ضحی کاظمی در رمان فانتزی «خاک آدم پوش» حوادثی را که بیشتر از سه هزار سال قبل و در دوره دوم حکومت عیلامیان اتفاق میافتد، بازگو میکند. وی همچنین از برخی خصایص حماسه و خصایص تراژدی در کنار هم استفاده کرده است، یعنی هم سفر قهرمانی ایثارگر را نشان میدهد و هم به سقوط و تقدیر اشاره میکند. او با تحقیقات گسترده، در جذاب کردن فضای نیمه تاریخی نیمه فانتزی اثرش موفق عمل کرده است.
ضحی کاظمی متولد 1361 در تهران است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهی مهندسی و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی ادامه داده و از سال 1391 تا کنون، 16 اثر داستانی از ایشان در ایران منتشر شده است. چهارمین اثر او با عنوان «سال درخت» که در سال 1393 منتشر شد، مورد استقبال منتقدین و مخاطبان ادبیات داستانی قرار گرفت. این رمان که در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده، با ترجمه¬ی خانم کارولین کراسکری در همان سال به انگلیسی برگردانده و در لندن منتشر شد. کاظمی از اولین نویسندگان ایران است که به صورت حرفه ای در ژانر علمی تخیلی و فانتزی دست به قلم برده و آثار متعدد و متنوعی در این ژانرها خلق کرده است. تا کنون 7 اثر بزرگسال گمانه زن و مجموعه رمان سه جلدی «دنیای آدم نباتی ها» برای گروه سنی نوجوان، از ایشان منتشر شده و دو اثر دیگر در ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی در دست چاپ دارد. رمان پساآخرالزمانی «باران زاد» او که سال 98 منتشر شد، همزمان به انگلیسی در لندن به انتشار رسید. این رمان به عنوان برنده جایزه «نوفه» برای بهترین رمان گمانه زن سال انتخاب شد. همچنین، کاظمی برای رمان «رنسانس مرگ» در سال 99 برای بار دوم، برنده جایزه «نوفه» شد و رمان «کاجزدگی» او در اولین دوره برگزاری «نوفه» در سال 97، مورد تقدیر قرار گرفت. «سندروم ژولیت» پرفروش ترین اثر بزرگسال کاظمی، در زیرژانر دیستوپیا با ساختار روایی کارآگاهی نوشته شده و مورد استقبال خوب مخاطب ادبیات گمانه زن قرار گرفته. آخرین اثر منتشر شده کاظمی، رمان «پاکسازی تز قاتل» است که در سال 1402 در ژانر علمی تخیلی-جنایی منتشر شده است. پیش از این در سال 1400 مجموعه داستان «زمان سوار» شامل 9 داستان کوتاه گمانه زن به بازار آمد. ضحی کاظمی در حال حاضر مدیر کتابفروشی راماست، اولین کتابفروشی تخصصی ادبیات گمانه زن در ایران.
Zoha Kazemi is an Iranian speculative fiction writer. She was born in 1982, in Tehran and is currently living there. She has an engineering BS and an MA in English literature. She started writing and publishing stories around twelve years ago and writes both in Farsi and English. So far, she has published 14 novels, a short story collection, and a flash fiction collection in Iran. Her novels “Rain Born” (Austin McCauley Pub.) and “Year of the Tree” (translated by Caroline Croskery, Candle and Fog Publications) are available in English. She has won the Noofe award for the best speculative novel of the year in Iran, two times in a row for her dystopian novel “Death Industry” and her post-apocalyptic novel “Rain Born”. Her first sci-fi novel “Pine Dead” was acknowledged in the first Noofe award. She has also written other dystopian novels like “Humanoid” and “The Juliet Syndrome” which is a best seller in Iran. Kazemi has published a three-volume novel for young adults called “The World of Lollipop People” and a fantasy novel titled “The Covering Dust”. Her short story collection “Time Rider” consisting of nine speculative stories was published in 2021. Her latest dystopian-crime novel “Purging of Murder Chipsets” was published in 2023. She has a thriller-fantasy novel for YA named “The Mehrzan Gate” under publicasion. Kazemi owns a bookshop in Tehran named “Rama Bookstore” which is specialized in speculative fiction.
