متولد اردیبهشت ۱۳۵۷ با مدرک لیسانس. کار پژوهش را از سال ۸۰ شروع کرد و تا سال ۸۹ به تولید آثار پژوهشی مشغول بود. از سال ۸۹ نیز به داستان نویسی روی آورد و تا امروز در این حوزه فعالیت دارد.
اگر اهل مطالعه در حوزه دفاع مقدس هستید، حتما کتابهایی درباره خاطرات اُسرای جنگی نیز زیاد خوانده اید. ولی حتما کتابی راجع به اسرای عراقی جنگ کمتر یا اصلا نخواندهاید. البته پوتینقرمز ها صرفا به روایتگری یا خاطره نگاری از آنها نمیپردازد. بلکه موضوع اصلی کتاب در حوزه #جنگ_روانی و #عملیات_روانی بر روی آنها و رژیم بعثی عراق است. این کتاب، خاطرات مرتضی بشیری، بازجو و مدیر مسئول جنگ روانی قرارگاه خاتمالانبیاء (ص) در دوران دفاع مقدس است. او طی مصاحبههایی به همت فاطمه بهبودی، خاطرات خود را از بازجویی افسرهای ردهبالای عراقی بیان کرده است. . برشی از متن کتاب: چشم اسرا را بستم و در عقب وانت جا گرفتيم. باد سردي مي وزيد و سر بي موي سرهنگ از سرما سرخ شده بود. کلاه کاموايي ام را زا سر برداشتم و روي سر او کشيدم. سرش را به اين طرف و آن طرف گرداند، کلاه را لمس کرد و با صداي بغض آلودي گفت:(شما ديگر چه مردمي هستيد) نمي دانستم بغضش از عذاب وجدان است يا مي خواهد عواطفم را تحت تاثير قرار دهد. جوابي ندادم و چشم دوختم به جاده. صداي سوز گريه سرهنگ را در ميان زوزه باد مي شنيدم.
نگاهی با زاویه دید متفاوت به جنگ آقای مرتضی بشیری صاحب خاطرات درگیر بخشی از جنگ بودن که تا الآن حداقل برای من کاملا ناشناخته بود . به عنوان یه طرفدار کتاب های جنگ عرض می کنم . ایشون بعد از اینکه از وزارت خارجه به جبهه میرن وارد مسائل جنگ روانی و بازجویی از اسرای عراقی میشن . بازجویی نظامی البته تخصص خاصیه که ایشون هم بلد نبوده و به مرور یاد گرفته . همینطور جذب یک سری از اسرا که آمادگی قضیه رو داشتن برای مصاحبه علیه صدام ، جنگ و .... بین کتاب های ژانر دفاع مقدس خیلی جذاب نیست ولی واقعا زاویه دید خاصیه و برای من یکی خیلی جدید بود . این جدید بودن هم به جذابیتش افزود .
برای آنهایی که نمیدانند #دفاع_مقدس چه آوردهای برایمان داشت...
#پوتین_قرمزها روایتی است از زندگی بازجو و مدیر مسئول جنگ روانی، در جنگ ایران و عراق. #فاطمه_بهبودی در این کتاب به سراغ موضوعی دست نخورده رفته و با انتخاب این موضوع، مسیر نویی را در ادبیات دفاع مقدس باز کرده است. زمانیکه روایتهایی کوتاه و منقطع از زندگی #مرتضی_بشیری را میخوانید، ناخودآگاه آنها را با رفتار خصمانه بعثیها مقایسه میکنید. روند کتاب کُند پیش میرفت. روایتها جانِ لازم برای همراه کردن مخاطب را نداشتند. گرچه اطلاعات خوبی میدادند اما از نظر ادبی فرصت برای تقویت داشتند. همین
با دیدن آن اشکال نگارشی در مقدمه کتاب، خورد توی ذوقم برای خواندن ادامه، اما چشمهایم را بستم و از کنارش سوتزنان رد شدم. کتاب پوتین قرمزها، خاطرات فردی با نام مستعار مرتضی بشیری است، یک مأمور اطلاعاتی نظامی که با اسرای عراقی دمخور است و با آنها قاطی میشود بلکه بتواند با جنگی نرم، آنها را به صحبت ضد نظام بعث حاکم بر کشور عراق وادار کند. کتابی با نگاهی نو به بحث اسارت بود، از نگاه ما ایرانیها که همیشه منتظر آزاد شدن اسیرانمان بودیم.. کتاب ساده و روان است که میتوان حتی یکروزه خواندش.. اما من به عنوان خواننده کتاب تا انتهای کتاب وجه تسمیه این اسم برای کتاب را متوجه نشدم، کاش نویسنده توضیحی درباره آن مینوشت. و البته کاش کارگردانی پیدا میشد مانند آقای جعفری که با فیلم ٢٣ نفر، صبر و جسارت رزمندگان ایرانی را نشان داد، یکی هم پیدا شود تغییر روحیه درجهداران عراقی را با اخلاق نرم و نه ضربههای پوتین و باتوم، در فیلمی نشان دهد.
این کتاب خیلی با کتابای دفاع مقدسی دیگهای که خوندم متفاوت بود از این جهت که از دید یه بازجوی ایرانی روایت میشد! کسی که مدیر مسئول جنگ روانی قرارگاه خاتمالانبیاء بوده و مسئولیت بازجویی از فرماندهان و اسرای عراقی در جنگ ایران و عراق رو به عهده داشته... خاطرات جالبی داشت و یه زاویهدید جدید از جنگ ایران و عراق میداد.
دید متفاوتی از جنگ رو نشون میداد. در حین خوندن کتاب به این فکر میکردم که هر کس در جایگاه خودش چقدر برای این آب و خاک تلاش کرده و خون دل خورده و چه کارهایی که از دید ما مغفول مونده. البته قلم نویسنده و سیر کتاب چندان به دلم ننشست و به نظرم بیشتر از میتونست جذاب باشه.
خاطرات مسئول عملیات روانی جنگ در ایران. خیلی هوشمند و زیرک بودند و سعی میکردند روی اسرای فرمانده عراقی تاثیر بذارن و در رسانه ها هم استفاده کنند از حضورشون. نحوه بازجویی و اطلاعات گرفتن هاشون هم جالب بود.