حسن در پايتخت زندگی میكند؛ اول پای ديوار میخوابيد؛ بعد روی چرخ دستی میخوابيد؛ بعد توی دكان؛ بعد ازدواج كرد و در اتاق خوابيد؛ اما تا فرصت پيدا میكند جايش را در هوای آزاد میاندازد. وقتی حسن قصهی زندگيش را میگويد، بچهها میگويند ما هم میخواهيم پای ديوار بخوابيم. مادرشان نان و چای آنها را میدهد و میخواباندشان. زن عصبانی است و به حسن میگويد: «دهاتی!» حسن میگويد: «مگر تو دهاتی نيستی؟» زن میگويد: «نه، هيچوقت، پدرم دهاتی بود.»
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 117 صفحه تشکیل شده است که شاملِ 6 داستانِ روایت گونه و 11 داستانِ حکایت وار میباشد نویسنده در تمامیِ داستان ها از طنزی جالب و خواندنی بهره برده است که از کسالت آور بودنِ کتاب برایِ خواننده جلوگیری کرده است... درکل خواندنِ این کتاب جهتِ ایجاد تنوع و تغییر در روحیه، میتواند تا حدودی مفید باشد به انتخاب بخش هایی از این کتاب را در زیر برایتان مینویسم --------------------------------------------- میشل به یاد آورد، به هنگامِ کودکی با ابوی به مجلسی رفته بود، در آنجا بنا بود عده ای با خونِ خود چیزی را آبیاری کنند!! ( به یاد این جملهٔ معروف افتادم که: درختِ اسلام آب نمیخواهد، درختِ اسلام خون میخواهد) ... میشلِ کوچک از همان وقت به گل بوته ها علاقه مند شده بود، چرا که آبیاری کردنش آسان بود و احتیاج به خون نداشت ****************************** یکبار حسن یقهٔ خود را در خیابان چاک داده است... در تیمارستان، در کلانتری و در محل، شایع شد که علتِ اصلی گرما بوده است.... حسن تصمیم دارد در یک روزِ زمستانی یقهٔ خود را جر بدهد از شجاعتِ حسن، همین بس که نقشِ شیری را بر بازویِ چپ کوفته است، حال دنبالِ کسی میگردد که خورشیدی بر آن بیافزاید ****************************** آشیخ نظر، ملّایِ ده، یکماه تمام میرفت بالایِ منبر.. میخواست شعرِ <گلی خوشبوی در حمام روزی> را معنی کند. امّا نمیدانست که گُل آنهم از نوعِ خوشبویَش، چگونه در حمام پیدا شده است!... گیج میشد و میزد به صحرایِ کربلا و می آمد پایین ****************************** آقای سلامت، چاق-طاس-و آرام است، آرامشش درست مثلِ چاقیَش از دور حس میشود.... پسرش میگفت: آرامش او آرامشِ ابوالهول است. امّا زنش میگفت: گربه هم همینطور است --------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید <پیروز باشید و ایرانی>
به خاطر اسم و طرح جلد جالبش سراغ این کتاب رفتم, مجموعه شش روایت و یازده حکایت با مضمون اجتماعی و طنزآمیز که نخستین بار در سال ۱۳۵۰ در صفحه هنر و ادبیات روزنامه اطلاعات چاپ شده, بعضی از حکایتها عجیب شبیه به داستانهای بهرام صادقی بود با آن اسامی آقای جیم و آقای دال و ...
بخشی از روایت اهمیت حسن بودن:
"حسن مرد آرامی است. در کوچه اعلانات را به آرامی نگاه میکند. در میتینگها به آرامی فریاد میکشد. در روضه خوانی به آرامی گریه میکند. در خانه اگر شام باشد به آرامی میخورد. اگر نباشد به آرامی زنش را کتک میزند."
دربارهی طنز مجابی زیاد شنیده بودم اما چیزی نخونده بودم. ولی واقعا بامزه بود، رگههایی از بهرام صادقی داشت هرچند نه یکصدم اون هنرمندانه و فکرشده. کتاب مجموعهپی ۶ تا روایت و ۱۱ تا حکایت کوتاهه، که به لحاظ مضمون و محتوا البته فرق خاصی باهم ندارن و من بودم همه رو حکایت میگفتم.
روايات رو نخوندم. حكايات خوب بود و طنز قویای داشت. تقابل سنت و مدرنتیته در زندگی کارمندی و طبقه متوسط ایرانی را به تصویر کشیده بود. بیشتر شخصیتها منفعلانه، بدون هیچ انگیزهای برای زندگی در حال دست و پا زدن برای هیچ هستند.
اتفاقی نمیدونم تو کدوم سایت داشتم میگشنم که این پی دی اف این کتابو دیدم اسمش برام جالب بود - مجموعه ی داستان کوتاهی از جواد مجابی که به نظر میاد زیاد هم با استقبال رو به رو نشده اما به نظر من در کل کتاب خوبی بود ، داستانها میشه گفت بهشون پست مدرنن ، لحن طنزگونه ی داستانها و در کل موضوعات به هرچند تکراری اما خوب پرداخته شدن به زعم من - شخصیت پردازی مختصر و فضا پردازی خیلی کم از جمله خصیصه های اصلی این داستانهاس و بیشتر تمرکز و محوریت روی موضاعاته - توصیفات شاعرانه یا خاصی نمیبینیم. موضوعات بیشتر موضوعات اجتماعی هستن که به لحن طنز به بررسیشون میپردازه در کل کتاب خوندنش لذت بخش بود - خیلی بیشتر از مجموعه داستانهای امروزی