خیلی زود دربارهاش مینویسم. فقط بگویم که در بین نویسندگان علمیتخیلی و فانتزیِ ایرانی ضحی کاظمی جداً نثر پاکیزهای دارد. هر ایرادی هم بخواهم به داستان بگیرم به خاطر این نکته خیلی چیزها را میبخشم!ـ
چند روزی هست که تمومش کردم اما از همون زمان توی شوک خوندن چیزی بودم که خوندم، با انتظار یه کتاب فانتزی شروع کردم ( براساس گفتههای روی جلد که تحت عنوان ادبیات ژانر کتاب رو عرضه کرده) اما فکر میکنم نویسنده فانتزی نوشتن رو معادل دروغگویی قرار دادن. پلات اشکال اساسی داشت، نویسنده تنها چند اسم قدیمی رو برداشته بود و بدون در نظر گرفتن نقشهی معابد در خوزستان اقدام به نوشتن کرده بود که متاسفانه اشکلات فنی اساسی به داستان وارد میکنه. محض اطلاع، خوزستان جلگه اس، زیگورات و شوش توی دشت واقع شدن و نزدیکترین کوهها و درهها با شوش و زیگورات 100 کیلومتری فاصله دارن و مکانی که تشکوه واقع شده در کنار شهر رامهرمز، رودخونهی کنار اون و زیگورات و شوش (مگر از منشاء که از کوههای زاگرس سرچشمه میگیرن) هیچ ارتباطی با هم ندارن. توی کدوم کتاب نوشته شده که باستانیان پنجشنیه میرفتن سر قبر؟ در صورتی که دین زرتشت که بعد از اون در منطقه حاکم شد روز شنبه رو به این کار اختصاص دادن... منطق ادامه دادن داستان و فناناپذیری پیرمرد احمقانه ترین و بجگانهترین بهونهای بود که تا بحال خوندم،البته بعد از انتقال قدرت خونآشامی از روی نوک انگشت در ماجراهای خونآشامان دارن شان. نمردیم و فهمیدم که کشف سی پی آر و شنا از کجا سرچشمه میگیره. جدا به چه قیمتی حاضریم تاریخ رو به حال به هم زن ترین شکل ممکن نشون بدیم... هنوز ادامه داره ولی واقعا میخوام که دیگه تموم بشه، به کسی پیشنهاد نمیدم که این کار رو بخونه و مطمئنا به دشمنانم هم پیشنهادش نمیکنم.
چندبار شروعش کردم ولی شروعش منو نگرفت. فکر نمیکنم ضعف نویسنده باشه، بس که دنیا و محیط و زمان و مکانش برام دور از ذهن بود. این رمان همزمان یه اثر تاریخی، فانتزی و عاشقانهست. عاشقانهای که با اطمینان میگم لوس نشده بود، حداقل برای من. نثر ضحی کاظمی خوبه، کارهای دیگهشو نخوندم و این اولین رویاروییمه. همیشه دلم میخواست ازش بخونم، توفیق اجباری شد. گفتم نثرش خوبه، بااینکه کتاب تاریخیه یه نثر غامض و ثقیل انتخاب نکرده. اما اوایلش نمدونم چرا نثر گیر داره. بعداً شاید بیام روش فکر کنم و بیشتر بنویسم، فعلاً همینقدر دربارهش میگم.
