غیر قابل حدسی داشت. من که پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید.
خوندن کتاب معمایی برای من بسیار لذت بخشه. حتی اگر اول کار حدس هم بزنم که داستان از چه قراره باز هم میتونم لذت ببرم. داستان یه مقداری برای من با توجه به نام جمجمه جوان قابل حدس شد اما این از لذتش چیزی کم نکرد. داستان، کمی ویرایش لازم داشت مثلا برای حذف جملات حشو یا اصلاح استفاده نا به جا از برخی اصطلاحات که البته موارد جزئی ای هستن. شخصیت پردازی ها بعضی جاها خیلی خوب بود و بعضی جاها خیلی کمرنگ،(مقایسه کنید شخصیت مه رو و هانیه رو با آیدا و آوا که حتی رد کمرنگی هم نداشتن به نظرم) خود روزبه افشار هم یه مقداری کلیشه ای بداخلاق بود؛ مخصوصا همراهی بهمنی باهاش دقیقا ازشون دو تا کارکتر تلویزیونی ساخته بود . البته به نظرم افشار درحال تغییره و تقریبا با توجه به گذشته ش این رفتار ازش قابل قبوله اما خب یه مقدار هم کلیشه است دیگه، کاری نمیشه کرد.
My Rating: 3 جمع و جور و شسته رفته قلمی روان و روایتی جامع و کامل قبلا چند داستان از خانم زارع خونده بودم و حالا بعد خوندن این کتاب از خودم میپرسم چرا زودتر نخوندمش. یه کلمه یا جمله اضافی تو این کتاب پیدا نمیشه و در عین حال داستان بقدری روان روایت میشه که خودتو در صحنه میتونی تصور کنی. شخصیت پردازی ها هم کاملا باورپذیر و ملموس. گره گشایی های به موقع و کاملا غافلگیر کننده بخصوص دوصفحه آخر🤯. خلاصه کاملا مناسب برای خروج از ردینگ اسلامپینگ.👌
جمجمهٔ جوان در زمینه ی احترام به قواعد ژانر تا حد معقولی درست و به جا عمل میکنه.علاوه بر اون دو سه تا توییست خوب و به جا داره.اما مشکل داستان از اون جا میاد که نویسنده یادش میره باید جهان داستان خودش رو بسازه و انگار سریع تر دلش می خواد کار رو ببنده.داستان گذشته ی روزبه افشار خیلی خوب چیده شده و تطبیقش با ماجرای این پرونده خوب با داستان چفت شده ولی خیلی کم سراغش میریم
به طور کلی از تصورم بهتر بود. مخصوصا اینکه توی ژانر جنایی و پلیسی کتابهای ایرانی کمی هست. توییست خوبی هم داشت که من نتونستم حدس بزنم. دوست داشتم که بلندتر باشه ولی. و شخصیت پردازی بیشتری داشته باشه. اما اگه درنظر بگیریم که یه جورایی میخواد شبیه مجموعه شرلوک باشه، میشه توجیهش کرد.