یک: شاعری انگلیسیست، برای خودش اسم و رسمی هم دارد. داشتیم در چشمهای هم شراب میریختیم که یککاره گفت من عاشق شعرم، اگر نمینوشتم میمُردم، تو چی!؟ تعجب کردم، از این اطوارها زیاد دیده بودم، لبی جنباندم و آرام گفتم من اگر شعر نمینوشتم نمیمردم اما تا دلت بخواهد آدم میکشتم. پرسید داری شوخی میکنی؟ گفتم نه! بارها شده بخواهم یکی را بکشم، بعد نقشهی قتلاش را در صفحه کشیدم و همهچی تمام شد. چشمهاش ترسیده بود، آرنجهاش که مثل دو میخ توی میز فرو رفته بود حالا چسبیده بود به پستانهاش و چسبانده بود خودش را به پشتی صندلی تا از خطر متری دورتر شده باشد. برای اینکه از آن بیشتر ترس برش ندارد گفتم من واقعن اگر نمیخواستم از زندان فرار کنم هرگز نمینوشتم... مثل این شاعر انگلیسی در ایران بسیار داریم، آنها دل ندارند اما دنبال قلبی بزرگ میگردند تا خون بیشتری برای بهرهبرداری از فمن یعملشان پمپ کند.
بخشی از سرمتن مجلهی فایل شعر ششم، این مجله به صورت ماهنامه با همکاری عده ای از شاعران و نویسندگان جوان و مستعد و زیرنظر "علی عبدالرضایی" در "کالج شعر عبدالرضایی" و توسط نشر کالج منتشر میشود