خود داستان برا من راستش تا پنجاه شصت صفحۀ اول خیلی دور بود. اسامی رو گم میکردم، اشخاص رو، روابط رو، جنسیت شخصیتها رو حتی! و یه انتقادم اینجا دارم، اسما خیلی شبیه همن. بعد تونستن افتراق بدم شخصیتها رو و روابطشونو درک کردم، ولی شاید خوانندۀ دیگهای دلزده بشه. من خودمم اگه توی حالت دیگهای بودم ولش میکردم. اگه یه جورایی مجبور نبودم نمیخوندمش. خاک آدمپوش رو گذاشته بودم روی فرصت بخونم و بازم باعجله خوندم. اگه یهکم فکرم پریشون بود اصلاً نمیخوندم و سراغ کار دیگهای میرفتم.
ریتم هم اوایل یکدست نیست. یه جا دیالوگا میان و همهچی داره کُند میگذره، بعد یهو یه اتفاقی میافته که چند صفحه بعد میفهمی که راستیراستی اینطوری شد! ولی این عیبهایی که تا اینجا گفتم در ادامه رفع میشن واقعاً. خاک آدمپوش یه اثر فانتزی تاریخیِ خوبه، نمیگم عالیه و وای باید بخونین. نه، اگه فانتزی دوست دارین، که تازه عنصر فانتزیش خیلی کمه و بهنظرم جا داشت، و اگه تاریخی دوست دارین، کتاب خوشخوانیه و کشش نسبی هم داره. پایانبندی رو دوست داشتم، بهنظرم بهترین بخشش بود. *اسپویل* انتقام رو خیلی عمیق و درگیرکننده دراورده بود. یک نمونۀ خوبِ انتقام بود.
یه قسمت غیرمنطقیشم بارداری آنیهی (اگه درست اسمشو گفته باشم، حافظهم توی اسامی افتضاحه) بود. خود شخصیت هنوز اعتقاد داشت چیزی بینشون اتفاق نیفتاده، ما هم که صحنهای نداشتیم، جز اطلاعاتی گنگ. ولی ازون چیزهایی بود که مخاطب مجبوره بپذیره تا بتونه داستانو باهاش ادامه بده. خیلی راضیکننده و منطقی نیست.
داستاني جذاب در ژانري بسيار متفاوت كه در نوع خودش كاملا تازگي دارد. اين كتاب در ژانر فانتزي نوشته شده و در آن سعي شده دنياي متفاوتي كه در ٣٠٠٠ سال پيش واقع شده را به كمك ماجرايي حدودا حماسي خلق كند. قهرمان (ها) در دنياي باستان و ميان خدايان قدرتمند آن زمان زندگي مي كنند و بايد راهشان را از ميان انتخاب هايي كه به اجبار برايشان فراهم ميشود، پيدا كنند. مثل تمام حماسه ها اين ماجرا هم آميخته به زهر تلخ تراژديست و مثل باقي فانتزي ها يك جوان كاملا عادي در جريان رخدادهاي عجيب و حوادث غير مترقبه و جبر دست به اقداماتي ميزند كه او را براي قهرمان شدن آماده ميسازد، اوج ميگيرد، اشتباه ميكند، مجبور است، پخته ميشود، غمگين است، در نهايت او يك قهرمان است. ا
من معمولا وقتی میخوام کتاب یک نویسنده ای رو شروع کنم مخصوصا اگه ایرانی باشه سعی میکنم از کتاب های اولش شروع کنم و کنجکاو میشم.ولی دیگه نمیخوام اینکارو بکنم چون اکثرا نا امید کنندست.
اول از همه بگم قلم نویسنده از اونجایی که جزو کتاب های اولشون هم فکر کنم باشه به نظرم خیلی خوبه و شیوه بیان خیلی خوبی داره.
ولی در مورد روند و ایده داستان. ایده داستان خوبه مخصوصا به این اشاره میکنه که یکسری افراد میان یک قدیسی رو به مردم معرفی میکنن و خودشونو خدمتگزار اون قدیس می نامند تا بتونن کارای خودشونو خیلی راحت انجام بدن چیزی ما الانم شاهدشیم.
