دوران کودکی و نوجوانی و جوانیام، در یکی از شهرهای مرزی ایران و عراق به نام سرپل ذهاب سپری شده است. در کودکی و نوجوانی، پُر شر و شور بودم. با بچههای محل و مدرسه، دائم دنبال بازی و دعوا و کشتی بودیم. منتظر بودیم زنگ تفریح را بزنند تا بریزیم توی حیاط خاکی مدرسه و کشتی بگیریم. حتی توی کلاس حریفها مشخص میشدند که در حیاط وقت تلف نشود! من همیشه پای ثابت کشتیهای توی حیاط مدرسه بودم. اسم کوچهی ما، عزیزی بود. عزیزی، شهردار سرپل ذهاب بود که اهل محل قبولش داشتند. بعد از انقلاب، دزدکی روی تابلویی نوشتم تختی و اسم کوچه را عوض کردم. احمد پسرش بود. هم سن و سال بودیم. بین خانهی ما و آنها، تنها یک خانه فاصله داشت. جثهی کوچکی داشت. بارها دعوایمان شده بود و کتکش زده بودم ...
احمد دهقان در سال ۱۳۴۵ ه. ش در کرج متولد شد. در سال ۱۳۶۸ با ورود به دانشگاه مدرک خود را ابتدا در رشته مهندسی برق و پس از آن در رشته علوم ارتباطات اجتماعی گرفت. در مقطع فوق لیسانس رشته مورد علاقهاش (مردم شناسی) را تحصیل کرد. وی سالها به عنوان کارشناس ادبی در دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری فعالیت میکند. اولین رمانش با عنوان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. دو سال بعد همین رمان ابتدا به عنوان یکی از آثار برگزیده ۲۰ سال داستاننویسی گردید و مدتی بعد بهعنوان برگزیده ۲۰ سال ادبیات پایداری معرفی شد. «پال اسپراکمن» نایب رئیس مرکز مطالعات دانشگاهی خاورمیانه در دانشگاه راتجرز نیوجرسی آمریکا این رمان را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. در حال حاضر دانشگاه جرج واشنگتن دی سی، دانشگاه هاروارد (کتابخانه دانشکده هاروارد) MA، کتابخانه کنگره واشنگتن دی سی، کتابخانه UCLA لس آنجلس، دانشگاه برکلی کالیفرنیا، دانشگاه ماریلند (دانشکده پارک کالج) و دانشگاه ورمونت (کتابخانه بیلی هوو برلینگتن) از جمله مراکزی هستند که این کتاب را در دسترس علاقمندان قرار دادهاند. از آثار دیگر احمد دهقان میتوان به «گردان چهار نفره»، «پرنده و تانک–»، «روزهای آخر»، «من قاتل پسرتان هستم»، «ستارههای شلمچه»، «ناگفتههای جنگ»، «نگین هامون» و «هجوم» اشاره کرد.
«بچه های کوهستان» خاطرات سیدرضا موسوی، از دوران اسارات و فرار از زندان سلیمانیه عراق است. او در روز آخر خدمت سربازی، در کردستان اسیر و به نیروهای بعثی عراق تحویل داده میشود. پس از مدتی به زندان سلیمانیه منتقل میشود. رضا، به همراه دوازده نفر تصمیم به فرار از زندان میگیرند. شاید تیرباران شوند و هر دوازده نفرشان از بین بروند. گذر از رودخانهها، روستاهای مرزی، تحمل گرسنگی و هراس دستگیری مجدد، فصل به فصل این روایت را تشکیل میدهد. اما، تنها سه نفر میتوانند خودشان را به مرزهای ایران برسانند. سیدرضا، یک جوان است و خواندن داستان فرار او یک ماجرای جذاب برای نوجوانان است.