William Keith Chambers Guthrie was a Scottish classical scholar, best known for his History of Greek Philosophy, published in six volumes between 1962 and his death.
تصور کنید روزی کسی مصرانه با دهها دلیل و استدلال منطقی بخواهد به شما بقبولاند که آنچه میبینید، میشنوید و به طور کل بواسطهی احساس خود ادراک میکنید، مجموعا دروغ است؛ به عبارت دیگر دنیا و آنچه درون آن است چیزی نیست جز وهم و فریب. یا خیال کنید کسی روزی بخواهد به شما اثبات کند که همه چیز در واقعیت ثابت و لایتغیر است و تغییر و تحول، تولد و مرگ و به طور کل "شدن" دروغی است که بینایی و شنوایی و لامسه به شما تحویل میدهد و ورای اینها تنها چیزی که وجود دارد "بودنِ" پایسته است. حرکت دروغی بیش نیست و همه چیز از ازل تا به ابد در جای خود ساکن است. واکنش شما چیست؟ اینها اصولیست که متفکران وحدتگرایی الیایی با انکار تجربهی بشری، به شیوههای گوناگون سعی در اثبات آن داشتند و در زمان خود هم تا حدی موفق به این امر شدند، نه آنکه عموم مردم به اینها باور پیدا کنند، بلکه آنها پاسخی در مقابل این استدلالها نداشتند و دیگران هر کدام در حد و اندازهای مقابل این تفکر ایستادند یا با تغییر آن سعی در تعدیل جنبههای گوناگون آن نمودند. افلاطون یکی از این افراد است که با پذیرش "وجود پارمنیدسی" آن را در ساختاری نسبتا جدید دنیای مثل و ایده ارائه کرد. تاثیر اصول الیایی و بخصوص اندیشهی پارمنیدس در افلاطون باورنکردنیست. دو بنیان اصلی افلاطونگرایی از پارمنیدس گرفته شده است: نخست مفهوم مابعدالطبیعی هستی لاتغیر و دوم این باور معرفتشناختی که دانش تنها بواسطهی تماس ذهن با متعلق واقعی و غیرحسی حاصل میشود. اهمیت تفکر الیایی به جهت ایجاد نقطه عطفی است که در تاریخ تفکر پیشاسقراطی ایجاد نمود و بدین وسیله تاثیر که هیچ، مسیر فلسفه را برای همیشه تغییر داد: اینان نخستین کسانی بودند که میان وهم (محسوس) و واقعیت (معقول) تمیز قائل شدند و اعلام کردند حقیقت نه با احساس، بلکه تنها با بصیرت عقلانی قابل دستیابیست. اصلیترین نظریههای الیایی مربوط به پارمندیس است. متفکران بعدی تنها از نظریههای قبلی دفاع کردند یا تغییراتی جزیی در آن دادند. به عنوان مثال زنون تنها رسالت خود را در این میدید که از نظریهی استاد خودش پارمنیدس به شیوهای جدلی دفاع کند. او برای رد اصول فیثاغوری (که عموما در تقابل با اصول پارمنیدسی بودند) دست به ابداع ناسازههایی زد تا نادرستی آن اصول را اثبات کند. این ناسازهها بسیار معروفند به طور مستقیم و غیرمستقیم درونمایهی آثار بسیاری قرار گرفتهاند (حتی باگز بانی!). خلاصهای از چند ناسازهی زنون که به زبان ساده بیان شده (برداشت از کتاب 101 پرسش فلسفی) در لینک پایین قابل دسترسیست. تصور میکنم به جز لامپهای زنون(!)، ناسازههای زنون هم برای مخاطب عمومی جالب باشد.
نویسنده در این جلد از کتاب با واکاوی اندیشههای سه شخصیت برجستهی پیشاسقراطی به بررسی جریان فکری وحدتگرای الیایی پرداخته که در ارائهی روشن و صریح هستهی تفکر آنها آنچنان موفق نبوده به چند دلیل
یک بزرگترین نقطه ضعف کتاب در بخش مربوط به پارمنیدس نفهتهست و این نقص بیش از آنکه به نویسنده بازگردد مربوط به ادبیات استعاری و پررمز و راز پارمنیدس است. پارمنیدس عقایدش را در قالب یک شعر بلند استعاری که بر پایهی اساطیر گذشته بنا شده ارائه کرده و بدین دلیل کلام او پر از ابهام است. محقق این برهه از تاریخ تفکر یونان راهی ندارد جز چنگ اندازی به منابع دست دو و تاویلها و تفسیرهایی که در دوران باستان بر آراء او نوشته شده؛ تفاسیری که طبیعتا خالی از قصد و غرض مفسر نیست. البته حتی این منابع هم برای دست یافتن به یک نتیجهی روشن بخصوص در جزئیات کافی نیست و محقق چارهای ندارد جز متوسل شدن به حدس و گمان و احتمالات
دو نقطه ضعف دیگر کتاب، نثر پیچیده و استدلالهای سریالی نویسنده است که مخاطب را برای فهم گزارههای ساده هم به دردسر میاندازد. این موضوع هم در فصل پارمنیدس و هم در فصل زنون به وفور به چشم میخورد. به عنوان مثال ناسازههای زنون در این کتاب را با ناسازههای او در دیگر کتب تاریخ فلسفه نظیر کاپلستون مقایسه کنید. علت این امر شاید تاکید نویسنده بر توضیح تفصیلی هر مبحث باشد، توضیحاتی که به علت ذکر اما و اگر و شایدهای بسیار مختطب را سردرگم میکند. مصداق بارز مثل "از هول حلیم در دیگ افتادن"!
پارمنیدس، از دو راه میگفت: راه حقیقت، و راه گمان. راه گمان، راه انسانهای فانیست. راه حقیقت، طریق کشفِ حقیقتِ بیحرکت، لایتغیر و کامل است. حرکت، تغییر و شدن در کار دنیا، به نظر پارمنیدس توهم انسانهاست. پارمنیدس موضوع قسمت ششم پادکست دیدن بود: https://bit.ly/2YLVV8k
زنون، برای دفاع از استادش، پارادوکسهایی را طرح کرده که همچنان ذهن فلاسفه، ریاضیدانان، و فیزیکدانان را به خود درگیر کرده است. زنون میگوید: آخیلس، جنگجکوی یونانی، مسابقهی دو را به یک لاکپشت خواهد باخت. هیچ تیری از کمان رها نمیشود. و هیچ راهی به پایان نمیرسد. روش زنون، جدل و دیالکتیک است. او با پذیرش ادعاهای شما شروع میکند، اما در انتها شما را در یک «تعلیق به محال» به مخمصه میاندازد. زنون موضوع قسمت هفتم پادکست دیدن بود: https://bit.ly/2BsdaT5