اما پیشروی داستان برام جالب نبود مخصوصا اوایل کتاب.با توجه به اینکه پشت کتاب فقط به یک دوره زمانی اشاره میکنه و هیچ ایده ای از شخصیت و موضوع نمیده. شما میاین چند فصل میخونین بعد تازه وسط کتاب متوجه میشین تازه کتاب در مورد چیه و اون همه مقدمه چینی برای چی بوده.
نکته دیگه که دوستش نداشتم که بیشتر سلیقه ایه قسمت های تاریک و دارک داستان بود که بیشتر به نظرم ترسناک و چندش آور میومد.خیلی به کشتار پرداخته بود و توصیفات زیادی داشت به نظرم. امتیازم بهش ۲.۵
شروع داستان نشون میده با یه نویسنده تازهکار طرفیم که اصول اولیه داستان نویسی رو هم خوب بلد نیست. تصور کنید ستینگ داستان باستانیه و هر پاراگراف یکی دو تا اسم مکان عجیب غریب داریم، بعد بی هیچ فرصتی برای هضم این اطلاعات، توسط تعداد معتنابهی اسامی باز هم ناآشنا بمبارون میشیم، اون هم از افرادی که باید نسبت هر کدومشونم با شخصیت محوری داستان به خاطر بسپاریم. شخصیتپردازی هم که کلا حرفشو نزنیم بهتره. استفاده آزاردهنده از ماضی بعید به عنوان زمان فعل انقدر گسترده و پرتعداد بود که حتی با تلاش هم نمیتونستم ازش اغماض کنم. جای ویراستار بودم دویست سیصد تا بود اضافه رو از تو داستان بیرون میکشیدم. هر جا خواسته از فلشبک یا خاطرهای بنویسه ماضی بعید استفاده کرده و مشکل فقط این نبود. بعضی جاهای دیگه هم زمان افعالش نادرست بودن. داستان عاشقانه فانتزی از اون دست ملغمههای ژانری نچسبه. یعنی نویسنده واقعا هیچ بستر جذابتری برای روایت یه داستان فانتزی پیدا نکرده؟ عاشقانه؟ و چقدر هم واکنشهای همه شخصیتها به بالا آوردن ختم میشه.(با عرض پوزش حس کردم نویسنده موقع نوشتن داستان پابهماه بوده) و همه نگران شغالن. منظورم اینه که نویسنده نتونسته شخصیت درست کنه و همه واکنشهاشون یک شکله. درازگوییها و توصیفات محیطی بی تاثیر در جریان داستان و حتی گاهی تکرار و مرور چیزهایی که قبلا گفته شده و حتی قبلا طبقهبندی هم شده، منو مظنون میکنه که نویسنده خواسته با آب بستن حجم اثرش رو بیشتر کنه. اسم کتاب بیمسما و زورچپون بود و طرح گرافیکی جلد هم که از اون بیربطتر. در مجموع نمرهام ۱.۵ از پنجه، که معمولا به بالا گردش میکنم.
خاک آدم پوش داستان جذابی بود. از اولین سطرش مرا جذب کرد. همه چیز آنقدر ملموس قابل درک و واقعی بود که گاه یادم می رفت قرار نیست یک داستان واقعی بخوانم. صحنه پردازیها به قدری حرفه ای و هنرمندانه است که جایی برای هیچ شک و شبهه ای نمی ماند. به نظر می رسد نویسنده سالها تحقیق و تفحص را به تصویر کشیده است. شخصیتها کاملا قابل قبول و باورپذیر هستند. فضای تاریک و وحشت آفرین داستان گاه به شدت نفس گیر می شود کاری که شاید بسیاری از نویسندگان امروزی نمی توانند انجام بدهند. پایان بندی داستان به شدت تاثیر گذار است و نویسنده با بزرگواری به خواننده اجازه می دهد تا از طعم تلخ آن همه مرگ و کشتار دور شده و به لذت نامیرایی و کمی هم خودخواهانه به طعم شیرین انتقام دست یابد. با تشکر ویژه از نویسنده هنرمند این اثر بی نظیر، خانم ضحی کاظمی.
خاک آدمپوش یکی از کتابهایی بود که امسال از نمایشگاه کتاب خریدم و اولین فانتزی حرفهای ایرانی بود که خوندم. خوندنش البته سه هفته طول کشید. نه به این دلیل که کتاب کم کششی بود، چرا که حداقل 100 صفحۀ آخرشو دیروز خوندم. دلیلش اینه که توی این مدت مشغول خوندن و نمره دادن به داستانهای مسابقۀ «رویای کهکشانی من» بودم و اون داستانها حجم مطالعاتی من رو پر میکرد. خاک آدمپوش روایتگر زندگی آدمهاییه که خرافات امونشون رو بریده و کاهنان هم از این جهل مردم استفاده میکنن و با تقویت این جهل، آسایش و رفاه برای خودشون به وجود آوردن. نویسنده با لحنی تلخ زندگی مردی رو روایت میکنه که از این جهل و خرافات مستأصل شده و به دنبال راهی برای رهایی و رسیدن به عشق، همه چیز، حتی عشقش رو از دست میده. داستان از دیدگاه شخصیتهای مختلفی بیان میشه. البته نه اینکه چنین چیزی بیسابقه باشه، ولی تا پیش از خوندن این کتاب، در هیچ کتاب ایرانیای این سبک نوشتاری رو ندیده بودم. همچنین همونطور که گفتم در زمان خوندن این داستان روی مود داوری بودم ولی از این داستان نه غلط نگارشی دیدم و نه اشتباه تایپی و املایی. نثر شسته رفته و تمیز داستان، تصویرسازیهای کاملاً روشنی ارائه کرده بود و هیچ نکتۀ مبهمی هم در داستان وجود نداشت. البته در مورد یکی دو نکته سؤال داشتم که با خود نویسندۀ محترم مطرح کردم و ایشون هم با سعۀ صدر پاسخهای مناسبی ارائه کردن. همینها من رو ترغیب میکنه که در مورد خوندن کتابهای دیگه از سرکار خانم ضحی کاظمی تردید به دلم راه ندم.
بهنظرم توصیفات داستان خیلی بیشتر از اصل مطلب بود و این ماجرا از نظر ساختاری به کتاب ضربه زده بود. اما مشخصا نویسنده تواناییهای خاص خودشو داره و من منتظر کارای بعدی ایشون هستم☺️
اگر اشتباه نکنم، دو سال پیش بود که با یکی از دوستانم برای روز کتابگردی به کتابفروشی #نشر_ثالث رفته بودیم. روی میزی، تعدادی کتاب چیده شده بود که نویسندگان برخی از آنها نیز در اطراف میز ایستاده بودند. تعدادی از کتابها را برداشتم و به سمت صندوق برگشتم که خانم جوانی با لحنی شوخ و توام با خنده گفت: خب کتاب من رو هم بردار دیگه! تازه فهمیدم که اتفاقی کتابهایی را برداشتهام که نویسندههایشان همانجا حضور داشتند و فقط کتاب همان خانم جوان را از قلم انداختهام. در حالی که هر دو به هم لبخند میزدیم و با وجودی که او گفته بود شوخی کرده است و اگر دوست ندارم مجبور نیستم کتابی را که در دستش بود بخرم، تصمیم گرفتم رویش را زمین نیاندازم. زمانی که #خاک_آدم_پوش را برای خواندن در دست گرفتم، هنوز به نیمهاش هم نرسیده بودم که مطمئن شدم چقدر حیف میشد اگر آن روز از سر اتفاق نمیخریدمش. موضوع #فانتزی و فضای #جادویی و #اسطورهای آن از همان سوژههایی بود که من عاشقشان هستم. کتابی که در واقع رودربایستی باعث شد آن را بخرم، هم نخستین اثری شد که از بین خریدهای آن روزم خواندمش و هم بهترینشان. کتابهای #علمی_تخیلی و #آخرالزمانی نیز از جمله آثاری هستند که دوستشان دارم. برخی از این دست کتابها، از جمله محبوبترین آثاری هستند که در زندگیم خواندهام؛ مثل #دنیای_قشنگ_نو، اثر #آلدوس_هاکسلی یا #فارنهایت_۴۵۱ نوشته #ری_بردبری. تا جایی که حافظهام یاری میکند، کتابهایی مانند #میرا (#کریستوفر_فرانک)، #۱۹۸۴ (#جرج_اورول) و به نوعی #برج (#جیجی_بالارد) هم آثار مشابهی هستند که هر یک به گونهای ذهنم را همزمان و پس از خواندنشان درگیر خود کردند. مدتی پیش همین تجربه برایم تکرار شد اما این بار اثری از #ضحی_کاظمی. #کاجزدگی، من را تا آخر، با خود همراه و ذهنم را درگیر شخصیتها و روابطشان از یک سو وفضای کلی اثر و جزئیات آن از سوی دیگر کرد. روشن است که قصد ندارم، این اثر را با بهترین نمونههای خارجی ژانری که در آن قرار میگیرد، مقایسه کنم اما به عنوان یک مخاطب معمولی، معتقدم کاظمی، در آفرینش و توصیف دنیا و شخصیتهای مورد نظر خود موفق بوده است. به گونهای که "کاجزدگی" کشش لازم را در منی که علاقهمند به این حوزه هستم ایجاد کرد. ضمن اینکه این اثر، تقلیدی محض از نمونههای خارجی هم نیست و نویسنده، نشانههایی ایرانی نیز در آن گنجانده است.
دیروز #خاک_آدم_پوش نوشته #ضحی_کاظمی رو شروع کردم. یک فانتزی ایرانی. فارغ از قضاوت کلی کتاب، چیزی که از همون شروع کتاب دارم ازش لذت میبرم نثر تمیز و فارسی درستی هست که متن کتاب رو ساخته. چقدر خوبه نویسنده ایرانی اینقدر روی نثر درست و تمیز داستانش کار کنه 👏🏼 خود داستان هم قابل بحثه. ایده جلوتر از اتفاق و داستان بود و شاید همین باعث میشد من نزدیک قصه نباشم. در کل به خاطر نثر خوب و تمیز نویسنده از خواندن این کتاب لذت بردم
نویسنده در بعضی بخش ها برای اینکه صرفا از نقطه آ به نقطه ب برسه منطق رو کنار میذاره ولی حداقل انسجام خوبی در آخر کار هست که اگر کمی روش فکر میشد شاید داستان پخته تری ازش درمیومد. صد صفحه اول داستان هم خیلی آروم پیش میره اگر کتاب با داستان نیم نا شروع میشد و بعد به زمان حال پرش داشتیم یکمی از فضا سازی و تم داستان بیشتر دستمون میومد. معرفی کاراکترهایی که قصد و نیت هاشون بعد از روشن شدن ماجرا تغییر میکنه باعث شده 100 صفحه اول خسته کننده باشه. ولی درکل هیجان داستان و تم داستان تا آخرین صفحه جالب بود و مشتاقانه دنبالش کردم.
به نظرم تنها نقطه ی قوت کتاب فضای تاریخی کتاب بود که در عیلام باستان می گذشت. تصور گذشته و توصیف زندگی روزمره خصوصا در مورد زمانی تا این اندازه دور با وجود تمام ندانسته های ما از آن زمان هیجان انگیز است. هسته ی اسطوره ای داستان هم جذاب بود ولی ....ولی تا صفحه ی ۷۰(در فیدیبو) داستان شروع نشده بود.فقط توضیحات بود و توضیحات و توصیفات. مثلا قرار بود کاراکترها ساخته بشوند که نشده بودند. مطمئن نیستم که کتاب کم داشت یا زیاد داشت ولی کامل نبود